نماز کودک، نماز ظاهری است یا واقعی؟

در نماز جماعت این مسأله را طرح می‌کنند که نمازی که کودک می‌خواند، آیا نماز صوری و ظاهری و برای تأدیب و تربیت است که برای آینده آماده بشود یا نماز واقعی و صحیح است؟

اگر گفتیم نماز کودک، نماز تمرینی و صوری است و نماز واقعی نیست، پس در نماز جماعت که باید صفوف به یکدیگر متصل باشند، اگر میان دو نفر بالغ یا میان امام و مأموم کودکی قرار بگیرد، نماز باطل است چون نماز او صورت نماز است نه واقعیّت آن. اما اگر گفتیم که عمل کودک صحیح است و نماز او هم واقعا نماز است، یک کودک می‌تواند یک صف یا جزئی از یک صف را تشکیل بدهد. در باب عبادات تقریبا شبهه ای نیست که عبادت طفل ممیز غیر بالغ در عین این که تکلیف ندارد و مکلف نیست نماز واقعی و صحیح است.

[طهارت روح ، عبادت و نماز در آثار شهید مطهری ، خلاصه ای از صفحه ۷۴]


آیا نماز و عبادت به شوق بهشت یا ترس جهنم ، واقعا پرستش خداست؟

[یک شبهه ای که درباره عبادت و نماز مطرح می کنند این است که] عبادت در ادیان جز معامله چیزی نیست، زیرا ادیان افراد را وادار می‌کنند به عبادت، برای بهشت یا برای فرار از جهنّم ... بهشت یعنی جایی که در آنجا انواع لذتها هست: حور هست، قصور هست، «جَنّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَاالاَنْهار» هست، میوه‌های بهشتی و غذاهای لذیذ بهشتی هست، شراب ها ... و انواع لذت‌هایی که بشر نمی تواند تصور بکند.

بنابراین کسی که از لذت دنیا چشم می‌پوشد برای لذت آخرت، او نه تنها خداپرست نیست و حس نیایش خود را تقویت نمی کند، بلکه یک آدمی است که از دنیا پرست‌ها مادی تر است زیرا یک نفر دنیاپرست، قانع شده به همین لذات محدود مادی؛ ولی او یک آدم حسابگری است، می‌بیند اگر بخواهد سی چهل سال عمر این دنیا را به این لذتها بگذراند، قابل نیست، بالاخره تمام می‌شود، می‌گوید این سی چهل سال را هر طور هست دندان روی جگر می‌گذاریم برای این که برویم در آنجا ابدالآباد به همین لذّت‌هایی که اینجا رها کرده ایم برسیم. پس محرّک او در این کار طمع است. آن کسی هم که برای فرار از دوزخ معصیت نمی کند، عبادت می‌کند یا ترک لذت مادی می‌کند برای این که عقوبت نشود. باز امری است که از حدود منفعت جویی بیرون نیست.

بنابراین [اسلام] به «حس نیایش» که روانشناسی آن را به عنوان یک حس عالی می‌شناسد، توجه نکرده است.

این ایراد البته ایراد واردی نیست. اولاً همه می‌دانیم که از نظر اسلام عبادت، درجات و مراتبی دارد.

امیرالمومنین علیه السلام می‌فرماید: «اِنَّ قَوْما عَبَدُوا اللّهَ طَمَعا فَتِلْکَ عِبادَةُ التُّجّارِ، وَ اِنَّ قَوْما عَبَدُوا اللّهَ خَوْفا فَتِلْکَ عِبادَةُ العَبیدِ، و اِنَّ قَوْما عَبَدُوااللّهَ شُکْرا (حُبّا) فَتِلْکَ عِبادَةُ الاَحْرارِ». [نهج البلاغه، حکمت ۲۲۹]

«گروهی از مردم خدا را عبادت می‌کنند برای طمع بهشت. این عبادت، از نوع تجارت است... در اینجا کار می‌کند برای این که در آنجا سودی ببرد. و گروهی عبادت می‌کنند از ترس جهنّم. این‌ها کارشان شبیه کار بردگان است که از ترس شلاق ارباب کار می‌کنند. و قوم دیگر عبادت می‌کنند... عبادت سپاسگزارانه؛ یعنی خدای خودش را می‌شناسد، خدا را که شناخت، آنچه دارد، همه را از خدا می‌بیند، و چون همه چیز را از خدا می‌بیند، حس سپاسگزاری، او را وادار به عبادت می‌کند، حتی اگر نه بهشتی باشد و نه جهنّمی، که این عبادت احرار است، عبادت آزادگان».

پیغمبر اکرم فرمودند: «اَفْضَلُ النّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبادَةَ وَ عَانَقَها وَ باشَرَها بِجَسَدِهِ و تَفَرَّغَ لَها».

بهترین مردم کسی که به عبادت عشق بورزد، عبادت به صورت معشوقش در بیاید «وَ اَحَبَّها بِقَلْبِهِ» و از صمیم قلب عبادت را دوست داشته باشد «وَ باشَرَها بِجَسَدِهِ» و با بدنش به آن بچسبد. مقصود این است که عبادت فقط یک ذکر قلب به تنهایی نیست؛ رکوع کردن، سجود کردن، قنوت کردن، نوعی عشق ورزی عملی است. «وَ تَفَرَّغَ لها» یعنی خودش را خالی کند از همه چیز جز عبادت، یعنی آن وقتی که به عبادت می‌ایستد، دیگر هیچ خیالی، هیچ خاطره ای، هیچ فکری در قلبش نیاید، فقط او باشد و خدا، قلبش خالی بشود برای خدا؛ و روح عبادت هم همین است.

شک ندارد که عبادت برای بهشت و عبادت از ترس جهنم، ارزش آن عبادت‌هایی را که گفتیم ندارد، ولی بی ارزش هم نیست و برای یک عدّه مردم، یک درجه عالی است...

انسان یک وقت رابطه اش را با خدا قطع می کند، مستقیم می‌رود دنبال پول؛ این، صددرصد پول پرستی است و یک وقت می‌گوید خدای ما یک دستورهایی دارد، من مطابق دستور او عمل می‌کنم و از او می‌خواهم که به من پول بدهد. باز این خودش یک درجه پرستش خداست، رفتن پیش خداست، ولو رفتن پیش خدا برای پول؛ ولی با نرفتن پیش خدا تفاوت می‌کند.

رفتن پیش خدا برای خدا البته ارزش بسیار عالی دارد. رفتن پیش خدا برای یک چیزی، و چیزی از او خواستن ، باز هم رفتن پیش اوست، باز هم تا حدی قلب انسان روشن می‌شود، انسان صفایی پیدا می‌کند، از غیر خدا غفلت می‌کند و متوجه او می‌شود؛ این قطعا خودش یک درجه ای از پرستش است ولو درجه ضعیفی باشد.

بنابراین ... چون همه مردم در درجه بالا نیستند، اکثر مردم را اگر ما بخواهیم تربیت بکنیم به طوری که نظام زندگی دنیاشان درست شود و به خدا هم نزدیک شده باشند، از همین راه باید وارد شویم، و یا لااقل افراد را در ابتدا از این راه باید وارد کرد، و بعد بالاتر برد. و علت این که در قرآن به امور مادی زیاد عنایت شده است همین است. وقتی که ذکر می‌کند: «جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِها الاَنْهارُ» بهشت‌ها و باغ‌هایی که در پایین آن باغ‌ها نهرها جاری است، بعد می‌گوید: «و رِضْوانٌ مِنَ اللّه اَکْبَرُ» [سوره توبه، آیه ۷۲] و کمی خشنودی خدا، از همه این‌ها بالاتر و بزرگتر است. یعنی آن کسی که می‌خواهد خدا را به خاطر خشنودیش عبادت کند، او چیز دیگری است. ولی مشتری «رضوان من اللّه اکبر» طبعا همه مردم نیستند، یک اقلیت مترقی مشتری آن هستند. برای اکثریّت مردم، راه عملی همین است که از بهشت‌هایی که در آنها [لذات] جسمانی است سخن به میان آید.

[طهارت روح ، عبادت و نماز در آثار شهید مطهری ، خلاصه ای از صفحه ۷۵ تا ۸۱]