فرهنگ عاشوراء جواد محدثی
حبيب بن مُظاهر
از شهداى والاقدر كربلا بود. حبيب بن مظاهر مظهر اسدى، از طايفه بنى اسد، كوفى و از اصحاب رسول خدا 9 بود. در هر سه جنگ صفين، نهروان و جمل، در ركاب على 7 شركت داشت. از اصحاب خاصّ اميرالمؤمنين و حاملان علم آن حضرت و در علوم قرآنى شاگرد خاص وى بود. حضرت امير، او را كه از حاملان علوم 7 بود، به علم مَنايا وَ بَلايا آنچه بعدها اتفاق خواهد افتاد آگاه ساخته بود.356
عضو گروهِ ويژه شُرطَة الخميس بود كه نيروى ضربتى و مطيع على 7 بودند.357 در نهضت مُسلم بن عقيل در كوفه، وى از كسانى بود كه براى بيعت گرفتن براى مسلم، كوشش مى كرد. نيز از سران شيعه در كوفه محسوب مى شد كه به حسين بن على 8 دعوت نامه نوشت. امام نيز پس از آگاهى از شهادت مُسلم بن عقيل، نامه اى به او نوشت. نزد امام حسين 7 موقعيّت والايى داشت. در كربلا نيز امام، او را به عنوان فرمانده جناح چپ سپاه خويش تعيين كرد. حبيب، تلاش فراوانى داشت كه يارانى از بنى اسد را به يارى حسين 7 بياورد، امّا سپاه اموى مانع پيوستن آنان به ياران سیدالشهداء شدند.358 گفتگوى او با ميثم تمّار، هنگام عبور از مجلس بنى اسد، سالها پيش از عاشورا، كه هر يك نحوه شهادت ديگرى را پيشگويى مى كرد و مايه شگفتى حاضران بودند، معروف است،359 و اين از همان علم مناياست كه از على آموخته بودند و جريانات آينده را خبر داشتند. روز عاشورا رجزى كه در حمله هايش مى خواند چنين بود:
اَنَا حَبيبٌ وَاَبى مُظهَّرٌ
فارِسُ هَيجاء وَ حَربٍ تَسعُرُ360
حبيب بن مظاهر، روز عاشورا از اينكه با شهادتش به بهشت خواهد رفت، خوشحال بود و با بُريربن خضير مزاح مى كرد. شهادت او بر حسين 7 بسيار سخت بود. هنگام شهادت 75 سال داشت. سر او نيز همراه سرهاى شهدا در كوفه گردانده شد.
حَجّاج بن مسروقِ جُعفى
از شهداى گرانقدر عاشورا و مؤ ذّن سیدالشهداء 7.362 وى اهل كوفه و از ياران اميرالمؤمنين 7 بود. وقتى خبر هجرت امام حسين 7 را از مدينه به مكّه شنيد، خود را به آن حضرت رساند و همراه امام از آنجا به كربلا آمد. همواره ملازم سیدالشهداء بود و در پنج وقت نماز، اذان مى گفت. در مسير راه، وقتى كه امام حسين 7 به منزلگاهِ قصر بنى مقاتل رسيد و در آنجا خيمه گاه عبيداللّه بن حُرّ جعفى را ديد، حَجّاج بن مسروق را در پى او فرستاد تا او را به پيوستن به امام فراخواند.363 گرچه توفيق حسينى شدن نيافت . هنگامى كه كاروان حسين 7 با سپاه حُرّ برخورد كردند، او به امر امام، اذان ظهر گفت. در برخى كتب از او با عنوانِ مؤ ذّن حسين ياد كرده اند.364 روز عاشورا به ميدان رفت و جنگيد و غرق خون نزد امام برگشت. پس از گفتگويى با سیدالشهداء، بار ديگر به ميدان رفت و شهيد شد.
حجّ ناتمام
سیدالشهداء 7 به خاطر ناامنى مكّه براى حضرتش و اينكه مطّلع شد نيروهاى يزيدى درصدد قتل او در مكه هستند، تصميم گرفت حجّ را به عمره مفرده تبديل كند، احرام بست و طواف و سعى و تقصير انجام داد و از احرام بيرون آمد، چون نمى توانست حج را به پايان برد، چون مى ترسيد در مكّه او را گرفته، به سوى يزيد ببرند، يا غافلگيرانه ترور كنند.365 اين از نظر فقهى نيز بى اشكال است. در حديث است كه امام حسين 7 روز ترويه در حالى كه در عمره بود، به سوى عراق بيرون شد: اِنَّ الحُسَينَبنَ عَلِي 7 خَرَجَ يَومَ التَّروِيَةِ إ لَى العِراقِ وَ كانَ مُعْتَمِرا366.
كار امام حسين 7 هم جنبه حفظ قداست حرم الهى را داشت و هم نمى خواست در ايام حج و در بيت اللّه الحرام خونش ريخته شود، و هم با بيرون شدن از مكّه، در روزى كه همه از هر سو به مكّه آمده اند و عازم عرفاتند، نوعى بيدارگرى در وجدانها و ايجاد سؤال در ذهنهاست و به اين صورت، خبر خروج اعتراض آميز وى بر ضدّ حكومت، توسّط حاجيانى كه از همه جا آمده اند و اينكه آن حضرت، در حرم امن الهى هم امنيّت و مصونيّت ندارد، همه جا پخش مى شد و اين نوعى مبارزه تبليغاتى بر ضدّ يزيد بود.
حُرّ بنِ يزيد رياحى
شهيد والاقدر عاشورا. حُرّ از خاندانهاى معروف عراق و از رؤ ساى كوفيان بود. به درخواستِ اِبن زياد، براى مبارزه با حسين 7 فراخوانده شد و به سر كردگى هزار سوار برگزيده گشت. گفته اند وقتى از دار الا ماره كوفه، با مأموريت بستن راه بر امام حسين 7 بيرون آمد، ندايى شنيد كه: اى حّر! مژده باد تو را بهشت...369 در منزل قصر بنى مقاتل يا شراف، راه را بر امام بست و مانع از حركت آن حضرت به سوى كوفه شد. كاروان حسينى را همراهى كرد تا به كربلا رسيدند و امام در آنجا فرود آمد. حُرّ وقتى فهميد كار جنگ با حسين بن على 8 جدّى است، صبح عاشورا به بهانه آب دادن اسب خويش، از اردوگاه عُمر سَعد جدا شد و به كاروان حسين 7 و جبهه حق پيوست. توبه كنان كنار خيمه هاى امام آمد و اظهار پشيمانى كرد، سپس اذن ميدان طلبيد. اين انتخاب شگفت و برگزيدن راه بهشت بر دوزخ، از حرّ، چهره اى دوست داشتنى و قهرمان ساخت. حُرّ با اذن امام به ميدان رفت و در خطابه اى مؤثّر، سپاه كوفه را به خاطر جنگيدن با حسين 7 توبيخ كرد. چيزى نمانده بود كه سخنان او، گروهى از سربازان عُمر سَعد را تحت تأثیر قرار داده از جنگ با سیدالشهداء منصرف سازد، كه سپاه عُمر سَعد، او را هدف تيرها قرارداد. نزد امام بازگشت و پس از لحظاتى دوباره به ميدان رفت و با رجزخوانى، به مبارزه پرداخت و پس از نبردى دليرانه به شهادت رسيد. رجز او چنين بود:
اِنّى اَنَا الحُرُّ وَ مَاءوَى الضَّيفِ
اَضْرِبُ فى اَعناقِكُم بِالسَّيفِ
عَنْ خَيرِ مَن حَلَّ بِاءَرضِ الخَيفِ
اَضْرِبُكُم وَ لا اَرى مِن حَيفٍ370
كه حاكى از شجاعت او در شمشير زنى در دفاع از سیدالشهداء و حق دانستن اين راه بود. حسين بن على 8 بر بالين حُرّ حضور يافت و خطاب به آن شهيد، فرمود: تو همانگونه كه مادرت نامت را حُرّ گذاشته است، حُرّ و آزاده اى، آزاد در دنيا و سعادتمند در آخرت! اَنْتَ الحُرُّ كَما سَمَّتْكَ اُمُّكَ، وَ اَنْتَ الحُرُّ فِى الدُّنيا وَ اَنْتَ الحُرُّ فِى الا خِرَةِ و دست بر چهره اش كشيد.371 امام حسين 7 با دستمالى سرِ حُرّ را بست. پس از عاشورا بنى تميم او را در فاصله يك ميلى از امام حسين 7 دفن كردند، همانجا كه قبر كنونى اوست؛ بيرونِ كربلا در جايى كه در قديم به آن نواويس مى گفته اند.372 نقل است شاه اسماعيل صفوى قبر حُرّ را گشود و پيكرش را سالم يافت، چون خواست پارچه اى را كه بر سرش بسته بود باز كند، خون جارى شد و دوباره آن را بستند، آنگاه بر قبرش قبهّاى ساختند.373
سرگذشتهاى مربوط به حُرّ و نقش او در حادثه كربلا، از نخستين بر خوردش با كاروان سیدالشهداء، سپس توبه اش و پيوستن به جبهه حق و شهادت در ركاب سالار شهيدان، در همه مقتلها و كتابهاى تاريخ عاشورا نگاشته شده است و توبه او شاخص ترين بخش نورانى زندگى اوست.
حرم حسينى
بارگاه مقدّس سیدالشهداء 7. در روايات، فضيلت و بركات و آثار فراوانى براى حرم اَباعَبداللّه الحسين 7 و نماز خواندن و اعتكاف و دفن و... در آن ذكر شده است. محدوده حرم امام حسين 7 در روايات، از يك فرسخ تا پنج فرسخ هم بيان شده است. از امام صادق 7 روايت است: حَريمُ قَبرِ الحُسَين 7 خَمسُ فَراسِخٍ مِنْ اَربَعَةِ جَوانِبِ القَبرِ.374 همچنين از آن حضرت روايت است: حَرَمُ الحُسَينِ الّذى اشتَراهُ: اَربَعَةُ اَميالٍ فى اَربَعَةِ اَميالٍ فَهُوَ حَلالٌ لِوُلْدِهِ وَ مَواليهِ وَ حَرامٌ عَلى غَيْرِهِم مِمَّن خالَفَهُم وَ فيهِ الْبَرَكَةُ.375 حرم حسين كه وى خريد، چهار ميل در چهار ميل بود. اين محدوده براى فرزندان و شيعيانش حلال و براى مخالفانش حرام است و در آن بركت است.
مرقد نورانى اباعَبداللّه 7 همواره كعبه دلهاى شيفتگان بوده و آرزوى بزرگ محبّان آن حضرت، توفيق زيارت آن بوده است. اين جاذبه هرگزكاسته نشده وعلى رغم محدوديّتهايى كه سر راه زيارت حرم آن امام، در طول تاريخ بوده است، دلها در اشتياق آن تپيده است. در سالهاى دفاع مقدس در ايران نيز، يكى از سرمايه هاى الهام بخش رزمندگان در جهاد با متجاوزان، رسيدن به كربلا و آزاد ساختن حرم امام حسين 7 از سلطه بعثيها بوده است.
حَرمله
حرملة بن كاهل اسدى كوفى، آنكه كودك شيرخوار امام حسين 7 را به نام على اصغر، يا عَبداللّه رضيع در آغوش امام يا روى دست وى با تير به شهادت رساند.376 سالها پس از حادثه عاشورا، مِنهال در سفر حج، ديدارى با امام سجاد 7 داشت. حضرت پرسيد: حال حرمله چگونه است؟ گفت: در كوفه است و زنده است. امام او را نفرين كرد كه: أللّهُمَّ اَذِقْهُ حُرّ الحَديدِ، أللّهُمَّ اَذِقْهُ حُرّ النّارِ خدايا، سوزش و گرماى آهن و آتش را به او بچشان . چون به كوفه برگشت، در ديدار با مختار كه خروج كرده بود، ناگهان ديد كه حرمله را آوردند و به دستور مختار، دست و پايش را بريدند و سپس در آتش افكندند. مِنهال، ماجراى ديدار خود با امام سجّاد و دعاى امام را نسبت به حرمله بيان كرد. مختار، از اينكه خواسته و دعاى حضرت به دست او تحقّق يافته، بسيار خوشحال شد.377
حَروراء
محلّ درگيرى مختار، پس از قيام براى خونخواهى حسين 7، با سپاه مصعب بن زبير، كه از بصره آمده بودند. در اين نبرد، كشتار فراوانى شد. در يكى از روزهاى اين درگيرى، مختار به شهادت رسيد. در اين درگيرى، هزاران نفر از ياران مختار كشته شدند.378 حروراء، نزديك كوفه و محلّى بود كه خوارج نهروان نيز آنجا فرود آمدند و اوّلين مخالفت خويش را با اميرالمؤمنين 7 انجام دادند.379
حسين بن على عليهما السّلام
در معرّفى آن امام، بايد كتابى قطور نوشت؛ ليكن در اينجا فشرده اى از زندگى آن حضرت را مى خوانيد: امام حسين 7 در سوّم شعبان سال چهارم هجرى در مدينه به دنيا آمد. رسول خدا (ص) نام اين فرزندِ زهرا 3 را حسين نهاد. وى مورد علاقه شديد پيامبر خدا 9 بود و آن حضرت درباره او فرمود: حسينٌ منّى و اَنا مِن حسينٍ... و در آغوش پيامبر بزرگ شد. هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود. در دوران پدرش عَلىّ بنِ اَبی طالب 7 نيز از موقعيّت والايى برخوردار بود، علم، بخشش، بزرگوارى، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگيرى از بينوايان، عفو و حلم و... از صفات برجسته اين حجّت الهى بود. در دوران خلافت پدرش، در كنار آن حضرت بود و در سه جنگ جمل، صفّين و نهروان شركت داشت.
پس از شهادت پدرش كه امامت به حسن بن على 8 رسيد، همچون سربازى مطيع رهبر و مولاى خويش و همراه برادر بود. پس از انعقاد پيمان صلح، با برادرش و بقيّه اهل بيت عليهم السّلام به مدينه آمدند. با شهادتِ امام مجتبى 7 در سال 49 يا 50 هجرى، بار امامت به دوش سیدالشهداء قرار گرفت. در آن دوران دهساله كه معاويه بر حكومت مسلّط بود، امام حسين 7 همواره يكى از معترضين سرسخت نسبت به سياستهاى معاويه و دستگيريها و قتلهاى او بود و نامه هاى متعدّدى در انتقاد از رويّه معاويه در كشتن حُجر بنِ عدى و يارانش و عَمرو بن حَمِق خزاعى كه از وفاداران به على 7 بودند و اعمال ناپسند ديگر او نوشت. در عين حال، حسين بن على 8 يكى از محورهاى وحدت شيعه و از چهره هاى برجسته و شاخصى بود كه مورد توجّه قرار داشت و همواره سلطه اموى از نفوذ شخصيّت او بيم داشت. با مرگ معاويه در سال 60 هجرى، يزيد به والى مدينه نوشت كه از امام حسين 7 به نفع او بيعت بگيرد. امّا سیدالشهداء كه فساد يزيد و بى لياقتى او را مى دانست، از بيعت امتناع كرد و براى نجات اسلام از بليّه سلطه يزيد كه به زوال و محو دين مى انجاميد، راه مبارزه را پيش گرفت. از مدينه به مكّه هجرت كرد و در پى نامه نگاريهاى كوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براى آمدن به كوفه، آن امام ابتدا مُسلم بن عقيل را فرستاد و نامه هايى براى شيعيان كوفه و بصره نوشت و با دريافت پاسخ كوفيان در بيعتشان با مُسلم بن عقيل، در روز هشتم ذيحجّه سال 60 هجرى از مكّه به سوى عراق، حركت كرد.
پيمان شكنى كوفيان و شهادت مُسلم بن عقيل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سیدالشهداء كه همراه خانواده، فرزندان و ياران به سوى كوفه مى رفت، پيش از رسيدن به كوفه در سرزمين كربلا در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت. تسليم نيروهاى يزيدى نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين، مظلومانه و تشنه كام، همراه اصحابش به شهادت رسيد، از آن پس، كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگى شد و كشته شدن وى، سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاى خفته گرديد. فضايل اين امام شهيد، بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد؛ چرا كه او آويزه عرش الهى و پرورده دامن رسول خداست. پيامبرخدا 9 درباره اش فرمود: قسم به آنكه مرا بحق به پيامبرى فرستاد، حسين بن على در آسمان بزرگتر از زمين است و بر سمت راست عرش الهى نوشته است مِصباحُ هُدىً وَ سَفينَةُ نَجاةٍ.380
اى كه آميخته مهرت با دل
كرده عشق تو مرا دريا دل
بذر عشقى كه به دل كاشته ام
جز هواى تو ندارد حاصل
گر شود كار جهان زير و زبر
نشود عشق تو از دل زايل 381
حسينٌ منّى و انا من حسين عليه السّلام
حسين 7 از من است و من از حسينم. حديثى كه رسول خدا 9 فرموده است و در كتب حديثى شيعه و اهل سنّت آمده است، متن كامل آن چنين است: حُسَينٌ مِنّى وَ اَنَا مِن حُسَين اَحَبَّ اللّهُ مَن اَحَبَّ حُسَينا وَ اَبْغَضَ اللّهُ مَن اَبغَضَ حُسَينا، حُسَينٌ سِبطٌ مِنَ الا سباطِ، لَعَنَ اللّهُ قاتِلَهُ382 اينگونه تعبير من از اويم و او از من است نشانه وحدت كامل فكرى، روحى، مرامى، جسمى و خطّ مشى است و رسول خدا 9 نيم قرن پيش از حادثه كربلا، خواسته قيام و نهضت حسينى را تداوم راه خويش بداند و دشمنان سیدالشهداء را كه دست خود را به خون او آلودند، دشمنان و قاتلان خود به حساب آورد، چرا كه خشم و رضا و جنگ و صلح و يارى يا جفا بر حسين 7، همسان با خشم و رضا و جنگ و صلح و يارى و جفا بر پيامبرخداست، چرا كه اين دو، يك جان در دو بدن و يك فكر و مرام، در دو زمانند.383 اين گونه بيان همبستگى كامل، ترسيم كننده خط صحيح حركت اجتماعى و دينى و مبارزاتى و سياسى در طول تاريخ است. چنين نيست كه از هم بودن اين دو حجّت الهى، تنها پيوند جسمى و از نسل پيامبر بود حسين 7 را بگويد، بلكه عمده ترين مفهوم، هم خطّى آن دوست.
مفهوم بلند ديگرى كه در اين حديث نهفته، آن است كه وجود پيامبر 9 و آيين و مكتب او در وجود اباعَبداللّه 7 تداوم يافته است، آن هم نه تنها تداوم جسمى، بلكه نگهبان دين پيامبر 9، امام حسين است و قيام و شهادت او سبب بقاى دين رسول خداست. سخن، تنها بار عاطفى ندارد، بلكه بيانگر يك حقيقت اجتماعى و تاريخى است.
اگر كه دين مصطفى هنوز در جهان به پاست
از آن سر بريده تو هست و از نواى تو
احياگر دين پيامبر، نهضت حسينى بود. خود اباعَبداللّه 7 در خطبه اى كه فلسفه و قيام خويش را بيان كرد، اشاره فرمود كه هدف، حركت در مسير سيره پيامبر و على 7 و امر به معروف و نهى از منكر است و اينگونه است كه انحرافها زدوده شده و دين استوار و پابرجا مى ماند. اينكه گفته اند: اِنَّ الا سلامَ مُحَمَّدىُّ الحُدُوثِ، حُسَينىُّ البَقاء اشاره به همين احياگرى دين پيامبر در سايه قيام عاشوراست، يعنى پيدايش اسلام، محمّدى است و بقاى آن، حسينى !
گر جز به كشتنم نشود دين حق بلند
اى تيغها، بياييد بر فرق من فرود
اين نكته در شعرى كه از زبان حسين بن على 8 سروده شده است و حديث و شعر امام نيست اينگونه مطرح شده است:
اِن كان دينُ مُحَمَّدٍ لَم يَستَقِم
إ لاّ بِقَتلى يا سُيُوفُ خُذينى 384
اگر دين محمد 9 جز با كشته شدن من استوار نمى شود، پس اى شمشيرها مرا دريابيد! به تعبير امام خمينى ره: با زنده نگه داشتن او اسلام زنده مى شود. انا من حسين، كه روايت شده است كه پيغمبر فرموده است، اين معنايش، معنا اين است كه حسين مال من است، و من هم از او زنده مى شوم.385
حَصير
بوريا، به نقل برخى روايات، وقتى بنى اسد براى دفن اجساد شهداى كربلا آمدند، امام سجاد 7 نيز آنان را يارى مى كرد، از آنان حصيرى طلبيد تا اعضاى پيكر سیدالشهداء را در ميان آن گذاشته، ميان قبر بگذارد...387 طبق نقلهاى تاريخى وقتى در زمان متوكل به دستور او قبر امام حسين 7 را خراب كردند و قبر را شكافتند، به بورياى تازه اى برخوردند كه پيكر امام بر آن بود و بوى مشك از آن جسد مى آمد. حصير و بدن را به همان حال گذاشته و خاك روى آن ريختند.388
حُصين بن نُمير
يكى از سران امويان از قبيله كنده كه همواره با آل على دشمنى داشت. در جنگ صفين، در سپاه معاويه بود. در ايّام يزيد هم بر عدّه اى از سپاه، فرماندهى داشت. در دوران قيام مُسلم بن عقيل در كوفه، رئيس پليس اِبنِ زياد بود و مأموريت داشت براى يافتن و دستگيرى مسلم، خانه هاى كوفيان را تفتيش كند. هم او بود كه قِيس بنِ مُسهّر، فرستاده حسين 7 را دستگير كرد و نزد اِبنِ زياد فرستاد و قِيس به شهادت رسيد. او بود كه هنگامى كه عَبداللّه زبير در مكّه برضد يزيد سر به مخالفت برداشته بود، بر كوه ابوقبيس منجيق نهاد و كعبه را هدف قرار داد.389 با سُليمان بنِ صُرَد و توّابين جنگيد. او بود كه از على 7 آنگاه كه فرمود: سَلُونى قَبلَ اَنْ تَفْقِدُونى پرسيد: تعداد موهاى سر من چه قدر است؟390 در دوران يزيد، به دستور او در حمله و محاصره مدينه شركت داشت. از مخالفان سرسخت شيعه بود و در سركوبى نهضت توابين حضور داشت و سه سال بعد در سال 67 هجرى به دست ابراهيم بن اَشتر كشته شد.391 در حادثه عاشورا، از فرماندهان گروه تيرانداز بود كه به سپاه حسين 7 حمله كردند. او پس از شهادت حبيب بن مظاهر، سر مقدّس او را در كوفه بر گردن اسب خويش آويخته بود تا به آن افتخار كند. به نقلى بعدها پسر حبيب قاسم كمين كرد و او را كشت. برخى هم قتل اين جنايتكار را به دست ياران مختار ثَقَفی در سال 66 در نهضت خروج مختار، در نزديكيهاى موصل نوشته اند.392
حكومت رى
عُمر سَعد، به هوس رسيدن به استاندارى رى، حسين بن على 8 را كشت. قرار بود به ملك رى گماشته شود كه حادثه كربلا پيش آمد. اِبن زياد، قبل از عزيمتش به حوزه استاندارى، او را مأمور سركوب سیدالشهداء 7 نمود. ابتدا مى خواست قبول نكند، ولى ديد اگر نپذيرد حكومت رى را از دست خواهد داد. بالا خره نتوانست بر جاذبه دنيا و رياست غلبه كند. درباره علاقه اش به ولايت رى، هر چند به كشتن حسين بن على 8 بيانجامد، چنين خواند:
ءَاءترُكُ مُلكَ الرِّىِّ وَ الرِّىُّ مُنيَتى
اَو اَصبَحُ مَاءثُوما بِقَتلِ حُسَينٍ
وَ فى قَتلِهِ النّارُ الَّتى لَيسَ دُونَها
حِجابٌ وَ لكِنَّ لى فِى الرِّىِّ قُرَّةُ عَينٍ393
و اينگونه حبّ دنيا چشم او را كور كرد. طبق برخى نقلها امام حسين 7 پس از آنكه دلباختگى عُمر سَعد را به حكومت رى ديد روز عاشورا در يك گفتگو به او فرمود: اميدوارم از گندم رى، جز اندكى نخورى! عُمر سَعد از روى تمسخر گفت: اگر از گندمش نخورم، جو آن هم برايم كافى است. در برخى منابع گندم عراق آمده است 394
حكيم بن طُفيل
از نيروهاى عُمر سَعد در كربلا، كه در كمين اَباالفَضل 7 بود. و با شمشير، دست چپ عباس را از كار انداخت. قبلاً دست راست آن حضرت با ضربه زيدبن ورقاء قطع شده بود.
حمله اوّل
روز عاشورا، حمله اى سراسرى و شديد از سوى سپاه عُمرِ سَعد به اردوگاه امام حسين 7 انجام گرفت. اين حمله كه با تيراندازى عُمرِ سَعد به طرف اردوگاه امام حسين 7 شروع شد، با تيرهاى نيروهاى دشمن ادامه يافت. امام فرمود: اين تيرها، پيكها و قاصدهاى دشمن به سوى شماست. شمر هم به نيروهاى خود دستور داد كه حمله گروهى انجام دهيد و افراد حسين 7 را بكلّى نابود سازيد اِحْمِلُوا عَلَيهِم حَملَةَ رَجُلٍ واحدٍ وَاَفنُوهُم عَن آخِرِهِم همه گردانهاى سپاه كوفه در اين حمله شركت داشتند. ياران سیدالشهداء 7 هم دفاعى جانانه در مقابل اين هجوم، از خود نشان دادند و نيمى از ياران امام غير از بنى هاشم در اين حمله نخست به شهادت رسيدند. عدّه شهداى اين حمله را 41 نفر گفته اند. تعدادى از آنان غير از ده نفر از غلامان حسين و دودمانش و دو تن از غلامان على 7، عبارتند از:
نعيم بن عجلان، عمران بن كعب، حنظله، قاسط، كنانه، عَمرو بن مشيعه، ضرغامه، عامر بن مسلم، سيف بن مالك، عبدالرحمان درجى، مجمع عائذى، حبّاب بن حارث، عَمرو جندعى، حلاّس بن عَمرو، سوار بنِ اَبی عمير، عمّار بنِ اَبی سلامه، نعمان بن عمر، زاهربن عمر، جبلة بن على، مسعودبن حجاج، عَبداللّه بن عروه، زُهير بنِ سليم، عَبداللّه و عبيداللّه پسران زيد بصرى.398 براى شناخت اين شهدا، به عنوان هركدام در اين كتاب مراجعه كنيد.
حميدبن مُسلم ازدى
وقايع گزار كربلا، او يكى از لشكريان عُمر سَعد بود كه روز عاشورا پس از شهادت امام حسين 7 با شمر، بر سر آتش زدن خيمه ها مجادله داشت. از جمله گروهى بود كه سرحسين 7 را به كوفه بردند. در لشكر توّابين هم حضور داشته و به قولى از اصحاب امام سجاد 7 بوده است. با مختار و ابراهيم بن مالك نيز همكارى داشته است. بيشتر وقايع كربلا در تاريخ طبرى و برخى منابع ديگر از قول او نقل شده است.
حنا
حنا رنگى است كه به موى سر و صورت مى زنند تا سفيدى مو ديده نشود و انسان جوان به چشم آيد. اين تزيين، بخصوص در مقابله با دشمنان، نوعى تبليغات در جوان نشان دادن رزمندگان اسلام است. امام صادق 7 فرموده است: رنگ سياه زدن به مو، دشمن را به هراس مى افكند الخِضابُ بِالسَّوادِ مَهابَةٌ لِلعَدُوّ.399 سیدالشهداء 7 نيز موى خويش را به فرموده امام صادق: خَضَبَ الحُسَينُ بِالحَنّا وَالكتم با حنا خضاب مى كرد و هنگام شهادت در كربلا نيز خضاب داشت: قُتِلَ الحُسَينُ وَ هُوَ مُخَضَّبٌ بِالوَسمَةِ400 در كربلا، عاشوراييان كهنسال و محاسنْ سفيد نيز با خضاب خون، چهره خويش را رنگين ساختند.
حبيب بن مظاهر، پس از شهادت مُسلم بن عقيل در كوفه، همواره مترصّد بود كه در وقت مناسب به حضور اباعَبداللّه 7 برسد. روزى در بازار كوفه به مُسلم بن عوسجه برخورد كه به قول معروف مى خواست حنا بخرد او را به كنارى برد و جريان آمدن حضرت حسين 7 به كربلا را نقل نمود. هر دو پيرمرد روشندل قرار بر اين نهادند كه شبانه از كوفه به كربلا روند و محاسن خود را به خون خضاب كنند شب هفتم يا هشتم محرّم به امام پيوستند.401
حواريّون حسين عليه السّلام
هر امامى، تعدادى ياران ويژه داشت كه به حواريّون تعبير شده است و روز قيامت ندا مى شوند و برمى خيزند. طبق حديث امام كاظم 7 همه شهداى كربلا حواريّون حسين اند كه در قيامت برمى خيزند: ثُمَّ يُنادى مُنادٍ: اَيْنَ حَوارِىُّ الحُسَين 7؟ فَيَقُومُ كُلّ مَنِ استَشْهَدَ مَعَهُ وَ لَمْ يَتَخَلّفْ عَنهُ.405
منادى ندا مى كند: حواريون حسين كجايند؟ همه كسانى كه با او شهيد شدند برمى خيزند.
خ
خارجى
عنوانى كه از سوى يزيد و اِبنِ زياد به امام حسين 7 داده شد. اصل معناى آن به معناى شورشى و ياغى است؛ نه اَتباع كشورهاى بيگانه. اين اصطلاح به زمان اميرالمؤمنين 7 بر مى گردد. به نوشته يكى از محقّقان: خروج، صرفاً ترك مكّه از سوى امام حسين 7 به سوى كوفه نبود، بلكه از زمانى كه در جنگ صفّين، عدّه اى بعنوان سرپيچى و تمرّد از فرمان على 7 شورش كردند و بعداً خوارج نام گرفتند بوى خاصّى پيدا كرد و اين عنوان، بويژه در عراق مفهومى ناپسند يافت. سلطه اِبنِ زياد هم از آغاز، نهضت حسينى را بعنوان خروج قلمداد كرد.406 البته خروج و سر بر تافتن از حكومت و شورش كردن، اگر بر ضدّ حكومت مشروع اسلامى باشد، شورشگران بعنوان فئه باغيه مهدورالدّم هستند ومبارزه با آنان بعنوان جنگ با متجاوزين داخلى لازم است. ولى اگر اين عصيان، بر ضد ستم و طغيان باشد، يك وظيفه است و شورشگران، مجاهدانى ارزشمندند. امام حسين 7 نيز درباره امتناع از بيعت با يزيد و بيرون آمدن از مدينه و عزيمت به مكّه، از واژه خروج استفاده كرده است اِنّى لَمْ اَخْرُجْ اَشِرا وَ لابَطِرا... اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الا صلاح و خروج خود را بعنوان اصلاح طلبى در امّت پيامبر معرّفى كرده است.
يزيد، براى مشروعيّت بخشيدن به كار خويش در كشتن حسين 7 اين عنوان را مستمسك قرار مى داد و خود را سركوب كننده يك شورش بر ضدّ خليفه اسلامى مى پنداشت. سخنان امام حسين و اهل بيت او نيز در طول نهضت، پس از عاشورا، همه بيان اين بود كه قيام، بخاطر دين و مبارزه با ستم و بدعت است و خود را دودمان پيامبر معرفى مى كردند تا پرده هاى غفلت را كنار زنند.
خار مُغيلان
خار درخت اُمّ غيلان، اُمّ غيلان درخت خاردارى است كه در باديه مى رويد كه گاهى به اندازه درخت سيب يا كوچكتر مى شود.407 در مرثيه ها چنين گفته مى شود كه پس از شهادت امام حسين 7 و حمله دشمن به خيمه ها و به آتش كشيدن آنها، كودكان آواره دشت و بيابان شدند و دو كودك در بيابان، دور از جمع اهل بيت، گم شدند و شب زير خار مغيلان پناه گرفتند و جان باختند.408 در منابع معتبر تاريخى چنين چيزى نيامده است.
خامِسِ آل عبا
از لقبهاى سیدالشهداء 7 است كه پنجمين نفر از اصحاب كسا است. پيامبر 9 در خانه ام سلمه بود كه آيه اِنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذهِبَ عَنكُمُ الرِّجسَ اَهلَالبَيتِ وَ يُطَهِّرَكُم تَطهيرا احزاب 33 نازل شد. رسول خدا، فاطمه و على و حسن و حسين عليهم السّلام را جمع كرد و همه را زير يك كسا و عبايى قرار داد و چنين گفت: أللّهُمَّ هؤ لاء اءهلُ بَيتى فَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُم تَطْهيرا. شاعر در همين مورد گفته است:
إ نَّ النَّبِىَ مُحَمَّدا وَ وَصِيَّهُ
وَ ابنَيْهِ وَ ابنَتَهُ البَتُولَ الطّاهِرَة
اءهلُ العَباءِ وَ اِنَّنى بِوِلائِهِم
اَرجُو السَّلامَةَ وَ النَّجا فِى الا خِرَة 410
حديث كساء نيز در مقام و فضيلت اين پنچ تن وارد شده است.411
خرابه شام
پس از خطبه زينب 3 در مجلس يزيد كه اوضاع را بر ضدّ او متحوّل ساخت، يزيد ناچار اهل بيت را در خرابه اى بى سقف جاى داد. آنان سه روز در آن خرابه بودند و بر حسين 7 نوحه و عزادارى مى كردند.412 رقيّه، دختر خردسال امام حسين 7 نيز در همانجا پدر را در خواب ديد و پس از بيدارى گريه سر داد و سر سیدالشهداء را برايش آوردند و با ديدن آن صحنه مرغ جانش پر كشيد و جان داد.413 مدفن رقيّه نيز همانجاست كه بعدها حرمى برايش ساختند. اين مسأله از نظر محقّقان مورد بحث و تشكيك قرار گرفته است.
زهراى حزين ز گرد راه آمده بود
جبريل، غمين و عذر خواه آمده بود
در كنج خرابه، در ميان طبقى
خورشيد، به مهمانى ماه آمده بود
جغد دلم خرابه شام آرزو كند
تا با سه ساله دختركى گفتگو كند
آن كعبه اى كه قبله ارباب حاجت است
حاجت رواست، هر كه به آن قبله رو كند
خروج مختار
مختار بنِ اَبی عبيده ثَقَفی، پنج سال پس از حادثه كربلا و يك سال پس از نهضت توّابين، در سال 66 هجرى در كوفه قيام كرد. هدف نهضت او خونخواهى حسين 7 و انتقام از قاتلان شهداى كربلا و جنايتكارانِ حادثه عاشورا بود. قيام او و خونخواهى اش موجب خرسندى ائمّه بود. از امام باقر 7 روايت شده كه: لاتَسُبُّوا الُمخْتارَ فَاِنَّهُ قَدْ قَتَلَ قَتَلَتَنا وَ طَلَب بِثاءرِنا.414 مختار را ناسزا نگوييد، چرا كه او قاتلان ما را كشت و به خونخواهى ما برخاست. خلاصه اى از قيام او طبق نفس المهموم چنين است:
مختار، در 14 ربيع الاول سال 66 در كوفه قيام كرد و عَبداللّه بن مطيع را كه كارگزار عَبداللّه بن زبير بود بيرون نمود. آغاز قيامشان با شعار يا منصورُ اَمِتْ و يالَثاراتِالحسين بود. درگيريهاى سختى در محلّه ها و ميدانهاى كوفه پيش آمد. گروههايى كشته و گروههايى تسليم شدند و مختار وارد قصر شد و فردايش براى مردم سخنرانى كرد، اشراف كوفه با او بيعت كردند. مختار پس از استيلا بر اوضاع، يكايك قاتلان حسين 7 را دستگير مى كرد و مى كشت. نيروهايى هم به اطراف مى فرستاد تا هم بر آن مناطق استيلا يابد و هم جنايتكاران را گرفته و به كيفر رساند. مدّتها اين تحرّكات و دستگيريها و نبرد با مقاومت كنندگان از طرفداران بنى اميّه ادامه داشت. مختار موفق شد كسانى چون عُمرِ سعد، شمر، اِبن زياد، خولى، سنان، حرمله، حكيم بن طفيل، منقذبن مرّه، زيد بن رقاد، زياد بن مالك، مالك بن بشر، عَبداللّه بن اسيد، عَمرو بن حَجّاج و بسيارى از كسان را كه در كربلا دستشان به خون شهدا آلوده بود از دم تيغ گذراند و پيكرشان را بسوزاند و يا در مقابل سگها بيندازد.415 مختار، سر اِبنِ زياد را به مدينه نزد محمد حنفيه فرستاد، او هم آن سر را پيش امام سجاد 7 آورد. آن حضرت مشغول غذا خوردن بود. با ديدن اين صحنه، سجده شكر به جاى آورد و فرمود: الحَمدُلِلّهِ الذى اَدْرَكَ لى ثارى مِنْ عَدُوّى وَ جَزَى اللّهُ الُمختارَ خَيرا...416 خدا را شكر كه انتقام مرا از دشمنم گرفت. خداوند به مختار جزاى نيك دهد. مختار، هيجده ماه حكومت كرد تا 14 رمضان سال 67 و در سنّ 67 سالگى در درگيرى با سپاهيان ابن زبير نزديكى كوفه به شهادت رسيد.
خُزيميّه
نام يكى از منزلگاههاى بين راه مكّه و كوفه نزديك كوفه كه امام حسين 7 در سفر به سوى عراق، يك شبانه روز در آنجا ماند. اين نام، منسوب به خزيمة بن خازم است و براى كسى كه از كوفه به مكّه رود، پس از منزل زرود قرار دارد.417 در آن محلّ، چاهها و آبها و درختان و منازلى بوده است. در همانجا و همان شب بود كه زينب كبرى 3 بيرون از خيمه ها صداى هاتفى را شنيد كه دو بيت شعر خواند، مضمونش اين بود كه اين كاروان به سوى مرگ مى رود. امام حسين 7 در پاسخ خواهرش فرمود: يا اُختاه، كُلُّ ماقَضَى اللّهُ فَهُوَ كائِنٌ.418 خداوند هر چه را مقدر فرموده است، همان خواهد شد.
خُطَّ المَوت...
اين تعبير، سرفصل خطبه اى از سیدالشهداست كه آن حضرت در مكّه و پيش از خروج به سوى عراق ايراد كرد و نهايت سير كاروان را با اشاره بيان كرد.419 مضمون آن خطبه، آگاهى و عشق به شهادت و استقبال از مرگ در راه خداست و اينكه مرگ براى جوانمردان زيباست، آنگونه كه گردنبند، بر گردن دخترى جوان. ايراد اين خطبه، پس از دريافت گزارشهايى بود مبنى بر اين كه مأموران يزيد براى ترور و ريختن خونش به مكّه اعزام شده اند. بخشى از آغاز اين خطبه چنين است:
خُطَّ المَوتُ عَلى وُلدِ آدَمَ مَخَطَّ القَلادَةِ عَلى جيدِ الفَتاةِ وَ ما اَوْلَهَنى اِلى اَسْلافى اِشْتياقُ يَعقُوب اِلى يُوسُفَ وَ خُيِّرَ لى مَصرَعٌ اَنَا لاقيهِ، كَاءنّى بِاَوْصالى تَقْطَعُها عَسْلانُ الفَلَواتِ بَيْنَ النَّواويسِ وَ كَربَلاء...420
خطبه
در نهضت عاشورا، يك سرى خطابه ها و سخنرانيها توسّط سیدالشهداء، امام سجاد، حضرت زينب و ياران امام انجام گرفته كه در كتب تاريخى و روايى ثبت است و اغلب تعيين كننده بوده است، چه آنها كه پيش از عاشورا و در طول راه و در خود مكّه بوده، چه خطبه هايى كه روز عاشورا ايراد شده و چه آنچه از زبان اسيران آزاده در كوفه و شام صادر شده است. خطبه هاى سیدالشهداء و نيز خطبه امام سجاد 7 در مجلس يزيد، همچنين خطابه زينب كبرى در كوفه و دمشق، معروفترين آنهاست. خطبه هاى امام، اغلب در مجموعه هايى كه سخنان آن حضرت را گرد آورده، آمده است.421
خطبه يعنى اعتراض آتشين
خطبه يعنى درد زين العابدين
خطبه يعنى همچو زينب استوار
با تبسّم ايستادن پاى دار
خطبه يعنى تشنگى آموختن
در كنار آب، لب را دوختن
خطبه يعنى با خدا ساغر زدن
در جنون پيمانه آخر زدن
خطبه يعنى زن، حريم پاكى است
جلوه اى از حجب و از بى باكى است
آنكه مست از باده تلخ شب است
آشنا كىْ با صداى زينب است؟434
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت توسط هدیه به شهیدان مدافع حرم صلوات
|