شُرَيح قاضى
قاضى معروف كوفه كه وابسته به امويان بود. شريح بن حارث، در اصل يمنى بود و در زمان عمر به قضاوت كوفه منصوب شد و مدّت 60 سال اين شغل را داشت، جز در ايّام عَبداللّه بن زبير كه سه سال اين كار را ترك كرد و در ايّام حجّاج، دست از اين كار كشيد و خانه نشين شد تا زمان مرگش در سال 97 يا 98 هجرى، كه عمرش بيش از صد سال بود. در زمان على 7 هم مدّتى بر منصب قضاوت بود. وقتى امام، وى را به اين منصب گماشت، بر او شرط كرد كه هيچ حكمى را اجرا نكند مگر آنكه آن را بر آن حضرت عرضه كند682 حضرت على 7 يك بار بر او خشم گرفت و از كوفه بيرونش كرد. وى طبع شعر هم داشت و شوخ طبع بود.683
وقتى اِبنِ زياد در كوفه، هانى بن عروه را دستگير و در قصر با او بدرفتارى كرد، هواداران هانى در بيرون، به فكر اين كه او را كشتند، سرو صدا راه انداختند. شريح قاضى به امر اِبنِ زياد بيرون قصر آمد و شهادت داد كه هانى زنده است، تا جمعيت هوادار او متفّرق شوند.684 معروف است كه وى به دستور عبيداللّه زياد، فتوا داد كه چون حسين بن على 8 بر خليفه وقت خروج كرده است، دفع او بر مسمانان واجب است. چهره شريح قاضى، به عنوان عالم وابسته به در بار ستم و در خدمت زور و تزوير شناخته مى شود و هميشه براى كوبيدن حق، از چهره افراد مذهبى و موجّه كه مردم حرفشان را مى پذيرند استفاده مى كنند. شريح نيز در منصب قضاوت بود و چنين سوء استفاده اى از موقعيّت او به نفع حكومت جور انجام گرفت.
شَريعه
در لغت، به معناى راهى است كه به آب رود، يا به دريا منتهى مى شود، آبشخور، جاى برداشتن آب از رودخانه، نهر كوچكتر كه آب رود، از آن طريق بر دشت، مسلط مى شود. لغات ديگر اين اصطلاح عبارت است از: مشرع، مشرعه، شرعه، مشرب، منهل، ورد، مورد، آبخور، آبشخور، شريعه فرات.685 در روزعاشورا، عباس بن على 8 براى آب آوردن از فرات به شريعه رفت. در حاشيه رودخانه فرات، منطقه نخلستانى بود. در همان شريعه بود كه در پشت نخل كمين كرده دست راست او را از كار انداختند و در همان مسير به شهادت رسيد و همانجا نيز دفن شد.

شعار امام حسين عليه السّلام
مسلمانان، در جنگهاى صدر اسلام، شعارهاى بخصوصى داشتند. پيامبر و ائمّه عليهم السّلام نيز شعار خاصّ داشتند. گاهى اين شعار در نگين انگشتر حكّ مى شد. امام صادق 7 فرمود: شعار ما يا محمّد يا محمّد است، شعار حسين، يا محمّد بود.686
شعارهاى عاشورا
برخى از كلمات سیدالشهداء 7 چه در فاصله مدينه تا كربلا و چه در روز عاشورا، داراى پيامهاى مؤثر و ديدگاههاى الهام بخش براى جهاد و كرامت است. اين سخنان يا در ضمن خطبه ها آمده است، يا رجزها و اشعار آن حضرت، و حالت شعارى به خود گرفته است. مى توان هدف حسينى و انديشه ها و روحيه هاى عاشورايى را از آنها دريافت و آن فرازهاى فروزان را شعارهاى نهضت عاشورا دانست. برخى از اين شعارها چنين است:
1 عَلَى الاِسلامِ السَّلام، اِذ بُلِيَتِ الاُمَّةُ بِراعٍ مِثلِ يَزيد687 اين را در پاسخ مروان در مدينه فرمود، كه از آن حضرت مى خواست تا با يزيد بيعت كند تا بر مصيبت سلطه يزيد بر حكومت اشاره كند.
2 وَاللّهِ لَوْ لَم يَكنْ مَلجاء وَلا مَاءوى لَما بايَعْتُ يَزيد بنِ مُعاوِيَة 688 در پاسخ برادرش محمّد حنفيّه فرمود و به قاطعيت در استمرار راه و هدف اشاره داشت .
3 اِنّى لا اَرَى المَوتَ إ لاّ سَعادَةً وَالحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ إ لاّبَرَما689 خطاب به يارانش در كربلا و ارزشگذارى به شهادت .
4 النّ اسُ عَبيدُ الدُّنيا وَالدّينُ لَعِقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِم يَحُوطُونَهُ مادَرَّتْ مَعايِشُهُم فَاِذا مُحِصُّوا بِالبَلاءِ قَلَّ الدَّيّانُون 690 در مسير رفتن به كربلا در منزلگاه ذى حسم و اشاره به مفهوم آزمون و تصفيه شدن مردم در مواجهه با سختيهاى راه .
5 اَلاتَرَونَ اَنَّ الحَقَّ لايُعْمَلُ بِهِ وَاَنَّ الباطِلَ لايُتَناهى عَنهُ؟ فَلْيَرغَبِ المؤمن فى لِقاءِ رَبِّهِ مُحِقّا...691 در كربلا خطاب به اصحاب خويش فرمود و آنان را بر شهادت طلبى ترغيب كرد.
6 خُطَّ المَوتُ عَلى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ القَلادَةِ عَلى جيدِ الفَتاةِ692 از سخنرانى امام حسين 7 در مكّه پيش از خروج به سوى كوفه، در ميان جمعى از خانواده، ياران و شيعيان خويش كه به زيبايى شهادت براى جوانمردان اشاره داشت .
7 مَن رَاءى سُلطانا جائِرا مُستَحِلاًّ لِحَرامِ اللّهِ، ناكِثا عَهْدَهُ مُخالِفا لِسُنَّةِ رَسُولِ اللّهِ يَعْمَلُ فى عِبادِ اللّهِ بِالا ثمِ وَالعُدوانِ فَلَمْ يُغَيِّر عَلَيهِ بِفِعلٍ وَلا قَولٍ كانَ حَقّا عَلَى اللّهِ اَنْ يُدخِلَهُ مُدخَلَهُ693 در منزلگاه بيضه، در مسير كوفه، خطاب به سپاه حُرّ و استناد حركت انقلابى و اصلاحگرانه خود به سخن رسول خدا 9 .
8 مَا الا مامُ، اِلاّ العامِلُ بِالكِتابِ وَالا خِذُ بِالقِسْطِ وَالدّائِنُ بِالحَقِّ وَالحابِسُ نَفْسَهُ عَلى ذاتِ اللّهِ694 امام اين صفات امام راستين را در پاسخ به دعوتنامه هاى كوفيان نوشت و توسّط مُسلم بن عقيل به كوفه فرستاد.
9 سَاءمْضى وَما بِالمَوتِ عارٌ عَلى الفَتى اذا مانَوى حَقّا وَ جاهَدَ مُسلِما695 شعر از ديگرى است، امّا امام حسين 7 آن را در پاسخ به تهديدهاى حرّ، در مسير كوفه خواند و بى باكى خود را از رويارويى با شهادت نشان داد.
10 رِضَى اللّهِ رِضانا اَهْلُ البَيتِ، نَصْبِرُ عَلى بَلائِهِ وَ يُوَفيّنا اَجْرَ الصّابِرين 696 در خطبه اى كه هنگام خروج از مكّه ايراد نمود، خطاب به اصحاب و ياران فرمود و مفهوم صبر و رضا را طرح كرد.
11 مَن كانَ باذِلا فينا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّنا عَلى لِقاءِ اللّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنا697 در آستانه خروج از مكه به سوى كوفه فرمود و راه خونين و آميخته به شهادت را ترسيم فرمود.
12 إ نَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الا صلاحِ فى اُمَّةِ جَدّى 698 در وصيّت نامه سیدالشهداء 7 به برادرش محمّد حنفيّه آمده است كه قبل از خروج به سوى مدينه نوشت و انگيزه و هدف قيام را ترسيم نمود.
13 لا اُعطيكُم بِيَدى اِعطاءَ الذَّليلِ وَلا اُقِّرُ اِقرارَ العَبيد [لا اَفِّر فِرارَ العَبيد]699 در سخنرانى صبح عاشورا، خطاب به نيروهاى دشمن فرمود، كه خواستار تسليم شدن آن حضرت بودند و او به شدّت آن را ردّ كرد و نوعى بردگى و ذلّت دانست .
14 هَيهاتَ مِنَّا الذِّلَةُ، يَاءبَى اللّهُ ذلِكَ لَنا وَ رَسُولُهُ وَ المؤمنونَ...700 در خطاب به سپاه دشمن فرمود، پس از آنكه خود را سرِ دو راهى ذلّت و شهادت مخيّر ديد.
15 فَهَلْ هُو إ لاّ المَوتُ؟ فَمَرحَبا بِهِ701 در پاسخ عُمر سَعد، كه نامه اى به آن حضرت فرستاد و خواستار تسليم شدن بود و استقبال از شهادت را نشان مى داد.
16 صَبْرا بَنىِ الكِرامِ، فَمَا المَوتُ اِلاّ قَنطَرَةٌ تَعبِرُبِكُم عَنِ البُؤ سِ وَالضَّرّاء اِلَى الجِنانِ الواسِعَةِ وَالنَّعيمِ الدّائِمَةِ702 خطاب به ياران فداكار خويش در صبح عاشورا، پس از آنكه تعدادى از اصحابش شهيد شدند و دعوت آنان به مقاومت در راه رسيدن به بهشت .
17 المَوتُ خَيرٌ مِنْ رُكُوبِ العارِوَالعارُ اَولى مِنْ دُخُولِ النّارِ703 كه روز عاشورا هنگام پيكار با سپاه دشمن به عنوان رجز حماسى مى خواند و شهادت را بر ننگ تسليم و ننگ را بر آتش دوزخ، ترجيح مى داد.
18 مَوتٌ فى عِزٍّ خَيرٌ مِنْ حَياةٍ فى ذُلّ704 كه مرگ سرخ، به از زندگى ننگين است .
19 اِنْ لَم يَكُنْ لَكُم دينٌ وَ كُنتُم لاتَخافُونَ المَعادَ فَكُونُوا اَحرارا فى دُنياكُم 705 در آخرين لحظات پيش از شهادت، وقتى شنيد سپاه كوفه به طرف خيمه هاى حرم او حمله كرده اند، خطاب به پيروان ابوسفيان چنان فرمود و آنان را به آزاد زيستن و مردانگى و غيرت فرا خواند.
20 هَل مِن ناصِرٍ يَنْصُرُ ذُرِّيَّتَهُ الاَطهار؟706 هَل مِن ذابٍّ يَذُبُّ عَن حَرَمِ رَسُولِاللّه؟707 وقتى سیدالشهداء 7 اين نصرت خواهى و استغاثه را بر زبان آورد كه همه ياران و بستگانش شهيد شده بودند. در واقع يارى طلبيدن از همگان در طول تاريخ است، براى يارى حق و حمايت از مظلوم .
از مجموعه اين جملات نورانى و حماسى كه شعارهاى حسين 7 در نهضتش به شمار مى آيد، تأكيد آن امام، بر مفاهيم و ارزشهاى زير به دست مى آيد: نابودى اسلام در شرايط سلطه يزيدى، حرمت بيعت با كسى چون يزيد، شرافت مرگ سرخ بر زندگى ذلّت بار، اندك بودن انسانهاى راستين در صحنه امتحان، لزوم شهادت طلبى در عصر حاكميّت باطل، زينت بودن شهادت براى انسان، تكليف مبارزه با سلطه جور و طغيان، اوصاف پيشواى حق، تسليم و رضا در برابر خواسته خداوند، همراهى شهادت طلبان در مبارزات حقجويانه، حرمت ذلّت پذيرى براى آزادگان و فرزانگان مؤمن، پل بودن مرگ براى عبور به بهشت برين، آزادگى و جوانمردى، يارى خواهى از همه و هميشه در راه احقاق حق و...
بقا و جاودانگى عاشورا، در سايه همين تعليمات و آرمانهاست كه در كلام آن حضرت جلوه گر است و نهضتهاى ضدّ ستم و ضد استبداد، همواره از اين پيامها و درونمايه ها الهام گرفته اند.

درس آزادى به دنيا داد رفتار حسين



بذر همّت در جهان افشاند، افكار حسين



گرندارى دين به عالم، لااقل آزاده باش



اين كلام نغز مى باشد زگفتار حسين



مرگ با عزّت زعيش در مذلّت بهتر است



نغمه اى مى باشد از لعل در بار حسين 708

شعر امام حسين عليه السّلام
ائمه شيعه، گاهى به اقتضاى زمان و مكان و موقعيّت، شعر هم مى سرودند. گاهى هم به شعر شاعران پيشين، استناد و استشهاد مى كردند. از حسين بن على 8 نيز شعرهاى فراوانى نقل شده است، چه آنچه در حوادث كربلا بصورت موعظه، رجز و جز آن بيان كرده، و چه آنچه پيشتر به مناسبتهاى مختلف سروده است. كتابى هم به نام ديوان الحسين بن على كه حاوى اشعار آن حضرت است، چاپ شده است 709 و بيشتر اشعار آن، مواعظ و حكمت است.
در نهضت عاشورا، امام حسين 7 هم شعرهايى از خود دارد، هم شعرهايى از شعراى عرب كه به آنها تمثّل كرده است، مانند شعرى با اين مطلع: فَاِنْ نَهْزَمْ فَهَزّامُونَ قِدْما... يا شعر ديگرى با اين آغاز: مَهْلا بَنى عَمِّنا ظَلاَمتنا... اما برخى از آنچه از شعرهاى خود آن حضرت است، چنين است: وقتى در منزلگاه صفاح با فرزدق برخورد كرد و اوضاع داخلى كوفه و سست راءيى بيعت كنندگان را شنيد، در استقبال از شهادت و ناچيز شمردن زندگى چنين سرود:

لَئِن كانَتِ الدُّنيا تُعَدُّ نَفيسَةً



فَدارُ ثَوابِ اللّهِ اَعلى وَانْبَلُ



وَ اِن كانَتِ الاَبدانُ لِلمَوتِ اُنشِاءتِ



فَقَتْلُ امْرِءٍ بِالسَّيفِ فِى اللّهِ اَفضَلُ



وَ اِنْ كانَتِ الاَرزاقُ شَيئا مُقدَّرا



فَقِلَّةُ سَعْىِ المَرءِ فِى الرِّزقِ اَجْمَلُ



وَ اِنْ كانَتِ الاَموالُ لِلتَّركِ جَمْعُها



فَما بالُ مَترُوكٍ بِهِ الْمَرْءُ يَبْخَلُ

شب عاشورا پس از سخنرانى براى ياران و اعلام وفادارى از سوى آنان، به خيمه خود بازگشت و در حالى كه به اصلاح و آماده سازى شمشير خود مشغول بود، با اشاره به اينكه روزگار، دوستان را مى گيرد و بالا خره بايد رفت، چنين مى سرود:

يا دَهْرُ اُفٍّ لَكَ مِنْ خَليلٍ



كَم لَكَ بِالا شراقِ وَالا صيلِ



مِن صاحبٍ وَطالبٍ قَتيلٍ



وَالدَّهرُ لايَقْنَعُ بِالبَديلِ



وَاِنَّمَا الاَمرُ اِلَى الجَليلِ



وَ كُلُّ حَي سالِكُ السَّبيلِ710

روز عاشورا، رجزى را كه در يكى از حمله هايش مى خواند، اين بود:

اَلمَوتُ اَولى مِنْ رُكُوبِ العار



وَالعارُ اَولى مِن دُخُولِ النّارِ

و در حمله به جناح چپ لشكر عُمر سَعد، چنين رجز مى خواند:

اَنَا الحُسَينُبنُ عَلِىّ



آلَيْتُ اَنْ لا اَنْثَنى



اَحْمى عِيالاتِ اَبى



اَمْضى عَلى دينِ النَّبِى

و نيز در طول رزم آوريها و حماسه آفرينيهاى خود، با معرفى خود و خاندان پيامبر چنين رجزى بر لب داشت:

اَنَا ابنُ عَلِىِّ الخَيرِ، مِنْ آلِهاشِمٍ



كَفانى بِهذا مَفْخَرا حينَ اَفْخَرُ



وَجَدّى رَسُولُ اللّهِ اَكرَمُ مَنْ مَشى



وَ نَحْنُ سِراجُ اللّهِ فِى النّاسِ يَزْهَرُ



وَ فاطِمَةُ اُمّى سُلالَةُ اَحمَدٍ



وَعَمّىَ يُدعى ذُوالجَناحَيْنِ جَعْفَرُ



وَفينا كِتابُ اللّهِ اُنزِلَ صادِقا



وَفينَا الهُدى وَالوَحىُ وَالخَيرُ يُذكَرُ

و شعر بلند ديگرى دارد، با اين مطلع كه به رويگردانى دشمن از حق اشاره دارد:

غَدِرَ الْقَومُ وَ قِدْما رَغِبُوا



عَنْ ثَوابِ اللّهِ رَبِّ الثَّقَلَيْنِ

كه هنگام حمله به دشمن سوار بر اسب، ابيات آن را مى خواند711.
برخى اشعار هم به امام حسين 7 نسبت داده شده، در حالى كه قرنها پس از آن حضرت، از زبان آن امام شهيد سروده شده، و رواج يافته است، از قبيل:

اِنْ كانَ دينُ مُحَمَّدٍ لَم يَستَقِم



إ لاّ بِقَتلى ياسُيُوفُ خُذينى 712



گر جز به كشتنم نشود دين حق بلند



اى تيغها بياييد بر فرق من فرود

شعر عاشورا
استفاده از شعر براى زنده نگهداشتن حماسه عاشورا و ياد امام حسين 7 از دير باز رواج داشته و مورد تشويق اهل بيت بوده است. از حضرت صادق 7 در ستايش از شعر گفتن و گريستن و گرياندن در سوگ امام حسين 7، روايت است: ما مِنْ اَحَدٍ قال فِى الحُسَينِ شِعرا فَبَكى وَ اَبكى بِهِ الاّ اءَوجَبَ اللّهُ لَهُ الجَّنَةَ وَ غَفَرلَهُ713 از اين رهگذر، انبوهى از سروده هاى عاشورايى در قالب قصيده، مثنوى، رباعى، دوبيتى، تركيب بند، نوحه و تعزيه در فرهنگ دينى ما وجود دارد كه در سوگواريها و مناسبتهاى گوناگون مورد بهره بردارى قرار مى گيرد.
شفاعت
واسطه شدن در آمرزش گناهان نزد خداوند. مقام برجسته اى كه خداوند به پيامبر و ائمّه و علما و شهدا داده است. مفسران تعبير مقام محمود را در قرآن، به شفاعت تفسير كرده اند. يكى از شفيعان هم حسين بن على 8 است. شفاعت حسين 7 هم در آخرت سبب نجات گنهكاران از عذاب دوزخ است، هم در دنيا سبب فلاح و رستگارى علاقه مندان به آن حضرت و سوگواران در عزاى اوست. به فرموده پيامبر، همه ديده ها در قيامت گريانند، مگر چشمى كه در عزاى حسينى گريسته باشد، كه خندان و مژده يافته به بهشت است: كُلُّ عَيْنٍ باكِيَةٌ يَومَ القِيامَةِ اِلاّعَينٌ بَكَتْ عَلى مُصابِ الحُسَينِ فَاِنَّها ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ بِنَعيمِ الجَنَّةِ.715 طبق احاديثى، رسول خدا پاداش شهادت حسين 7 را بصورت حق شفاعت براى گنهكاران امّت از خدا دريافت كرده است.
حسين بن على 8 شفيع شيعيان است. در زيارتنامه او هم آمده است: وَاِنْ شفَعْتَ شُفِّعْتَ.716 فَكُنْ لى شَفيعا اِلَى اللّه 717 و أللّهُمَّ ارزُقنى شَفاعَةَ الحُسَينِ يَومَ الوُرُودِ718 در حديث است: ثَلاثَةٌ يَشْفَعُونَ اِلى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ فَيُشَفَّعُون: الا نبِياءُ ثُمَّ العُلَماءُ ثُمَّ الشُّهَداء719. سه گروه نزد خدا شفاعت مى كنند و شفاعتشان پذيرفته مى شود: انبيا، علما و شهدا. نه تنها امام حسين 7 بلكه هر شهيدى حق شفاعت دارد و اين مقام را در سايه شهادت يافته است. محبّان امام حسين 7 به شفاعت او معتقدند و باور دارند كه بخاطر گريه و عزادارى و محبّت نسبت به اباعَبداللّه 7، خداوند آنان را عذاب نخواهد كرد.
ناگفته نماند كه حسين بن على 8 گرچه شفيع محشر است و گريه بر او گرچه بيمه كننده از عذاب دوزخ است، ليكن لياقت شفاعت يافتن براى ما، در سايه صلاح و پاكى است. عقيده به شفاعت حسين 7 نبايد دوستداران را به گناه و معصيت، گستاخ و جرى سازد. اينكه بگوييم: تمام غرق گناهيم و يك حسين داريم، مجوّزى براى ارتكاب گناه نيست. همانگونه كه مسيحيان معتقدند مسيح به دار آويخته شد تا موجب آمرزش مسيحيان شود، عدّه اى نيز از شيعيان فكر مى كنند فلسفه شهادت سیدالشهداء آمرزش گناهان امّت مصطفى 9 است و اين خطاست و چنين تفكّرى زمينه ساز جراءت بر معصيت است. شفاعت اباعَبداللّه 7 درست است، ولى ارتكاب گناه و بى مبالاتى در امر دين، به اميد شفاعت آن حضرت، انحراف است. شفاعت آن حضرت شامل كسانى مى شود كه نماز و واجبات دينى را سبك نشمارند و حق مردم را تضييع نكنند و لايق شفاعت او باشند.
شَفقِ سرخ
روايت است از ابن عباس كه سرخى شفق، از روزى ديده شد و پديد آمد كه حسين 7 شهيد شد و آسمان در شهادت او خون گريست و از آن بيشتر، اين رنگ سرخ در افق ديده نشده بود: اِنَّ يَومَ قَتلِ الحُسَين 7 قَطِرَتِ السَّماءُ دَما وَ اِنَّ هذِهِ الحُمْرَةُ الَّتى فِى السَّماءِ ظَهَرَتْ يَومَ قَتْلِهِ وَ لَمْ تُرَ قَبْلَهُ.720 و از امام رضا 7 روايت است: لَمّا قُتِلَ جَدّى الحُسَين 7 اَمْطَرَتِ السَّماءُ دَما وَ تُرابا اَحْمَر721 كه بارش خون و خاك سرخ را مى رساند.

گريست در غمت زمان، به خون نشست آسمان



شب و سياهپوشى اش شد آيت عزاى تو

رنگين شدن افق، از جمله نشانه ها و آثار شگفت ديگرى است كه در روايات آمده كه پس از حادثه كربلا و شهادت امام، در جهان ديده شد.722 و طبق نقلهاى متعدّد در منابع مختلف، سابقه شفق سرخ در آسمان، به شهادت اباعَبداللّه 7 برمى گردد. از محمد بن سيرين نيز نقل شده كه اين سرخى آسمان بعد از كشته شدن حسين 7 ديده شد و نيز از امام باقر 7 روايت است كه آسمان در شهادت حضرت يحيى و حضرت حسين 7 سرخ شد.723
ابو العلاء مَعرّى در اشاره به همين شفق سرخ كه از اثر خون شهداى اهل بيت، على و حسن و حسين عليهم السّلام پديدار شده چنين سروده است: 724
وَ عَلَى الا فْقِ مِن دِماءِ الشَهيدَيْن عَلِي وَنجْلِهِ شاهِدانِ
فَهُما فى اَواخِرِ اللَّيلِ فَجرانِ وَ فى اُولَياتِهِ شَفَقانِ
ثَبَتا فى قَميصِهِ لِيَجيى ءَ الحَشرَ مُستَعدِيا اِلَى الرَّحمنِ

اين شفق سرخ كز افق شده پيدا



پرتو سيماى سرخ فام حسين است 725

شِمر بن ذى الجوشن
از فرماندهان خشن و جنايتكار سپاه كوفه در حادثه كربلا و از قاتلان سیدالشهداء 7. وى از طايفه بنى كلاب و از رؤ ساى هوازن، و مردى شجاع بود كه در جنگ صفين هم در لشكر اميرالمؤمنين 7 بود، سپس ساكن كوفه شد و به روايت حديث پرداخت. نامش شَرَحْبيل و كنيه اش ابوالسابغه بود. وى از فرماندهان سپاه عُمرِ سَعد در حادثه كربلا بود و پس از سستى ابن سعد در برخورد قاطع با امام حسين 7 همراه با فرمانى از سوى اِبنِ زياد به كربلا آمد كه اگر عُمر سَعد حاضر به انجام مأموريت نباشد، وى آن را بر عهده گيرد. در كربلا، فرمانده جناح چپ ميدان بود. پس از شهادت امام حسين 7، عبيداللّه سر امام حسين را همراه او به شام نزد يزيد فرستاد. سپس وى به كوفه بازگشت. وقتى قيام مختار در كوفه پيش آمد، شمر از كوفه بيرون رفت. مختار غلام خويش را با گروهى به طلب او فرستاد. شمر غلام مختار را كشت و به كلتانيه از قُراى خوزستان رفت. جمعى از سپاهيان مختار به سركردگى ابوعمره به جنگ او رفتند. شمر در اين نبرد كشته شد و تن او را پيش سگان انداختند.729 به نقلى ديگر، پس از خروج مختار، دستگير و كشته شد.730
نشستن او روى سينه امام حسين 7 براى بريدن سر مطهّر، حمله به خيام اهل بيت، امان نامه آوردن براى عباس تا او را از امام جدا كند، از جنايات ديگر اوست. مردى آبله رو و بد سيرت و زشت صورت بود و زنازاده به حساب مى آمد. نامش در زيارت عاشورا، همراه با لعنت آمده است وَلَعَنَ اللّهُ شِمرا. امام حسين 7، سخن پرشور اِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُم دينٌ... را هنگام هجوم شمر به سراپرده امامت و خيمه هاى اهل بيت فرمود.731 در آخرين لحظات حيات امام حسين 7 هم كه آن حضرت بر زمين افتاده بود، باز عدّه اى را تحريك كرد كه بر آن حضرت حمله آوردند.732
شَوْذَب، مولى شاكر
از شهداى كربلاست. وى، غلام شاكربن عَبداللّه همدانى بود و از شيعيان برجسته و از بزرگترين انقلابيّون حماسى و مخلص به شمار مى آمد كه در كربلا، در كهنسالى به شهادت رسيد.733 شوذب، از حفّاظ حديث بود و از اميرالمؤمنين 7 حديث شنيده و نقل مى كرد. مجلسى داشت كه شيعيان به حضورش مى آمدند تا از او حديث بشنوند. وى همراه عابس، نامه مُسلم بن عقيل را از كوفه به مكّه خدمت امام حسين 7 رساند. از مكه همراه امام شد و به كربلا آمد. شهادت او بعد از ظهر عاشورا و پس از شهادت حنظلة بن اسعد شبامى بود.734
شهادت
حاضر بودن، گواهى دادن، كشته شدن در راه خدا. در فرهنگ قرآنى، از شهادت با تعبير قتل فى سبيل اللّه ياد شده است: وَلا تَقُولُوا لِمَن يُقتَلُ فى سَبيلِ اللّهِ اءَمواتٌ بَل اَحياءٌ وَلكِن لا تَشعُرُون 735 به كسانى كه در راه خدا كشته مى شوند، مرده نگوييد، بلكه آنان زنده اند، ولى شما درك نمى كنيد. نيز، خداوند مشترى اموال و جانهاى كسانى است كه در راه خدا مى جنگند، مى كشند و كشته مى شوند و پاداش بهشت از خداوند مى گيرند: اِنَّ اللّهَ اشتَرى مِنَ المؤمنينَ اَنفُسَهُم وَ اَموالَهُم بِاَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فى سَبيلِ اللّهِ فَيَقتُلُونَ وَ يُقْتَلُون...736
اين فداكارى و از جان گذشتگى در راه خدا و دين، نهايت رستگارى انسان مؤمن است و آنان كه جان خويش را بر سر دين مى نهند، هم به كاميابى ابدى در آخرت مى رسند، هم شهادتشان سرچشمه الهام و الگوى فداكارى براى ديگران محسوب مى شود. نخستين شهيد اسلام، سميّه مادر عمّار ياسر بود كه با نيزه ابوجهل در زير شكنجه به شهادت رسيد. پس از او نيز مسلمانانى كه چه زير شكنجه ها، چه در جبهه هاى نبرد با مشركان و چه در دفاع از حق و مواجهه با حكّام ستمگر جان باخته اند، همواره سرمشق آزادگان خداجوى بوده اند.
در علّت نامگذارى چنين مرگى به شهادت، گفته اند: يا بدان جهت است كه فرشتگان رحمت خدا در صحنه شهادت حضور مى يابند، يا بدان سبب كه خدا و رسول، به بهشتى بودن شهدا گواهى مى دهند، يا اين كه شهيد در قيامت، همراه انبيا بر امّتهاى ديگر گواهى مى دهد، يا اين كه شهيد، زنده و حاضر است، به مقتضاى اَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقُونَ، يا بدان جهت كه شهيد، به شهادت حق قيام مى كند تا كشته شود.737
فيض شهادت، چنان ارزشمند است كه اولياء دين همواره از خداوند، آرزوى آن را داشته اند. در دعاهاى ما نيز مكرر از خداوند، درخواست شهادت شده است و روايات بسيارى درباره شهادت و جايگاه شهيد آمده است. رسول خدا 9 فرموده است: فَوقَ كُلِّ بِرٍّ بِرُّ حَتّى يُقتَلَ الرَّجُلُ فى سَبيلِ اللّهِ، فَاِذا قُتِلَ فى سَبيلِ اللّهِ فَلَيْسَ فَوقَهُ بِرُّ738 بالاتر از هرنيكى، نيكى است، تا آن كه انسان در راه خدا كشته شود. پس چون در راه خدا كشته شد، بالاتر از آن، نيكى نيست. در احاديث است كه: شهادت، برترين مرگ است. قطره خون شهيد، نزد خدا از بهترين قطرات است. شهادت موجب آمرزش گناهان مى شود. شهيد از سؤال قبر، مصون است و فشار قبر ندارد و در بهشت، با حوريان هماغوش است. شهيد، حق شفاعت دارد. شهدا اوّلين كسانى اند كه وارد بهشت مى شوند و همه به مقام شهيدان غبطه مى خورند.739 شيخ مفيد، شهادت را مقامى والا مى داند كه آنكه در راه خدا صبر و مقاومتى كند تا آن حدّ كه خونش ريخته شود، روز قيامت از اُمناى والا مرتبه الهى محسوب مى شود.740 نظر به وجه اللّه، از خصوصيّات شهيد است و اين نتيجه نفى بُعد لجنى از وجود خويش و رسيدن به خلود و قداست كامل در سايه شهادت است.
در مكتب خاندان وحى، شهادت مطلوب و معشوق آنان است و امامان، يا مقتول و يا مسموم بوده اند و مرگشان شهادت بوده است. گرچه جان ائمّه و اولياء خدا و بندگان خالص، عزيز است، ولى دين خدا عزيزتر است. بنابراين جان بايد فداى دين گردد تا حق، زنده بماند و اين، همان سبيل اللّه است.

شما راه خدا را باز كرديد



شهادت را شما آغاز كرديد



به خون خفتيد، تا آيين بماند



فدا كرديد جان، تا دين بماند741

در دوران سیدالشهداء، شرايطى پيش آمده بود كه جز با حماسه شهادت، بيدارى امّت فراهم نمى شد و جز با خون عزيزترين انسانها، نهال دين خدا جان نمى گرفت. اين بود كه امام و اصحاب شهيدش، عاشقانه و آگاهانه به استقبال شمشيرها و نيزه ها رفتند تا با مرگ خونين خويش، طراوت و سرسبزى اسلام را تأمين و تضمين كنند و اين سنّت، همچنان در تاريخ باقى ماند و شهادت، درس بزرگ و ماندگار عاشورا براى همه نسلها و عصرها گشت. به فرموده امام خمينى قدس سرّه: خط سرخ شهادت، خطّ آل محمّد و على است و اين افتخار از خاندان نبوّت و ولايت به ذرّيه طيّبه آن بزرگواران و به پيروان خطّ آنان به ارث رسيده است .742 كسى مى تواند به اين جايگاه رسد، كه رشته هاى علايق جسمانى و حيات مادّى را گسسته باشد و عشق به حيات برتر، او را مشتاق شهادت سازد. گذشتن از اين موانع و رسيدن به آن وارستگى و رهايى از تعلّقات، ايمانى بالا مى طلبد و به همين جهت است كه شهادت، نزديكترين طريق و راه ميان بُر براى رسيدن به خدا و بهشت است.

زنده است هر كه كشته شود در مناى دوست



بيگانه نيست آنكه شود آشناى دوست



گردن نهد به سلسله غم، اسير عشق



تير بلا به جان بخرد مبتلاى دوست



جان شبنم است و در پى خورشيد، پر كشد



گر بشنود نواى دل از نينواى دوست



بر لوح دهر، زنده جاويد مى شود



آنكس كه عاشقانه بميرد براى دوست



در مروه مراد، شود كامياب دل



با پاى سر هر آنكه دود در صفاى دوست



ارزنده تر ز گوهر ناياب مى شود



جانى كه خاك گردد و افتد به پاى دوست



بوسيدنى است سنگ مزار شهيد عشق



بوييدنى است تربت پاك گداى دوست 743

غير از كشتگان ميدان جهاد، در روايات اسلامى كسان ديگرى هم كه نوعى رنج كشيده و تلاش داشته اند و جان در آن راه باخته اند، شهيد محسوب شده اند، همچون كسى كه در دفاع از مال، جان، شرف و ناموس خود و براى احقاق حق خويش كشته شود، يا آنكه در مهاجرت در راه خدا جان بسپارد، يا آنكه با ايمان كامل و با محبّت اهل بيت و در حال انتظار فرج براى حاكميّت عدل جان بدهد، نيز كسى كه در راه طلب علم بميرد يا در غربت مرگش فرا رسد، يا زنى كه هنگام زايمان، جان بسپارد، يا آنكه در راه عمل به وظيفه امر به معروف و نهى از منكر كشته شود.
شهادت طلبى

آن دم كه به خون خود وضو مى كردم



دانى زخدا چه آرزو مى كردم؟



ايكاش مرا هزار جان بود به تن



تا آنهمه را فداى او مى كردم 744

از الفباى برجسته نهضت عاشورا و از روحيّات والاى حسين بن على 8 و يارانش، عنصر شهادت طلبى بود، يعنى مرگ در راه خدا را اِحدى الحسنيين دانستن و دريچه اى براى وصول به قرب خدا و بهشت برين ديدن و از اين رو شيفتگى و بى صبرى براى درك فضيلت شهادت.
امام حسين 7 در خطبه خُطَّ المَوتُ... به آن تصريح مى كند و با جمله مَنْ كانَ باذِلا فينا مُهْجَتَهُ فَلْيَرْحَل مَعنا ياران شهادت طلب را هم بر مى گزيند و به مسلخ عشق، كربلا مى برد. اينگونه به استقبال مرگ رفتن، چون مبتنى بر درك والاترى از فلسفه حيات است، با خودكشى متفاوت است. خودكشى و خود را به هلاكت افكندن، شرعا حرام و عقلا ناپسند است، اما استقبال از مرگ به خاطر ارزشهاى متعالى، مشروع و معقول است. حتّى اگر انسان بداند در يك حماسه و مبارزه به شهادت خواهد رسيد، مرگ او خودكشى نيست، چون گاهى تكليف ايجاب مى كند كه جان را فداى دين كند، چون دين، گراميتر از انسان است.

دين خدا عزيزتر است از وجود ما



اين دست وپا وچشم و سر وجان فداى دوست

حلّ اين معما آگاهانه سراغ مرگ رفتن تنها با درك و برداشت متعالى تر از زندگى والا و كرامت انسانى ميسّر است. اينكه امام حسين 7 هم از شهادت خود آگاه است و با همين علم، به كربلا مى رود، به همين نكته برمى گردد. آن حضرت مرگ سرخ را بهتر از زندگى ننگين مى داند: لا اَرَى المَوتَ اِلاّ سَعادَةً وَالحَياةَ مَعَ الظّالِمين الاّ بَرَما.
اين فرهنگ، پذيرفته همه اقوام و ملّتهاست و اين نوع مرگ انتخابى و آگاهانه، مكمّل حيات شرافتمندانه است، نه در تناقض با آن. چون مرگ، پايان نيست تا كسى با انتخاب مرگ، به پايان يافتن خويش كمك كرده باشد. مرگ سرخ و شهادت، نوع كمال يافته ترى از حيات است. امام حسين 7 با علم به شهادت در حادثه كربلا به آن قربانگاه رفت، تا در سايه شهادتش، اسلام زنده بماند و حق، حيات يابد. اين، هدفى است ارزشمند كه مى سزد چون حسين 7 هم قربانى آن گردد. سیدالشهداء 7 اين راه را برگزيد و آن را پيش پاى بشريّت گشود و روندگان اين صراط جاودانه، همه شاگردان مكتب عاشورايند.

تو اسوه شهادتى، معلّم شهامتى



خوشا كسى كه پانهد به مكتب ولاى تو

اصحاب امام حسين 7 نيز در شب عاشورا، يك به يك برخاسته، اين روحيه را ابراز مى داشتند و از مرگ، هراسى در دلشان نبود. على اكبر 7 هم در مسير راه كربلا، وقتى كلمه استرجاع را از زبان امام حسين 7 شنيد و حضرت خبر از آينده شهادت آميز داد، پرسيد: اَلَسْنا عَلَى الحَقّ؟ مگر بر حق نيستيم؟ فرمود: آرى. على اكبر گفت: يا اَبَه لانُبالى بِالمَوت پس چه ترسى از مرگ؟745 حضرت قاسم هم شب عاشورا وقتى از امام پرسيد كه آيا من نيز كشته خواهم شد؟ و امام پرسيد: مرگ در نظرت چگونه است؟ پاسخ داد: شيرين تر از عسل اَحْلى مِن العَسَل .746
اينها همه نشان دهنده اين روحيه و انديشه است كه مرگ در راه عقيده و شهادت در راه خدا، آرزوى قلبى وارستگانى است كه رشته تعلّقات دنيوى را بريده و به حيات برين و رزق الهى در سايه شهادت دل بسته اند. در اشعارى هم كه امام حسين 7 روز عاشورا يا قبل از آن روز مى خواند، اين مفهوم مطرح بود. از جمله:

وَاِن كانَتِ الا بْدانُ لِلمَوتِ اُنشِاءتْ



فَقَتلُ امرِءٍ بِالسَّيفِ فِى اللّهِ اَفضَلُ

و نيز در رجزهاى آن حضرت، مرگ را بر زندگى ذلّت بار ترجيح دادن مى درخشد: المَوتُ اءولى مِن رُكُوبِ العارِ.747 حضرت زينب 3 در خطبه اش در مجلس يزيد، بر اين شهادتها افتخار مى كند: ...فَالحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمين الَّذى خَتَمَ لاَِوَّلِنا بِالسَّعادَةِ وَالمَغفِرَةِ وَلاَِّخِرِنا بِالشَّهادَةِ وَالرَّحمَةِ.748 حضرت سجاد 7 نيز در برابر تهديدى كه اِبنِ زياد كرد كه آن حضرت را بكشند، فرمود: اَبِالقَتلِ تُهَدِّدُنى يَابنَ زِياد؟ اءَما عَلِمْتَ اَنَّ القَتلَ لَنا عادَةٌ وَ كَرَامَتُنَا الشَّهادَة مرگ، براى ما عادت است و شهادت، افتخار ماست، مرا از مرگ مى ترسانى؟
امام خمينى قدّس سرّه فرمود: مرگ سرخ، بمراتب از زندگى سياه است و ما امروز به انتظار شهادت نشسته ايم، تا فردا فرزندانمان در مقابل كفر جهانى با سرافرازى بايستند.749
شهربانو
مادر امام زين العابدين 7 و همسر امام حسين 7. وى دختر يزدگرد بود و در زمان خلافت عمر، جزء اسيران ايرانى به مدينه آورده شد. او آزاد شد و از ميان خواستگاران، حسين بن على 8 را برگزيد. ايرانيان از اين جهت با اهل بيت پيغمبر، احساس خويشاوندى مى كردند. نامش شهربانويه و شاه زنان هم گفته شده است.
شهيد نماز
سعيد بن عبداللّه، از اصحاب شهيد امام حسين 7 كه روز عاشورا، پيكر خود را سپر تيرهاى دشمن ساخت تا امام حسين 7 نمازش را بخواند. اضافه بر زخم شمشيرها و نيزه هايى كه بر بدن داشت، 13 تير هم بر پيكرش نشسته بود كه بر زمين افتاد و شهيد شد.750 خود اباعَبداللّه 7 را نيز مى توان سرسلسله شهيدان نماز دانست، چرا كه براى احياء دين و نماز و امر به معروف و نهى از منكر شهيد شد و قيامش، اقامه نماز بود اَشهَدُ اءنَّكَ قَد اءقَمتَ الصَّلاةَ...751 شب عاشورا را نيز براى نماز و قرائت قرآن از سپاه دشمن مهلت خواست، ظهر عاشورا هم در آن ميدان خون و شهادت به نماز اوّل وقت ايستاد. به ابوثمامه صائدى نيز كه هنگام ظهر عاشورا، اذان وقت را به ياد سیدالشهداء 7 آورد و همراه آن حضرت آخرين نماز را خواند، شهيد نماز گفته اند.
شير كربلا
به نقل مردى از قبيله بنى اسد، پس از آنكه حسين بن على 8 و اصحابش شهيد شدند و سپاه كوفه از كربلا كوچ كرد، هر شب شيرى از سمت قبله مى آمد و به قتلگاه كشتگان مى رفت و بامدادان بر مى گشت. يك شب ماند تا ببيند قصّه چيست. ديد آن شير، بر جسد امام حسين 7 نزديك مى شد و حالت گريه و ناله داشت و چهره خود را بر آن جسد مى ماليد.752
شيعه امام حسين عليه السّلام
شيعه يعنى پيرو. پيروى در فكر، عمل، اخلاق، مواضع سياسى و عقايد دينى. گرچه شيعه حسين، شيعه على و ائمه ديگر عليهم السّلام نيز هست و تشيّع، در خط ائمه و اهل بيت بودن است، امّا حسين بن على 8 در ابعاد خاصّى كه زندگى و جانش را بر سر آنها نهاد، حالت الگويى دارد و اسوه است. آن حضرت، براى احياء دين قيام كرد و خود را فداى راه خدا ساخت. شيعه او نيز بايد اينگونه باشد. شيعه سیدالشهداء، بايد در خصلتهايى و اعمالى چون: خودسازى، خداترسى، گناه گريزى، تقوا، اطاعت امر خدا، امر به معروف و نهى از منكر، اقامه و احياء نماز، تلاش در مسير رضاى حق، جود و كرامت، عزّت نفس، گريز از ذلّت و زبونى و سازش با طاغوتها و حكومتهاى ستم، مبارزه با باطل، جهاد و شهادت، روحيه ايثار و شهادت طلبى، قاطعّيت و صلابت در راه عقيده و... به آن پيشواى شهيد تأسّى كند. اين، راه حسين و راه پدران و فرزندان حسين است و شيعگى يعنى ديندارى و ورع.

شيعه بايد آبها را گِل كند



خطّ سوّم را به خون كامل كند



خط سوّم خطّ سرخ اولياست



كربلا بارزترين منظور ماست



شيعه يعنى تشنه جام بلا



شيعگى يعنى قيام كربلا



شيعه يعنى بازتاب آسمان



بر سر نى جلوه رنگين كمان



از لب نى بشنوم صوت تو را



صوت اِنّى لا اَرَى الموت تو را



شيعه يعنى امتزاج ناز و نور



شيعه يعنى رأس خونين در تنور



شيعه يعنى هفت وادى اضطراب



شيعه يعنى تشنگى در شطّ آب 753

از انبوه روايات مربوط به اوصاف شيعه، تنها به يكى اشاره مى كنيم، از امام صادق 7 كه به مفضّل فرمود: از فرومايگان بپرهيز، چرا كه شيعه على 7 شكم و شهوت خود را حفظ مى كنند و اهل جهادند و تلاش براى خدا و اميد پاداش از خدا دارند و از كيفر او بيم دارند: اِنَّما شيعَةُ عَلِي مَن عَفَّ بَطْنَهُ وَ فَرْجَهُ وَ اشتَدَّ جِهادُهُ وَ عَمِلَ لِخالِقِهِ وَ رَجا ثَوابَهُ وَ خافَ عِقابَهُ فَاِذا رَاءَيتَ اُولئِكَ فَاُولئِكَ شيعَةُ جَعفَر.754
محبّتى كه در دل شيعيان و دوستداران شهيد كربلاست، بجاست كه آنان را به همرنگى و همسويى و سنخيّت فكرى، اخلاقى و عملى با مولايشان بكشد و در گفتار و كردار، شيعه حسين باشند، نه تنها در ادّعا و شعار. خود امام 7 نيز هنگام حركت از مكّه به سوى كربلا، كسانى را به همراهى خويش در اين سفر مقدّس و نهضت خدايى دعوت كرد كه اهل فداكردن جان در راه ائمّه كه راه خداست باشند و شوق ديدار الهى در دلشان باشد: مَنْ كان فيناباذِلاً مُهْجَتَهُ مُوَطِّنا عَلى لِق اءِ اللّهِ نَفسَهُ فَلْيَرْحَل مَعَنا...755