علل الشرائع عن هشام
علل الشرائع عن هشام بن الحكم عن الإمام الكاظم عليه السلام، قال: قُلتُ لَهُ: لِأَيِّ عِلَّةٍ يُقالُ فِي الرُّكوعِ: «سُبحانَ رَبِّيَ العَظيمِ وبِحَمدِهِ» ويُقالُ فِي السُّجودِ: «سُبحانَ رَبِّيَ الأَعلى وبِحَمدِهِ»؟ فَقالَ: يا هِشامُ، ... فَلَمّا اسرِيَ بِالنَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وكانَ مِن رَبِّهِ كَقابِ قَوسَينِ أو أدنى ... فَلَمّا ذَكَرَ ما رَأى مِن عَظَمَةِ اللَّهِ ارتَعَدَت فَرائِصُهُ، فَابتَرَكَ عَلى رُكبَتَيهِ وأخَذَ يَقولُ: «سُبحانَ رَبِّيَ العَظيمِ وبِحَمدِهِ»، فَلَمَّا اعتَدَلَ مِن رُكوعِهِ قائِماً، نَظَرَ إلَيهِ في مَوضِعٍ أعلى مِن ذلِكَ المَوضِعِ خَرَّ عَلى وَجهِهِ وجَعَلَ يَقولُ: «سُبحانَ رَبِّيَ الأَعلى وبِحَمدِهِ»، فَلَمّا قالَها سَبعَ مَرّاتٍ سَكَنَ ذلِكَ الرُّعبُ، فَلِذلِكَ جَرَت بِهِ السُّنَّةُ.
علل الشرائع- به نقل از هشام بن حكم، در گفتگو با امام كاظم عليه السلام در حديثى-: گفتم: چرا در ركوع گفته مى شود: «سبحان ربّى العظيم و بحمده» و در سجود گفته مى شود: «سبحان ربّى الأعلى و بحمده»؟
فرمود: «اى هشام! ... شبى كه پيامبر صلى الله عليه و آله را به معراج بردند و به اندازه فاصله دو خم كمان يا كمتر، از خدايش فاصله داشت ...، هنگامى كه عظمت خداوند به يادش آمد، چهار ستون بدنش به لرزه آمد و بر زانوانش خم شد و به گفتن" سبحان ربّى العظيم و بحمده" آغاز كرد، و هنگامى كه از ركوعش راست برخاست و به خداوند در مرتبه اى والاتر نگريست، سر فرود آورد و آغاز به گفتن" سبحان ربّى الأعلى و بحمده" كرد و هنگامى كه آن را هفت بار گفت، از آن بيم و هراس آرام گرفت. از اين رو، سنّت، اين شد.
بحار الانوار؛ ج 18 ؛ ص 369
الإمام الرضا عليه السلام: فَإِن قالَ [قائِلٌ]: فَلِمَ جُعِلَ التَّسبيحُ فی الرُّكوعُ والسُّجودُ؟
قيلَ: لِعِلَلٍ، مِنها أن يَكونَ العَبدُ مَعَ خُضوعِهِ وخُشوعِهِ وتَعَبُّدِهِ وتَوَرُّعِهِ واستِكانَتِهِ وتَذَلُّلِهِ وتَواضُعِهِ وتَقَرُّبِهِ إلى رَبِّهِ مُقَدِّسًا لَهُ مُمَجِّدًا مُسَبِّحًا مُعَظِّمًا شاكِرًا لِخالِقِهِ ورازِقِهِ، وليَستَعمِلِ التَّسبيحَ والتَّحميدَ كَما استَعمَلَ التَّكبيرَ والتَّهليلَ، وليَشغَل قَلبَهُ وذِهنَهُ بِذِكرِ اللَّهِ ولَم يَذهَب بِهِ الفِكرُ والأَماني غَيرَ اللَّهِ.
امام رضا عليه السلام: اگر گفته شود: «چرا تسبيح در ركوع و سجود، واجب شده است؟»، گفته مى شود: به چند علّت، از جمله اين كه بنده با افتادگى و فروتنى و بندگى و پارسايى و خوارى و سرشكستگى و تواضع و نزديكى به پروردگارش، به تقديس و تمجيد و تنزيه و بزرگداشت و سپاس گزارى آفريننده و روزى دهنده اش مى پردازد، و براى اين كه تسبيح و سپاس گزارى نيز بكند، همان گونه كه تكبير و تهليل كرده است. همچنين دل و ذهنش را به ياد خدا مشغول دارد و فكر و خيال و آرزوهايش، او را به سوى غير خدا نكشاند.
بحار الانوار؛ ج 6 ؛ ص 68