1461 ـ فهم قرآن؛ اهل بيت :و يارانده‏شدگان

رسول خدا9در حديث ثقلين ـ که مورد اتّفاق شيعه و سنّى است ـ فرمودند: « إِنّى تارِک فيکمُ الثِّقْلَين، أَحَدُهُما أَکبَرُ مِنَ الآخَرِ: کتابَ اللّه‏ ِحَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّماءِ إِلَى الاْءَرْضِ؛ وَ عِتْرَتى أَهْلَ بَيْتى. وَ إِنَّهُما لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوْضَ »[1] ولى با اين حال خليفه‏ى دوم گفت: « حَسْبُنا کتابُ اللّه‏ ِ» [2] کتاب خدا براى ما کافى است.

آيا کسی که اعتراف مى‏کند که « کل‏ الناس‏ أفقه‏ من‏ عمر، حتى ربات الحجال »[3] زنان پرده نشين هم از او اَفقه و با سوادترند، مى‏تواند از قرآن چيزى استفاده کند که مى‏گويد کتاب خدا ما را بس است؟ آيا کسانى که حضرت رسول9در نزديکى وفات خود آن‏ها را راند و فرمود از نزد من دور شويد: « قُومُوا عَنّى »[4] اهل استفاده از قرآن هستند؟!


1466 ـ ولى من نمى‏دانم!

عامّه ـ از جمله خوارزمى در مناقب ـ در کتاب‏هاى معتبرشان نوشته‏اند: خود عمر نامه‏ى ولايت عهدى خود را از سوى خليفه‏ى اوّل آورد تا در مسجد براى مردم بخواند. گفت: اين نامه از خليفه‏ى اول است و من نمى‏دانم که در آن چه نوشته است، ولى هر چه باشد من مطيع هستم و بدان عمل مى‏کنم. يک نفر زيرک از پاى منبر گفت: ولى من مى‏دانم چه نوشته است. عمر ناراحت شد و به او گفت: تو چه مى‏دانى چه نوشته است؟! گفت: چرا، مى‏دانم: « أَمَّرْتَهُ بِالاْءَمْسِ وَ أَمَّرَک الْيَوْمَ » تو او را ديروز امير نمودى و او تو را امروز امير نمود.

سخن خليفه‏ى اول درباره‏ى تعيين دوّمى هذيان نيست، ولى قول حضرت رسول9درباره‏ى تعيين على7هذيان بود!! لذا آن جا گفتند: « إِنَّ الرَّجُلَ لَيَهْجُرُ! » [5] اين مرد هذيان مى‏گويد!


1468 ـ متعه يا زناى با محارم!

عامّه به شيعه اين گونه دشنام مى‏دهند «اولاد صيغه» يعنى اين که ـ نعوذباللّه‏! ـ شيعه وَلَدُ الزّنا هستند؛ به دليل اين که نکاح متعه که قرآن و سنّت بر آن دلالت دارد، نزد آن‏ها جايز نيست. با اين که در آن شعر به آن‏ها نسبت مى‏دهد که زناى با محارم را جايز مى‏دانند و مرحوم سيّدهبة‏الدّين شهرستانى 1نيز فتوايى از ابى حنيفه در حلّيت زنا نقل کرده است.

همچنين اين شعر که بيانگر چهار فتوى به حلّيت گناه کبيره است از ابن‏ الحَجّاج نقل شده است:

« فاشْرَبْ وَ لُطْ وَ ازْنِ وَ قامِرْ وَ احْتَجِحْ وَ اسْتَنِدْ فى کلِّ مَسْأَلَةٍ بِقَوْلِ إِمامِ » [6]


1469 ـ زمخشرى: مذهب خود را فاش نمى‏کنم

زمخشرى در علم کلام، معتزلى است، و با اشعرى‏ها خيلى بد بوده است. برعکس شاگردى داشته اشعرى مذهب که با معتزله خيلى بد بوده است. در احوال زمخشرى دارد که سروده است:

اِذا سَأَلوا عَنْ مَذهَبى لَمْ اَبُح به وَ اَکتُمُهُ، کتْمانُهُ لِىَ اَسْلَمُ

فَاِنْ حَنَفيّا قُلْتُ، قالُوا بِأَنَّهُ يُبيحُ الطَّلِى وَ هُوَ الشرابُ المُحَرَّمُ

وَ إِنْ مالِکيّا قُلْتُ، قالُوا بِأَنَّهُ يُبِيحُ لَهُمْ أَکلَ الْکلابِ وَ هُمْ هُمُ

وَ إِنْ شافِعِيّا قُلْتُ، قالُوا بِأَنَّهُ يُبِيحُ نِکاحَ الْبِنْتِ وَ الْبِنْتُ تَحْرُمُ

وَ إِنْ حَنْبَلِيّا قُلْتُ، قالُوا بِأَنَّهُ ثَقِيلٌ، حُلُولىٌّ، بَغِيضٌ مُجَسِّمُ

هر گاه از مذهب من بپرسند، مذهب خود را فاش نمى‏کنم و آن را کتمان مى‏کنم، زيرا کتمان آن براى من سالم‏تر است.

اگر بگويم حنفى هستم، مى‏گويند که او شراب را مباح مى‏داند در حالى که آن قطعاً شراب و حرام است!

و اگر بگويم مالکى هستم، مى‏گويند که او خوردن گوشت سگ را جايز مى‏داند در حالى که آنان خود سگ هستند!

و اگر بگويم شافعى هستم، مى‏گويند که او ازدواج با دختر خود را جايز مى‏داند در حالى که ازدواج با دختر خود قطعا حرام است!

و اگر بگويم حنفى هستم، مى‏گويند که او قايل به جسم بودن خدا مى‏باشد!

ولى اقرار به مذهب خود نمى‏کند با اين که از قدماى علماى سنّى‏هاست.


1480 ـ تناقض گويى عامّه

واقعا آن چه عامّه درباره‏ى خلفا‏ى خود نقل مى‏کنند شگفت‏انگيز است، از جمله سُنَن اَبى داوود که به نقل از عُمربن الخطّاب آورده است: « إِتَّقُوا اللّه‏َ فى آرائِنا، إِنَّ رَسُولَ اللّه‏ِ کانَ يُسَدَّدُ فِى الرَّأْىِ وَ أَمّا نَحْنُ فَآراؤُنا تَکلُّفٌ »[7] يعنى خودش اقرار و اعتراف مى‏کند که از ما متابعت نکنيد، زيرا در معرض خطا و اشتباه هستيم. ولى از سوى ديگر نقل مى‏کنند که پيغمبر9فرمود: « أَصْحابى کالنُّجُومِ بِأَيِّهِمُ اقْتَدَيْتُمْ اهْتَدَيْتُمْ » اصحاب من مانند ستارگان آسمانند، از هر کدام پيروى کنيد رهنمون مى‏گرديد.


1486 ـ مقايسه خوشى‏هاى حرام و لذت مناجات با خدا

در روايت آمده است: « أَلْغِناءُ تَصُدُّ عَنْ ذِکرِ اللّه‏ِ »[8] آواز خوانى انسان را از ياد خدا باز مى‏دارد. گفته‏اند: شراب، با اين که در ابتداى تناول آن بسيار تلخ و تيز به نظر مى‏رسد و تنفّر طبع از شُرب آن حاصل مى‏شود، ولى بعداً موجب نعشه و خروج از غم‏ هاى اين عالم مى‏شود؛ ولى چه بسا کسى که شراب خورده چاقو در دست گرفته و يکى از نزديکان خود را زخمى کند و يا به قتل رساند.

آيا لذّت شب نشينى‏ها و اختلاط زنان و مردان و تناول مشروبات و عيش‏هاى نامشروع، با لذّتِ اُنس با خدا و مناجات با او برابر است؟ اين لذّت همه‏ى آن لذّت‏ها و تمام کمالات آن عيش‏ها را دارد و اصلاً نقص‏هاى آن‏ها را ندارد.


1487 ـ چرا معطّليد؟!

در روايت آمده که هر کس از اين عالَم برود، مى‏گويد: اى کاش زودتر آمده بودم! چه مؤمن باشد و چه کافر؛ مؤمن براى اين که هر چه زودتر درجاتش را در بهشت ببيند و به نعمت‏هاى بهشتى برسد و کافر از جهت اين که اگر کمتر عُمر مى‏داشت، کمتر عذاب مى‏ديد.

لذا ارواح مؤمنين در خواب، دوستان زنده‏ى خود را دعوت مى‏کنند که چرا معطَّليد؟! قفس جاى ماندن و نفس کشيدن نيست!

همچنين در روايتى ديدم که اگر لذّت تمام دنيا را جمع کنند، به يک لقمه‏اى که مؤمن در بهشت تناول مى‏کند نمى‏رسد.


1505 ـ مرام کمونيستى خود منشأ نزاع است

کمونيست‏ها گفته‏اند: اگر همه‏ى مردم در مال و ثروت يکسان باشند، نظم در جامعه برقرار مى‏شود و افزوده‏اند که نزاع بشر بيشتر بر سر دو چيز است: مال و زن. بنابر اين، اگر همه در اين دو امر با هم مشترک باشند، نزاع بر طرف مى‏شود! گويا نديده‏اند که حيوان‏هاى نر متعدّد بر سر يک حيوان ماده چگونه تکالُب [9] مى‏کنند، ويا اين که چندين نفر براى يک زن مورد علاقه‏ى خود چه قدر همديگر را کشته‏اند. بنابر اين، مرام اشتراکى و کمونيستى خود منشأ نزاع است نه رافع آن.


1510 ـ لزوم نگهدارى کتاب‏هاى خطّى و منحصر به فرد

ما بايد سعى کنيم که کتب خود را جمع آورى و حفظ کنيم و نگذاريم از بين برود. حدّاقل از کتب خطّى و منحصر به فرد، استنساخ و عکس بردارى کنيم. يازده کتاب از يکى از آقايان معاصرِ شيخ انصارى1از بين رفته است، چرا بايد ما به مهمّات خود اهمّيّت ندهيم؟! کتاب‏هاى خطّى منحصر به فرد ما را حشرات، باران و رطوبت از بين برده و مى‏برد.


1511 ـ حديث ثقلين، دليل بر وجود امام غائب عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف

حديث ثقلين دلالت بر وجود امام زمان عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف دارد و از ادلّه‏ى صريحه‏ى اثبات امامت است؛ زيرا در بخشى از آن، از پيامبر اکرم9آمده است: « سَأَلْتُ اللّه‏َ أَنْ لا يُفَرِّقَ بَيْنَهُما حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوْضَ فَاسْتَجابَ لى »[10] از خدا خواسته‏ام که بين آن دو ـ عترت و قرآن ـ جدايى نيندازد، تا اين که در کنار حوض کوثر نزد من حاضر شوند، و خداوند اين دعاى مرا اجابت نمود. بنابر اين، هر وقت قرآن دست اين امّت باشد، اهل بيت : نيز هست.


1512 ـ سند حديث غدير

دليل اثبات حقّانيّت و ولايت حضرت امير7تنها حديثِ « مَنْ کنْتُ مَوْلاهُ...» نيست، تا اين که سنّى‏ها بگويند: حديث غدير در صحيح بخارى ذکر نشده است پس ثابت نيست؛ اگر چه اين حديث در صحيح مُسلم نقل شده است و براى اثبات ولايت کافى است. [11]


1518 ـ معناى « أُولِى الأمْرِ » ازديدگاه اهل تسنن

اهل تسنّن درباره‏ى آيه شريفه‏ى« أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِى الاْءَمْرِ مِنکمْ »[12] مى‏گويند «أُولِى الأمْرِ» که به حکم قرآن اطاعتش واجب است، هر دزدى را که بر دزد ديگر غالب گردد و هر ظالمی که ظالم ديگر را از بين ببرد و بر مَسند حکومت بنشيند، شامل مى‏گردد، لذا اطاعتش بر همه‏ى مسلمان‏ها لازم و واجب است! [13]

مى‏گوييم: آيا امکان دارد چنين مطلبى را به خدا و قرآن نسبت داد که معناى آيه‏ى چنين باشد « از ستمگران و مستکبران، هر کس را که بر ديگرى غلبه و بر مسند خلافت نشست و گفت: من امير مؤمنان هستم، اطاعت کنيد که اطاعتش تشريعاً واجب است و او امير شما است تا اين که ظالم ديگرى بيايد و او را بکشد و به جاى او نشیند»


1521 ـ در مجالس عيد الزهراء 3

اين کار درست نيست که در اين ايّام بنشينيم و مجسّمه درست کنيم و بزنيم و بخنديم، زیرا ديده شده که عامّه متقابلاً بعضى از شيعيان را گرفته و شکنجه داده يا کشته‏اند و از اين کار لذت برده‏اند و چه بسا در اثر اين گونه مجالس باشد و ما در ريختن خون آنان شريک باشيم. آن‏ها براى ما جاى خنده نگذاشته‏اند، کارهايى کرده‏اند که بايد براى آن گريه کرد. ما بايد در اين روزها مجلس برپا کنيم و در آن فضايل اهل بيت :و اوصاف و مطاعن دشمنان را بدون سبّ و شتم و لعن بيان کنيم. در ميان مطاعن آن‏ها، مطالب مضحک زيادى وجود دارد، که باعث تقويت ايمان اهل مذهب هم مى‏شود.


1523 ـ اعتقاد عامّه به عدالت تمام صحابه

معاويه هجده ماه با على7در جنگ صفين جنگيد و در اين مدّت معاويه، على7را و على7، معاويه را در نماز لعن مى‏کردند، با اين وجود آيا امکان دارد که هر دو بر حقّ باشند چون هر دو صحابى رسول اللّه‏اند!


1531 ـ دلايل قابل استناد براى حقّانيت مذهب

رواياتى که درباره‏ى مدح شيخين در جوامع روايى اهل سنّت نقل شده است، در زمان خلافت آن‏ها، به نفع آن دو جعل شده است و قابل استناد براى ردّ شيعه نيست، چنانکه رواياتى که در جوامع روايى شيعه که به نفع شيعه است، قابل استناد براى ردّ عامّه نيست و نباید ما براى حقّانيّت مذهب به آن‏ها استدلال کنيم، بلکه با کتاب‏هاى خود عامّه و جواب‏هايى که بر عدم خلافت حضرت امير7نوشته‏اند، مى‏توان حقّانيّت شيعه را اثبات نمود.


1539 ـ توطئه‏ى انگليس در ايجاد اختلاف در هندوستان

دولت انگليس هر وقت مى‏خواست در هندوستان ميان مسلمانان و هندوها اختلاف و درگيرى ايجاد کند، کافى بود گاوى را مخفيانه در محله‏ى هندوها سر ببرد. هندوها مى‏گفتند: حتماً مسلمان‏ها کرده‏اند و به جان هم مى‏افتادند. بعد هم خودش مى‏آمد و ميان آن‏ها صلح مى‏کرد و از آن‏ها مال المصالحه مى‏گرفت. يک پوست گردو به اين طرف مى‏داد و پوست ديگر را به طرف ديگر و مغز را براى خودش برمى داشت. مصالحه و تقسيم عادلانه!


1543 ـ عدم لزوم ارتباط با اجنّه

خيلى لزومى ندارد که کسى با جنّ ارتباط پيدا کند، زيرا اگر براى تعليم آن‏ها باشد، کتاب‏هاى دينى هست و آن‏ها مى‏توانند استفاده کنند. علماى طايفه‏ى جنّ با بعضى از بزرگان ما ارتباط دارند. اهل علمى بود در قم که يک جنّى نزد او درس مى‏خوانده است، به حدّى که هر دو به درس آقاى بروجردى1مى‏آمدند.


1544 ـ جنّيان يا کافرند و يا شيعه!

مشايخ ما نقل مى‏کردند که طايفه‏ى جنّ يا کافر هستند يا شيعه، و سنّى ندارند. گفته شده براى چه؟!

در جواب گفته‏اند: پيرمردها و سال خوردگانى در ميان ما هستند که در روز غدير بوده‏اند و بر جانشینی حضرت على7شهادت مى‏دهند! زعفر جنّی که در کربلا براى نصرت حضرت سيّدالشهدا7آمده بود، صد سال نيست که وفات کرده است.


1547 ـ قرآن، دعا و ذکر فضايل اهل بيت :دافع و رافع بلاها

چنان که قرآن دافع و رافع بلا و غم است، ذکر فضايل اهل بيت : نيز چنين است. چنان که دعا، هم دافعِ بلا است و هم رافع. [14] بنابراين، ما بايد پيش از آمدن بلا بر سر مؤمنين و نيز براى رفع بلا بعد از آمدن آن، دعا کنيم.


1556 ـ خرما، علاج سرطان

تعجب است که با اين همه پيشرفت‏هاى علمى و طبى هنوز نتوانسته‏اند سرطان را علاج و يا از آن جلوگيرى کنند و يا اين که بفهمند از چه حاصل مى‏شود. مى‏گويند در عراق و مناطقى که نخلستان دارد، مبتلايان به سرطان خيلى کم هستند. يکى از اطبّا مدعى بود که دارويى کشف کرده است که مى‏تواند سرطان را درمان کند که عمده‏ى اجزاى آن شيره‏ى خرما است.


[1] من دو چيز سنگين و گرانبها در ميان شما [به يادگار] مى‏گذارم كه يكى از ديگرى بزرگ‏تر است: يكى، كتاب خدا، ريسمانى كه از آسمان به سوى زمين كشيده شده است؛ و ديگرى، بستگان و خاندانم. و اين دو هرگز از هم جدا نخواهند شد، تا اين كه در [كنار] حوض [كوثر] بر من وارد شوند. ( مسند احمد، ج 3، ص 14)

[2] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 2، ص 55

[3] شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد ؛ ج‏1 ؛ ص182

[4] صحيح بخارى، ج 1، ص 37؛ بحارالانوار، ج 22، ص 474.

[5] الغدير، ج 5، ص 340؛ الطبقات الكبرى، ج 2، ص 242.

[6] شراب بنوش و لواط و زنا و قمار كن، و در هر كدام از اين مسايل قول يكى از ائمه چهار گانه اهل سنّت را مدرك خود قرار ده. ( الصراط المستقيم، ج3، ص205 )

[7] از نظرات ما بپرهيزيد، زيرا رسول خدا 9در ارايه‏ى نظر از سوى خدا تأييد مى‏گرديد، اما آراى ما تكلّف و به سختى انداختن خود در ارايه‏ى نظر است.

[8] بحارالانوار، ج 10، ص 365

[9] مانند سگ‏ها به طعمه هجوم آوردن.

[10] مشابه: شواهد التنزيل، ج 1، ص 191؛ اصول كافى، ج 1، ص 209

[11] تعجّب اين كه خود بخارى حديث غدير را در كتاب التاريخ الكبير، ج 1، ص 375؛ ج 4، ص 193؛ ج 6، ص 241 ذكر كرده است.

[12]از خدا و رسول و صاحبان امرتان اطاعت كنيد. ( سوره‏ى نساء، آيه‏ى 59 )

[13] الدر المنشور، ج 2، ص 176

[14] دافع بلا یعنی جلوی نزول بلا را می گیرد و رافع بلا یعنی بلای نازل شده را برطرف می کند.