مناجات شبانه

بنده به عنوان مسئول حفاظت قرارگاه رعد، به سربازان نگهبان دستور داده بودم تا شبها پس از خاموشی، برای ورود و خروج به قرارگاه، ایستِ شبانه بدهند. یکی از شب‌ها نگهبان پاس دو، که نوبت پاسداری اش از ساعت دو الی چهار صبح بود سراسیمه مرا از خواب بیدار کرد و گفت: در ضلع جنوبی قرارگاه شخصی هست که فکر می کنم برایش مشکلی پیش آمده.

پرسیدم: مگر چه کار می کند؟ گفت: او خودش را روی خاک‌ ها انداخته و پیوسته گریه می کند.

من بی درنگ لباس پوشیدم و همراه سرباز به طرف محلی که او نشان می داد رفتم. به او گفتم که تو همین جا بمان. سپس آهسته به طرف صدا نزدیک شدم. صدا به نظرم آشنا آمد. نزدیکتر که رفتم او را شناختم. شهید تیمسار عباس بابایی، فرمانده قرارگاه بود. او به بیابان خشک پناه برده بود و در دل شب آنچنان غرق در مناجات و راز و نیاز به درگاه خداوند بود، که به اطراف خود توجهی نداشت. من به خودم اجازه ندادم که خلوت او را برهم بزنم.

پرواز تا بی نهایت، ص233.


نماز جمعه

به شرط نماز جمعه

یکی از اقوام ما را به جلگه رخ ( نزدیک مشهد ) که آنجا ملک و باغ دارند دعوت کرده بودند، وقتی که به ایشان گفتیم که بیایید برویم، گفتند: به این شرط می آیم که از آنجا به نماز جمعه تربت برویم و گرنه نمی آیم. ­

اطلاعات دریافتی از کنگره سرداران و 23 هزار شهید استانهای خراسان، شهید محمد شهاب


کار دنیا تمامی ندارد

یادم است در تابستان هنگام باز کردن انگورها، مهدی هم از جبهه برای کمک کردن آمده بود روز جمعه بود و همه اهل خانواده درحال کار کردن در باغ بودیم ظهر هنگام نماز مهدی گفت: دست از کار بکشید و به نماز جمعه برویم، سپس رفت و وضو گرفت وقتی برگشت دید هنوز ما درحال کارکردن هستیم. گفت: کار دنیا تمامی ندارد، باید نماز جمعه را هر چه با شکوه تر برگزار کنیم. باید به کوری چشم دشمن، نماز جمعه را پر کنیم.

اطلاعات دریافتی از کنگره سرداران و 23 هزار شهید استانهای خراسان، شهید مهدی جعفریان خلیل آبادی


وحدت با اهل سنّت

سنی ها هم دوستش داشتند. باهاشان خوش و بش می کرد و گرم می گرفت.

می رفت نماز جمعه شان.

يادگاران، جلد 21 كتاب شهيد حسن رضوان خواه، ص 47


هم عبادت هم خدمت

همه جایش را می دانستند. می دانستند که وقتی می آید نماز جمعه ی تهران، کجا می نشیند. با آن اورکتش، روزهای پاییزی که می رفت نماز جمعه، می شناختندش. می رفتند سراغش. با همه احوال پرسی و روبوسی می کرد؛ خیلی مهربان. اگر چیزی هم ازش می خواستند، نه نمی گفت. اگر می توانست، انجام می داد.

یادگاران، جلد 11 شهید علی صیاد شیرازی، ص 89


روز عقد

به یاد دارم روز عقدکنان فرزندم محمد حسین مصادف شد با روز جمعه ما هر چه به ایشان گفتیم که امروز عقد کنان شماست دیگر امروز به نماز جمعه نرو. ایشان گفت: محال است من باید نماز جمعه ام را بروم. بالاخره رفت و بعد از نماز جمعه همسرش را به عقد ایشان در آوردیم.

اطلاعات دریافتی از کنگره سرداران و 23 هزار شهید استانهای خراسان، شهید محمد حسین مهاجر قوچانی


نکته های خطبه ها

روزهای جمعه مرخصی می گرفت و به نماز جمعه می رفت و از خطبه های نماز جمعه و مسائل روزی که امام جمعه بیان می کرد استفاده می کرد و همان سخنان و مطالب را جمع آوری و جمع بندی می کرد و می آمد برای نیرو ها توضیح می داد.

اطلاعات دریافتی از کنگره سرداران و 23 هزار شهید استانهای خراسان، شهید علی عباسی عنبرکی