نماز شکر

پدرش یک باغ کوچک انگور داشت. یک روز، قبل از برداشت میوه به پدر گفت: چند لحظه دست نگه دارید. در حالی که همه شگفت ‌زده شده بودند، وضو گرفت و دو رکعت نماز شکر به جا آورد. بعد به ‌آرامی خوشه را چید و در سبد گذاشت و گفت: نگاه کنید! خداوند چه‌ قدر زیبا و دیدنی دانه های انگور را در کنار هم قرارداده است!

شهید عباس بابایی ، پرواز تا بی‌ نهایت ، ص29


لباس مهمانی خدا

اوایل انقلاب، خواندن نماز اول وقت بین مردم چندان متداول نبود. امّا شهناز از همان موقع تأکید بسیاری روی نماز اول وقت داشت. حتی لباس های نمازش با لباس های خانگی و کوچه و خیابان فرق می کرد. لباس هایش را، برای هر نماز عوض می کرد.

وقتی از او می پرسیدم چرا لباس هایت را عوض می کنی، می گفت: «مگر شما وقتی به دیدار یک دوست و یک فامیل می روید، لباس نو نمی پوشید و خودتان را مرتب نمی کنید؟! پس چرا برای نماز که گفت و گوی انسان با خدا و مهمانی و بساطی است که خدا در خلقت پهن کرده، نباید به سر و وضع خودمان سامان بدهیم و آن را مرتب کنیم؟!»

شهیده شهناز حاجی شاه هر شب بعد از نماز مغرب و عشا، دعای کمیل می خواند! منحصر به یک شب خاص هم نبود. چقدر گریه می کرد! وقتی می پرسیدم چرا گریه می کنی، می گفت: «اگر معنای این دعا را می دانستید، شما هم با من گریه می کردید.»

شمیم عشق ، ص 37.


تشکر برای همسر خوب

توی جبهه این قدر به خدا می رسی؛ میای خونه، یه خورده ما رو ببین! شوخی می کردم. آخه هر وقت می آمد، هنوز نرسیده، با همان لباس ها می ایستاد به نماز. ما هم مگر چه قدر پهلوی هم بودیم؟! نصفه شب می رسید، صبح هم نان و پنیر به دست، بندهای پوتینش را نبسته سوار ماشین می شد که برود.

شهید حاج محمد ابراهیم همت نگاهم کرد و گفت: «وقتی تو رو می بینم، احساس می کنم باید دو رکعت نماز شکر بخونم.»

یادگاران شهید همت، ص33.


نماز آسمانی

ساعت چهار صبح زنگ هشدار پایگاه رو زدن و ما بلافاصله سوار هواپیما شدیم. وقتی به پرواز در اومدیم، تازه فجر صادق طلوع کرده بود. خضرایی گفت: "موافقی نماز رو همین‌جا بخونیم؟" گفتم: "عالیه، از این بهتر نمیشه!" بعد با کسب اجازه از رادار، جهت پرواز رو به سمت قبله تغییر دادیم.

اول خضرایی نمازش رو خوند و بعد هم من. بعد از نماز، خضرایی با اون صدای قشنگش شروع به مناجات کرد و اون ‌قدر لحنش عاجزانه و حزین بود که حال منو هم به شدت تغییر داد. اون نماز یکی از به یاد موندنی ‌ترین نمازهای عمرم شد.

تو اون چند دقیقه جسم و روحمون هر دو در حال پرواز بودن و اصلا دوست نداشتیم به زمین برگردیم.

شهید محمود خضرایی ، سایت ساجد