1685 ـ توسّل اهل تسنّن به امام هادى 7

در جريان ابتلاى اهل سامره به وبا که آقا سيّد محمّد فشارکى5به شيعيان دستور داده بود سه روز روزه بدارند و زيارت عاشورا بخوانند، فوج فوج از اهل تسنّن مى‏مردند و يک نفر شيعه از دنيا نمى‏رفت.

از اين رو، بعضى از اهل تسنّن در صحنِ مقابل ضريح امام هادى 7مى‏ايستادند و مى‏گفتند: « يا عَلِىٌّ الْهادى، نُسَلِّمُ عَلَيْک مِثْلَ ما يُسَلِّمُ عَلَيْک الشّيعَةُ » اى علىِ هادى، همان گونه که شيعه به تو سلام مى‏گويند، ما به تو سلام مى‏گوييم. با اين که حقّانيّت روشن بود، ولى ايمان نمى‏آوردند و ريشه مطلب را که زيارت عاشورا بود دنبال نمى‏کردند.


8 و 1687 ـ مشروطه، مقدّمه‏ى کشف حجاب است!

در روايت آمده است: « اِتَّقُوا فَراسَةَ الْمُؤْمِنِ، فَاِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِاللّه‏ِ »[1] از پيشگويى مؤمن بر حذر باشيد، زيرا او با نور خدا مى‏نگرد. ما رجالى را ديده‏ايم که خيلى دوربين بودند، چيزهايى را مى‏ديدند و مى‏گفتند که اصلاً براى عدّه‏اى باور نکردنى بود.

مثلاً مى‏گفتند: مشروطه، مقدّمه‏ى کشف حجاب است. ديگران اعتراض مى‏کردند که مشروطه چه تناسبى با کشف حجاب دارد! ولى ديديم که چنين شد. همچنين آقايى از نجف اشرف براى دخترش که در ايران بود، نوشت که زود برگردد!

چه بسا افرادى که بعد از مشروطه متوجه شدند که اغفال شده‏اند، و چه قدر اظهار ندامت و چه گريه‏هايى از تقصير و قصور خود در پشتيبانى و طرفدارى از مشروطه نمودند، از جمله گفتند: انگور انداختيم سرکه شود، شراب شد!


1691 ـ انسان ناطق!

اگر به کسى بگويند زمينى است که در آن شهرهايى وجود دارد که خانه‏هايش به چه شکلى، و خيابان‏هايش چطور و... بعد بگويد خود به خود درست شده است، آيا کسى باور مى‏کند؟ آيا دستگاه آفرينش با اين منظومه، با اين همه نظم حاکم بر آن، نشان نمى‏دهد که بايد مُدَبِّر و مُحْدِث و مُنَظِّمى داشته باشد؟! با اين حال عدّه‏اى هم اکنون هم اين مطلب را انکار مى‏کنند.


1692 ـ عَلَيْکمُ السَّلام!

شخصى مى‏گفت: همراه با عدّه‏اى از دور آقايى را ديدم، به دلم افتاد که او حضرت صاحب عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف است، گفتم: در دل به او سلام مى‏کنم، اگر جواب داد معلوم مى‏شود که خود حضرت است. وقتى آن آقا به نزديک من رسيد، در دل به او سلام کردم، آن آقا به من نگاه کرد ـ شايد لبخندى هم زد ـ و گفت: عَلَيْکمُ ‏السَّلام! به دوستانى که همراهم بودند، گفتم: شنيديد؟! نگاهى به اطراف کردند و گفتند: چه چيز؟! فهميدم آن‏ها که همراه من بودند، نديدند و نشنيدند، با اين که از جلوى آن‏ها عبور کرد و جواب سلام مرا با صداى بلند داد! محروميّت از نعمت ديدار و ملاقات حضرات معصومين:در زمان حضور و غيبت، از مسبَّبات توليدى و اختيارى است.


1693 ـ نکات طبّى

يکى از مصرى‏ها نوشته است: «يَجِبُ أَن يَتَجَنَّبَ المَريضُ الدّواءَ، کما يَتَجَنَّبُ مِنَ السُّمِّ » بيمار همان گونه که از خوردن زهر اجتناب مى‏کند، بايد از خوردن دارو پرهيز کند. در روايات ما آمده است: تا گرسنه نشديد نخوريد و پيش از آن که سير شويد، از غذا دست بر داريد.

شيخ الرييس هم کلمه‏اى دارد که خيلى عجيب است، مى‏گويد: « أَلطِّبُّ مَجْمُوعٌ فى هذِهِ الْکلِمَةِ:

اِجْعَلْ طَعامَک کلَّ يَومٍ مَرَّة ً وَ احْذَرْ طَعاما قَبْلَ هَضْمِ طَعامٍ[2]

يعنى: گرسنگى کشيدن بيشتر موجب صحّت است تا پرخورى و سيرى. انسان مى‏تواند با رعايت آداب شرعى و دستورهاى دينى، از اطبّا مستغنى شود.

آقايى به فرزندانش تذکر مى‏داد: سفارشى در فلان دفتر نوشته‏ام و آن اين است که هر روز صبح يک عدد سيب ميل کنيد و کارى به دکترها نداشته باشيد.


1700 ـ تفاوت و مشابهت ما با علماى سَلَف5

به معلومات و واضحاتِ خود، عمل نمى‏کنيم، مَعَ ذلک مقامات و علميّات و معارف بالاتر را طالبيم.

اگر ميل دارى به جايى برسى که سيّد رضى، سيّد مرتضى، و شيخ مفيد 5رسيدند، کارى بکن که آن‏ها مى‏کردند، تا به مقامات آن‏ها برسى. علميّات آنان شرق و غرب را فرا گرفته و کرامات عجيب و غريب هم از آن‏ها نقل شده که قابل انکار نيست.

به نظر بنده تفاوت ميان ما و آن‏ها فقط در اين است که آن‏ها به آن چه مى‏دانستند، عمل مى‏کردند؛ ولى ما حتّى آن چه را که مى‏بينيم، عمل نمى‏کنيم! و حتّى أَلأهَمّ فَالأهَمَّ و أَلأوْجَب فَالأوْجَب را رعايت نمى‏کنيم!


1703 ـ با جنابت سر درس نیا‏

مرحوم وحيد بهبهانى 1که در اواخر عمرش برای برخی شاگردانش در منزل خود درس می داد، روزى بعد از درس به يکى از شاگردان اشاره کرد که بماند. وقتى همه رفتند، به او فرمود: فلان‏جا زير فرش پول وجود دارد، آن را بردار و برو غسل جنابت کن و بعد از اين، با حالت جنابت در مجلس درس حاضر مشو! چنين کراماتى را از ساير علماء 5 هم نقل کرده‏اند!


1706 ـ استخاره الزام آور است؟

سؤال: آيا استخاره شرعا الزام آور است؟

جواب: براى کسى که نمى‏خواهد به استخاره عمل کند، استخاره کردن خوب نيست. اگر کسى استخاره‏ هايى را که خود و ديگران نموده‏اند جمع‏آورى کند، عجايبى در آن ديده و شنيده مى‏شود.


1707 ـ استخاره در ميان اهل تسنن

استخاره به معناى دعا و طلب خير يعنى « خِرْ لى فى هذَا اْلأَمْرِ »[3] از عامّه نيز نقل شده است، ولى استخاره به عنوان مشورت با خدا و به معناى طلب اختيار و انتخاب گويا مخصوص شيعه است و بنده در کتاب‏هاى عامّه نديده‏ام.


9 و 1708 ـ هُجْرِيُّون!

عامّه به ما « روافض » مى‏گويند و ما هم به آن ها « نَواصب » ولى حقّ اين است که آن ها را به خاطر تبعيّت از خليفه‏ى ثانى « هُجْرِيّون » [4] بناميم؛ چنان که صحيح بخارى نقل مى‏کند که خليفه‏ى ثانى به رسول اکرم9گفت: « اِنَّ الرَّجُلَ لَيَهْجُرُ » [5] اين مرد هذيان مى‏گويد! مگر اين که بگويند تمام روايات صحيح بخارى صحيح است مگر اين روايت!

البته در چاپ قديم صحيح بخارى خودم ديدم که نوشته بود: « قالَ عُمَرُ: إِنَّ الرَّجُلَ لَیَهْجُرُ » ولى در نسخه‏هاى جديد به جاى «عُمر» لفظ «رَجل » گذاشته‏اند.

ما ز محبّان على و عُمر هيچ نگوییم ز خير و ز شرّ

حشر مُحبّان على با على حشر مُحبّان عُمر با عُمر


1713 ـ پدر تو با فاروقش اين راه را به من نشان داد!

طبل نفاقى را که خلفاى سابق پنهان مى‏داشتند، معاويه آشکار کرد و به صدا در آورد. محمّد بن ابى بکر براى معاويه نوشت: چرا با اميرالمؤمنين7نزاع مى‏کنى؟! وى در جواب گفت: «پدرِ تو با فاروقش ـ عُمر بن الخطّاب ـ اين راه را به من نشان داد وحق او را غصب کرد!» [6] « فَکانَ أَبُوک وَفارُوقُهُ أَوَّلَ مَنِ ابْتَزَّهُ حَقَّهُ »


1723 ـ خود را درست کن، ما به سراغت مى‏آييم!

امام زمان عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف به شخصى فرمود: خود را درست کن، ما به سراغت مى‏آييم. ترک واجبات و ارتکاب محرّمات، حجاب و نِقاب ديدار ما از آن حضرت است.


1724 ـ عمل به قرآن نمى‏کنيم، مى‏خواهيم به عترت عمل کنيم؟!

به دروغ داد مى‏زنيم: « عَجِّلْ فَرَجَهُ » آيا مى‏خواهيم بيايد و به ما بگويد: به واجبات و محرّمات ملتزم باشيد! عجب تعجيلى را مى‏خواهيم!

( قرآن و عترت هر دو از ثقلین است با این حال ) عمل به قرآن نمى‏کنيم، مى‏خواهيم (بعد از ظهور) به عترت عمل کنيم؟!


1726 ـ امروز همه‏ى علما اتّفاق نظر دارند که خدا جسم نيست!

آقاى بروجردى1نقل کردند: در ابتداى تشکيل دارالتقريب، آقاى شيخ محمّد تقى اصفهانى1براى آن‏ها نوشت که ما چگونه مى‏توانيم نزديک شويم با کسانى که خدا را جسم مى‏دانند؟! دار التّقريب اعتراض ايشان را تکثير کرد و به ممالک اسلامى فرستاد، بعد از چهار ماه جواب دادند که: امروز همه‏ى علما اتّفاق نظر دارند که خدا جسم نيست!

ولى ما مى‏گوييم: حکم آن دسته از علماى شما اهل تسنّن که قايل به جسم بودن خدا بودند چيست؟ چنان که احمد بن حنبل امام حَنابله با آن عظمتش مجسِّم است و مجسِّمه استدلال مى‏کنند که چون در قرآن لفظ سَميع و بَصير در مورد خدا وارد شده، پس خدا مثل ما چشم و گوش ظاهرى دارد.



1729 ـ از رضاى خدا خارج نشده‏ايم

ديده شده است که يکى از علما در مسأله‏اى که فتواى مشهور علما معلوم بود، قريب به يک ماه بحث کرد و سرانجام از احتياط خارج نشد! ما را از اين که در مسايل، حلال و حرام حتى در تفريعات و فروع مسايل همه يک رساله داشته باشيم و همه به آن عمل کنيم، محروم کردند، لذا اکنون بايد براى استنباط احکام از ادلّه اين قدر وقت صرف کنيم.

امام صادق7مى‏فرمايد: اگر بيم آن را نداشتم که در دست دشمنان بيفتد، کتابى به شما مى‏دادم که مستغنى مى‏شديد. [7] اکنون ما از اول کتاب طهارت تا آخر ديات به تفريعات و تأسيسات محتاجيم، ببينيد چه قدر ما را معطّل کردند که آيا چنين است، يا چنان؟!

ولى با همه اين‏ها از رضاى خدا خارج نشده‏ايم؛ زيرا عبادت در غيبت، اًفضل از عبادت در حضور است. بعيد نيست که علّت آن اين باشد که انسان در زمان حضور، امام را مى‏بيند و ايمان مى‏آورد؛ ولى در زمان غيبت نديده ايمان مى‏آورد و عمل مى‏کند و اين ناشى از قوّت ايمان او است.


1738 ـ چه نعمت بزرگى را از ما گرفتند!

چه نعمت بزرگى را از ما گرفتند، و چه گناه عظيمى را مرتکب شدند که بين ما و بين وصىّ پيغمبر9که از انبياى سَلَف اَفضل است، جدايى انداختند! اگر چه عبادت در زمان غيبت اَفضل از عبادت در زمان ظهور است و اين خود کرامتى است از خدا که شامل حال افرادى که در زمان غيبت ثابت قدم هستند، کرده است.


1739 ـ اعتبار نسبى انجيل بُرنانا

انجيل بُرنابا از ميان اناجيل، اقرب به صحّت است و به کتب حديثيّه‏ى ما مى‏ماند اگر چه دو سه اشتباه در آن وجود دارد، که ممکن است همين دو سه مورد اشتباه هم از راويان آن باشد.


[1] اصول كافى، ج 1، ص 218

[2] در هر روز يك وعده غذا بخور و پيش از اين كه غذاى اوّلى هضم شود، از خوردن غذا بپرهيز.

[3] (در اين امر براى من خير مقرّر فرما)

[4] «هُجْر» با ضمّه، اسم مصدر باب افعال « إِهْجار » و به معناى سخن زشت، هذيان و پريشان گويى است. ( كتاب العين، ج 3، ص 386)

[5] الغدير، ج 5، ص 340؛ الطبقات الكبرى، ج 2، ص 242.

[6] آن گاه پدر تو و فاروقش نخستين كسانى بودند كه حقّ او [اميرمؤمنان 7] را از او گرفتند.(بحارالانوار، ج 22، ص 575 ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 3، ص 190)

[7] بحارالانوار، ج 2، ص 213