گلچین کتاب در محضر آيت الله العُظمى بهجت 1 جلد 1 تا 3 ؛ محمّد حسين رُخشاد
1461 ـ فهم قرآن؛ اهل بيت :و ياراندهشدگان
رسول خدا9در حديث ثقلين ـ که مورد اتّفاق شيعه و سنّى است ـ فرمودند: « إِنّى تارِک فيکمُ الثِّقْلَين، أَحَدُهُما أَکبَرُ مِنَ الآخَرِ: کتابَ اللّه ِحَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّماءِ إِلَى الاْءَرْضِ؛ وَ عِتْرَتى أَهْلَ بَيْتى. وَ إِنَّهُما لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوْضَ »[1] ولى با اين حال خليفهى دوم گفت: « حَسْبُنا کتابُ اللّه ِ» [2] کتاب خدا براى ما کافى است.
آيا کسی که اعتراف مىکند که « کل الناس أفقه من عمر، حتى ربات الحجال »[3] زنان پرده نشين هم از او اَفقه و با سوادترند، مىتواند از قرآن چيزى استفاده کند که مىگويد کتاب خدا ما را بس است؟ آيا کسانى که حضرت رسول9در نزديکى وفات خود آنها را راند و فرمود از نزد من دور شويد: « قُومُوا عَنّى »[4] اهل استفاده از قرآن هستند؟!
1466 ـ ولى من نمىدانم!
عامّه ـ از جمله خوارزمى در مناقب ـ در کتابهاى معتبرشان نوشتهاند: خود عمر نامهى ولايت عهدى خود را از سوى خليفهى اوّل آورد تا در مسجد براى مردم بخواند. گفت: اين نامه از خليفهى اول است و من نمىدانم که در آن چه نوشته است، ولى هر چه باشد من مطيع هستم و بدان عمل مىکنم. يک نفر زيرک از پاى منبر گفت: ولى من مىدانم چه نوشته است. عمر ناراحت شد و به او گفت: تو چه مىدانى چه نوشته است؟! گفت: چرا، مىدانم: « أَمَّرْتَهُ بِالاْءَمْسِ وَ أَمَّرَک الْيَوْمَ » تو او را ديروز امير نمودى و او تو را امروز امير نمود.
سخن خليفهى اول دربارهى تعيين دوّمى هذيان نيست، ولى قول حضرت رسول9دربارهى تعيين على7هذيان بود!! لذا آن جا گفتند: « إِنَّ الرَّجُلَ لَيَهْجُرُ! » [5] اين مرد هذيان مىگويد!
1468 ـ متعه يا زناى با محارم!
عامّه به شيعه اين گونه دشنام مىدهند «اولاد صيغه» يعنى اين که ـ نعوذباللّه! ـ شيعه وَلَدُ الزّنا هستند؛ به دليل اين که نکاح متعه که قرآن و سنّت بر آن دلالت دارد، نزد آنها جايز نيست. با اين که در آن شعر به آنها نسبت مىدهد که زناى با محارم را جايز مىدانند و مرحوم سيّدهبةالدّين شهرستانى 1نيز فتوايى از ابى حنيفه در حلّيت زنا نقل کرده است.
همچنين اين شعر که بيانگر چهار فتوى به حلّيت گناه کبيره است از ابن الحَجّاج نقل شده است:
« فاشْرَبْ وَ لُطْ وَ ازْنِ وَ قامِرْ وَ احْتَجِحْ وَ اسْتَنِدْ فى کلِّ مَسْأَلَةٍ بِقَوْلِ إِمامِ » [6]
1469 ـ زمخشرى: مذهب خود را فاش نمىکنم
زمخشرى در علم کلام، معتزلى است، و با اشعرىها خيلى بد بوده است. برعکس شاگردى داشته اشعرى مذهب که با معتزله خيلى بد بوده است. در احوال زمخشرى دارد که سروده است:
اِذا سَأَلوا عَنْ مَذهَبى لَمْ اَبُح به وَ اَکتُمُهُ، کتْمانُهُ لِىَ اَسْلَمُ
فَاِنْ حَنَفيّا قُلْتُ، قالُوا بِأَنَّهُ يُبيحُ الطَّلِى وَ هُوَ الشرابُ المُحَرَّمُ
وَ إِنْ مالِکيّا قُلْتُ، قالُوا بِأَنَّهُ يُبِيحُ لَهُمْ أَکلَ الْکلابِ وَ هُمْ هُمُ
وَ إِنْ شافِعِيّا قُلْتُ، قالُوا بِأَنَّهُ يُبِيحُ نِکاحَ الْبِنْتِ وَ الْبِنْتُ تَحْرُمُ
وَ إِنْ حَنْبَلِيّا قُلْتُ، قالُوا بِأَنَّهُ ثَقِيلٌ، حُلُولىٌّ، بَغِيضٌ مُجَسِّمُ
هر گاه از مذهب من بپرسند، مذهب خود را فاش نمىکنم و آن را کتمان مىکنم، زيرا کتمان آن براى من سالمتر است.
اگر بگويم حنفى هستم، مىگويند که او شراب را مباح مىداند در حالى که آن قطعاً شراب و حرام است!
و اگر بگويم مالکى هستم، مىگويند که او خوردن گوشت سگ را جايز مىداند در حالى که آنان خود سگ هستند!
و اگر بگويم شافعى هستم، مىگويند که او ازدواج با دختر خود را جايز مىداند در حالى که ازدواج با دختر خود قطعا حرام است!
و اگر بگويم حنفى هستم، مىگويند که او قايل به جسم بودن خدا مىباشد!
ولى اقرار به مذهب خود نمىکند با اين که از قدماى علماى سنّىهاست.
1480 ـ تناقض گويى عامّه
واقعا آن چه عامّه دربارهى خلفاى خود نقل مىکنند شگفتانگيز است، از جمله سُنَن اَبى داوود که به نقل از عُمربن الخطّاب آورده است: « إِتَّقُوا اللّهَ فى آرائِنا، إِنَّ رَسُولَ اللّهِ کانَ يُسَدَّدُ فِى الرَّأْىِ وَ أَمّا نَحْنُ فَآراؤُنا تَکلُّفٌ »[7] يعنى خودش اقرار و اعتراف مىکند که از ما متابعت نکنيد، زيرا در معرض خطا و اشتباه هستيم. ولى از سوى ديگر نقل مىکنند که پيغمبر9فرمود: « أَصْحابى کالنُّجُومِ بِأَيِّهِمُ اقْتَدَيْتُمْ اهْتَدَيْتُمْ » اصحاب من مانند ستارگان آسمانند، از هر کدام پيروى کنيد رهنمون مىگرديد.
1486 ـ مقايسه خوشىهاى حرام و لذت مناجات با خدا
در روايت آمده است: « أَلْغِناءُ تَصُدُّ عَنْ ذِکرِ اللّهِ »[8] آواز خوانى انسان را از ياد خدا باز مىدارد. گفتهاند: شراب، با اين که در ابتداى تناول آن بسيار تلخ و تيز به نظر مىرسد و تنفّر طبع از شُرب آن حاصل مىشود، ولى بعداً موجب نعشه و خروج از غم هاى اين عالم مىشود؛ ولى چه بسا کسى که شراب خورده چاقو در دست گرفته و يکى از نزديکان خود را زخمى کند و يا به قتل رساند.
آيا لذّت شب نشينىها و اختلاط زنان و مردان و تناول مشروبات و عيشهاى نامشروع، با لذّتِ اُنس با خدا و مناجات با او برابر است؟ اين لذّت همهى آن لذّتها و تمام کمالات آن عيشها را دارد و اصلاً نقصهاى آنها را ندارد.
1487 ـ چرا معطّليد؟!
در روايت آمده که هر کس از اين عالَم برود، مىگويد: اى کاش زودتر آمده بودم! چه مؤمن باشد و چه کافر؛ مؤمن براى اين که هر چه زودتر درجاتش را در بهشت ببيند و به نعمتهاى بهشتى برسد و کافر از جهت اين که اگر کمتر عُمر مىداشت، کمتر عذاب مىديد.
لذا ارواح مؤمنين در خواب، دوستان زندهى خود را دعوت مىکنند که چرا معطَّليد؟! قفس جاى ماندن و نفس کشيدن نيست!
همچنين در روايتى ديدم که اگر لذّت تمام دنيا را جمع کنند، به يک لقمهاى که مؤمن در بهشت تناول مىکند نمىرسد.
1505 ـ مرام کمونيستى خود منشأ نزاع است
کمونيستها گفتهاند: اگر همهى مردم در مال و ثروت يکسان باشند، نظم در جامعه برقرار مىشود و افزودهاند که نزاع بشر بيشتر بر سر دو چيز است: مال و زن. بنابر اين، اگر همه در اين دو امر با هم مشترک باشند، نزاع بر طرف مىشود! گويا نديدهاند که حيوانهاى نر متعدّد بر سر يک حيوان ماده چگونه تکالُب [9] مىکنند، ويا اين که چندين نفر براى يک زن مورد علاقهى خود چه قدر همديگر را کشتهاند. بنابر اين، مرام اشتراکى و کمونيستى خود منشأ نزاع است نه رافع آن.
1510 ـ لزوم نگهدارى کتابهاى خطّى و منحصر به فرد
ما بايد سعى کنيم که کتب خود را جمع آورى و حفظ کنيم و نگذاريم از بين برود. حدّاقل از کتب خطّى و منحصر به فرد، استنساخ و عکس بردارى کنيم. يازده کتاب از يکى از آقايان معاصرِ شيخ انصارى1از بين رفته است، چرا بايد ما به مهمّات خود اهمّيّت ندهيم؟! کتابهاى خطّى منحصر به فرد ما را حشرات، باران و رطوبت از بين برده و مىبرد.
1511 ـ حديث ثقلين، دليل بر وجود امام غائب عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف
حديث ثقلين دلالت بر وجود امام زمان عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف دارد و از ادلّهى صريحهى اثبات امامت است؛ زيرا در بخشى از آن، از پيامبر اکرم9آمده است: « سَأَلْتُ اللّهَ أَنْ لا يُفَرِّقَ بَيْنَهُما حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوْضَ فَاسْتَجابَ لى »[10] از خدا خواستهام که بين آن دو ـ عترت و قرآن ـ جدايى نيندازد، تا اين که در کنار حوض کوثر نزد من حاضر شوند، و خداوند اين دعاى مرا اجابت نمود. بنابر اين، هر وقت قرآن دست اين امّت باشد، اهل بيت : نيز هست.
1512 ـ سند حديث غدير
دليل اثبات حقّانيّت و ولايت حضرت امير7تنها حديثِ « مَنْ کنْتُ مَوْلاهُ...» نيست، تا اين که سنّىها بگويند: حديث غدير در صحيح بخارى ذکر نشده است پس ثابت نيست؛ اگر چه اين حديث در صحيح مُسلم نقل شده است و براى اثبات ولايت کافى است. [11]
1518 ـ معناى « أُولِى الأمْرِ » ازديدگاه اهل تسنن
اهل تسنّن دربارهى آيه شريفهى« أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِى الاْءَمْرِ مِنکمْ »[12] مىگويند «أُولِى الأمْرِ» که به حکم قرآن اطاعتش واجب است، هر دزدى را که بر دزد ديگر غالب گردد و هر ظالمی که ظالم ديگر را از بين ببرد و بر مَسند حکومت بنشيند، شامل مىگردد، لذا اطاعتش بر همهى مسلمانها لازم و واجب است! [13]
مىگوييم: آيا امکان دارد چنين مطلبى را به خدا و قرآن نسبت داد که معناى آيهى چنين باشد « از ستمگران و مستکبران، هر کس را که بر ديگرى غلبه و بر مسند خلافت نشست و گفت: من امير مؤمنان هستم، اطاعت کنيد که اطاعتش تشريعاً واجب است و او امير شما است تا اين که ظالم ديگرى بيايد و او را بکشد و به جاى او نشیند»
1521 ـ در مجالس عيد الزهراء 3
اين کار درست نيست که در اين ايّام بنشينيم و مجسّمه درست کنيم و بزنيم و بخنديم، زیرا ديده شده که عامّه متقابلاً بعضى از شيعيان را گرفته و شکنجه داده يا کشتهاند و از اين کار لذت بردهاند و چه بسا در اثر اين گونه مجالس باشد و ما در ريختن خون آنان شريک باشيم. آنها براى ما جاى خنده نگذاشتهاند، کارهايى کردهاند که بايد براى آن گريه کرد. ما بايد در اين روزها مجلس برپا کنيم و در آن فضايل اهل بيت :و اوصاف و مطاعن دشمنان را بدون سبّ و شتم و لعن بيان کنيم. در ميان مطاعن آنها، مطالب مضحک زيادى وجود دارد، که باعث تقويت ايمان اهل مذهب هم مىشود.
1523 ـ اعتقاد عامّه به عدالت تمام صحابه
معاويه هجده ماه با على7در جنگ صفين جنگيد و در اين مدّت معاويه، على7را و على7، معاويه را در نماز لعن مىکردند، با اين وجود آيا امکان دارد که هر دو بر حقّ باشند چون هر دو صحابى رسول اللّهاند!
1531 ـ دلايل قابل استناد براى حقّانيت مذهب
رواياتى که دربارهى مدح شيخين در جوامع روايى اهل سنّت نقل شده است، در زمان خلافت آنها، به نفع آن دو جعل شده است و قابل استناد براى ردّ شيعه نيست، چنانکه رواياتى که در جوامع روايى شيعه که به نفع شيعه است، قابل استناد براى ردّ عامّه نيست و نباید ما براى حقّانيّت مذهب به آنها استدلال کنيم، بلکه با کتابهاى خود عامّه و جوابهايى که بر عدم خلافت حضرت امير7نوشتهاند، مىتوان حقّانيّت شيعه را اثبات نمود.
1539 ـ توطئهى انگليس در ايجاد اختلاف در هندوستان
دولت انگليس هر وقت مىخواست در هندوستان ميان مسلمانان و هندوها اختلاف و درگيرى ايجاد کند، کافى بود گاوى را مخفيانه در محلهى هندوها سر ببرد. هندوها مىگفتند: حتماً مسلمانها کردهاند و به جان هم مىافتادند. بعد هم خودش مىآمد و ميان آنها صلح مىکرد و از آنها مال المصالحه مىگرفت. يک پوست گردو به اين طرف مىداد و پوست ديگر را به طرف ديگر و مغز را براى خودش برمى داشت. مصالحه و تقسيم عادلانه!
1543 ـ عدم لزوم ارتباط با اجنّه
خيلى لزومى ندارد که کسى با جنّ ارتباط پيدا کند، زيرا اگر براى تعليم آنها باشد، کتابهاى دينى هست و آنها مىتوانند استفاده کنند. علماى طايفهى جنّ با بعضى از بزرگان ما ارتباط دارند. اهل علمى بود در قم که يک جنّى نزد او درس مىخوانده است، به حدّى که هر دو به درس آقاى بروجردى1مىآمدند.
1544 ـ جنّيان يا کافرند و يا شيعه!
مشايخ ما نقل مىکردند که طايفهى جنّ يا کافر هستند يا شيعه، و سنّى ندارند. گفته شده براى چه؟!
در جواب گفتهاند: پيرمردها و سال خوردگانى در ميان ما هستند که در روز غدير بودهاند و بر جانشینی حضرت على7شهادت مىدهند! زعفر جنّی که در کربلا براى نصرت حضرت سيّدالشهدا7آمده بود، صد سال نيست که وفات کرده است.
1547 ـ قرآن، دعا و ذکر فضايل اهل بيت :دافع و رافع بلاها
چنان که قرآن دافع و رافع بلا و غم است، ذکر فضايل اهل بيت : نيز چنين است. چنان که دعا، هم دافعِ بلا است و هم رافع. [14] بنابراين، ما بايد پيش از آمدن بلا بر سر مؤمنين و نيز براى رفع بلا بعد از آمدن آن، دعا کنيم.
1556 ـ خرما، علاج سرطان
تعجب است که با اين همه پيشرفتهاى علمى و طبى هنوز نتوانستهاند سرطان را علاج و يا از آن جلوگيرى کنند و يا اين که بفهمند از چه حاصل مىشود. مىگويند در عراق و مناطقى که نخلستان دارد، مبتلايان به سرطان خيلى کم هستند. يکى از اطبّا مدعى بود که دارويى کشف کرده است که مىتواند سرطان را درمان کند که عمدهى اجزاى آن شيرهى خرما است.
[1] من دو چيز سنگين و گرانبها در ميان شما [به يادگار] مىگذارم كه يكى از ديگرى بزرگتر است: يكى، كتاب خدا، ريسمانى كه از آسمان به سوى زمين كشيده شده است؛ و ديگرى، بستگان و خاندانم. و اين دو هرگز از هم جدا نخواهند شد، تا اين كه در [كنار] حوض [كوثر] بر من وارد شوند. ( مسند احمد، ج 3، ص 14)
[2] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 2، ص 55
[3] شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد ؛ ج1 ؛ ص182
[4] صحيح بخارى، ج 1، ص 37؛ بحارالانوار، ج 22، ص 474.
[5] الغدير، ج 5، ص 340؛ الطبقات الكبرى، ج 2، ص 242.
[6] شراب بنوش و لواط و زنا و قمار كن، و در هر كدام از اين مسايل قول يكى از ائمه چهار گانه اهل سنّت را مدرك خود قرار ده. ( الصراط المستقيم، ج3، ص205 )
[7] از نظرات ما بپرهيزيد، زيرا رسول خدا 9در ارايهى نظر از سوى خدا تأييد مىگرديد، اما آراى ما تكلّف و به سختى انداختن خود در ارايهى نظر است.
[8] بحارالانوار، ج 10، ص 365
[9] مانند سگها به طعمه هجوم آوردن.
[10] مشابه: شواهد التنزيل، ج 1، ص 191؛ اصول كافى، ج 1، ص 209
[11] تعجّب اين كه خود بخارى حديث غدير را در كتاب التاريخ الكبير، ج 1، ص 375؛ ج 4، ص 193؛ ج 6، ص 241 ذكر كرده است.
[12]از خدا و رسول و صاحبان امرتان اطاعت كنيد. ( سورهى نساء، آيهى 59 )
[13] الدر المنشور، ج 2، ص 176
[14] دافع بلا یعنی جلوی نزول بلا را می گیرد و رافع بلا یعنی بلای نازل شده را برطرف می کند.