گلچین کتاب نماز خوبان، علی احمدپور

مقایسه عبادت در اسلام و مسیحیت

علاّمه طباطبائى رضوان الله علیه فرمود: روزى به هانرى كُربن [فیلسوف فرانسوی] گفتم : در دين مقدّس اسلام تمام زمينها و مكانها بدون استثناء محل عبادت است، اگر فردى بخواهد نماز يا قرآن بخواند يا سجده كند يا دعا كند در هر جا مى تواند، [ولی] اگر فردى از مسيحيان در وقتى از اوقات حالى پيدا كرد مثلاً در نيمه شب در خوابگاه منزل خود است و خواست خدا را بخواند چه مى كند؟ او بايد صبر كند تا روز يكشنبه، كليسا را باز كنند، اين معنى قطع رابطه بنده است با خدا. در پاسخ گفت : بلى اين اشكال در مذهب مسيحيت هست.

(نماز خوبان، علی احمدپور ، داستان 4)


درمان بی خوابی و تسکین اعصاب

پروفسور توماس هايس لوپ که یک پزشک معروف جهانی است می گوید: مهمترين مطلبى كه من در طول چندين سال تجربه و آزمايش به دست آورده ام اين است كه بهترين وسيله براى درمان بى خوابى نماز است. نماز بهترين وسيله اى است كه تاكنون براى تسكين اعصاب و آسايش و نشاط شناخته شده و زمينه بى خوابى را برطرف مى گرداند. و به عبارت دقيق تر، مهمترين وسيله ايجاد آرامش در روان و اعصاب انسان نماز است.

(نماز خوبان، علی احمدپور ، داستان 22)


تفریح با دو شرط

يكى از علماء به آيت الله ميرزاجواد آقا تهرانى رضوان الله علیه نقل كرد كه در دوران تحصيل در حوزه علميه قم گاهى بعضى از دوستان حاج آقا روح الله [امام خمینی] به ايشان اصرار مى ورزيدند كه يك روز تعطيلى براى گردش به خارج از شهر بروند كه استراحتى بنمايند. ولى آقا قبول نمى نمودند و گاهى كه اصرار به حّد بالايى مى رسيد با دو شرط قبول مى نمودند كه بيايند:

اول اينكه، هر كجا وقت نماز رسيد ولو در جاى نامناسب نماز را اول وقت بخوانند.

دوم اينكه، از احدى سخنى كه بوى غيبت از آن استشمام شود شنيده نشود.

(نماز خوبان، علی احمدپور ، داستان 34)


راه نزول برکات

آيت الله بهاءالدينى كه خود در درياى بيكران كوثر علوم و معارف اهل بيت - عليهم السلام - جان و نفس خويش را به زينت كمالات و اخلاق حسنه آراسته اند، در سفارش سلوكى به سالكان راه خدا هميشه تاكيد داشتند كه اگر مى خواهيد بركاتى نصيبتان شود نماز اول وقت شما ترك نشود.

(نماز خوبان، علی احمدپور ، داستان 35)


کرامت یک عالم

سالهاى پيش از پيروزى انقلاب، روزى باتفاق يكى از پسر عموهايم در يكى از خيابانهاى تهران ايستاده، منتظر تاكسى بوديم. قريب نيم ساعت ايستاديم، هر چه تاكسى مى آمد يا پر از مسافر بود يا نگه نمى داشت. خسته شديم، ناگاه يك تاكسى آمد و توقف كرد و به ما گفت : بفرمائيد؛ سوار شويد. هر جا مى خواهيد بفرمائيد تا شما را برسانم. ما سوار شديم و مقصدمان را گفتيم. در ميان راه من به پسر عمويم گفتم : شكر خداى را كه در تهران يك راننده مسلمانى پيدا شد كه به حال ما رقّت كرد و ما را سوار نمود. راننده شنيد و گفت : آقايان تصادفاً من مسلمان نيستم و ارمنى هستم. گفتم : پس چطور ملاحظه ما را نمودى. گفت : اگر چه مسلمان نيستم، امّا به كساني كه عالم مسلمانها هستند و لباس اهل علم در بر دارند عقيده مندم و احترامشان را لازم مى دانم. بواسطه امرى كه ديدم، پرسيدم : چه ديده اى؟ گفت : سالى كه مرحوم آيت الله حاج ميزرا صادق آقا مجتهد تبريزى را به عنوان تبعيد از تبريز به كردستان [سنندج] حركت دادند، من راننده اتومبيل ايشان بودم. در ميان راه نزديك به درخت و چشمه آبى شديم. آقا فرمودند: اينجا نگهدار، تا نماز ظهر و عصر را بخوانم. سرهنگى كه مأمور ايشان بود، به من گفت : اعتنا نكن و برو، من هم اعتنائى نكرده رفتم. تا نزديكى آب رسيدم، ناگهان ماشين خاموش شد، هر چه كردم روشن نگرديد. پياده شدم تا سبب خرابى آنرا بدانم. هيچ نفهميدم، ماشين عيب و ايرادى نداشت. امّا روشن نمى شد. آقا فرمود: حالا كه ماشين متوقف است بگذاريد نماز بخوانم. سرهنگ ساكت شد و آقا مشغول نماز گرديد. من هم سرگرم باز كردن آلات ماشين شدم. هنگامى كه آقا از نماز فارغ شد و در ماشين نشستند با يك استارت ماشين روشن گرديد و راه افتاديم...

(نماز خوبان، علی احمدپور ، داستان 35)


دو ركعت عشق

خانم فريده مصطفوى دختر امام خمینی رضوان الله علیه می گوید پدرم براى من تعريف كردند: [در سال 1342 وقتی پاسبان های شاه مرا از قم در نیمه شب دستگیر کردند و مخفیانه با سرعت مرا به سمت تهران می آورند] در بین راه من گفتم كه نماز [ ِصبح] نخوانده ام. يك جايى نگهداريد كه من وضو بگيرم. گفتند: ما اجازه نداريم. گفتم : شما كه مسلح هستيد و من اسلحه ندارم. به علاوه شما همه با هم هستيد و من يك نفرم. كارى كه نمى توانم بكنم. گفتند: ما اجازه نداريم.

فهميدم كه فايده اى ندارد و اينها نگه نمى دارند. گفتم : خوب؛ اقلاً نگه داريد تا من تيمّم كنم. اين را گوش كردند و ماشين را نگه داشتند. امّا اجازه پياده شدن به من ندادند. من همين طور كه توى ماشين نشسته بودم از توى ماشين خم شدم و دست خود را به زمين زدم و تيمّم كردم.

نمازى كه خواندم پشت به قبله بود چرا كه از قم به تهران مى رفتيم و قبله در جنوب بود. نماز با تيمّم و پشت به قبله و ماشين در حال حركت !

اين طور نماز صبح خود را خواندم. شايد همين دو ركعت نماز من مورد رضاى خدا واقع شود.

(نماز خوبان، علی احمدپور ، داستان 39)


یک ربع به یک ربع

امام خمینی رضوان الله علیه به نماز اول وقت خيلى علاقه داشتند. پزشک ایشان می گوید از صبح روز آخر عمر مبارکش که حالشان بسیار بد بود، مرتب از ما سؤال مى كردند كه : چقدر به ظهر مانده؟ چون خودشان ساعت دمِ دستشان نبود و آن قدرت را نداشتند كه به ساعت نگاه كنند، يك ربع به يك ربع از ما مى پرسيدند. نه به خاطر اينكه نمازشان قضا نشود، به خاطر اينكه نماز را اول وقت بخوانند.

(نماز خوبان، علی احمدپور ، داستان 44)


توصیه یک عارف به دخترش

خانم صديقه مصطفوى دختر امام خمینی رضوان الله علیه می گوید: در روز های آخر عمر امام یک عمل جراحى انجام شد و خطر عمل تا آن موقع مهار شد... امام بلافاصله پس از بهوش آمدن با وجود ضعف شديد عارض شده، وقت نماز را سؤال كرد و اشاره كرد كه يكى از آقايان عمامه اش را ببندد و محاسن ايشان را [برای خواندن نماز] شانه بزند.

همه مبهوت بوديم. خدايا اين چه بنده عاشقى است؟ چقدر در حضور خداوند ادب را مراعات مى كند... در بيمارستان، چندين بار به من و همشيره ها توصیه مى فرمود که: راه آخرت سخت است، گناه نكنيد، ترك گناه آسانتر از عذاب خداست، و مى فرمود: نماز را حتى اگر در پياده رو خيابان باشد اول وقت بخوانيد.

(نماز خوبان، علی احمدپور ، داستان 46)


مواظبت بر نماز اول وقت

على اشراقى نوه امام خمینی رضوان الله علیه می گوید: در اين اواخر حيات مبارك ایشان كه براى نماز جماعت خدمت ايشان مى رسيديم، خيلى راضى به اين كار نبودند، و مى فرمودند: چون من با سختى بلند مى شوم و مى نشينم شما ناراحت مى شويد، نماز خود را بخوانيد.

من ياد ندارم كه امام نماز اول وقت را به تعويق انداخته باشند. از مادرم (صدیقه مصطفوی) شنيدم كه مى گفت : روزى اذان مغرب را گفتند. امام مُهر پيدا نكردند، لذا سريع كاغذى را برداشتند و شروع به نماز كردند. تا اين حّد توجه به نماز اول وقت داشتند.

(نماز خوبان، علی احمدپور ، داستان 47)


شاید به مقصد نرسیدیم

همسر سردار شهید محمد بروجردى مى گويد:

محمّد در عرض ده سال زندگى مشتركمان طورى بود كه هميشه نمازش ‍ را در اول وقت اقامه مى كرد. در طول مسافرت هايى كه با محمّد داشتيم، هرگاه در راه صداى اذان به گوشش مى رسيد، هر كجا بود ماشين را پارك مى كرد و همانجا نمازش را بجا مى آورد. اگر چه به مقصدى كه مورد نظرش ‍ بود دور يا نزديك بود. بارها به ايشان گفتم : حالا كه نزديك مقصد است نمازتان را شكسته [دو رکعت] نخوانيد بگذاريد وقتى به منزل رسيديم نمازتان را كامل بخوانيد. محمّد در جواب مى گفت : حالا كه موقع اذان است نماز مى خوانيم شايد به منزل نرسيديم و در تمام اين مدّت هيچگاه ياد ندارم كه او بدون وضو باشد.

(نماز خوبان، علی احمدپور ، داستان 48)


یک عهد مقدس

یکی از دوستان شهید رجایی می گوید روزى حدود ظهر در محضر ایشان بودم. صداى اذان شنيده شد. در حالى كه ايشان از جايشان حركتى كرده و مى خواستند خود را براى اقامه نماز آماده كنند، در زده شد و خدمتگزار وارد اتاق شد و گفت : غذا آماده است، سرد مى شود، اگر اجازه مى فرماييد بياورم. شهيد رجائى فرمودند: خير، بعد از نماز.

وقتى كه خدمتگزار از اتاق خارج شد، ايشان با چهره اى متبسم و دلى آرام خطاب به من فرمودند: عهد كرده ام هيچ وقت قبل از نماز ناهار نخورم، اگر زمانى ناهار را قبل از نماز خوردم، يك روز را روزه بگيرم.

(نماز خوبان، علی احمدپور ، داستان 49)


قبله پنهان

آزاده ی عزیز رمضان على زارعى می گوید : در اوايل اسارت، ما را از اَلعماره به بغداد انتقال دادند و يك راست به سازمان امنيت یعنی استخبارات بردند. وقتى به آنجا رسيديم، موقع خواندن نماز بود، امّا عراقيها اجازه اين كار را به ما نمى دادند. ناچار روى زمين نشستيم و براى اينكه نگهبانان متوجه نشوند، نماز را به صورت نشسته خوانديم. آن هم در چهار زاويه مختلف. چرا كه حتى جرأت پرسيدن جهت قبله را از مأمورين عراقى نداشتيم.

(نماز خوبان، علی احمدپور ، داستان 52)


باطن نماز

روزى سيّد رضى صاحب نهج البلاغه در نماز جماعت به برادرش، سيّد مرتضى اقتدا كرده پشت سر او به نماز ايستاد. چون به ركوع رفتند، سيّد رضى نماز را فرادى كرده و از نماز جماعت جدا شد، بعد از نماز از او سؤال كردند: چرا نماز جماعت را تا آخر ادامه ندادى؟

فرمود: چون به ركوع رفتم، ديدم امام جماعت در خون غوطه ور است و در حال نماز نيست و من نماز خود را از جماعت قطع كردم.

اين مسئله را براى سيّد مرتضى نقل كردند. گفت : برادرم راست گفته است. زيرا قبل از نماز مسئله اى از حيض [درباره خون] از من پرسيدند و من در حال نماز درباره آن مسئله فكر مى كردم. [باطن نماز ما آن می شود که به آن فکر می کنیم، به همین جهت از ما خواسته اند تمام فمر و توجه ما به خداوند باشد]

(نماز خوبان، علی احمدپور ، داستان 60)


آئين ره يافتگان

آيت الله بروجردى رضوان الله علیه در سفر به مشهد، آيت الله حاج على اكبر نهاوندی رضوان الله علیه از ايشان خواست كه به جاى وى نماز جماعت اقامه كند. ايشان هم بعد از اصرار پذيرفتند و ماه رمضان را در مكان آيت الله نهاوندى نماز جماعت خواندند.

بعداً مرحوم نهاوندى نقل كردند: چشمم آب آورد بود براى مداوا و عمل جراحى به تهران رفتم، ديدم هنوز فرصتى تا عمل جراحى هست، به همین خاطر به عتبات مقدسه در نجف اشرف رفتم. آيت الله سيّد ابوالحسن اصفهانى رضوان الله علیه از من خواستند كه در مكان ايشان نماز بخوانم. بعد از نماز مغرب صدائى را شنيدم كه فرمود: عَظَمَت وَلَدِى فَعَظَمَتُكَ. جاي خودت [یعنی امامت نماز] را به فرزندم دادی ما هم به تو جاى داديم [و تو را امام جماعت کردیم]

(نماز خوبان، علی احمدپور ، داستان 61)


مواظبت بر نماز

روزى ملاّ عبدالله شوشترى به ديدن شيخ بهايى رضوان الله علیهما رفت ساعتى با وى به گفتگو پرداخت. در اين موقع صداى اذان بلند شد. شيخ بهائى فرمود: در همين جا نماز بخوانيد تا ما هم به شما اقتدا كنيم و از فيض نماز جماعت بهره مند گرديم.

ملاّ عبدالله مقدارى تأمل كرد، پس از جا برخاسته بدون آنكه در منزل شيخ نماز جماعت بخواند به خانه خود رفت. يكى از دوستان و شاگردان خاص او كه حضور داشت، پرسيد: شما كه اين قدر مقّيد هستيد نماز را اول وقت بخوانيد چرا خواسته شيخ را اجابت نكرديد و همانجا نماز نخوانديد؟

پاسخ داد: در آن موقع كه شيخ چنين پيشنهادى كرد با خود فكر كردم، آيا هرگاه شيخ پشت سر من نماز بخواند تغييرى در من ايجاد نمى شود. ديدم چنان نيست كه نفسِ من تغييرى در خود احساس نكند، [یعنی ممکن است موقع نماز غرور مرا بگیرد که من امام جماعت شیخ بهائی شده ام و در نتیجه نمازم برای لذت نفس باشد نه برای خدا] لذا نماز نخوانده از خانه او بيرون آمدم.

(نماز خوبان، علی احمدپور ، داستان 62)


اعتراض به حق

مرحوم آيت الله سيد ابوالحسن رفيعى رضوان الله علیه مدّتى در مسجد جمعه تهران براى نماز مغرب و عشاء اقامه جماعت مى نمود و اين قضيه تقريباً مربوط به بيش از 50 سال قبل است. امام خمينى رضوان الله علیه در آن وقت در تهران بود، و در نماز جماعت آيت الله رفيعى شركت مى نمود. آيت الله رفيعى به طور منظم به نماز جماعت نمى آمدند. شبى كه ايشان دير آمدند امام در ميان جمعيت برخاست و خطاب به مردم چنين گفت : بيائيد با هم به آقا بگوييم به طور منظم و مرتّب سر وقت تشريف بياورند، اين گونه كه ايشان مى آيند وقت بسيارى از مردم تضييع مى گردد.

طولى نكشيد كه آقا آمد، يك نفر به ايشان گفت : سيّد جوانى به بى نظمى شما در آمدن اعتراض دارد. آيت الله رفيعى فرمود: آن سيّد كى بود؟ آن شخص امام را به او نشان داد. همين كه چشم آقاى رفيعى به امام افتاد، فرمود: ايشان حاج آقا روح الله مى باشند، مرد بسيار فاضل وارسته و بسيار با تقوا و منظمى هستند، اگر يك وقت دير آمدم، ايشان را جلو ببريد تا به جاى من نماز بخواند. حق با ايشان است.

[شاید علت تأکید امام خمینی به اول وقت این حدیث شریف امام صادق عليه السلام بوده است : هنگامى كه وقت نماز فرا مى‏رسد، درهاى آسمان براى بالا رفتن اعمال، گشوده مى‏شوند. پس دوست ندارم عملى زودتر از عمل من بالا برود و نام كسى پيش از من در صحيفه (دفتر اعمال) نوشته شود. إِذَا دَخَلَ وَقْتُ صَلَاةٍ فُتِحَتْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ لِصُعُودِ الْأَعْمَالِ فَمَا أُحِبُّ أَنْ يَصْعَدَ عَمَلٌ أَوَّلُ مِنْ عَمَلِي وَ لَا يُكْتَبَ فِي الصَّحِيفَةِ أَحَدٌ أَوَّلُ مِنِّي. وسائل الشیعه، ج 3؛ ص 57]

(نماز خوبان، علی احمدپور ، داستان 66)


دو وظیفه امام جماعت

قبل از آنكه امام خمینی رضوان الله علیه تبعيد بشود صاحب يكى از كارخانجات بزرگ در تهران كه مسجدى ساخته بود. از امام تقاضا كرد كه براى تبليغ و امامت جماعت يك مبلغ اعزام كنند. امام ابتدا با اكراه اين موضوع را پذيرفتند و پس از تعيين يك روحانى [آیت الله شيخ حسن صانعى] در هنگام اعزام به او فرمود: وظيفه شما علاوه بر تبليغ و امامت اين است كه دو موضوع را از ياد نبريد!

اول : در اين مسجد از من نامى برده نشود. [یعنی مردم تصور نکنند شما برای تبلیغ مرجعیت من به آن مسجد رفته ای]

دوم : برخورد شما با بانى مسجد بگونه اى باشد كه خيال نكند كه به ثروت و مال او چشم طمع دوخته ايم.

(نماز خوبان، علی احمدپور ، داستان 72)


حضور در مسجد در همه شرایط

حجت الاسلام فرقانى می گوید: بعد از شهادت حاج آقا مصطفى؛ همان روز ظهر، صداى اذان بلند شد. امام خمینی رضوان الله علیه بلند شد و تشريف برد وضو گرفت و فرمود: من مى روم مسجد. گفتم : به يكى از خادمها، كه زود برو و به خادم مسجد بگو سجاده را پهن كند. او به مسجد رفت و ديده بود خادم مسجد نيست. و اصلاً كسى احتمال نمى داد امام آنروز با اين عظمت و بزرگى مصيبت، براى اقامه نماز جماعت به مسجد بروند. وقتى مردم فهميدند كه امام به مسجد مى آيد جمعيت يك دفعه از همه طرف به مسجد ريختند. ما وقتى به مسجد رسيديم، مردم همه گريه مى كردند چه گريه اى!

[ایشان حتی در روز شهادت فرزندش که روز مصیبت بزرگی برای ایشان بود، حضور در مسجد را ترک نکرد]

(نماز خوبان، علی احمدپور ، داستان 74)


رعايت حقوق مردم در نماز جماعت

امام خمینی رضوان الله علیه در طول مدّتى كه در نجف اشرف اقامت داشت، سالى چند بار به كربلا مشرّف مى شد. آنجا در منزلی که يكى از اهالى كويت در اختيارشان گذاشته بود سكونت مى گزيد و نماز ظهرها در همان منزل، به امامت ایشان در حیاط اقامه مى شد. در حیاط فرش به اندازه كافى نبود از اين رو افراد عباهايشان را تا مى كردند و به عنوان زيرانداز روى آن به نماز مى ايستادند. وقتى حضرت امام از اتاق اندرونى كه پشت به قبله بود براى اقامه نماز وارد حياط مى شدند، براى رسيدن به جلوى جمعيت مى بايست از ميان صفوف جماعت عبور كنند.

تمام افراد حاضر افتخار مى كردند كه عبايشان با قدم مبارك امام متبرك شود. با اين حال هنگام عبور، چه از پشت صفوف كه كفش ها بود و چه در مسير كه عباها پهن بود، با حركتى احتياط آميز و برداشتن گامهاى مناسب، با دقت سعى مى كردند كه به هيچ وجه پايشان را نه روى كفش ها بگذارند و نه روى عباهاى ديگران. بدين گونه عملاً رعايت دقيق حق مردم را به مقلّدان و پيروان خود مى آموختند.

(نماز خوبان، علی احمدپور ، داستان 75)


سکوت در مسجد

حجت الاسلام عباس مُهرى می گوید: در نجف، يك روزى خدمت امام خمینی رضوان الله علیه رسيدم و از ايشان از مسائلى كه در تركيه به هنگام تبعيد شاهد آن بوده اند پرسیدم.

ایشان فرمودند: يك مسجدى نزديك ما بود. روزهاى جمعه مى رفتيم آن مسجد لااقل پنج هزار نفر در اين مسجد حاضر مى شدند. بقدر پنج كلمه صداى بلند كسى از اين پنج هزار نفر نمى شنيد و زياد مرا در حيرت انداخته بود كه، چرا ما مثلاً اين ابهّت و جلالت را حفظ نمى كنيم؟!

فكر كردم اگر يك خارجى بيايد اينجا و اين مسجد را ببيند، بعد هم بيايد آنجا در نجف، آن مسجد هندى را ببيند، بعد بيايد قم، مسجد اعظم را ببيند و نماز خواندن ما را، قطعاً خواهد گفت : نماز اين است [كه مردم ترکیه دارند] نه آنكه ما داريم! [در ايران] و ما جلالت و قدر نماز را حفظ نكرديم. اينها اگر يك وقت مثلاً كسى بود كه درست نايستاده بود رفيقش مى خواست به اين حالىّ [متوجه] بكند، با اشاره به او حالّى مى كرد عقب بيايد. اينها مرا متأثر مى كرد [كه چرا ما در ايران چنين رعايت نمى كنيم].

(نماز خوبان، علی احمدپور ، داستان 80)


شیوه شیخ عباس قمی برای آباد کردن مساجد

مردم علاقه مند بودند كه لااقل يك نماز خود را با مرحوم حاج شيخ عباس قمى بجا آوردند. يكى از عادات ايشان اين بود كه اغلب اوقات نماز خويش را در مساجد متروكه بجا مى آورد. اتفاقاً به محض اطلاّع مردم روز به روز بر كثرت جمعيت افزوده مى شد تا به حّدى كه آن مسجد مورد علاقه مردم و به دست همان مردم تعمير مى گرديد.

شيخ پس از آن ديگر در آن مسجد حاضر نمى شد و يك مسجد متروكه و مخروبه ديگر را انتخاب مى كرد. پس از چند روز باز مردم مطلع شده و از راه هاى بسيار دور براى درك نماز ايشان به آن مسجد مى شتافتند و با مردم برای تعمیر آن مسجد مخروبه دست به کار می شدند.

(نماز خوبان، علی احمدپور ، داستان 81)


آسان گیری برای نماز

علاّمه سيّد شرف الدين جبل آملى رضوان الله علیه می گويد: يكى از مسيحيان ثروتمند لبنان نزدم آمد و گفت : مى خواهم مسلمان شوم، وظيفه چيست؟ گفتم : دو ركعت نماز صبح بخوان و چهار ركعت نماز عصر.

پرسيد: مسلمانان هفده ركعت نماز مى خوانند! عرض كردم : مسلمانى آنها يك مقدار قوّى شده است. پيامبر اکرم صلّى اللّه عليه و آله تازه مسلمانان را - بنابر نقل تواريخ - خواندن دو ركعت نماز صبح و عصر را توصيه مى نمودند. اكنون كه شما مسلمان شده ايد همين اعمال را انجام بدهيد كافى است. كم كم اين شخص تازه مسلمان قوى شد و به مساجد مى رفت و مانند ساير مسلمانان، نمازهاى پنجگانه را به جا مى آورد.

تا اينكه ماه رمضان فرا رسيد، ايشان سراسيمه نزد من آمد و گفت : آيا من هم بايد روزه بگيرم؟ عرض كردم : خير، روزه مربوط به مسلمانان قوّى است. مسلمانان صدر اسلام، پس از مدّت طولانى كه از بعثت پيامبر گذشت به روزه گرفتن مأمور شدند.گفت : مى خواهم روزه بگيرم. گفتم : هر اندازه كه آمادگى دارى روزه بگير.

همين روش باعث گرديد كه در سال دوّم، تمام ماه رمضان را روزه گرفت و اكنون ايشان از مسلمانان نيرومند لبنان است، نماز شبش ترك نمى شود و مهمترين بودجه و كمبودهايى مالى جنوب لبنان را تأمين مى كند.

(نماز خوبان، علی احمدپور ، داستان 147)


ابتدا سخت نگيريد

مرحوم حجت الاسلام محمد محققى از طرف آيت الله العظمى بروجردى رضوان الله علیه براى امر تبليغ به اروپا اعزام شد.

در سال 1357 هجری قمری به دستور آيت الله بروجردى در هامبورگ آلمان در بهترين نقطه شهر، در كنار درياچه آلستر، مسجد بسيار با شكوهى در زمينى كه مساحت آن چهار هزار متر مربع است ساخته شد.

حجت الاسلام محققى مى گويد: در يكى از سفرها به ايران آمدم و بعد از دادن گزارش كار به آیت الله بروجردی، با اظهار نگرانى عرض كردم : ما در اروپا مشكل داريم و آن اينكه آقايان نوعاً با خانمهايشان براى براى نماز جماعت و مراسم مذهبى به مسجد مى آيند و متأسفانه وضع حجاب خانم هايشان مناسب نيست. اگر سخت گيرى كنيم كار پيش ‍ نمى رود، چه كار بايد كرد؟ آقا در پاسخ فرمودند: نه، سختگيرى نكنيد، به حداقل حجاب اسلامى اكتفا كنيد، اينان بعداً كه بيشتر آمدند و آشنا شدند درست مى شوند، ابتدا سخت نگيريد.

(نماز خوبان، علی احمدپور ، داستان 148)


راه کسب حضور قلب

در ماههاى آخر عمر مرحوم علاّمه طباطبائى رضوان الله علیه ديگر به امور دنيا توجهى نداشت و در عالم ديگرى سير مى كرد. ذكر خدا بر لب داشت. در روزهاى آخر عمرشان حتى به آب و غذا هم توجه نداشت.

آیت الله امینی رضوان الله علیه می گوید: در يكى از شبهاى آخر عمر در خدمت او بودم، در بستر نشسته بود و با چشم هاى نافذش به گوشه اتاق نگاه مى كرد ولى ياراى سخن گفتن نداشت. خواستم دستورى و سخنى از او بشنوم و به يادگار داشته باشم. عرض كردم : براى توجه به خدا و حضور قلب در نماز چه راهى را توصيه مى فرمائيد؟ به سوى من متوجه شد و لبهايش حركت كرد و با آهستگى بسيار ضعيف كه با سختى شنيده مى شد، فرمود: «توجه مراوده [جستجوى معشوق و خدا در نماز] مراقبه. توجه مراقبه. توجه مراقبه» و اين جمله را متجاوز از ده بار تكرار نمود.

(نماز خوبان، علی احمدپور ، داستان 156)