کبوتر مسجد

مسجد نزدیک خانه مان بود. سه وعده ی نمازش را توی مسجد می خواند.

یادگاران، جلد 16 شهید محمد علی رهنمون، ص 7


جریمه وجدان

گفتم: اي بابا! باز هم روزه اي؟ مگه تو چقدر روزه ي قضا داري؟

گفت: اين روزه ها جريمه است نه بدهي.

گفتم: داداش جان! يك جوري حرف بزن كه ما هم بفهميم.

گفت: يك خرده فكر كني مي فهمي آدم كي جريمه مي شه.

گفتم: وقتي كار خطايي انجام بده.

گفت: آفرين! همينه.

گفتم: ما كه نفهميديم، مگه تو چكار كردي؟

گفت: اون رو ديگه خودم بهتر مي دونم.

خيلي كنجكاو شده بودم. با اصرار گفتم: بگو، بگو! يا الله بگو!

خنديد و گفت: باشه مي گم، ولي قول بده كه فقط من بدونم و تو.

گفتم: قول!

گفت: وقتي كه نتونم واسه نماز جماعت مسجد برم، فرداش جريمه مي شم و بايد روزه بگيرم.

با تعجب گفتم: واي چقدر سخت! حالا كي جريمه ات مي كنه؟

گفت: وجدان، آبجي خانم! وجدان.

فرهنگنامه شهدای سمنان، ج1، ص460، شهید محمّد حسین اشرف


از همه کارها واجب تر

به خاطر دارم روزی روی زمین کشاورزی بودم و مشغول بیل زدن بودم که فرزندم علی اکبر آمد و بیل را از دستم گرفت و شروع به کار کرد. هر چه به او گفتم: بابا بس است بیا برویم خسته شدی گفت: می رویم هنوز زود است. ظهر که شده به منزل آمدیم تا چای و نهار بخوریم یکی از دوستانش آمد و گفت: علی اکبر اذان می گویند برویم به مسجد. او حاضر شد و چایی هم نخورد و گفت نماز از همه کارها واجب تر است.

اطلاعات دریافتی از کنگره سرداران و 23000 شهید استانهای خراسان، شهید علی اکبر سرعلی


پیاده روی تا مسجد

مسجد رفتنش برای خودش مسافرتی بود. تا مسجد فاصله کم نبود، اما همیشه پیاده می رفت. با همه هم خوش و بش می کرد. پیاده می رفت که اگر نیروهای عادی هم وقت دیگر دستشان بهش نمی رسید، آن موقع بتوانند بروند پیشش.

یادگاران، جلد 6 شهید محمود کاوه، ص 78


افتخار خدمت

یکبار یکی از فامیل ها دیده بود که محمد دم مسجدی ایستاده است. کفشهای نمازگزاران را مرتب می کند. به منزلمان آمد و به مسخره گفت: محمد دم مسجد کفشها را جفت می کرد. وقتی به محمد گفتم: چرا این کار را کردی. گفت: مادر این کار بد که نیست هیچ، خیلی هم افتخار می کنم.

اطلاعات دريافتي از كنگره سرداران و 32000 شهيد استانهاي خراسان، شهید محمد بهاری


هدیه لذت بخش

«مامان، مامان! کجایی؟».

مادر مشغول دم کردن چای بود. گفت: «چیه مادرجان؟ این جام، توی آشپزخونه».

بلافاصله با کفش به داخل آشپزخانه رفت. مادرم گفت: «کجا می ای؟ یواش تر، همه جا رو کثیف کردی».

پولی را جلوی صورت مادر گرفت و گفت: «مامان! ببین حاج آقا نطنزی به من چی داده؟».

مادرم گفت: «مگه چکار کردی؟».

محمدرضا گفت: «حاج آقا گفته به خاطر این که همیشه می ای مسجد و نماز می خونی، این هدیه توئه».

مادر نگاه رضایت بخشی به سر تا پای محمدرضا که هفت هشت سال بیشتر نداشت، انداخت.

فرهنگنامه شهدای سمنان، ج1، ص 51، شهید محمد رضا ابراهیمی


زحمت بیشتر

گفتم: «خوب مادرجان جلوي خونه مون كه مسجد هست، چرا اينقدر راه تا جهاديه می ري؟».

گفت: «آره مادر! اما هر چي آدم در راه خدا بيشتر به زحمت بيفته ثوابش بيشتره».

كار هر شبش بود.

فرهنگنامه شهدای سمنان، ج1، ص239، شهید علی اختری


بی مزد و منّت

مسجد محلمان را كه می ساختند، هفده سالش بود. مي رفت كمك مي كرد؛ بدون مزد و منّت.

فرهنگنامه شهدای سمنان، ج1، ص282، شهید محمدرضا اخلاقی


کوچک و بزرگ نداره

گفتم: «شما بشین، کوچکترها پذیرایی می کنن».

جعبه ی شیرینی دستش بود و از نمازگزارهای عید فطر پذیرایی می کرد. گفت: «این چه حرفیه؟ مگه مسجد بالا و پایین و کوچک و بزرگ داره؟ من که کوچیک همه ام».

سعی می کرد کارهای داخل مسجد را خودش انجام دهد. مرتب سرپا بود، چه در اعیاد و چه در عزاداریها.

فرهنگنامه شهدای سمنان، ج1، ص357، شهید عباسعلی ادب


فرش مسجد

چون مسجد ما فرش نداشت یک روز بدون اطلاع دیگران رفته بود و فرش خریده بود و شبانه به خاطر این که کسی متوجه نشود فرش را برده بود و داخل مسجد پهن کرده بود بعدها اهالی محل متوجه شدند که این کار توسط شهید مهدی زاده انجام شده است.

اطلاعات دریافتی از کنگره سرداران و 23 هزار شهید استانهای خراسان، شهید نور محمد نوبهاری مهدی زاده


خرید بازار

ایشان حتی یک دفعه نمازش را در خانه نمی خواند و همیشه سر وقت و با شور و اشتیاق به نماز می ایستاد، حتی شب ازدواج که برای خرید به بازار رفته بودیم من و بقیه را در بازار رها کرده و به سوی مسجد رفت.

اطلاعات دریافتی از کنگره سرداران و 23 هزار شهید استانهای خراسان، شهید عباسعلی آورجه


امام جماعت

ابراهیم امیرعباسی بحث دیدبانی را آموزش می داد. می گفت: شما باید اول خودتان را سازماندهی دهید. تکیه کلام جالبی داشت، می گفت: از این کار برادران اهل تسنن بسیار خوشم می آید. اگر سه نفر از آنها با هم جایی می روند، هنگام نماز یکی از آنها جلو می ایستد و بقیه پشت سر او قرار می گیرند و نمازشان را به جماعت می خوانند. ولی ما که شیعه هستیم، اگر عده ای با هم باشیم و به یکی بگوئیم فلانی قرائت شما بهتر از ماست، برو جلو و پیش نماز بایست، با هم تعارف می کنیم، چرا باید این طور باشد.

اطلاعات دریافتی از کنگره سرداران و 23 هزار شهید استانهای خراسان، شهید ابراهیم امیرعباسی


نماز جماعت

هر جا می دید داریم فرادا نماز می خوانیم، جمع مان می کرد و جماعت راه می انداخت.

يادگاران، جلد 21 كتاب شهيد حسن رضوان خواه، ص 59


آماده نماز جماعت

دوره ی آموزشی را در پادگان شهید کلاه دوز گذراند. فرمانده اش می گفت: «اوایل نمی تونستم بپذیرم. هنوز صدای اذون بلند نشده، از کلاس می زد بیرون. بهش اعتراض می کردم. بعداً فهمیدم، میره خودش رو برای خواندن نماز جماعت آماده می کنه. دیگه کاری به کارش نداشتم».

فرهنگنامه شهدای سمنان، ج1، ص251، شهید نور الله اختری