مؤذن خوش صدا

سعدی داستانی ذکر می‌کند و می‌گوید:

مؤذّن بد صدایی بود در فلان شهر، داشت با صدای بدی اذان می‌گفت؛ یک وقت دید یک یهودی برایش هدیه ای آورد، گفت این هدیه ناقابل را قبول می‌کنی؟ گفت چرا؟ گفت یک خدمت بزرگی به من کردی. چه خدمتی؟ من که خدمتی به شما نکرده ام.

گفت من دختری دارم که مدّتی بود تمایل به اسلام داشت، از وقتی که تو اذان می‌گویی و «اللّه اکبر» را از تو می‌شنود، دیگر از اسلام بیزار شده، حال این هدیه را آورده‌ام برای این که تو خدمتی به من کردی و نگذاشتی این دختر مسلمان بشود. این خودش مسأله ای است.

در متن فقه اسلامی آمده است که مستحب است مؤذّن «صَیِّت» یعنی خوش صدا باشد. زیرا طبع آدمی این طور است که وقتی اذان را از یک خوش صدا می‌شنود، جملات آن جور دیگری بر قلبش اثر می‌گذارد. همین طور است قرآن خواندن، تبلیغ کردن، که اگر با لحن خوش باشد، زودتر بر شنونده اثر می‌گذارد.

[طهارت روح ، عبادت و نماز در آثار شهید مطهری ، خلاصه ای از صفحه ۲۲۷]


شرک مخفی در نماز

کار برای خود کردن نفس پرستی است، کار برای خلق کردن بت پرستی است، کار برای خدا و برای خلق کردن شرک و دوگانه پرستی است، کار خود و کار خلق برای خدا کردن توحید و خداپرستی است.

[ممکن است] انسان در قسمتی از کارها خدا را وسیله قرار ‌دهد برای رسیدن به امیال نفسانی خود، این نوعی به در خانه خدا رفتن است. مثلاً من می‌دانم خداست که سر رشته کارهای دنیا در دستش است و می‌تواند مشکلات دنیایی مرا حل کند، اگر مشکلات دنیا نبود به طرف خانه خدا نمی رفتم ولی حالا می‌روم به در خانه خدا، اما برای حل مشکلات دنیا.

این خودش نوعی شرک است. یعنی یک پرستشی است که خدا از هدف بودن خارج شده است، وسیله شده است برای خواسته‌های نفسانی.

این نوع شرکها که شرک خفی است را خداوند به فضل خودش از انسان می‌پذیرد. یعنی همان را که انسان می خواهد، به انسان می‌دهد، [حتی] اگر انسان برای خواسته‌های اخروی عبادت را انجام می‌دهد، خداوند متعال همان خواسته‌های اخروی را به او می‌دهد.

اما این عبادت به آن معنای واقعی، عبادت و پرستش خدا نیست. پرستش واقعی آن است که خدا برای خدا پرستش شده باشد. یعنی اصلاً پرستش حقیقی و اخلاص حقیقی، فقط و فقط آن است. بقیه این‌ها درجاتی از شرک است ولی شرک های خفی است که این شرکهای خفی عقوبت در عالم آخرت ندارد.

می گوید سلطان محمود سفری می‌رفت و در سفرها معمولاً صندوق جواهراتی با خود دارند، سلطان محمود دستور داده بود که عمداً این صندوق را محکم نبندند. به یک درهّ ای می‌رسد آنجا تعمداً این بار را از روی شتر می‌اندازد که این صندوق بشکند و این دُرّ و مرجان و جواهر قیمتی بریزد ته دره. گفت هرکس هرچه برداشت مال خودش، این را گفت و شلاق زد به اسب و رفت. همه ریختند ته دره که یک جواهر یا گوهر قیمتی بدست آورند، نگاه کرد پشت سرش دید فقط یک نفر مانده و آنهم ایاز است، همه رفتند سراغ نعمت، گفت: ز یغما چه آورده ای گفت هیچ! من خدمت را بر نعمت ترجیح دادم، اینجا که می‌رسد گریزش را می‌زند.

خلاف طریقت بود که اولیاء تمنا کنند از خدا جز خدا

گر از دوست چشمت به احسان اوست تو در بند خویشی نه در بند دوست

سلطان محمود می‌خواست ثابت کند که آن چیزهایی که شما می‌گویید نیست یک نفر من را خالصانه و برای خودم می‌خواهد آن هم ایاز است. عبادت حقیقی این است. ما نباید غیر این را به حساب بیاوریم، خداوند به فضل خودش این شرک ها را از ما پذیرفته است.

[طهارت روح ، عبادت و نماز در آثار شهید مطهری ، خلاصه ای از صفحه ۲۴۳ تا ۲۴۶]