اول همسایه

شب جمعه. از اول شب نشسته بود نماز مادرش را نگاه می کرد.

رکوع، سجده و قنوتش را. به همه مومنان دعا می کرد.

این مرد و زن را یک یک به زبان آورد و برایشان دعا کرد خیلی.

صبح پرسید: «مادر جان! چرا تمام شب برای دیگران دعا کردی اما برای خودت نه؟»

فاطمه 3 گفت: «پسرم الجار ثُمّ الدار! اول همسایه سپس خانه!»

(مادر آفتاب ؛ روایت داستانی زندگی حضرت زهراء ،ص ۶۱. برگرفته از بحارالانوار ، ج ۴۳ ، ص ۸۲)