بنى اسد نام طايفه اى كه نزديك كربلا ساكن بودند. اين قبيله در سال 19 هجرى از بلاد حجاز به عراق رفته، در كوفه و غاضريّه از نواحى كربلا سكونت كردند. در سال 36 هجرى در جنگ جمل، با على 7 بيعت كردند و در كنار آن حضرت جنگيدند. در قيام عاشورا در سال 61 به سه دسته تقسيم شدند: موافق با حضرت و مخالف و بى طرف. حَبيب بن مظاهر، اَنس بن حرث، مُسلم بن عُوسجه، قِيس بن مُسهّر، مُوقعِ بن ثَمامه و عَمرو بن خالِد صيداوى از سران موافق بودند و حرملة بن كاهل اَسدى ـ قاتلِ طفل شيرخوار ـ از سران مخالف بود. گروهى از بى طرف ها، زنانشان در روز بعد از عاشوراء بر ميدان جنگ گذر كرده و اجساد را ديدند و تحت تأثير قرار گرفتند و به سرزمين خود رفته، مردان را جهت دفن اجساد، خبر كردند. ابتدا زنان بيل و كلنگ به دست گرفته به طرف كربلا روان شدند. پس از مدّتى وجدانِ مردانِ بنى اسد بيدار گشت و به خود آمدند و به دنبال زنان راه افتادند.169 و چون اجساد را نمى شناختند، متحيّر بودند. در آن هنگام، حضرت سجّاد 7 آمد و پيكر اهل بيت و اصحاب را يك به يك به آنان شناساند و آنان در دفن شهدا، حضرت را يارى كردند. اين فداكارى سبب شهرت آنان شد و از آن پس شيعيان به نظر احترام و محبّت به قبيله بنى اسد مى نگرند.170 بنى اُميّه طايفه اى از قريش، كه نسب آنان به اُميّة بن خَلف (از فرزندان عبدِ شمس) مى رسد. اُميّه از دشمنان سرسخت پيامبر اسلام 9 بود و فرزندان او همواره با بنى هاشم مخالف بودند.171 رسول خدا 9 آنان را لعنت كرد. در قرآن، شجره ملعونه (سوره اسراء آيه 60 ) به بنى اميّه تفسير شده است.172 اينان از زمان معاويه در سال 41 هجرى به حكومت رسيدند و تا سال 132 هجرى حكومت داشتند و مركز حكومتشان در شام بود. به تبع حكومتهاى روم و فارس، تشريفات و تجمّلات و عيش و نوشهايى راه انداخته بودند. بعضى از خلفاى بنى اميّه عبارت بودند از: معاويه، يزيد، مَروان، عبدالملك، وليد، سليمان، عُمرِ بن عَبدالعزيز، هشام و... كه با مروانِ حمار، اين سلسله منقرض شد، در جريان قيام ابومُسلم خراسانى.173 مدّت حكومتشان هزار ماه 174 بود. بعضى آيه«ليلَةُ القدرِ خيرٌ من ألفِ شهرٍ» را بر هزار ماه حكومت آنان تأويل كرده اند. از زمان امام حسن مجتبى 7 تا زمان روى كار آمدنِ سفّاح، يعنى 90 سال و 11 ماه و 13 روز دقيقاً طول كشيد. 175 ابوسفيان، در اولين روز به خلافت رسيدن عُثمان به او توصيه كرد كه: پس از قبيله تيم و عَدى كه ابوبكر و عمر از آن بودند اينك حكومت به دست تو افتاده است، آن را همچون توپى در ميان بنى اميّه دست به دست بگردان. اين سلطنت است نه چيز ديگر، من به بهشت و جهنّمى باور ندارم.176 امويان سنّت رسول خدا را تغيير دادند. خود پيامبر پيشگويى كرده بود كه چنين خواهد شد:«اِنّ اَوَّلَ مَنْ يُبَدِّلُ سُنَّتى رَجُلٌ مِنْ بَنى اُمَيّةَ» اوّلين كسى كه سنّت مرا تغيير مى دهد، مردى از بنى اميّه است. در زيارت عاشورا، از آل ابوسفيان و بنى اميّه نام برده شده و مورد لعنت قرار گرفته اند. امام حسين 7 نيز در پاسخ سخن مصرّانه مروان كه مى خواست امام با يزيد بيعت كند، فرمود: از جدّم شنيدم كه مى فرمود خلافت بر آل ابوسفيان حرام است «اَلخِلافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلى آلِ اَبى سُفْيانَ.» بنى هاشم فرزندانِ هاشم بن عبد مناف، جدّ اعلاى رسول خدا. به اهل بيت پيامبر، به همين جهت «بنى هاشم» گفته مى شود. هاشم و اجدادش در ميان عرب، مشهور به نجابت و مورد احترام بودند. امام حسين 7 نيز در يكى از رجزهاى خويش در روزعاشورا، به اين نسب شريف اشاره كرده و به آن افتخار مى كند: اَنَا ابنُ عَلِىِّ الخَيرِ، مِن آلِ هاشِمٍ |
كَفانى بِهذا مَفْخَراً حينَ اَفْخَرُ |
پيامبر اسلام 9 فرموده است: «بُغضُ بَنى هاشمٍ نِفاقٌ»178 دشمنى و كينه با بنى هاشم، نشانه نفاق است. بوى سيب معروف است كسانى كه صبح زود به زيارت كربلا بروند، بوى سيب بهشتى استشمام مى كنند. در بحارالأنوار چنين آمده است: روزى امام حسن و امام حسين 7 به حضور پيامبر رسيدند، در حالى كه جبرئيل هم نزد رسول خدا بود. اين دو عزيز، جبرئيل را به دِحْيه کَلبی 180 تشبيه كرده و دور او مى چرخيدند. جبرئيل هم چيزى در دست داشت و اشاره مى كرد. ديدند كه در دست جبرئيل يك سيب، يك گلابى و يك انار است. آنها را به حَسنين داد. آن دو خوشحال شدند و با شتاب نزد پيامبر دويدند. پيامبر آنها را گرفت و بوييد و فرمود: ببريد نزد پدر و مادرتان. آن دو نيز چنان كردند. ميوه ها را نخوردند تا آنكه پيامبر 9 هم نزد آنان رفت و همگى از آنها خوردند، ولى هرچه مى خوردند، ميوه ها باز باقى بود. تا آنكه پيامبر از دنيا رفت. امام حسين 7 نقل مى كند كه در ايّام حيات مادرمان فاطمه 3 تغييرى در ميوه ها پيش نيامد، تا آنكه فاطمه از دنيا رفت، انار ناپديد شد و سيب و گلابى مانده بود. با شهادت على 7 گلابى هم ناپديد شد و سيب به همان حالت باقى ماند. امام حسن 7 مسموم و شهيد شد و سيب همچنان باقى بود تا روزى كه در كربلا آب را به روى ما بستند. من هرگاه تشنه مى شدم آن را مى بوييدم، سوزعطش من تسكين مى يافت. چون تشنگى ام شدّت يافت، بر آن دندان زدم و ديگر يقين به مرگ پيدا كرده بودم. امام سجاد 7 مى فرمايد: اين سخن را پدرم يك ساعت قبل از شهادتش فرمود. چون شهيد شد، بوى سيب در قتلگاه به مشام مى رسيد. دنبال آن گشتيم و اثرى از سيب نبود، ولى بوى آن پس از حسين 7 باقى بود. قبر حسين را زيارت كردم و ديدم بوى آن سيب از قبر او به مشام مى رسد. پس هر يك از شيعيان ما كه زيارت مى كنند، اگر بخواهند آن را استشمام کنند، هنگام سحر در پى زيارت بروند، كه اگر مخلص باشند، بوى آن سيب را استشمام مى كنند.181 بيعت بيعت به معناى پيمان و عهد بستن است. شكستن بيعت، نزد عرب بسيار زشت بوده است. بيعت با حاكم، نوعى تبعيت محسوب مى شد و عدم بيعت، نوعى تمرّد و به رسميت نشناختن. بيعت در صدر اسلام، مفهوم پذيرش حكومت را داشت و بيعت كننده با حاكم، نمى توانست با او به مخالفت و جنگ بپردازد و پس گرفتن بيعت، معمول و مقبول نبود، چون هم جانش در خطر مى افتاد، هم آبرويش. قرآن، بيعت مردم را با پيامبر، بيعت با خدا مى داند: «اِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ اِنَّما يُبايِعُونَ اللّهَ، يَدُ اللّهِ فَوقَ اَيديهِم فَمَنْ نَكَثَ فَاِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ.»186 دست در دست حاكم يا نماينده او گذاشتن بيعت تلقّى مى شود و بيعت در اسلام، نه به عنوانِ روش انتخاب رهبر، بلكه به مثابه عامل تحكيم حكومت يك امام تلقّى مى گردد، آن هم بر محور شرع و قانون خدا. به فرموده على 7 در نهج البلاغه «لاطاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فى مَعْصِيَةِ الْخالِق» در معصيت خدا از مخلوق نبايد اطاعت كرد. پس از وفات پيامبر اسلام، موضوع بيعت گرفتن از مردم به نفع حكومت، حساسيّت سياسى فوق العاده اى يافت و در سقيفه خود را نشان داد. طبق همين اصل، على 7 و ياران همدل او را مى خواستند به بيعت وادارند. خود آن حضرت نيز پس از مرگ عثمان، با بيعت مردم با وى، خلافت را عهده دار شد. بيعت گرفتن معاويه به نفع پسرش يزيد، در زمانى كه هنوز خودش زنده بود، آن هم با تهديد و ارعاب و زور، از نقاط ننگ سلطه امويان است. معاويه در سال 59 از مردم شام و چهره هاى معروف قبايل، به نفع يزيد به عنوان وليعهد خويش بيعت گرفت و نامه دعوت به بيعت را به شهرهاى ديگر هم نوشت. البته مورد اعتراضهايى هم قرار گرفت. ولى مخالفان را سركوب مى كرد.189 پس از مرگ معاويه نيز، يزيد به والى مدينه نامه نوشت كه به هر صورت از حسين بن على 8 بيعت بگيرد. امام حسين نيز كه يزيد را شايسته خلافت نمى دانست، از بيعت امتناع داشت و مى فرمود: «مِثلْى لايُبايِعُ مِثْلَ يَزید.» كسى مثلِ من با مثلِ يزيد بيعت نمى كند. در دورانى هم كه سیدالشهداء در مكّه بود، در پى نامه ها و دعوتهاى كوفيان براى عزيمت به آنجا، آن حضرت مُسلم بن عقيل را فرستاد. شيعيان كوفه نيز با نماينده امام حسين بيعت كردند. تعداد بيعتگران كوفه با مُسلم را 18 هزار تا 25 هزار هم نوشته اند.190 برداشتن بيعت از سوى امام يا والى، در واقع آزاد گذاشتن بيعتگر نسبت به تعهّدى بود كه با بيعت سپرده بود. امام حسين 7 شب عاشورا، ضمن خطبه اى وفاى ياران را ستود و برايشان پاداش الهى طلبيد، آنگاه بيعت را با اين جملات از آنان برداشت تا هركه مى خواهد، از پوشش شب استفاده كرده، صحنه را ترك گويد: «اَلا وَاِنّى قَدْ اَذِنْتُ لَكُمْ فَانْطَلِقوا جَميعاً فى حِلٍّ لَيسَ عَلَيْكُمْ حَرَجٌ مِنّى وَلا ذِمامٌ، هذَا اللّيْلُ قَدْ غَشِيَكُمْ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلاً» 191 البته ياران يكايك برخاسته و با نطقهاى پرشورى اعلام وفادارى كردند و آن شب، كسى نرفت.192 بى غسل و بى كفن از اوصافى است كه در مراثى، براى سیدالشهداء 7 به كار مى برند «مُلْقىً ثَلاثاً بِلا غُسلٍ وَلا كَفَنٍ» و در روايت است كه پيكر بى سر آن حضرت، بى غسل و كفن بر زمين افتاده بود «مُلقىً فِى الأرضِ جُثَّةً بِلا رَأسٍ وَ لاغُسْلٍ وَ لا كَفنٍ.»193 بى وفايى از خصلتهاى مردم كوفه شمرده شده است كه هم با عَلىّ بنِ اَبی طالب 7 بى وفايى نشان دادند، هم با امام مجتبى 7، هم با مُسلم بن عقيل و هم با سیدالشهداء. بيعت كردند و پيمان شكستند. نامه دعوت نوشتند و تيغ كشيدند. اين خصلت كوفيانه در ذهن ديگران مانده بود. هنگامى كه امام حسين 7 تصميم گرفت به كوفه رود، افراد متعدّدى او را برحذر مى داشتند و بى وفايى اهل كوفه را يادآور مى شدند. خود امام حسين 7 نيز روز عاشورا به اين عهدشكنى و بى وفايى آنان اشاره كرد و فرمود: واى بر شما اى كوفيان! زشت باد كارتان! ما را به يارى فراخوانديد، چون نزد شما آمديم و ندايتان را پاسخ گفتيم، همان شمشيرها را كه با ما هم قسم بود، به روى ما كشيديد. «يا اَهْلَ الْكُوفَةِ! قُبْحاً لَكُم وَ تَرْحاً، بُؤساً لَكُم وَ تَعْساً، اِسْتَصْرَخْتُمُونا والِهينَ.»194 از شعارهاى مردم ايران پس از پيروزى انقلاب اسلامى و در ايّام جنگ تحميلى، در حمايت از رهبرى اين بود كه ما اهل كوفه نيستيم، امام تنها بماند، ما اهل كوفه نيستيم، على تنها بماند. پايين پا قسمتى از قبر يا حرم كه سمت پاى مدفون قرار دارد، مكانى در حرم سیدالشهداء 7 و نيز قسمتى از ضريح مطهّر كه پاى امام حسين 7 رو به آن طرف است.197 پايين پا، زيارت مخصوصى دارد. مستحب است پايين پا ايستادن و زيارت على بن الحسين 7 را خواندن.198 پناهندگى به مكّه حرم خدا مكانى امن است و هر كه بدانجا پناه آورد، ايمن است. يكى از علل سفر امام حسين 7 به مكّه آن بود كه از امنيّت حرم استفاده كند. وقتى حاكم مكّه «عَمرو بن سعيد» از امام پرسيد: چه چيز سبب شد به مكّه آيى؟ فرمود: تا پناهنده به خدا و اين خانه شوم: «عائِذًا بِاللّهِ وَ بِهذَا الْبَيْتِ»201 زمانى هم كه فهميد همان «عَمرو بن سعيد» همراه با جمعى به قصد كشتن او وارد مكّه شده اند، براى حفظ قِداست مكّه و حرام الهى از مكّه خارج شد و فرمود: «لَئِنْ اُقْتَلْ خارِجاً مِنْها بِشِبْرٍ اَحَبُّ اِلَىَّ» 202اگر يك وجب هم بيرون از مكّه كشته شوم، برايم محبوبتر است. با اين شيوه، به همه فهماند كه سلطه اموى حتى براى خانه خدا هم هيچ حرمتى قائل نيست. پيراهن كهنه از قساوتهاى دشمنان در كربلا، عريان نهادن جسم حسين 7 بر روى خاك بود. امام، براى پيشگيرى از اين ظلم، قبل از عزيمت به ميدان شهادت، كنار خيمه ها آمد و از خواهرش زينب، جامه و شلوارى كهنه طلبيد و آنها را با دست پاره پاره كرد و بر تن پوشيد تا كسى پس از شهادتش در آن جامه ها رغبت نكند و به طمع آن لباس، او را عريان نسازد، فرمود: «اِئْتُونى ثَوباً لايَرْغَبُ فيهِ اَحَدٌ اَجْعَلُهُ تَحْتَ ثِيابى لِئَلاّ اُجَرَّدَ مِنهُ بَعْدَ قَتْلى»203 امّا اَبجرِ بنِ كَعب جنايت كرده آن را پس از شهادت امام از تن او در آورد و حسين را عريان در كربلا نهاد. از آن پس دستهايش خشك شد، مثل دو تكّه چوب.204 و به نقلى شلوار در آورد، در نتيجه از دو پا فلج و زمين گير شد.205 لباس كهنه بپوشيد زير پيرهنش |
كه تا برون نكند خصمِ بدمنش ز تنش |
لباس كهنه چه حاجت كه زير سمّ ستور |
تنى نماند كه پوشند جامه يا كفنش 206 |
پيشگويى شهادت حسين عليه السّلام اين كه آيا امام حسين 7 مى دانست در كربلا شهيد خواهد شد، يا آنكه غافلگير شد و در محاصره قرار گرفت، ميان نويسندگان بحث است. امّا آنچه از روايات و اصول اعتقادى شيعه بر مى آيد، آن حضرت خبر داشت و آگاهانه شهادت را برگزيده بود. نه تنها در آغاز حركت از مكّه به سوى سرزمين عراق، یا آغاز حركت از مدينه و شب وداع با حرم پيامبر، بلكه از سالها پيش خبرداشت. از بدو تولّد آن حضرت، موضوع شهادتش در عاشورا مطرح بوده است. على 7 همراه تنى چند از سرزمين كربلا عبور مى كرد كه چشمانش پر از اشك شد و فرمود: «هذا مُناخُ رِكابِهِم وَ هذا مُلقى رِحالِهِمْ وَ ههُنا تُهراقُ دِمائُهُم»209 اينجا محل فرود آمدن مركب آنان است و اينجا خونشان ريخته مى شود. جبرئيل هم به پيامبر خبر داده بود كه«اِنَّ اُمَّتَكَ تَقتُلُ الحُسَينَ مِن بَعدِكَ»210 امّت تو پس از تو حسين را مى كشد. حتّى در زمان انبياى پيشين نيز روشن بوده كه حسين، فرزند پيامبر خاتم در كربلا شهيد خواهد شد. خبر دادن به پيامبرانى چون آدم، نوح، ابراهيم، زكريا، اسماعيل، موسى، عيسى و... در منابع حديثى مفصّل آمده است كه در اين مختصر نمى گنجد.208 در كتب آسمانى پيشين نيز اشاراتى آمده و بصورت خارق العاده در كنيسه ها و معابد يهود و نصارى اشعارى پيرامون اين حادثه با دستِ غيبى نگاشته شده است. از جمله بر ديوار كليساى نصارى كه سر مطهّر امام حسين 7 را به آنجا برده بودند، نوشته بود: آيا امّتى كه حسين را كشته است، در روز قيامت اميد شفاعت جدّش را دارد؟ اَتَرجُو اُمَّةٌ قَتَلَتْ حُسَينا |
شَفاعَةَ جَدِّهِ يَومَ الحِسابِ211 |
ت.ث تاسوعا روز نهم ماه محرّم. تاسوعاى سال 61 هجرى امام حسين و يارانش در محاصره نيروهاى كوفه بودند. روزى بود كه آب را به روى اهل بيت و ياران امام بسته بودند، راهها همه تحت كنترل بود تا كسى به امام نپيوندد. تهديدهاى سپاه عُمر سَعد، جدّى تر و حالت تهاجمى آنان به سوى خيمه ها بيشتر مى شد. عصر روز پنجشنبه تاسوعا، ابن سعد با دستورى كه از اِبنِ زياد دريافت كرده بود، آماده جنگ با حسين 7 شد. گروهى از سپاه كوفه به سوى خيمه گاه امام تاختند. امام كنار خيمه اش نشسته و به شمشير تكيه داده بود. زينب، صداى همهمه مهاجمان را شنيد. امام را كه خواب، چشمانش را ربوده بود بيدار كرد. سیدالشهداء، خوابى را كه آن لحظه ديده بود نقل كرد كه رسول خدا 9 به او فرمود: پيش ما مى آيى. حسين 7 برادرش عباس را همراه جمعى جلو فرستاد تا از هدف مهاجمان آگاه شوند. چون فهميدند كه به قصد جنگ يا گرفتن بيعت آمده اند، به دستور امام، آن شب را مهلت طلبيدند تا به عبادت و نماز بپردازند. و درگيرى به فردا موكول شد.212 امام صادق 7 درباره محاصره شدن سیدالشهداء در روز عاشورا فرموده است: تاسُوعا يَومٌ حُوصِرَ فيهِ الحُسَينُ وَ اَصحابُهُ بِكَربَلاءَ وَ اجتَمَعَ عَلَيهِ خَيلُ اَهلِ الشّامِ وَ اَناخُوا عَلَيهِ وَ فَرِحَ ابنُ مَرجانَة وَ عُمر بن سَعدٍ بِتَوافُر الخَيلِ وَ كَثرَتِها وَ استَضْعَفُوا فيهِ الحُسَينَ وَ اصْحابَهُ وَ اَيْقَنُوا اَنَّهُ لا يَأتِى الحُسَينَ ناصِرٌ وَلا يُمِدُّهُ اَهلُ العِراق.213 تاسوعا روزى است كه حسين 7 و اصحاب او در كربلا محاصره شدند و سپاه شاميان بر ضدّ آنان گرد آمد. اِبنِ زياد و عُمر سَعد نيز از فراهم آمدن آن همه سواران خوشحال شدند و آن روز، حسين 7 و يارانش را ناتوان شمردند و يقين كردند كه ديگر براى او ياورى نخواهد آمد و عراقيان نيز او را پشتيبانى نخواهند كرد. تاكتيكهاى نظامى، تبليغى در نهضت عاشورا به يك سرى تاكتيكهاى نظامى و تبليغى بر مى خوريم كه از سوى حسين بن على 8 انجام گرفته است. شيوه هاى نظامى بطور عمده يا حالت دفاعى داشته است، يا تهاجمى. روشهاى تبليغى نيز بطور عمده جهت آگاهانيدن مردم و پيامرسانى و بهره بردارى بيشتر از اين حركت بوده است؛ چه آنچه زمان خود آن حضرت و توسط خود او انجام گرفته است، يا پس از شهادتش. در اينكه آن حضرت در قيام كربلا بعنوان يك مبارز مسلّط به همه فنون رزمى و تاكتيكهاى نظامى و دفاعى و تبليغى عمل كرده است، شكّى نيست. آنچه مطرح مى شود، تنها نمونه هايى است كه از تأمّل بر حوادث اين نهضت به نظر مى رسد و مديريّت شگفت و نظم و تدبير آن حضرت را در آن حادثه كه آميخته اى از احساسات و عواطف و تعقّل است، نشان مى دهد. تاكتيكهاى نظامى 1 حفاظت شخصى: سیدالشهداء 7 هنگام ديدار با والى مدينه وليد بن عتبه پس از مرگ معاويه، با همراه داشتن گروه محافظ از جوانان بنى هاشم نزد والى رفت. جمعى از ياران، خويشان و پيروان خود را مسلّحانه همراه برد، در حالى كه شمشيرها را آخته زير لباسها پنهان كرده بودند و به آنان سفارش كرد كه بيرون در بمانند و اگر صداى امام از درون به مدد خواهى بلند شد، به داخل بريزند و طبق فرمان امام، عمل كنند.214 اين تدبير ايمنى را براى پيشگيرى از هر نوع خطر و سوء قصد وليد انجام داد. گروه همراه را تا سى نفر نوشته اند.215 2 گزارشگر اطلاعاتى: چون اَباعَبداللّه 7 به اتفاق خانواده و همراهان از مدينه به سوى مكّه حركت كرد، برادرش محمد حنفيّه را در مدينه باقى گذاشت تا حركتهاى حكومتى را بعنوان يك گزارشگر اطّلاعاتى به امام خبر دهد و آنچه را در مدينه مى گذرد، بى كم و كاست به آن حضرت برساند. او تعبير عين مأمور اطلاعاتى درباره محمد حنفيّه به كار برده است: اَمّا اَنتَ فَلا عَلَيكَ اَن تُقيمَ بِالمَدينَةِ فَتَكُونَ لى عَينا عَلَيهِم لا تُخْفى عَنّى شَيئا مِنْ اُمُورِهِمْ.216 امّا تو، عيبى ندارد كه در مدينه بمانى تا براى من خبر رسان از آنان باشى و از كارهايشان چيزى را از من پنهان نكنى. 3 خنثى كردن توطئه ترور: به امام خبر رسيده بود كه يزيد، گروهى را تحت فرمان عَمرو بن سعيد اشدق براى ترور يا دستگيرى وى به مكّه فرستاده است. حضرت براى خنثى كردن توطئه ترور و نيز براى حفظ حرمت حرم خدا و براى اينكه خونش در مكّه ريخته نشود، حج را به عمره تبديل كرد و روز هشتم ذى حجّه از مكّه خارج شد.217 4 جمع آورى اطلاعات: از آنجا كه آگاهى از وضعيّت دشمن و مردم هوادار، در تصميم گيريهاى يك پيشوا نقش مؤثر دارد، سیدالشهداء 7 پيوسته مى كوشيد از اوضاع داخلى كوفه اطلاعات كافى داشته باشد. اين اطلاعات را از جمله از راههاى زير به دست مى آورد: الف: استنطاق و پرسش از مسافرانى كه از كوفه مى آمدند و بعنوان شاهدانِ عينى جريانات، از آنجا خبر مى دادند. نمونه هايى همچون بشربن غالب كه در ذاتِ عِرق با امام برخورد كرد، يا فرزدق در يكى ديگر از منزلگاهها. ب: مكاتبات و نامه نگارى با پيروان خود در كوفه، بصره و يمن مناطقى كه در محبّت به اهل بيت، ريشه دارتر بودند و گزارشهاى مكتوب از اوضاع آن مناطق و حمايت مردمى و نصرت در قيام را جويا مى شدند و حتّى اين آگاهيها را در مواقع لزوم، به سربازان دشمن كه راه را بر او مى گرفتند يا با او به نبرد برمى خاستند، اعلام مى فرمود. 5 مصادره: در مسير راه عراق، كاروانى تجارتى از يمن به سوى شام مى رفت و براى يزيد، اجناس قيمتى مى برد. وقتى امام حسين 7 در منزلگاه تنعيم به آن كاروان برخورد، كالاهاى آن را مصادره كرد تا راه براى وابستگان به يزيد، ناامن شود. به افراد كاروان هم فرمود: هر كس بخواهد با ما به عراق بيايد، كرايه كاملش را خواهيم داد و با او رفتار خوب خواهيم داشت و هر كس هم بخواهد جدا شود، كرايه اش را تا اينجا مى پردازيم. برخى جدا شدند، بعضى هم همراه امام آمدند.218 به اين شيوه، هم ضربه اقتصادى به حكومت يزيد زد و هم از افراد دشمن، جذب نيرو كرد. 6 جذب نيرو: سیدالشهداء 7 از هر فرصتى براى جذب نيرو به جبهه حق بهره مى گرفت. يكى از آن موارد متعدّد، ملاقاتى بود كه با زُهير بنِ قين در منزلگاه زَرود داشت. زهير كه ابتدا از رو به رو شدن با امام، گريزان بود، پس از اين ديدار به امام پيوست و در عاشورا هم حماسه آفريد و شهيد شد. 7 تصفيه نيرو: امام حسين 7 چندين بار در طول راه كربلا با پيشگويى از وضع آينده و شهادتِ خود و همراهان، افراد بى انگيزه و غير مطيع و دنياپرست را كه به اميد غنيمت همراه شده بودند تصفيه كرد، تا گروه زبده و عاشقِ شهادت و خالص و برخوردار از انضباط و اطاعت محض از فرماندهى و رهبرى براى حضور در ميدان نبرد بمانند. در منزلگاه زباله و شب عاشورا، نمونه هايى از اين تصفيه ها بود. در منزل زُباله برخى برگشتند؛219 امّا شب عاشورا كسى نرفت. 8 آرايش اردوگاه: وقتى در سر زمين كربلا فرود آمد، دستور داد چادرها را نزديك به هم بزنند، طنابهاى خيمه ها را از لا به لاى هم بگذرانند، در مقابل خيمه ها حضور داشته باشند تا در جنگ با دشمن از يك طرف مواجه شوند، در حالى كه خيمه ها سمت راست و چپ و پشت سرشان باشد و از پشت سر مورد حمله قرار نگيرند: اَمَرَ بِاِطْنابِ الْبُيُوتِ فَقُرِّبَتْ حَتّى دَخَلَ بَعضُها فى بَعضٍ وَ جَعَلُوها وَراءَ ظُهُورِهِم لِيَكُونَ الحَربُ مِنْ وَجْهٍ واحِدٍ وَ اَمَر بِحَطَبٍ وَ قَصَبٍ كانُوا اَجْمَعُوهُ وَراءَ البُيُوتِ فَطُرِحَ ذلِكَ فى خَندَقٍ جَعَلُوهُ وَاَلْقَوْا فيهِ النّارَ وَ قالَ: لا نُؤ تى مِنْ وَراءِنا220 9 سازماندهى: امام حسين 7 صبح روز عاشورا اصحاب را سازماندهى كرد، نماز صبح خوانده شد. زُهير بنِ قين را، فرمانده جناح راست و حبيب بن مظاهر را فرمانده جناح چپ قرار داد، پرچم را به دست عباس سپرد، چادرها را پشت سر خويش قرار دادند، در گودالى كه پشت چادرها به صورت خندق حفر كرده بودند، هيزم و نى ريختند. گودال، مثل نهر آبى بود كه شب عاشورا براى پيشگيرى از حمله دشمن از پشتِ سر كنده بودند و در آن آتش افروختند.221 10 ايجاد مانع: در روز عاشورا، نيروهايى از دشمن مى خواستند از پشت خط دفاعى، از لا به لاى خيمه ها حمله كنند طناب خيمه ها يكى از موانع بود و سه، چهار نفر از ياران امام در آن منطقه به دفاع پرداخته بودند. عُمر سَعد دستور داد خيمه ها را آتش بزنند. امام حسين 7 فرمود: بگذاريد آتش بزنند البته خيمه ها از خالىِ اصحاب و... بود. در اين صورت ديگر نخواهند توانست از لابه لاى خيمه ها بر شما شبيخون بزنند و چنان شد.222 اين تاكتيك، حتى در مورد انتخاب جاى مناسب براى خيمه زدن نيز جلوه گر بود. در قسمتى فرود آمد كه تپه هايى داشت و آنها بعنوان موانع طبيعى براى جلوگيرى يا كنترل حمله دشمن از سمت چپ قرارگاه امام بود. حفر خندق در پشت خيمه ها و آتش افروختن در آنها نيز بعنوان ايجاد مانع به كار گرفته شد. 11 مهلت خواهى شب عاشورا براى نماز و دعا و تلاوت قرآن. گرچه اين را مى توان بعنوان امرى عبادى و معنوى به حساب آورد، ليكن با توجّه به نقش روحيّه معنوى رزمندگان، اين مهلت خواهى براى شعله ور ساختن بُعد معنوى و تقويت روحيّه رزمى و شهادت طلبانه در نيروهاى تحت امر، تأثير بسزايى داشت و يك تاكتيك نظامى محسوب مى شد؛ بويژه نشان دادن جايگاه ياران در بهشت، آنان را بى تاب شهادت ساخت و برخى مانند بُرير، شوخى مى كردند. 12 در آخرين لحظات بى ياورى و غربت سیدالشهداء 7 كه پياده مى جنگيد، باز مواظب بود تا تير دشمن به او اصابت نكند و در پى لحظات غفلت دشمن بود تا حمله كند و بر جمع سپاه دشمن حمله مى بُرد.223 13 پوشش براى پيوستن به امام: تعدادى از شهداى كربلا كه از ياران امام بودند، از كسانى بودند كه همراه سپاه كوفه و عُمرِ سعد، به كربلا آمدند و آنجا به حسين بن على 8 پيوستند و با كوفيان جنگيدند. اين تاكتيك نشان دهنده كنترل شديد اطراف كوفه و ممانعت از پيوستن هواداران به سیدالشهداء 7 است، بگونه اى كه براى برخى از شيعيان انقلابى، هيچ راهى نمانده بود، جز آنكه در پوشش سپاه كوفه، خود را به خطّ درگيرى رسانده، به امام ملحق شوند. 14 طرز آرايش جبهه و استقرار نيروها و نصب چادرها در كربلا به صورت نعلى شكل بود، تا هم تسلّط بر مجموعه مواضع خودى باشد و هم خود در وسط اين شكل قرار گيرد و هم امكان محاصره شدن توسّط سپاه كوفه را سلب كند. خصوصيات منطقه عمليات در كربلا به صورت زير بوده است: 224 - نزديك رودخانه دجله و فرات - دجله در سمت چپ و فرات در سمت راست كربلا - از نظر آب و هوايى در منطقه خشك و گرم عراق قرار گرفته و در ضلع شمال شرقى، ايران قرار دارد و در جنوبِ غربى، حجاز واقع شده است. - منطقه، رملى و نيمه جنگلى است. - در حاشيه نهر علقمه، نخلستانى قرار دارد. - داراى تپه ماهور و پستى و بلنديهاى بسيار - نهر علقمه از فرات منشعب شده است و در نزديكى اردوگاه حسينى قرار دارد. - موسم تابستان با گرماى مخصوص منطقه. - كربلا در حاشيه فرات و قبرستان يهود قرار گرفته است. - از نظر اهميت جغرافيايى، نقطه كور، منزوى و فراموش شده، فاقد هر گونه امتياز و اهميّت ويژه سياسى، فرهنگى، نظامى و اقتصادى است. خصوصيات حركت زمينى سیدالشهداء عليه السّلام 225: عقب نشينى تاكتيكى در زمان غيرقابل پيش بينى 1 بهره گيرى از زمين جهت ايجاد جنگ روانى 2 انتخاب كميّت زمين براى به دست گيرى ابتكار عمل در جنگ 3 در اختيار گرفتن زمان و سلب آن از دشمن 4 ايجاد توازن دفاعى 5 تجزيه نيرو و تغيير جهت دشمن به سمت ضعف 6 به هم زدن نظم تشكيلاتى و ايجاد تغيير در قرارگاه جنگى دشمن 7 سلب اختيار از دشمن و به دست گرفتن ابتكار حركت 8 اخلال در سيستم تصميم گيرى فرماندهان نظامى 9 عقب نشينى تاكتيكى 10 به دست گرفتن ابتكار عمل در زمين 11 به موضع انفعالى كشيدن دشمن 12 استفاده از پوشش طبيعى و تصنّعى زمين و بهره گيرى از آن جهت استتار و اختفاء 13 جلوگيرى از تمركز قوا هنگام حمله دشمن و ايجاد فاصله جغرافيايى بين فرماندهى، تداركات و ارتباطات 14 ايجاد شتابزدگى در تصميم گيرى نظامى و كُندى در عمل دشمن 15 سلب هرگونه بهره گيرى استراتژيك از زمين از دشمن 16 افزايش محدوديت در ميدان عمل و كاهش شديد ميزان كارآيى دشمن 17 تعيين جهت حمله و نوع آرايش جنگى دشمن به وسيله زمين 18 به دست گرفتن ابتكار عمل در سازماندهى و تجديد سازمان از لحاظ كمّى و كيفى 19 تعيين نوع بهره ورى از زمين براى دشمن به صورت مطلوب 20 موضعگيرى و آرايش مطلوب در دفع حمله 21 احراز آمادگى در هر شرايطى تا هر زمان و سلب آمادگى از دشمن به وسيله زمين 22 بدون حركت و صرف انرژى، آرايش دشمن را براى چند ساعت به صورت جنگ روانى بر هم زد.226 مختصات جبهه جنگى حضرت اباعَبداللّه الحسين عليه السّلام 227 1 نام عمليّات: هيهات منّا الذّله 2 سال عمليّات: 61 هجرى قمرى 3 ماه عمليّات: محرم الحرام 4 روز عمليّات: جمعه دهم محرّم 5 نوع عمليّات جنگ: جهاد ابتدايى 6 استراتژى حركت و حمله: افشاى چهره نفاق تشكيل حكومت 7 موضع جنگى: دفاعى 8 طول جبهه دفاعى قطرنعل: 180 متر 9 طول محور عمليات: 360 متر 10 فاصله خيمه ها: 2 متر 11 تعداد خيمه ها: 60 عدد 12 تركيب كيفيّت نيرو: بنى هاشم، ياران، زنان، كودكان 13 وضعيت روحى و روانى: عاشقانى حفاظت پيشه 14 تعداد سواره نظام: 32 نفر 15 تعداد پياده نظام: 40 نفر 16 تعداد كلّ نيروهاى رزمى: 72نفر 17 فرمانده كلّ قوا: سیدالشهداء حسين بن على 8 18 پرچمدار لشكر: ابوالفضل العباس 7 19 فرمانده سمت راست: زُهير بنِ قين 20 فرمانده سمت چپ: حبيب بن مظاهر 21 وضعيت تداركات: محاصره كامل 22 وضعيت تجهيزات: كمبود شديد 23 وضعيت آب وآذوقه: محاصره تشنگى گرسنگى 24 موقعيت جغرافيايى: قتلگاه 25 زمان و ساعت شروع حمله: دوساعت گذشته ازروز8 صبح 26 رمز عمليّات: لاحَولَ وَلاقُوَّةَ إ لاّ بِاللّهِ العَلِى العَظيم 27 نوع آرايش جنگى: ساعتى مثلثى نعلى 28 تعداد برهم زدن آرايش دشمن: در سه مرحله كه مرحله چهارم به جنگ تن به تن انجاميد 29 طول مدّت عمليّات: 8 ساعت 30 پايان عمليات: غروب آفتاب همان روز |