رباعیات و اشعار نماز
رباعیات و اشعار نماز
گویم ز امام صادق این طُرفه حدیث
تا شیعهی او به لوح دل بنگارد
فرمود که بر شفاعت ما نرسد
هر کس که نماز را سبک بشمارد
حفظ صورت می توان کردن به ظاهر در نماز
روی دل را جانب محراب کردن مشکل است
پروردگارِ پاک ، دانای بی نیاز
چیزی ز ما نخواست واجب تر از نماز
خوب است هر غروب یا قبل هر طلوع
باشیم در سجود ، باشیم در رکوع
شیعگی تنها نماز و روزه نیست
آب تنها در میان كوزه نیست
هم بنوش و هم بنوشان زین سبو
«لَن تَنالُوا البِرَّ حَتی تُنْفِقوا»
ای مسلمان زاده بعد از هر اذان
ركعتی « تَنهی عَنِ الْفَحشا » بخوان
گر نمازت ناهی از منكر شود
از اذانت گوش شیطان كر شود
ای كه هر دم، دَم ز حیدر میزنی
بر یتیمانِ علی سر میزنی؟
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یُمن دعای شب و ورد سحری بود
روز محشر که جانگذار بود
اولین پرسش از نماز بود
فقط به تربتِ اعلات سجده خواهم کرد
که شیعه تو نخواهد گذاشت هر جا سر
از عرش صدای ربنا میآید
آوای خوشِ خدا خدا میآید
فریاد که درهای بهشت باز کنید
مهمانِ خدا سوی خدا میآید
ای آن که تویی منتظر مهدی موعود
رمزی که نماید فرجش زود نماز است
آن روز که آید ز پسِ پردهی غیبت
اول هدف مهدیِ موعود نماز است
دلم پاک از سیاهی کن الهی
مرا آن سان که خواهی کن الهی
وجودم را در این دنیای خاکی
الهی کن، الهی کن، الهی
(اثر نماز پاک کردن سیاهی قلب)
ای رهنمای گم شدگان «اِهدِنَا الصِّراط»
وی نورِ چشمِ راهروان «اِهدِنَا الصِّراط»
در دوزخ هوا و هوس مانده ایم زار
گم کرده ایم راه جِنان «اِهدِنَا الصِّراط»
بگذشت عمر در لَعِب و لهو و بی خودی
شاید تدارکی بتوان «اِهدِنَا الصِّراط»
ره دور و وقت دیر و شب تار و صد خطر
مرکب ضعیف و جاده نهان «اِهدِنَا الصِّراط»
رفتند اهل دل همه با کاروان جان
ما مانده ایم بی دل و جان «اِهدِنَا الصِّراط»
سرشار کن از عشق افق های جهان را
در خلوت جانم بنشان شورِ اذان را
چندی ست دچار تبم ای یار نشان ده
سرچشمهی آرامش بعد از هیجان را
عبادت بی تولّایِ علی هیچ
نوای عشق بی نایِ علی هیچ
اگر عُمر دو صد نوحت ببخشند
تمام عُمر منهایِ علی هیچ
دلت را با خداوند آشنا کن
ز عمق جان خدایت را صدا کن
دل غفلت زده مانند سنگ است
مس دل را ز یاد او طلا کن
شکوه بندگی در خاکساری ست
خضوع و بندگی پیش خدا کن
تو غرق نعمت پروردگاری
بیا و حق نعمت را ادا کن
نشان حق شناسی در نماز است
جفا تا کی؟ بیا قدری وفا کن
ز پیش او گشا دست نیازی
به درگاه بلند او دعا کن
به سنگ توبه ای بشکن دلت را
غرور و سر گرانی را رها کن
بادِ خشم و باد شهوت، باد آز
بُرد او را که نبود اهل نماز
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که خواجه خود روش بنده پروری داند
باید ای دل اندکی بهتر شویم
یا نه ، اصلاً آدمیدیگر شویم
از همین امروز هنگام نماز
با خدا قدری صمیمیتر شویم
باز وقت نماز میآید
باز هنگامِ راز میآید
بانگ «حَیَّ عَلَی الصَّلاةِ» بلال
گوییا از حِجاز میآید
سائلان و نیامندان را
وقت عرضِ نیاز میآید
مؤمنان را نماز معراج است
وقت پرواز باز میآید
با قبول نماز روز جزا
صاحبش سرفراز میآید
چون مجسم شود جمال نماز
شاهدی دلنواز میآید
عالم ز برایت آفریدم، گله کردی
از روح خودم در تو دمیدم، گله کردی
گفتم که ملائک همه سرباز تو باشند
صد ناز بکردی و خریدم، گله کردی
هر روز گُنه کردی و نادیده گرفتم
با اینکه خطای تو ندیدم، گله کردی
رغبت به سخن گفتن با یار نکردی
با اینکه نماز تو خریدم، گله کردی
قابل درگاه حیّ بی نیاز
هیچ طاعت نیست بهتر از نماز
این عبادت مایه قرب خداست
مونس شب های تار اولیاست
این عبادت مایه غفران ماست
ناجی و کفاره عِصیان ماست
گر تعجب میکنی از این بیان
پس برو «تَنهی عَنِ الفَحشا» بخوان
فهم کن تا با که میگویی سخن
با خدا یا با خیال خویشتن
در نمازی یا که دعوا میکنی
یا جوال و مال پیدا میکنی
در رکوعی یا به فکر نان و آب
یا مُعلَّق میزنی با صد شتاب
در سجودی یا مگر همچون کلاغ
میزنی بر خاک منقار و دماغ
یک دقیقه هشت رکعت خوانده ای
زین ریاضت چون خرِ وامانده ای
گر نماز خویش خواندی با حضور
هست مقبول خداوند غفور
شب خیز که عاشقان به شب راز کنند
گِرد در و بام دوست پرواز کنند
هر جا که دردی هست به شب بربندند
غیر از در دوست را که شب باز کنند
از برای بنده در دارالشهود
مُنتهای بندگی باشد سُجود
سجده از هر طاعتی بالاتر است
مایهی قُرب خدای اکبر است
گر فرشته سجده بر آدم نمود
سجده بهر حق و آدم قبله بود
مؤمن اندر سجده چون گیرد قرار
میشود همراز با پروردگار
بنده ای چون با دل اندوهگین
بهر سجده سر گذارد بر زمین
آن زمین آن روز تا روزِ شمار
میکند بر هر زمینی افتخار
که به روی من خدا مسجود شد
خاک پاکم مَعبد معبود شد
چون گذارد مؤمنی سر در سجود
میزند فریاد شیطانِ عنود
که ز ترک فعل سجدهی کردگار
من شدم مردود او شد رستگار
فردا كه صحیفهی عمل باز شود
اوّل زِ نماز پرسش آغاز شود
با ردّ و قبول این عمل بر رخِ ما
درهای بهشت بسته یا باز شود
در پای حسین جان فشاندن چه خوش است
وز خاک درش بوسه ستاندن چه خوش است
یک روز وضو گرفتن از آب فرات
وندر حرمش نماز خواندن چه خوش است
عشق یعنی اشکِ توبه در قنوت
خواندنش با نام «غَفّارُ الذّنوب»
عشق یعنی چشمها هم در رکوع
شرمگین از نام « سَتّارُ العُیوب »
عشق یعنی سر سُجود و دل سجود
ذکر « یا رب یا رب » از عمق وجود
دوش مرغی به صبح مینالید
عقل و صبرم بِبرد و طاقت و هوش
یکی از دوستانِ مُخلص را
مگر آواز من رسید به گوش
گفت باور نداشتم که تو را
بانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفتم این شرط آدمیت نیست
مرغ تسبیح خوان و من خاموش
سبب عزت موجود، نماز است نماز
زینت درگه معبود، نماز است نماز
بی نماز از نظر لطفِ خدا محروم است
شرع را مقصد و مقصود، نماز است نماز
شاه عطشان كه جهان عاشق و دیوانهی اوست
گفت عزّ و شرف و جود، نماز است نماز
روز و شب گر به حسین بن علی گریه كنی
شرط اول كه دهد سود نماز است نماز
به كریمیخدا غِرّه مشو ای عاقل
به بشر آنچه دهد سود نماز است نماز
کم ز خروسی مباش مشت پری بیش نیست
از سر شب تا سحر، ذکر خدا میکند
چی بهتر از زمزمه های عاشقونه با تو
قسم به لحظه اذون که دوس دارم صدا تو
به شوق پر کشیدنِ که پا میشم دوباره
دلم یه ذره س واسه صحبت با تو بی قراره
نذار تو موج بی کرانه گُم بشم صدام کن
ساحل امنِ من شو از همهمه ها جدام کن
صدات میاد حتی اگه همهمه ها نذارن
فرشته ها صدای خوبتو برام میارن
چی بهتر از زمزمه های عاشقونه با تو
قسم به لحظه اذون که دوس دارم صدا تو
شمعی است که سوز و ساز را ترک نکرد
راهِ خطرِ حجاز را ترک نکرد
این عشق، چه عشقی است که در جنگ، حسین
سَر داد، ولی نماز را ترک نکرد
هر دم که سرت به درد آید
نالان شوی و سوی من آیی
چون درد سرت شفا بدادم
یاغی شوی و دگر نیایی
در نمازم چک فردای خودم یاد آمد
جانم از جسم برون گشت و به فریاد آمد
ای خدا گر نشود پاس چکم میبینم
صبح من شب نشده شرخرِ شیّاد آمد
پول دستی ز که گیرم که چکم پاس کنم
در نظر عمه و هم دایی و اجداد آمد
چه شود صبح ببینم که ز جایی وامی
یا که خیرات ز خیریهی بنیاد آمد
ناگهان خورد به گوشم ز قفا آوایی
فکر کردم کسی از غیب به امداد آمد
خادم مسجدمان بود که از پشت سرم
با نوای پسرم خانه ات آباد آمد
گفت به به! چه نمازی! عجب اشکی داری
اسم تو نزد من از جملهی زهّاد آمد
اگر به وصل خدا راغبی، نماز آور
رخِ نیاز به درگاه بی نیاز آور
نماز نغمه عشق پیمبران خداست
نماز در دل تیرگی چراغ هداست
نماز باز به آدم جلال و عزّت داد
نماز در دل طوفان به نوح جرأت داد
نماز جنگ به آئین بت پرستان کرد
نماز آتش نمرود را گلستان کرد
نماز داد فضیلت به طور، موسی را
نماز برد به اوجِ سپهر، عیسی را
نماز داد به یوسف امید در دل چاه
نماز بود که او را ز چاه برد به ماه
نماز روز غم و درد، یار احمد بود
نماز در شب معراج با محمّد بود
نماز جان عبادت عصاره قرآن
نماز بود رفیق علی به نخلستان
نماز بود و وصال خدای لم یزلی
نماز بود و محمّد ، نماز بود و علی
نماز بر لب اهل کمال زمزمه بود
نماز همدم دیر آشنای فاطمه بود
حسین آنکه از او لحظه ها چون عاشوراست
حسین آنکه از او صحنه ها چو کرب و بلاست
شنیده ای که به هنگام ظهر عاشورا
به پیش تیر سِتاد و نماز داشت به پا
شبی که زینب از ناله شمعِ محفل داشت
شبی که زینب هفتاد داغ بر دل داشت
شبی که زینب هستی اش فروخته بود
شبی که خانه او خیمه های سوخته بود
نگه نداشت زبان لحظه ای ز راز و نیاز
فتاده بود ز پا و نشسته خواند نماز
نماز هر که ندارد خدا ندارد و بس
به مجمع علی و آل جا ندارد و بس
برو نماز بخوان قهرِ با خدا سخت است
به ذات اقدس حق بی نماز بدبخت است
نماز هم قدم استعانت و صبر است
نماز مشعل تابان به ظلمتِ قبر است
نماز مُهر قبولی کلّ اعمال است
نماز میوه عشق محمد و آل است
داد «قَد قامت» مرا آزادگی
از «سجود» آموختم افتادگی
«سجده» کردم نفس سرکش رام شد
«رَبّنا» گفتم دلم آرام شد
شب تا به سحر نماز میخواند علی
با دیدهی تر نماز میخواند علی
وقتی که شکافت فرق او در محراب
گفتند مگر نماز میخواند علی
خوشا آنان كه اَلله یارشان بى
به حمد و قُلْ هُوَ الله كارشان بى
خوشا آنان كه دائم در نمازند
بهشت جاودان بازارشان بى
مساجد خانه پروردگارند
بهشت مؤمنین رستگارند
اگر هستید جویای شفاعت
نماز آن هم به مسجد با جماعت
بیا در بیت حق بر بند قامت
و گر نه بیم دارم در قیامت
نباشد در دلت نور هدایت
کند فردا ز تو مسجد شکایت
ز قید و بند دنیائی جدا باش
به مسجد آی و مهمان خدا باش
از دست و زبان که برآید
کز عهدهی شُکرش، به درآید؟
بنده همان بِهْ، که ز تقصیر خویش
عذر، به درگاه خدای آوَرَد
ورنه، سزاوار خداوندیاش
کس نتواند که به جای آوَرَد
ای نغمه عاشقانه من
محبوب ترین ترانهی من
تو هدیۀ ذات کبریائی
معراج تمام انبیائی
تنها به نماز میتوانم
خود را ز گناه باز دارم
بر خلق نماز «نور عین» است
زیرا که بقایش از حسین است
بر پاست نماز از نمازش
اسلام همیشه سرفرازش
میروم با جان روشن سوی دوست
در حریم خلوت مینوی دوست
خالیم از خویش و لبریزم ز دوست
در ضمیرم بانگ الّا هوی اوست
ای اهل کوفه! موقع نماز است
اسلام از نماز سرفراز است
نماز حکمِ ذات بی نیاز است
اَللّه اَللّه ، نَصرُ مِنَ اللّه
نماز مرز بین کفر و دین است
فریاد یک صدای مسلمین است
پیغام ثاراللّهیان همین است
اَللّه اَللّه ، نَصرُ مِنَ اللّه
نیزه رَود در دل هزار بارم
تیر آید از یمین و از یسارم
من دست از نماز بر ندارم
اَللّه اَللّه ، نَصرُ مِنَ اللّه
تشهد و سلام مدیون ماست
آبروی نماز از خون ماست
تکبیرةُ الاحرام مرهون ماست
اَللّه اَللّه ، نَصرُ مِنَ اللّه
نماز را دهم ز خونم حیات
نوشته دربارهی من این برات
اَشهَد اَنّ قَد اَقَمتَ الصّلاة
اَللّه اَللّه ، نَصرُ مِنَ اللّه
آن سرور کائناتِ عالم
فخر دو جهان نبی خاتم
فرمود نماز رکن دین است
معراج قلوب مؤمنین است
نماز ای آفتاب زندگانی
نماز ای شعر ناب زندگانی
تو عشقی، آتشی، شوری، امیدی
نسیمی، نغمه ای، نوری، نویدی
به سوی روشنایی رهبری تو
فروغ دیده ی پیغمبری تو
به سان ریزش برگ درختان
تو میریزی گناهان را ز انسان
نماز آور به جا، دانی که آن چیست؟
خدا را زین عمل محبوب تر نیست
بیا ای دل خدا را بندگی کن
خدایی شو، خدایی زندگی کن
تنها نماز فعل قیام و قعود نیست
زیبائیش به طول رکوع و سجود نیست
خوانی اگر نماز حرام و ربا مخور
حق یتیم و نان فلان بینوا مبُر
هرگز نماز خوان نکند غیبت کسی
سربار دوش جان نکند تهمت کسی
دل را به نور عشق صفا میدهد نماز
جان را به یاد دوست جلا میدهد نماز
چون بشنوی صلای مؤذن شتاب کن
کز بارگاه قدس ندا میدهد : «نماز»
پای تو را ز قید تعلق رها کند
دست تو را به دست دعا میدهد نماز
بسا کس که برپای دارد نماز
کند ذکر و تسبیح خود را دراز
ولی بهره اش زین قعود و قیام
نباشد بجز خستگی تمام
در لطف خدا همواره باز است
ولی اذنِ ورود آن نماز است
به اشک توبه برخیز و وضو کن
سحر شد جانب سجاده رو کن
سحر باب عطای دوست باز است
زمان عرض حاجات و نیاز است
بـه پـاسِ حـرمـت حَـیّ خطـا پـوش
کنید اینجا موبـایلِ خویش خـاموش
به جمـع خـوبِ مـا ارزش گذارید
موبایل خود، روی لرزش گذارید
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۴ ساعت توسط هدیه به شهیدان مدافع حرم صلوات
|