بينمازي، بدترين زشتكاري
بينمازي، بدترين زشتكاري [1]
يعني چه؟ باوركردني نيست! ميگويند جعفر بن محمد، زناكار را كافر نميداند، اما بينماز را كفرآلود ميخواند!
مسعده بن صدقه، با اين پرسشها نزد امام صادق(ع) رسيد و پرسيد: آيا راست است كه شما «تاركُ الصّلوة» را بدتر از زاني ميدانيد؟
ـ آري.
ـ دليل شما چيست؟
ـ زناكار و مانند او، تن به زشتكاري نميدهند مگر زير فشار غريزة جنسي. اما آن كه نماز را كنار ميگذارد، زير هيچ فشاري نيست. پس او نماز را ترك نميكند مگر از آن رو كه نماز را سبك ميشمارد.[2]
نخستين نمازگزاران [3]
صفيف كندي ميگويد:
براي خريدن لباس و عطر به مكّه سفر كردم. در مكه، نزد عبّاس بن عبدالمطلّب رفتم كه فروشندة پارچههاي حجازي و عطرهاي خوشبو بود. با او سخن ميگفتم كه خورشيد به ميانة آسمان رسيد. در آن حال، مرد ميانسالي را ديدم كه در برابر كعبه ايستاد و ذكر ميگفت. چندي نگذشت كه مردي جوان پشت سر او ايستاد. پس از او بانويي از راه رسيد و او نيز پشت آن مرد ايستاد. سپس همگي دستهاي خود را بالا بردند و پايين آوردند. پس از چندي، به ركوع رفتند و سپس سجده كردند.
به عباس بن مطلب گفتم: اين سه تن كيستند و اينجا چه ميكنند؟
گفت: آن مرد كه جلو ايستاده است، برادرزادة من، محمد بن عبدالله است. آن نوجوان، علي است و بانويي كه با همراه آن دو است، خديجه، همسر محمد است. آنان هر روز كه خورشيد به ميانة آسمان ميرسد، به مسجدالحرام ميآيند و نماز ميگزارند.
پرسيدم: جز اين سه نفر، آيا كساني ديگر هم نماز ميگزارند؟
گفت: سوگند به خدا، در روي زمين جز اين سه تن، خداي خويش را اينگونه عبادت نميكنند.[4]
نمازش، نماز نيست [5]
گفتند: يا رسولَ الله، كسي را ميشناسيم كه روزها روزه ميگيرد و شبها را با نماز، به صبح ميرساند؛ اما خُلقي تنگ دارد و تندخو است. گاهي نيز زبان به دشنام ميگشايد و آنچه نبايد گفت، ميگويد. او را چگونه ميبينيد؟
فرمود: نمازي كه زبان را از سخن زشت نبندد و خوي آدمي را نيكو نگرداند، نماز نيست. او اهل دوزخ است، نه اهل نماز.[6]
[1]. رضا بابايي ؛ نماز در حكايتها و داستانها ؛ ص 27
[2]. اصول كافي، ج 2، باب الكفر، ح 9.
[3]. رضا بابايي ؛ نماز در حكايتها و داستانها ؛ ص 29
[4]. تاريخ طبري، ج 2، ص 56.
[5]. رضا بابايي ؛ نماز در حكايتها و داستانها ؛ ص 30
[6]. بحار الانوار، ج71، ص 394.