نصيحت پدرم‏

در چهارده سالگى كه براى ادامه تحصيل عازم قم شدم، پدرم آمد پاى ماشين و به من گفت:

محسن! «اُستُر ذَهبَك و ذِهابك و مَذهبك‏» پول و رفت و آمد و مذهبت را مخفى نگهدار. گفتم: مذهب را براى چه؟ امروز كه زمان تقيّه نيست!

پدرم گفت: منظورم اين است كه هيچ وقت براى نماز مقيّد به يك مسجد نشو، چون كه اگر روزگارى به دليلى خواستى آن مسجد را ترك كنى مى‏گويند: خطوط سیاسی دوتا شده، يا آقا مسأله‏اى پيدا كرده و يا اين طلبه ...

فرزندم! به همه مساجد برو و مقيّد به جا و مكان و لباس و شخص خاصّى مباش.

آرى گوش سپارى به همين نصيحت باعث شد كه بحمداللّه وارد هيچ خط سياسى نشوم.

(خاطرات استاد قرائتی ، جلد ۱ ؛ ص: ۳۲)