وظيفه كسى كه نمى‏تواند ركوع كند

1. كسى كه نمى‏تواند به مقدار ركوع خم شود، بايد به هر اندازه كه مى‏تواند خم شود.

2. كسى كه در حالت ايستاده اصلًا نتواند خم شود، بايد نشسته ركوع كند.

3. كسى كه نشسته ركوع مى‏كند، بايد به قدرى خم شود كه صورتش مقابل زانوها برسد و بهتر است به قدرى خم شود كه صورتش نزديك جاى سجده برسد.

چهار نكته در رابطه با جهر و اخفات در نماز

1. از واجبات قرائت نماز، رعايت جهر (بلند خواندن) و اخفات (آهسته خواندن) است.

2. اگر سهواً نمازگزار رعايت جهر و اخفات را نكند، نمازش صحيح است.

3. نمى‏شود به بهانه رعايت ديگران، نماز جهرى را به صورت آهسته خواند.

4. افرادى كه با تأخير در نمازجماعت مغرب و عشا شركت مى‏كنند نبايد حمد و سوره را بلند بخوانند.

نمازهاى جهرى‏

1. در مواردى‏كه بايد حمد و سوره نماز بلند خوانده شود، عمداً تمام يا بخشى از آن را آهسته بخواند، يا در جايى كه بايد آهسته خوانده شود، عمداً بلند بخواند، نمازش باطل است ولى اگر از روى فراموشى يا ندانستن مسأله باشد، نماز خوانده شده صحيح است.[1]

2. اگر نمازگزار در بين خواندن حمد و سوره بفهمد اشتباه كرده است (مثلًا مى‏بايست بلند بخواند ولى آهسته خوانده است) لازم نيست مقدارى را كه خوانده، دوباره بخواند.[2]

نمازهاى اخفاتى‏

در پنج مورد آهسته خواند قرائت نماز واجب است:

1. حمد و سوره نمازهاى ظهر و عصر و قضاى آنها.

2. حمد و سوره نمازهاى جهرى نسبت به مأمومى كه وظيفه‏اش خواندن حمد و سوره است.

3. خواندن حمد در نماز احتياط.

4. در جايى كه مأموم صداى حمد و سوره امام جماعت را نمى‏شنود مستحب است حمد و سوره را بخواند ولى بايد آهسته بخواند.

5. كسى كه بخواهد به جاى تسبيحات اربعه سوره حمد را بخواند بايد آهسته بخواند.[3]

اقسام ذكر

ذكرهاى نماز سه گونه است:

1. ذكرى كه بايد در حال حركت گفت و آن ذكر «بحول الله ...» است.

2. ذكرى كه بايد در حال سكون و آرامش بدن گفت و آن ذكرهاى واجب نماز است همچون ذكر ركوع، سجود، تكبيرة الاحرام و ...

3. ذكرى كه مى‏توان در حال حركت گفت و آن ذكرهاى مستحبى است كه به قصد ذكر مطلق گفته شود.

اجزاى فراموش شده در نماز

اجزاى فراموش شده در نماز سه گونه اند:

1. اجزايى كه اگر فراموش شود نماز باطل است مانند فراموش كردن اركان نماز.

2. اجزايى كه اگر فراموش شود بايد بعد از نماز جبران شود مانند سجده و تشهد فراموش شده.

3. اجزايى كه نياز به جبران نيست مانند بقيه واجبات نماز مثل حمد، سوره و تسبيحات.

چهار نكته در رابطه با اعراض از وطن‏

1. اعراض به دو چيز صورت مى‏گيرد: ترك وطن و تصميم به عدم بازگشت براى زندگى.[4]

2. ترك موقت وطن اعراض محسوب نمى‏شود[5] ولى اگر طولانى باشد، نوعى اعراض عملى و عرفى محسوب مى‏شود.

3. زن و فرزند بالغ مستقل در اعراض تابع شوهر و پدر نيستند مگر اين كه بنا داشته باشند آنها نيز اعراض كنند.[6]

4. در صورت پشيمان شدن از اعراض، بايد شرايط وطن را احراز كند.

چهار نكته در رابطه با وطن‏

1. محلى را كه انسان براى زندگى اختيار كرده، وطن اوست.[7]

2. تا انسان قصد ماندن هميشگى در جايى غير از وطن اصلى را نداشته باشد، وطن او محسوب نمى‏شود. مگر اين كه بدون قصد ماندن آنقدر بماند كه مردم بگويند وطن اوست.[8]

3. اگر قصد دارد در محلى كه وطن اصلى او نيست مدتى بماند و بعد به جاى ديگر برود، آنجا وطن او نيست.[9]

4. انسان مى‏تواند بيش از يك وطن داشته باشد، برخى از مراجع تا چهار وطن را جايز دانسته‏اند.[10]

سه نكته درباره كثيرالشك‏

1. كسى‏كه سه بار در يك نماز، يا سه نماز پشت سر هم شك مى‏كند، به او كثيرالشك مى‏گويند. البته كسى‏كه در اثر خستگى يا ناراحتى روحى در زمان خاصى زياد شك مى‏كند، كثيرالشك محسوب نمى‏شود.[11]

2. كثيرالشك نبايد به شك خود اعتنا كند و نبايد به آن ترتيب اثر بدهد، تا زمانى كه يقين نكند به حال معمولى برگشته.[12]

3. كسى كه شك دارد كثير الشك هست يا نه بايد به شك خود اعتنا كند.[13]

سه معيار درباره سفر

1. آغاز سفر آخرين خانه شهر و روستا است. و در شهرهاى بزرگ كه به شهر ديگر متصل شده است، معيار، آخرين خانه عرفى است.

2. معيار حد ترخّص كه از آنجا مسافر مى‏تواند نمازش را شكسته بخواند، نديدن ديوار آخرين خانه‏هاى شهر و نشنيدن اذان شهر است.[14]

3. پايان سفر شنيدن صداى اذان شهر و ديدن خانه‏هاى وطن و يا شهرى است كه محل اقامت ده روز است.

نكته: نشنيدن صداى اذان و نديدن ديوار شهر در تعابير برخى از مراجع با هم لحاظ شده است.[15]

چند نكته درباره دائم السفر

1. دائم السفر كسى است كه در اثر زيادى سفر، ده روز در يك جا نمى‏ماند.

2. دائم السفرها سه گونه‏اند:

الف) دائم‏السفرى كه سفر شغل اوست، مانند خلبان و راننده.

ب) دائم‏السفرى كه سفر، مقدمه شغل اوست مانند افرادى كه در شهر ديگر اشتغال به كار دارند.

ج) دائم‏السفرى كه سفر شغل او محسوب نمى‏شود همچون افرادى كه براى زيارت، تفريح، تحصيل، درمان به سفرهاى متعدد مى‏روند.

3. حداقل دائم‏السفر، سه ماه، هر هفته يك بار رفتن به مسافرت براى كسب و كار در مسافت شرعى است.

برخى از مراجع تقليد همچون آيات عظام خامنه‏اى و بهجت، يك ماه را نيز كافى دانسته اند.[16]

4. دائم‏السفر در سفر اول نمازش شكسته است.[17]

5. دائم‏السفر در ابتدا و بين راه و مقصد، نمازش كامل است.

6. دائم السفر در سفرهايى كه از توابع و لوازم شغل او محسوب مى‏شود هرچند آن سفرها اتفاقى باشد بايد نماز را تمام بخواند.[18]

7. دائم‏السفر در غير سفر شغلى، نمازش شكسته است.[19]

مواردى كه نماز در سفر تمام است‏

1. سفر هشت فرسخى نباشد يا قصد سفر هشت فرسخى نداشته باشد.

2. قبل از رسيدن به چهار فرسخ از قصد سفر برگردد.

3. كسى كه شغل او سفر باشد مانند راننده و خلبان.

4. كسى كه به سفر حرام مى‏رود. (مانند سفر بدون اذن شوهر، براى انجام گناه، سفرى كه موجب اذيت پدر و مادر شود و ...)[20]

مسأله: كسى‏كه براى معصيت سفر كرده، موقعى‏كه از سفر برمى‏گردد، در صورتى كه بازگشت به اندازه مسافت شرعى باشد و توبه كرده باشد، بايد نمازش را شكسته بخواند.[21]

پنج نكته درباره نماز مسافر

1. مسافرى كه نمازش را تمام خوانده، اگر نمى‏دانست مسافر بايد نمازش را شكسته بخواند، نمازى كه خوانده صحيح است.[22]

2. مسافرى كه حكم نماز مسافر را مى‏دانست ولى بعضى از جزئيات آن‏را نمى‏دانست و يا فراموش كرده است كه مسافر است، و نماز را كامل خوانده، بايد دوباره بخواند.[23]

3. در سفرى كه بايد 45 كيلومتر طى شود تا نماز شكسته شود، در صورتى كه مقصد نيز وطن شخص است يا مى‏خواهد در آنجا قصد ده روز بكند، بايد فاصله يك طرف، بيش از 45 كيلومتر باشد تا نمازش شكسته شود، وگرنه در بين راه نيز نماز كامل است.

4. قضاى نماز مسافر در وطن، همان‏گونه بايد خوانده شود كه فوت شده است.

5. مسافرى كه اشتباهاً نمازش را به‏صورت كامل شروع‏نموده مى‏تواند تا زمانى كه به ركوع ركعت سوم نرسيده نيت شكسته نمايد.


[1] توضيح المسائل مراجع، ج 1، م 995.

[2] همان.

[3] فرهنگ فقه، ج 1، ص 341.

[4] تحريرالوسيله، چهارجلدى، ج 1، ص 469، م 4؛ استفتائات امام، ج 1، ص 263، س 423؛ احكام مسافر مطابق با فتواى ده مرجع، محمد وافر، ص 94.

[5] استفتائات امام، ج 1، ص 262، س 425.

[6] احكام مسافر، محمد وافر، ص 97.

[7] توضيح المسائل مراجع، م 1329.

[8] همان، م 1331.

[9] همان، م 1330؛ تحريرالوسيله مترجم، ج 1، ص 469، م 2.

[10] همان، م 1332.

[11] همان، م 1184.

[12] توضيح المسائل مراجع، م 1184.

[13] همان، م 1189.

[14] همان، ج 1، ص 707، شرط هشتم.

[15] همان، ج 1، ص 708، م 1318.

[16] احكام مسافر، محمد وافر، ص 154.

[17] همان، ص 160.

[18] همان، ص 164.

[19] توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 702، م 1307.

[20] توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 720.

[21] همان، ص 723، م 1302 و 1303.

[22] همان، م 1359.

[23] همان، م 1362- 1360.