ص.ض
صَبر
ايستادگى، مقاومت و پايدارى. مقابله با عواملى كه انسان را از تلاش در راه هدف باز مى دارد، تحمّل سختيها و ناگواريها به خاطر پيروز شدن و انجام وظيفه.
در حادثه كربلا، زيباترين جلوه هاى صبر و پايدارى در راه عقيده و تحمّل مشكلات مبارزه ترسيم شده و سبب ماندگارى و جاودانگى آن حماسه و پيروزى ابدى آن گروه اندك بر دشمنان انبوه شده است؛ همانگونه كه قرآن كريم مى فرمايد: كَم مِن فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبتْ فِئَةً كَثيرَةً بِإ ذنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصّابِرينَ756 واميرمؤمنان 7 فرمود: الصَّبرُ يُهَوِّنُ الفَجيعَة 757 مقاومت، فاجعه و حادثه سخت را آسان مى كند. از سوى ديگر، براى مؤمنان، بر عامل غلبه بر سختيهاست و هرچه ميزان تحمّل بيشتر باشد، سختى مصيبت كاسته مى شود و پروردگار نيز موهبت صبر را به مؤمنان عطا مى كند و به فرموده امام صادق 7، خداوند صبر را به اندازه مصيبت بر دلها وارد مى كند: اِنَّ اللّهَ يُنَزِّلُ الصَّبرَ عَلى قَدرِ المُصيبَةِ.758
در حماسه عاشورا، صبر هم در گفتارها و شعارها و هم در عملها و رفتارها مشهود است، هم در شخص سیدالشهداء 7، هم در عترت و ياران صبور و وفادارش. امام حسين 7 آنگاه كه مى خواست از مكّه به قصد عراق خارج شود، خطبه اى خواند كه در ضمن آن آمده است: رِضَى اللّه رِضانا اهلَالبَيت، نَصبِرُ عَلى بَلائِهِ وَ يُوَفّين ا اَجْرَ الصّابِرينَ.759 رضايت و پسند ما خانواده، همان رضاى الهى است، بر بلا و آزمون او صبر مى كنيم، او نيز پاداش صابران را به ما عطا مى كند. در يكى از منازل ميان راه نيز، با توجّه دادن همراهان به سختى مسير و استقبال از نيزه ها و شمشيرها و نياز ميدان عاشورا به دلير مردانى مقاوم و شكيبا بر زخم و مرگ و شهادت، فرمود: اَيُّهَا النّاس! فَمَنْ كانَ مِنكُم يَصبِرُ عَلى حَدِّ السَّيفِ وَ طَعنِ الا سِّنَةِ فَلْيَقُم مَعن ا وَالاّ فَلْيَنْصَرِفْ عَنّا.760 اى مردم! هر كدام از شما كه تحمّل تيزى شمشير و ضربت نيزه ها را دارد با ما بماند، وگرنه برگردد! ياران آن حضرت نيز همانگونه بودند كه او مى خواست. در ميدان صبر، پايدار ماندند و بر تشنگى، محاصره، هجوم دشمن، كمى ياران و شهادت همرزمان مقاومت مى كردند و از خوشحالى در پوست خود نمى گنجيدند. حتّى بعضى شان روز عاشورا خوشحالى و شوخى مى كردند و مى گفتند: ميان ما و بهشت، جز ساعتى جنگ و تحمّل ضربت تيغها و نيزه ها و تيرها نيست و پس از آن، بهشت جاودان الهى است. اَباعَبداللّه 7 نيز آنان را چنان بارآورده و تعليم داده بود كه پايدارى را پل عبور به بهشت بدانند. روز عاشورا به آنان چنين خطاب كرد: صَبْرا بَنِى الكِرامِ! فَمَا المَوتُ إ لاّ قَنطَرَةٌ تَعبِرُ بِكُم عَنِ البُؤ سِ وَالضَّرّ اءِ اِلَى الجِنانِ الواسِعَةِ وَالنَّعيمِ الدّائِمَةِ...،761 مقاومت! اى بزرگ زادگان، كه مرگ، پلى است كه شما را از رنج و سختى به سوى بهشتهاى گسترده و نعمتهاى ابدى عبور مى دهد. درس صبر را، حتّى به اهل بيت خويش مى داد و آنان را در مقابل شهادت خويش، دعوت به شكيبايى و تحمّل مى كرد و اين كه گريبان چاك نزنند و صورت نخراشند: اُنظُرُوا إ ذا اءنَا قُتِلتُ فَلا تُشَقِّقَنَّ عَلَىَّ جَيبا وَ لاتَخْمِشنَ وَجها.762 خود امام بر كشته شدن و داغ فرزندان و ياران صبر كرد، خواهر صبورش زينب، صبورانه بار اين حماسه خونين را به دوش كشيد و لحظه لحظه حوادث كربلا، جلوه هاى مقاومت و پايدارى بود. حتّى آخرين كلمات سیدالشهداء 7 نيز در قتلگاه كه بر زمين افتاده و با پروردگارش مناجات مى كرد، حاكى از همين روحيه صبر بر قضاى الهى بود: صَبرا عَلى قَضائِكَ.763
ضحّاك بن عَبداللّه مشرفى
از اصحاب امام حسين 7 در كربلا بود، ولى پس از شهادت ياران امام، تصميم به فرار از معركه گرفت. خدمت امام آمد و گفت: اى پسر پيامبر! با هم قرار گذاشته بوديم كه تا وقتى مدافعى دارى من هم دفاع كنم. اينك كه مدافعان كشته شده اند، مرا اجازه بده كه بروم. امام آزادش گذاشت. او كه قبلاً اسب خود را در يكى از خيمه ها بسته بود و خود، پياده مى جنگيد، پس از اذن امام، سراغ اسب خويش رفت و سوار شده، به طرف نيروهاى سپاه كوفه تاخت. برايش راه باز كردند. تعدادى از سربازان تعقيبش كردند. چون به روستايى نزديك ساحل فرات به نام شفيّه رسيد، ايستاد. تعقيب كنندگان او را شناختند و از تعقيبش منصرف شدند.765 ضحّاك بن عبيداللّه هم گفته و او را از اصحاب امام سجّاد دانسته اند.
ط.ظ
طِرِمّاح
يكى از كسانى كه در طول راه كربلا به سیدالشهداء 7 پيوست و همراه او شد. امام حسين 7 كسى را مى خواست كه به راه آشنا باشد، تا از بيراهه به سوى كوفه رود. طرمّاح بن عدىّ اعلام كرد كه من راه را مى شناسم و جلو افتاد و به سوى كربلا روان شدند.

در ميانه راه، اجازه طلبيد كه به قبيله خود سرزده و به خانواده رسيدگى كند و برگردد. رفت و پس از چند روز، وقتى دوباره برگشت، به عذيب الهجانات كه رسيد، خبر شهادت امام را شنيد. اندوهگين شد و گريست، از اين كه توفيق شهادت در ركاب امام، نصيب او نشد.770 ولى... آنكه امام را رها كند و سراغ زن و قبيله خويش رود، اين محروميّت سزاى اوست، هرچند پسر عدىّ بن حاتم باشد
طَفّ
طف، سرزمينى است از نواحى كوفه در طريق دشت، كه قتلگاه حسين بن على 8 در آن بوده است. سرزمين مزبور، دشتى است نزديك آبادانى و در آن چندين چشمه جارى است، از قبيل: صيد، قطقطانه، رهيمه، عين جمل و غيره. موضعى است نزديك كوفه. و هر زمين عربى كه مشرف بر زمين آبادان عراق است.774
منطقه اى نزديك كربلا كه از قديم به نام طَفّ معروف بوده است. معناى لغوى آن سرزمين مرتفع است. طَفّ، مشرف بر عراق بوده است. اين منطقه در اطراف كوفه و نزديك فرات است و در آنجا چشمه هايى بوده كه محلّ آب برداشتن نگهبانان پاسگاههاى مرزى در زمان شاپور بوده كه پشت خندقهاى حفر شده بودند.775
در مجموع، به سرزمين كوفه و كربلا و آن مناطق گفته مى شود و در ادبيات و آثار شعرى عرب و مراثى سیدالشهداء 7 از سرزمين طَفّ روز طَفّ، كشتگان طَفّ و طفوف بسيار ياد شده است و كنايه از همان كربلاست. در حديث، از قول پيامبر خدا 9 آمده است كه فرزندم حسين، غريب و تشنه و تنها در سرزمين طَفّ كشته خواهد شد: وَلَدىَ الْحسينُ يُقتَلُ بِطَفّ كَربلا غَريبا وَحيدا عطشانا...776
طفلان مسلم
محمد و ابراهيم، دو فرزند مُسلم بن عقيل بودند كه در حادثه كربلا اسير شدند. اِبنِ زياد دستور داد آن دو را زندانى كردند. اين دو نوجوان نابالغ مدّت يك سال در زندان بودند. سپس با كمك مشكور، پيرمرد زندانبان كه هوادار اهل بيت بود، شبانه از زندان گريختند. شب به خانه زنى پناه بردند كه شوهرش در سپاه اِبنِ زياد بود. وقتى شوهرش حارث فهميد، آن دو را كنار رود فرات برد و بى رحمانه سر از تنشان جدا كرد و پيكرشان را در فرات افكند و سرهاى آن دو را براى دريافت جايزه، نزد اِبنِ زياد برد.777 در كنار فرات در چهار فرسنگى كربلا شهرى است به نام مسيّب كه نزديك آن آرامگاه آبادى است كه گويند قبر محمد و ابراهيم، پسران مُسلم بن عقيل داخل آن است.778
طَوعه
بانويى با ايمان و مُوالى اهل بيت، كه در لحظات تنهايى و سرگردانى مُسلم بن عقيل در كوچه هاى كوفه، به او آب داد و به خانه برد و پذيرايى كرد. شب، بلال پسر آن زن به خانه آمد و به وجود مُسلم در آن خانه پى برد و صبح نزد پسر محمد بن اَشعث رفت و خبر داد. او هم به دارُ الاِماره رفت و حضور مُسلم را به پدرش و اِبنِ زياد گزارش داد و جايزه گرفت.86طوعه، پيشتر كنيز اَشعث بن قِيس بود. وى او را آزاد كرد و اسيد خضرمى با او ازدواج نمود. بلال، ثمره اين ازدواج بود.779

الظَّليمةُ الظّليمه
ظليمه، آنچه از انسان به ناحق و ظالمانه بگيرند، آنچه را كه نزد ظالم درخواست مى كنى.781 كلماتى حاكى از ظلم و ستمى كه بر امام حسين 7 از سوى امّت روا شد. اين تعبير، در زيارت ناحيه مقدّسه آمده و اينكه ذوالجناح، اسب سیدالشهداء 7 پس از كشته شدن امام، همهمه كنان و اشكريزان و بى صاحب به سوى خيمه ها مى آمد، در حالى كه مى گفت: الظَّليمَةُ الظَّليمَة لِاُمَّةٍ قَتَلَتْ اِبنَ بِنتِ نَبِيِّها،782 داد از دست امّتى كه پسر دختر پيامبر خود را كشته اند.
ع
عابس بنِ اَبی شبيب شاكرى 783
از شهداى كربلاست. عابس، از رجال برجسته شيعه و مردى دلير، سخنور، كوشا و تلاشک ر، شب زنده دار، از طايفه بنى شاكر بود. اين طايفه از شيعيان مخلص و فداكار در راه ولايت اميرالمؤمنين بودند و از شجاعان عرب به شمار مى آمدند. به آنان فتيان العرب مى گفتند. از كسانى بود كه وقتى مُسلم بن عقيل، نامه امام حسين 7 را براى اهل كوفه خواند، به پا خاست و اعلام هوادارى و حمايت كرد و پس از بيعت كوفيان با مُسلم بن عقيل، بعنوان پيك، نامه اى از سوى آنان به امام حسين 7 در مكّه رساند.784 دلاوريهاى او در كربلا مشهور است. وى همراه هم پيمان خود شوذب، در حماسه عاشورا به نبرد پرداخت و شهيد شد.785 رشادتهاى او چنان بود كه سپاه كوفه از نبرد تن به تن با وى ناتوان بودند. به دستور عُمر سَعد، از اطراف او را سنگباران كردند. او هم زره از تن بيرون آورد و كلاهخود از سر برداشت و لخت شد و با تيغ بر دشمن حمله كرد و يك تنه آنقدر جنگيد تا در قلب ميدان و محاصره دشمن به شهادت رسيد.786 سر او را از پيكرش جدا ساختند. سر مطهرش در دست عدّه اى بود و هر كدام مدعى بودند كه من بودم كه او را كشتم، تا به جايزه اى دست يابند.787
عاشورا
روز دهم محرّم، روز شهادت سالار شهيدان و فرزندان و اصحاب او در كربلا. عاشورا در تاريخ جاهليّت عرب، از روزهاى عيد رسمى و ملّى بوده و در آن روزگار، در چنين روزى روزه مى گرفتند، روز جشن ملّى و مفاخره و شادمانى بوده است و در چنين روزى لباسهاى فاخر مى پوشيدند و چراغانى و خضاب مى كردند. در جاهليّت، اين روز را روزه مى گرفتند. در اسلام، با تشريع روزه رمضان، آن روزه نسخ شد. گفته اند: علّت نامگذارى روز دهم محرّم به عاشورا آنست كه ده نفر از پيامبران با ده كرامت در اين روز، مورد تكريم الهى قرار گرفته اند.788
امام صادق 7 فرمود: وَ اَمّا يَومُ عاشُورا فَيَومٌ اُصيبَ فيهِ الحُسَينُ 7 صَريعا بَينَ اَصحابِهِ وَاَصحابُهُ حَولَهُ صَرعى عُراة 789 عاشورا روزى است كه حسين 7 ميان يارانش كشته بر زمين افتاد، ياران او نيز پيرامون او به خاك افتاده و عريان بودند. امام رضا 7 فرمود: مَن كانَ عاشُورا يَومَ مُصيبَتِهِ وَ بُكائِهِ جَعَلَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَومَ القِيامَةِ يَومَ فَرَحِهِ وَ سُرُورِهِ،790 هر كس را كه عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه باشد، خداوند قيامت را روز شادى او قرار مى دهد. در زيارت عاشورا درباره اين روز غم انگيز كه امويان و فرزند هند جگر خوار آنرا مبارك مى دانستند، آمده است: أللّهُمَّ هذا يَومٌ تَبَرَّكَت بِهِ بَنُواُمَيَّةَ وَابنُ آكِلَةِ الا كبادِ...
امامان شيعه، ياد اين روز را زنده مى داشتند، مجلس برپا مى كردند، بر حسين بن على 8 مى گريستند، آن حضرت را زيارت مى كردند و به زيارت او تشويق و امر مى كردند و روز اندوهشان بود. از جمله آداب اين روز، ترك لذّتها، دنبال كار نرفتن، پرداختن به سوگوارى و گريه، تا ظهر چيزى نخوردن و نياشاميدن، چيزى براى خانه ذخيره نكردن، حالت صاحبان عزا و ماتم داشتن و... است.791
در دوران سلطه امويان و عباسيان، شرايط اجتماعى اجازه مراسم رسمى و گسترده در سوگ اباعَبداللّه الحسين را نمى داد، امّا هر جا كه شيعيان، قدرت و فرصتى يافته اند، سوگوارى پرشور و دامنه دارى در ايّام عاشورا به راه انداخته اند. در تاريخ است كه معزالدّوله ديلمى اهل بغداد را به برگزارى مراسم سوگ و نوحه براى سیدالشهداء 7 وادار ساخت و دستور داد كه بازارها را ببندند و كارها را تعطيل كنند و هيچ طبّاخى غذايى نپزد و زنان سياهپوش بيرون آيند و به عزادارى و نوحه بپردازند. اين كار را چندين سال ادامه داد و اهل سنّت نتوانستند جلوى آن را بگيرند، چون كه حكومت، شيعى بود.792
عاشورا در نظر ديگران
تأثیرى كه حادثه كربلا و قيام حسين بن على 8 بر انديشه مردم جهان، حتّى غير مسلمانان داشته، بسيار است. عظمت قيام و اوج فداكارى و ويژگيهاى ديگر امام و يارانش سبب شده كه اظهار نظرهاى بسيارى درباره اين نهضت و حماسه آفرينان عاشورا داشته باشند. نقل سخنان همه آن كسان كتاب قطورى مى شود. بويژه كه برخى از نويسندگان غيرمسلمان مستقلاّ كتاب درباره اين حادثه نوشته اند. در اينجا تنها تعدادى اندك از اين نظرها از مسلمانان و غيرمسلمانان آورده مى شود: 797
مَهاتْما گاندى رهبر استقلال هند:
من زندگى امام حسين، آن شهيد بزرگ اسلام را بدقّت خوانده ام و توجّه كافى به صفحات كربلا نموده ام و بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايستى از سرمشق امام حسين پيروى كند.
محمد على جِناح قائد اعظم پاكستان:
هيچ نمونه اى از شجاعت، بهتر از آنكه امام حسين از لحاظ فداكارى و تهوّر نشان داد در عالم پيدا نمى شود. به عقيده من تمام مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدى كه خود را در سرزمين عراق قربان كرد پيروى نمايند.
چارْلز ديكِنْز نويسنده معروف انگليسى:
اگر منظور امام حسين جنگ در راه خواسته هاى دنيايى بود، من نمى فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنين حكم مى نمايد كه او فقط بخاطر اسلام، فداكارى خويش را انجام داد.
توماس كارْلايْل فيلسوف و مورخ انگليسى:
بهترين درسى كه از تراژدى كربلا مى گيريم، اينست كه حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود روشن كردند كه تفوّق عددى در جايى كه حق با باطل روبرو مى شود اهميّت ندارد و پيروزى حسين با وجود اقليّتى كه داشت، باعث شگفتى من است.
اِدوارد بِراوْن مستشرق معروف انگليسى:
آيا قلبى پيدا مى شود كه وقتى درباره كربلا سخن مى شنود، آغشته با حزن و الم نگردد؟ حتّى غير مسلمانان نيز نمى توانند پاكى روحى را كه در اين جنگ اسلامى در تحت لواى آن انجام گرفت انكار كنند.
فِردريك جِمس:
درس امام حسين و هر قهرمان شهيد ديگرى اين است كه در دنيا اصول ابدى عدالت و ترحّم و محبّت وجود دارد كه تغيير ناپذيرند و همچنين مى رساند كه هرگاه كسى براى اين صفات مقاومت كند و بشر در راه آن پافشارى نمايد، آن اصول هميشه در دنيا باقى و پايدار خواهد ماند.
ل. م. بويد:
در طىّ قرون، افراد بشر هميشه جراءت و پردلى و عظمت روح، بزرگى قلب و شهامت روانى را دوست داشته اند و در همينهاست كه آزادى و عدالت هرگز به نيروى ظلم و فساد تسليم نمى شود. اين بود شهامت و اين بود عظمت امام حسين. و من مسرورم كه با كسانى كه اين فداكارى عظيم را از جان و دل ثنا مى گويند شركت كرده ام، هرچند كه 1300 سال از تاريخ آن گذشته است.
واشنگتن ايروينگ مورخ مشهور آمريكايى:
براى امام حسين 7 ممكن بود كه زندگى خود را با تسليم شدن اراده يزيد نجات بخشد، ليكن مسؤ وليّت پيشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمى داد كه او يزيد را بعنوان خلافت بشناسد. او بزودى خود را براى قبول هر ناراحتى و فشارى به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنى اميّه آماده ساخت. در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در روى ريگهاى تفتيده عربستان،798 روح حسين فنا ناپذير است. اى پهلوان واى نمونه شجاعت واى شهسوار من، اى حسين !
توماس ماساريك:
گرچه كشيشان ما هم از ذكر مصائب حضرت مسيح مردم را متأثّر مى سازند، ولى آن شور و هيجانى كه در پيروان حسين 7 يافت مى شود در پيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب اين باشد كه مصائب مسيح در برابر مصائب حسين 7 مانند پركاهى است در مقابل يك كوه عظيم پيكر.
موريس دو كبرى:
در مجالس عزادارى حسين گفته مى شود كه حسين، براى حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجويى يزيد نرفت. پس بياييد ما هم شيوه او را سرمشق قرار داده، از زيردستى استعمارگران خلاصى يابيم و مرگ با عزّت را بر زندگى با ذلّت ترجيح دهيم.
ماربين آلمانى خاور شناس:
حسين 7 با قربانى كردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميّت و حقانيّت خود، به دنيا درس فداكارى و جانبازى آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت. اين سرباز رشيد عالم اسلام به مردم دنيا نشان داد كه ظلم و بيداد و ستمگرى پايدار نيست و بناى ستم هرچه ظاهرا عظيم و استوار باشد، در برابر حق و حقيقت چون پر كاهى بر باد خواهد رفت.
بنتُ الشّاطى:
زينب، خواهر حسين بن على 8 لذّت پيروزى را در كام اِبنِ زياد و بنى اميّه خراب كرد و در جام پيروزى آنان قطرات زهر ريخت، در همه حوادث سياسى پس از عاشورا، همچون قيام مختار و عَبداللّه بن زبير و سقوط دولت امويان و برپايى حكومت عباسيان و ريشه دواندن مذهب تشيّع، زينب قهرمان كربلا نقش برانگيزنده داشت.
لياقت على خان نخستين نخست وزير پاكستان:
اين روز محرّم، براى مسلمانان سراسر جهان معنى بزرگ دارد. در اين روز، يكى از حزن آورترين و تراژديك ترين وقايع اسلام اتفاق افتاد، شهادت حضرت امام حسين 7 در عين حزن، نشانه فتح نهايى روح واقعى اسلامى بود، زيرا تسليم كامل به اراده الهى به شمار مى رفت. اين درس به ما مى آموزد كه مشكلات و خطرها هرچه باشد، نبايستى ما پروا كنيم و از راه حق و عدالت منحرف شويم.
جُرج جُرداق دانشمند و اديب مسيحى:
وقتى يزيد، مردم را تشويق به قتل حسين و مأمور به خونريزى مى كرد، آنها مى گفتند: چه مبلغ مى دهى؟ امّا انصار حسين به او گفتند: ما با تو هستيم. اگر هفتاد بار كشته شويم، باز مى خواهيم در ركابت جنگ كنيم و كشته شويم.
عباس محمود عقّاد نويسنده و اديب مصرى:
جنبش حسين، يكى از بى نظيرترين جنبشهاى تاريخى است كه تاكنون در زمينه دعوتهاى دينى يا نهضتهاى سياسى پديدار گشته است... دولت اموى پس از اين جنبش، به قدر عمر يك انسان طبيعى دوام نكرد و از شهادت حسين تا انقراض آنان بيش از شصت و اندى سال نگذشت.
احمد محمود صُبحى:
اگر چه حسين بن على 8 در ميدان نظامى يا سياسى شكست خورد، امّا تاريخ، هرگز شكستى را سراغ ندارد كه مثل خون حسين 7 به نفع شكست خوردگان تمام شده باشد. خون حسين، انقلاب پسر زبير و خروج مختار و نهضتهاى ديگر را در پى داشت، تا آنجا كه حكومت اموى ساقط شد و نداى خونخواهى حسين، فريادى شد كه آن تختها و حكومتها را به لرزه در آورد.
آنطون بارا مسيحى:
اگر حسين از آن ما بود، در هر سرزمينى براى او بيرقى برمى افراشتيم و در هر روستايى براى او منبرى بر پا مى نموديم و مردم را با نام حسين به مسيحيّت فرا مى خوانديم.
گيبون مورخ انگليسى:
با آنكه مدّتى از واقعه كربلا گذشته و ماهم با صاحب واقعه هم وطن نيستيم، مع ذلك مشقّات و مشكلاتى كه حضرت حسين 7 تحمّل نموده، احساسات سنگين دل ترين خواننده را بر مى انگيزد، چندانكه يك نوع عطوفت و مهربانى نسبت به آن حضرت در خود مى يابد.
نيكِلْسون خاورشناس معروف:
بنى اميّه، سركش و مستبّد بودند، قوانين اسلامى را ناديده انگاشتند و مسلمين را خوار نمودند... و چون تاريخ را بررسى كنيم، گويد: دين بر ضدّ فرمانفرمايى تشريفاتى قيام كرد و حكومت دينى در مقابل امپراتورى ايستادگى نمود. بنابراين، تاريخ از روى انصاف حكم مى كند كه خون حسين 7 به گردن بنى اميّه است.
سِر پِرسى سايكسْ خاورشناس انگليسى:
حقيقتا آن شجاعت و دلاورى كه اين عدّه قليل از خود بروز دادند، به درجه اى بوده است كه در تمام اين قرون متمادى هر كسى كه آن را شنيد، بى اختيار زبان به تحسين و آفرين گشود. اين يك مشت مردم دلير غيرتمند، مانند مدافعان ترموپيل، نامى بلند غير قابل زوال براى خود تا ابد باقى گذاشتند.
تا ملاس توندون هندو، رئيس سابق كنگره ملّى هندوستان:
اين فداكاريهاى عالى از قبيل شهادت امام حسين 7، سطح فكر بشريّت را ارتقا بخشيده است و خاطره آن شايسته است هميشه باقى بماند و يادآورى شود.
محمد زُغلول پاشا در مصر، در تكيه ايرانيان:
حسين 7 در اين كار، به واجب دينى و سياسى خود قيام كرده و اينگونه مجالس عزادارى، روح شهامت را در مردم پرورش مى دهد و مايه قوّت اراده آنها در راه حق و حقيقت مى گردد.
عبدالرحمان شرقاوى نويسنده مصرى:
حسين 7، شهيد راه دين و آزادگى است. نه تنها شيعه بايد به نام حسين ببالد، بلكه تمام آزاد مردان دنيا بايد به اين نام شريف افتخار كنند.
طه حسين دانشمند و اديب مصرى:
حسين 7 براى به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد و دنبال كردن از جايى كه پدرش رها كرده بود، در آتش شوق مى سوخت. او زبان را درباره معاويه و عمّالش آزاد كرد، تا به حدّى كه معاويه تهديدش نمود. امّا حسين، حزب خود را وادار كرد كه در طرفدارى حق سختگير باشند.
عبدالحميد جَودةُ السحّار نويسينده مصرى:
حسين 7 نمى توانست با يزيد بيعت كند و به حكومت او تن بدهد، زيرا در آن صورت، بر فسق و فجور، صحّه مى گذاشت و اركان ظلم و طغيان را محكم مى كرد و بر فرمانروايى باطل تمكين مى نمود. امام حسين به اين كارها راضى نمى شد، گرچه اهل و عيالش به اسارت افتند و خود و يارانش كشته شوند.
علامه طنطاوى دانشمند و فيلسوف مصرى:
داستان حسينى عشق آزادگان را به فداكارى در راه خدا بر مى انگيزد و استقبال مرگ را بهترين آرزوها به شمار مى آورد، چندانكه براى شتاب به قربانگاه، بر يكديگر پيشى جويند.
العُبيدى مفتى موصل:
فاجعه كربلا در تاريخ بشر نادره اى است، همچنان كه مسببّين آن نيز نادره اند... حسين به على 7 سنّت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا بر فرمان خداوند در قرآن به زبان پيمبر اكرم وظيفه خويش ديد و از اقدام به آن تسامحى نورزيد. هستى خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا كرد و بدين سبب نزد پروردگار، سرور شهيدان محسوب شد و در تاريخ ايام، پيشواى اصلاح طلبان به شمار رفت. آرى، به آنچه خواسته بود و بلكه برتر از آن، كامياب گرديد.
جمع بندى
از مجموعه گفته هاى نقل شده، اين جمع بندى به دست مى آيد:
1 امام حسين 7 بدين جهات قيام كرد: به خاطر بقا و عظمت اسلام و حكومت قرآن، به خاطر مسؤ وليت امامت، براى حفظ ناموس و شرف مردم، براى اصلاح حال امت، به خاطر امر به معروف و نهى از منكر، به خاطر دفاع از مظلوم و مصالح عموم.
2 وصف قيام او: نهضت امام بر اساس اخلاق و شهامت و مصلحت عامّه بود و جهادى به قصد دفع رذيلت و نشر فضيلت به شمار مى رفت.
3 تأثیر قيام امام: مردم بيدار شدند، تظاهر به ديانت را به تعمّق و ايمان بدل كردند.
4 اين مكتب به خلق عالم چه آموخت؟ درس اين آموزشگاه، ابدى و اصولى است، از آزادى و عدالت و محبّت حكايت مى كند، پاكى نظر را در مبارزه مى آموزد، نحوه امتناع از قبول ستم و ردّ استعمار را نشان مى دهد، غيرت، شجاعت، فداكارى، پايدارى در برابر مصيبات و ثبات بر طريق حق را تعليم مى دهد، حرمت سكوت را در برابر باطل و فساد، مدلّل مى سازد و ثابت مى كند كه حق و فضيلت، عدل و ايمان، در هر شرايطى مى توانند بر خودسرى و مكر و ستم و كفر، غلبه يابند. ياران صادق امام نيز، بهترين درس ايمان به خدا را به جهانيان آموختند و راه پيروزى ملتها را گشودند و نشان دادند كه مؤمنان با كمى تعداد و نيرو، همچنان پيروزند...799
عاشورا و امر به معروف
امر به معروف و نهى از منكر، از مهمترين فلسفه هاى حماسه خونين كربلاست. سیدالشهداء در وصيّتى كه نوشته و به برادرش محمد حنفيّه مى سپارد، مى فرمايد: اِنّى ما خَرَجْتُ اَشِرا وَ لا بَطِرا وَ لا مُفسِدا وَ لاظالِما، إنَّما خَرَجتُ لِطَلَبِ الا صلاحِ فى اُمَّةِ جَدّى، اُريدُ اءن آمُرَ بِالمَعرُوفِ وَاَنهى عَنِ المُنكَرِ وَ اَسيرَ بِسيرَةِ جَدّى وَ اَبى عَلِىّ بنِ اَبی طالِب 800 اين به وضوح، نقش امر به معروف و نهى از منكر را در حركت عاشورايى به عنوان يك هدف و انگيزه امام نشان مى دهد. در زيارتنامه آن حضرت هم اين موضوع مطرح است: اَشهَدُ اَنَّكَ قَد اَقَمْتَ الصَّلاةَ وَ آتَيتَ الزَّكاةَ وَ اَمَرتَ بِالمَعرُوفِ وَ نَهَيتَ عَنِ المُنكَرِ وَ جاهَدتَ فى سَبيلِ اللّهِ حَتّى اَتاكَ اليَقين .801
اين تعبيرات، نشان دهنده عمق اين فريضه دينى است كه در متن جهاد خونين هم جلوه گر مى شود و دامنه امر به معروف و نهى از منكر، از واجبات و محرّمات جزئى و فرعى و فردى، حتّى به قيام براى اقامه قسط و سرنگونى حكومت باطل و تغيير نظام فاسد اجتماعى هم گسترش مى يابد.802 سیدالشهداء، پس از امتناع از بيعت با يزيد و برخوردهايى كه با وليد و مروان داشت، كنار قبر پيامبر 9 آمد و شب را آنجا به مناجات گذراند، در ضمن مناجاتش با خدا، عشق خود را به معروف بيان كرد و خواستار آنچه خير و رضا ى الهى است در اين مسير شد: أللّهُمَّ اِنّى اُحِبُّ المَعرُوفَ وَ اُنكِرُ المُنكَرَ وَ اَنَا اَساءَلُكَ يا ذَاالجَلالِ وَ الا كرامِ بِحَقِّ القَبرِ وَ مَنْ فيهِ اِلاّ اخْتَرْتَ لى ما هُوَ لَكَ رِضىً وَ لِرَسُولِكَ رِضىً803 خدايا من معروف را دوست مى دارم و منكر را زشت مى شمارم. اى خداى بزرگوار و صاحب كرم! به حق اين قبر و مدفون در آن از تو مى خواهم راهى و سرنوشتى برايم برگزينى كه رضاى تو و پيامبرت در آن باشد.