بازرسی از نماز صبح

آمده بود اصفهان. یک و نیم نصفه شب بود که زنگ زد و از خواب بیدارمان کرد. گفت: اومدیم بازرسی.

گفتم: قدم رو چشم. ولی کاش قبلاً می گفتید که تشریف می یارین.

گفت: نه خیر، ما بی خبر می ریم بازرسی. اگه می گفتیم که شما آماده می شدید. برای بازرسی از وضع سربازها اومدیم.
سریع لباس پوشیدم و راه افتادم. یک تیم کامل بازرسی آورده بود.

شروع کردند؛ تا صبح. ول کن نبود. از آسایشگاه سربازها شروع کرد؛ چه طوری خوابیده اند، تختشان چه جوری است، برای نماز صبح بیدار می شوند یا نه، وضع غذا چه طوری است. خلاصه همه چیز.

یادگاران، جلد 11 شهید علی صیاد شیرازی ، ص 49


صمیمیت و کار اعتقادی برای دعوت به نماز

یه گروه تشکیل داده بود که مأموریت ویژه‌ای داشت. بچه های این گروه از طرف رهبرشون مأمور بودن با دانشجوهایی که تو بعضی از زمینه ها ضعیف هستن، هم اتاق بشن و بعد از اینکه با طرف صمیمی شدن، یواش یواش مسایل اعتقادی و دینی رو بهشون یاد بدن. اولش فکر می کردیم این کار بی‌ فایده باشه؛ ولی بعداً نتایجش رو دیدیم. مثلاً بعضی از دانشجوها که حتی اعتقادی به حفظ ظاهر و پوشیدن لباس مناسب شأنشون نداشتن، بعد از یه مدتی نماز شب‌ میخوندن. حتی بعضیا اونقدر پیشرفت داشتن که لیاقت شهادت پیدا کردن.

شهید محمد جعفر نصراصفهانی ، جانم فدای اسلام، ص 58 و 59 .


تماس برای نماز شب

«شهید مدافع حرم عبدالصالح زارع» روی تک تک سربازهایش وقت می گذاشت، تمرکز می کرد، حوصله به خرج می داد تا به مرور بتواند خلق و خوی آنها را تغییر بدهد و تأثیری مثبت در زندگی شان بگذارد. از دیدن اشتباه آنها ناراحت می شد. یک بار دیده بود یکی از سربازها یواشکی در گوشه ای از پادگان سیگار کشیده است. از ناراحتی رنگ صورتش سرخ شد. غصه می خورد که چرا یک جوان باید با سیگار به سلامتی اش ضربه برساند؟!

برای مراسم وداع با پیکر مطهرش به بابلسر می رفتیم. سربازی که همراهم بود بغض کرده بود و می گفت: «صالح خیلی به خاطر من زحمت کشید. گاهی شب ها تا صبح وقت می گذاشت و با من حرف می زد. صحبت هایش آن قدر روی من تأثیر داشت که مدتی است نماز شب من ترک نشده است. هر شب ساعتی قبل از نماز صبح یا او با من تماس می گرفت یا من با او تا همدیگر را برای عبادت بیدار کنیم.»

موسسه مطاف عشق ؛ کتاب عبد صالح ص 92 ؛ خاطره سرهنگ پاسدار امینی نسب

مسجد و جماعت

صدای بلندگوی مسجدی

زمانی که حضرت امام دستور داده بودند که نباید صدای بلند گوهای مسجد مزاحمتی برای مردم ایجاد کند. من خادم مسجد بودم و برای این که با من رو دربایستی داشت به روحانی مسجد گفته بود که صدای بلندگوهای مسجد را کم کند و به این پیام امام خیلی مقید بود.

اطلاعات دریافتی از کنگره سرداران و 23 هزار شهید استانهای خراسان، شهید محمد ابراهیمی


تمییز تر از خانه

سید علیرضا معتقد بود که مسجد باید از خانه تمیزتر باشد. لذا اغلب اوقات مشاهده می شد که جاروب به دست می گرفت و تمام مسجد را نظارت می کرد.

اطلاعات دریافتی از کنگره سرداران و 23 هزار شهید استانهای خراسان، شهید سید علی رضا قاسمی


صف اول

اسماعیل یک روز برای نماز به مسجد رفته بود وقتی برگشت دیدم ناراحت است گفتم چی شده؟ گفت: ـ مردم که برای نماز می آیند در صفهای عقب می ایستند و صف اول خالی می ماند دلم می خواست برم صف اول ولی از بزرگتر ها خجالت می کشیدم ـ او ناراحت بود که چرا مردم صف اول را برای نماز پر نمی کنند.

اطلاعات دریافتی از کنگره سرداران و 23 هزار شهید استانهای خراسان، شهید اسماعیل مرتضوی


اولین نماز پس از عقد

بعد از اینکه مراسم عقد من و على تمام شد چون منزل ما کنار مسجد بود هنگام ظهر اذان گفتند و على گفت الان که دارند اذان مى‏ گویند چقدر خوب است در نماز جماعت شرکت کنیم بالاخره حرکت کردیم و آمدیم مسجد به نماز جماعت و خانم ‏ها که مرا در نماز جماعت دیدند تعجب کردند. گفتم: مگر عروس نباید نماز بخواند.

اطلاعات دریافتی از کنگره سرداران و 23 هزار شهید استانهای خراسان، شهید علی عسکری