انس با دنیا ، انس با خدا
انس با دنیا ، انس با خدا
اگر انسان با افرادی که با آنها شش دانگ انس دارد یک ساعت بنشیند خیال می کند پنج دقیقه گذشته است.
می گوید: اصلاً چقدر عمرها کم برکت شده، من الان دو ساعت است که خدمت شما نشسته ام، خیال می کردم که ربع ساعت است. این به خاطر انس است.
روح وقتی که انسان انس دارد، حضورش حفظ می شود، اصلاً خستگی ندارد، چرت ندارد. اگر خواب هم داشته باشد از سرش می پرد، حتی نشاط پیدا می کند.
اما وقتی با کسی باشید که با او انسی ندارید، خیال می کنید دو ساعت گذشته، نگاه به ساعت می کنید می بینید نه، پنج دقیقه بیشتر نگذشته. خسته کننده، فشاردهنده و سردرد آورنده است. به خاطر چیست؟
به خاطر این است که بین این فرد و آن رفیقش، رفاقت ها به هم خورده و کاری کرده که او از دستش رنجیده، مثلاً انسان با یکی از دشمنان خونی رفیقش دوستی کرده است. رفيقش میگوید: او چگونه دوست من است که با دشمن من دوستی می کند؟
[خدا و دنیا دو دشمن هم هستند] وقتی انسان با دنیا شش دانگ می شود، معنایش این است که رفاقت او با خدا به هم خورده [و به همین دلیل نماز برایش سنگین و مشقت آور میشود]
[کتاب نماز ؛ آیت الله حائری شیرازی ، خلاصه ای از صفحه ۳۸]
بهترین دستور خدا ، بهترین عمل بنده
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید: نماز بهترین دستور خداست. «اَلصَّلاةُ خَيرُ مُوضوعٍ» (مستدرک الوسائل، ج۳، ص۴۲)
کسی که با خدای تعالی انسی پیدا کرده، زشت است که به او بگویند: اگر تو با خدا صحبت کردی به تو این مزد را می دهند. اینکه خدا با من صحبت کند یا من با خدا صحبت کنم به مزد و پاداش بفروشم ؟! این را بدهم چه چیزی از این بهتر می توانم به دست بیاورم؟
کسی که معنای نماز را فهمیده باشد، چیزی بالاتر از آن نمی شناسد؛ یعنی برای انسان چیزی بالاتر از ملاقات با خدا [که منبع لذّت، قدرت، ثروت، رحمت و... است] نیست تا انسان بگوید من این ملاقات را با خدا انجام میدهم تا آن را به من بدهند!
از این جهت در اذان می گوییم : «حيَّ عَلى خَيرِ العَمَل». پس خود نماز جنبه مزدی و اجری دارد و اگر کسی به حقیقت نماز معرفت داشته باشد، خود عالیترین پاداش است.
پس اگر تمام اعمال انسان در طول روز صحیح باشد نمازش صحیح خواهد بود و با چنین نمازی به حقیقت ملاقات با خدا میرسد؛ بنابراین انسان برای تمام اعمالش [اگر خوب و صحیح و برای رضای خدا انجام داده باشد] با نماز مزد می گیرد.
[کتاب نماز ؛ آیت الله حائری شیرازی ، خلاصه ای از صفحه ۶۷]