گلچین کتاب در محضر آيت الله العُظمى بهجت 1 جلد 1 تا 3 ؛ محمّد حسين رُخشاد
1685 ـ توسّل اهل تسنّن به امام هادى 7
در جريان ابتلاى اهل سامره به وبا که آقا سيّد محمّد فشارکى5به شيعيان دستور داده بود سه روز روزه بدارند و زيارت عاشورا بخوانند، فوج فوج از اهل تسنّن مىمردند و يک نفر شيعه از دنيا نمىرفت.
از اين رو، بعضى از اهل تسنّن در صحنِ مقابل ضريح امام هادى 7مىايستادند و مىگفتند: « يا عَلِىٌّ الْهادى، نُسَلِّمُ عَلَيْک مِثْلَ ما يُسَلِّمُ عَلَيْک الشّيعَةُ » اى علىِ هادى، همان گونه که شيعه به تو سلام مىگويند، ما به تو سلام مىگوييم. با اين که حقّانيّت روشن بود، ولى ايمان نمىآوردند و ريشه مطلب را که زيارت عاشورا بود دنبال نمىکردند.
8 و 1687 ـ مشروطه، مقدّمهى کشف حجاب است!
در روايت آمده است: « اِتَّقُوا فَراسَةَ الْمُؤْمِنِ، فَاِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِاللّهِ »[1] از پيشگويى مؤمن بر حذر باشيد، زيرا او با نور خدا مىنگرد. ما رجالى را ديدهايم که خيلى دوربين بودند، چيزهايى را مىديدند و مىگفتند که اصلاً براى عدّهاى باور نکردنى بود.
مثلاً مىگفتند: مشروطه، مقدّمهى کشف حجاب است. ديگران اعتراض مىکردند که مشروطه چه تناسبى با کشف حجاب دارد! ولى ديديم که چنين شد. همچنين آقايى از نجف اشرف براى دخترش که در ايران بود، نوشت که زود برگردد!
چه بسا افرادى که بعد از مشروطه متوجه شدند که اغفال شدهاند، و چه قدر اظهار ندامت و چه گريههايى از تقصير و قصور خود در پشتيبانى و طرفدارى از مشروطه نمودند، از جمله گفتند: انگور انداختيم سرکه شود، شراب شد!
1691 ـ انسان ناطق!
اگر به کسى بگويند زمينى است که در آن شهرهايى وجود دارد که خانههايش به چه شکلى، و خيابانهايش چطور و... بعد بگويد خود به خود درست شده است، آيا کسى باور مىکند؟ آيا دستگاه آفرينش با اين منظومه، با اين همه نظم حاکم بر آن، نشان نمىدهد که بايد مُدَبِّر و مُحْدِث و مُنَظِّمى داشته باشد؟! با اين حال عدّهاى هم اکنون هم اين مطلب را انکار مىکنند.
1692 ـ عَلَيْکمُ السَّلام!
شخصى مىگفت: همراه با عدّهاى از دور آقايى را ديدم، به دلم افتاد که او حضرت صاحب عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف است، گفتم: در دل به او سلام مىکنم، اگر جواب داد معلوم مىشود که خود حضرت است. وقتى آن آقا به نزديک من رسيد، در دل به او سلام کردم، آن آقا به من نگاه کرد ـ شايد لبخندى هم زد ـ و گفت: عَلَيْکمُ السَّلام! به دوستانى که همراهم بودند، گفتم: شنيديد؟! نگاهى به اطراف کردند و گفتند: چه چيز؟! فهميدم آنها که همراه من بودند، نديدند و نشنيدند، با اين که از جلوى آنها عبور کرد و جواب سلام مرا با صداى بلند داد! محروميّت از نعمت ديدار و ملاقات حضرات معصومين:در زمان حضور و غيبت، از مسبَّبات توليدى و اختيارى است.
1693 ـ نکات طبّى
يکى از مصرىها نوشته است: «يَجِبُ أَن يَتَجَنَّبَ المَريضُ الدّواءَ، کما يَتَجَنَّبُ مِنَ السُّمِّ » بيمار همان گونه که از خوردن زهر اجتناب مىکند، بايد از خوردن دارو پرهيز کند. در روايات ما آمده است: تا گرسنه نشديد نخوريد و پيش از آن که سير شويد، از غذا دست بر داريد.
شيخ الرييس هم کلمهاى دارد که خيلى عجيب است، مىگويد: « أَلطِّبُّ مَجْمُوعٌ فى هذِهِ الْکلِمَةِ:
اِجْعَلْ طَعامَک کلَّ يَومٍ مَرَّة ً وَ احْذَرْ طَعاما قَبْلَ هَضْمِ طَعامٍ[2]
يعنى: گرسنگى کشيدن بيشتر موجب صحّت است تا پرخورى و سيرى. انسان مىتواند با رعايت آداب شرعى و دستورهاى دينى، از اطبّا مستغنى شود.
آقايى به فرزندانش تذکر مىداد: سفارشى در فلان دفتر نوشتهام و آن اين است که هر روز صبح يک عدد سيب ميل کنيد و کارى به دکترها نداشته باشيد.
1700 ـ تفاوت و مشابهت ما با علماى سَلَف5
به معلومات و واضحاتِ خود، عمل نمىکنيم، مَعَ ذلک مقامات و علميّات و معارف بالاتر را طالبيم.
اگر ميل دارى به جايى برسى که سيّد رضى، سيّد مرتضى، و شيخ مفيد 5رسيدند، کارى بکن که آنها مىکردند، تا به مقامات آنها برسى. علميّات آنان شرق و غرب را فرا گرفته و کرامات عجيب و غريب هم از آنها نقل شده که قابل انکار نيست.
به نظر بنده تفاوت ميان ما و آنها فقط در اين است که آنها به آن چه مىدانستند، عمل مىکردند؛ ولى ما حتّى آن چه را که مىبينيم، عمل نمىکنيم! و حتّى أَلأهَمّ فَالأهَمَّ و أَلأوْجَب فَالأوْجَب را رعايت نمىکنيم!
1703 ـ با جنابت سر درس نیا
مرحوم وحيد بهبهانى 1که در اواخر عمرش برای برخی شاگردانش در منزل خود درس می داد، روزى بعد از درس به يکى از شاگردان اشاره کرد که بماند. وقتى همه رفتند، به او فرمود: فلانجا زير فرش پول وجود دارد، آن را بردار و برو غسل جنابت کن و بعد از اين، با حالت جنابت در مجلس درس حاضر مشو! چنين کراماتى را از ساير علماء 5 هم نقل کردهاند!
1706 ـ استخاره الزام آور است؟
سؤال: آيا استخاره شرعا الزام آور است؟
جواب: براى کسى که نمىخواهد به استخاره عمل کند، استخاره کردن خوب نيست. اگر کسى استخاره هايى را که خود و ديگران نمودهاند جمعآورى کند، عجايبى در آن ديده و شنيده مىشود.
1707 ـ استخاره در ميان اهل تسنن
استخاره به معناى دعا و طلب خير يعنى « خِرْ لى فى هذَا اْلأَمْرِ »[3] از عامّه نيز نقل شده است، ولى استخاره به عنوان مشورت با خدا و به معناى طلب اختيار و انتخاب گويا مخصوص شيعه است و بنده در کتابهاى عامّه نديدهام.
9 و 1708 ـ هُجْرِيُّون!
عامّه به ما « روافض » مىگويند و ما هم به آن ها « نَواصب » ولى حقّ اين است که آن ها را به خاطر تبعيّت از خليفهى ثانى « هُجْرِيّون » [4] بناميم؛ چنان که صحيح بخارى نقل مىکند که خليفهى ثانى به رسول اکرم9گفت: « اِنَّ الرَّجُلَ لَيَهْجُرُ » [5] اين مرد هذيان مىگويد! مگر اين که بگويند تمام روايات صحيح بخارى صحيح است مگر اين روايت!
البته در چاپ قديم صحيح بخارى خودم ديدم که نوشته بود: « قالَ عُمَرُ: إِنَّ الرَّجُلَ لَیَهْجُرُ » ولى در نسخههاى جديد به جاى «عُمر» لفظ «رَجل » گذاشتهاند.
ما ز محبّان على و عُمر هيچ نگوییم ز خير و ز شرّ
حشر مُحبّان على با على حشر مُحبّان عُمر با عُمر
1713 ـ پدر تو با فاروقش اين راه را به من نشان داد!
طبل نفاقى را که خلفاى سابق پنهان مىداشتند، معاويه آشکار کرد و به صدا در آورد. محمّد بن ابى بکر براى معاويه نوشت: چرا با اميرالمؤمنين7نزاع مىکنى؟! وى در جواب گفت: «پدرِ تو با فاروقش ـ عُمر بن الخطّاب ـ اين راه را به من نشان داد وحق او را غصب کرد!» [6] « فَکانَ أَبُوک وَفارُوقُهُ أَوَّلَ مَنِ ابْتَزَّهُ حَقَّهُ »
1723 ـ خود را درست کن، ما به سراغت مىآييم!
امام زمان عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف به شخصى فرمود: خود را درست کن، ما به سراغت مىآييم. ترک واجبات و ارتکاب محرّمات، حجاب و نِقاب ديدار ما از آن حضرت است.
1724 ـ عمل به قرآن نمىکنيم، مىخواهيم به عترت عمل کنيم؟!
به دروغ داد مىزنيم: « عَجِّلْ فَرَجَهُ » آيا مىخواهيم بيايد و به ما بگويد: به واجبات و محرّمات ملتزم باشيد! عجب تعجيلى را مىخواهيم!
( قرآن و عترت هر دو از ثقلین است با این حال ) عمل به قرآن نمىکنيم، مىخواهيم (بعد از ظهور) به عترت عمل کنيم؟!
1726 ـ امروز همهى علما اتّفاق نظر دارند که خدا جسم نيست!
آقاى بروجردى1نقل کردند: در ابتداى تشکيل دارالتقريب، آقاى شيخ محمّد تقى اصفهانى1براى آنها نوشت که ما چگونه مىتوانيم نزديک شويم با کسانى که خدا را جسم مىدانند؟! دار التّقريب اعتراض ايشان را تکثير کرد و به ممالک اسلامى فرستاد، بعد از چهار ماه جواب دادند که: امروز همهى علما اتّفاق نظر دارند که خدا جسم نيست!
ولى ما مىگوييم: حکم آن دسته از علماى شما اهل تسنّن که قايل به جسم بودن خدا بودند چيست؟ چنان که احمد بن حنبل امام حَنابله با آن عظمتش مجسِّم است و مجسِّمه استدلال مىکنند که چون در قرآن لفظ سَميع و بَصير در مورد خدا وارد شده، پس خدا مثل ما چشم و گوش ظاهرى دارد.
1729 ـ از رضاى خدا خارج نشدهايم
ديده شده است که يکى از علما در مسألهاى که فتواى مشهور علما معلوم بود، قريب به يک ماه بحث کرد و سرانجام از احتياط خارج نشد! ما را از اين که در مسايل، حلال و حرام حتى در تفريعات و فروع مسايل همه يک رساله داشته باشيم و همه به آن عمل کنيم، محروم کردند، لذا اکنون بايد براى استنباط احکام از ادلّه اين قدر وقت صرف کنيم.
امام صادق7مىفرمايد: اگر بيم آن را نداشتم که در دست دشمنان بيفتد، کتابى به شما مىدادم که مستغنى مىشديد. [7] اکنون ما از اول کتاب طهارت تا آخر ديات به تفريعات و تأسيسات محتاجيم، ببينيد چه قدر ما را معطّل کردند که آيا چنين است، يا چنان؟!
ولى با همه اينها از رضاى خدا خارج نشدهايم؛ زيرا عبادت در غيبت، اًفضل از عبادت در حضور است. بعيد نيست که علّت آن اين باشد که انسان در زمان حضور، امام را مىبيند و ايمان مىآورد؛ ولى در زمان غيبت نديده ايمان مىآورد و عمل مىکند و اين ناشى از قوّت ايمان او است.
1738 ـ چه نعمت بزرگى را از ما گرفتند!
چه نعمت بزرگى را از ما گرفتند، و چه گناه عظيمى را مرتکب شدند که بين ما و بين وصىّ پيغمبر9که از انبياى سَلَف اَفضل است، جدايى انداختند! اگر چه عبادت در زمان غيبت اَفضل از عبادت در زمان ظهور است و اين خود کرامتى است از خدا که شامل حال افرادى که در زمان غيبت ثابت قدم هستند، کرده است.
1739 ـ اعتبار نسبى انجيل بُرنانا
انجيل بُرنابا از ميان اناجيل، اقرب به صحّت است و به کتب حديثيّهى ما مىماند اگر چه دو سه اشتباه در آن وجود دارد، که ممکن است همين دو سه مورد اشتباه هم از راويان آن باشد.
[1] اصول كافى، ج 1، ص 218
[2] در هر روز يك وعده غذا بخور و پيش از اين كه غذاى اوّلى هضم شود، از خوردن غذا بپرهيز.
[3] (در اين امر براى من خير مقرّر فرما)
[4] «هُجْر» با ضمّه، اسم مصدر باب افعال « إِهْجار » و به معناى سخن زشت، هذيان و پريشان گويى است. ( كتاب العين، ج 3، ص 386)
[5] الغدير، ج 5، ص 340؛ الطبقات الكبرى، ج 2، ص 242.
[6] آن گاه پدر تو و فاروقش نخستين كسانى بودند كه حقّ او [اميرمؤمنان 7] را از او گرفتند.(بحارالانوار، ج 22، ص 575 ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 3، ص 190)
[7] بحارالانوار، ج 2، ص 213