در جبهه سربازي بود که نماز
در جبهه سربازي بود که نماز نميخواند، اما با کمال تعجب در عمليات والفجر 8 شهيد شد.
وقتي سراغ يادداشتهايش رفتيم مطالب تکان دهندهاي ديديم. او نوشته بود:
قبل از عمليات، يک شب از رزم شبانه برگشتيم. چون خيلي خسته بودم دراز کشيدم تا بخوابم، اما بقيه رزمندهها به نماز خواندن مشغول شدند. در آن لحظه نسبت به آنها احساس کمبود کردم و با اينکه آنها دوستانم بودند حس کردم خيلي با آنها فاصله دارم. به گريه افتادم. در همان لحظه با خداي خود عهد کردم هميشه به ياد او باشم و نماز بخوانم. بلافاصله وضو گرفتم و در کنار يکي از رزمندهها که خيلي دوستش داشتم، مشغول خواندن نماز شدم.
من آن شب را هيچ وقت فراموش نميکنم. شب آشتي من با خدا بود».
پس از شهادت آن رزمنده، شنيدم که خانوادهاش هم تغيير عقيده دادهاند و نمازخوان شدهاند. [1]
بچهها براي نماز صبح، صفوف را مرتب کرده بودند اما امام جماعت نيامده بود. سراغش رفتم ديدم در گوشهاي روي خاک افتاده و در سجده گريه ميکند.
گفتم: حاج آقا! بچهها منتظرند.
سر از سجده بلند کرد و با چشمان پر از اشک گفت: چهطور من پیشنماز این بچهها شوم در حالیکه دیشب نماز شبم قضا شده و اینها نماز شب خواندهاند.
بعد از شهادت طلبه غواص «نادر عبادینیا» ، فهمیدم که به جز آن شب، هیچ نماز شبی از او قضا نشده است. [2]
شب عروسي اميرالمؤمنين و حضرت فاطمه 8بود.
امام علي 7 حضرت زهرا 3را نگران ديد. پرسيد: فاطمهجان! چرا ناراحتي؟! پاسخ شنيد: امروز که از خانهي پدرم به خانهي شما منتقل شدم به یاد روزی افتادم که از اين خانه به طرف خانه قبر و قيامت ميروم. شما را قسم ميدهم که بيایيد امشب به نماز بايستيم و خدا را عبادت کنيم.
امام علی 7 با روی باز با این پیشنهاد برخورد کرد و دو نفری تا صبح به عبادت و نماز ایستادند. [3]
دکتر کیهانی گفت: امیدی نیست؛ مسمومیت شیمیایی و عفونت دست، خیلی شدیدتر از آن بوده که بشود با این داروها کنترلش کرد. با این همه، من وظیفه دارم تا آخرین لحظه تلاش کنم.
مصطفی را نشناختم. تمام تنش زخم بود یا تاول. زخمها را باندپیچی کرده بودند، اما تاولها را نمیشد کاری کرد. زخمهای داخل گلو و دهان، حالا لبها را هم گرفته بود. چشمهایش بسته بود. بد نفس میکشید.
قفسهی سینه به شدت بالا و پایین میرفت. لولهی سرم را وصل کرده بودند به رگ گردن. جلو که رفتم، چشمهایش را باز کرد. لبهایش تکان خورد. سرم را بردم جلو.
.........
گفت میخواهم وضو بگیرم.
گفتم: آب برای تاولها ضرر دارد، تیمم کن.
گفت: این آخرین نماز را میخواهم با وضو بخوانم. [4]
[1] زیر این حرف ها خط بکشید؛ ص ۹۷
[2] زیر این حرف ها خط بکشید؛ ص ۱۰۳
[3] زیر این حرف ها خط بکشید؛ ص ۱۰۸ به نقل از ارشاد شيخ مفيد، ج1، ص270
[4] زیر این حرف ها خط بکشید؛ ص ۱۱۷ ؛ (شهید مصطفی طالبی)