اذانی که فحشا را تعطیل کرد!

یکی از روحانیون اهل شیراز که پدر شهید هم بود می‌گفت: قبل از انقلاب وضع مالی من خیلی بد بود. یک خانه کوچک با مبلغ جزئی اجاره کرده بودم. ولی اجاره همان را هم نمی توانستم بدهم. برای اجاره خانه جدید به بنگاه رفتم. هر کجا به ما آدرس می دادند، همان مبلغ یا بیشتر از آن بابت اجاره می‌خواستند. ما هم توانایی نداشتیم.

یکی از روزها که به بنگاه رفتم. بنگاه دار به من گفت: حاج آقا، شما خسته شدید. می‌دانم وضع مالی شما خوب نیست، اما من می‌خواهم تو را خانه دار کنم. گفتم: ما نمی توانیم اجاره بدهیم، تو می‌خواهی ما را خانه دار کنی؟!

گفت: یک زمینی است فلان قسمت شهر شیراز، که صاحب آن می‌خواهد خیلی ارزان بدهد. مثلاً اگر آنجا زمین متری هزار تومان است، این متری صد تومان می‌خواهد بدهد. صد متر، دویست متر برای تو می خرم، دیواری بساز، سقفی بزن و داخل آن برو. از مستأجری هم راحت می‌شوی. گفتم: من پول ندارم. گفت: از یک جایی قرض کن. این بهتر است.

گفتم: چطور است که این قدر ارزان است؟ اول نمی خواست بگوید. بعد که یک مقدار تحقیق کردیم، معلوم شد این زمین کنار جایی است که محل فحشا و منکر است. چون قبل از انقلاب فحشا و منکر رسمی بود. پروانه می‌دادند. گفت: اینجا افراد بد هم نمی روند سکونت کنند، چه برسد به افراد خوب! ولی اینجا زمینی است که صاحب آن خیلی ارزان می دهد.

گفتم: من روحانی، با عبا و عمامه، به آنجا بروم؟! این چه حرفی است که می زنی؟! من با زن و بچه به اینجا بروم؟! ولی این قدر فقر به من فشار آورد که مجبور شدم پولی قرض کنم و همان زمین را به قیمت خیلی ارزان بخرم. ولی بدنم می‌لرزید. نشستم به خدا متوسل شدم: خدایا، ما را اینجا آورده ای؟ ما کجا و اینجا کجا؟

خدا به من الهام کرد: هیچ نگران نباش! من تو را حفظ می‌کنم. بعد به وسیله تو کار بزرگی انجام می‌دهم. هیچ کاری نداشته باش. فقط موقع صبح، موقع ظهر، موقع مغرب، روی پشت بام خانه خود برو و اذان بگو. اذان هم که ممنوع نیست. گفت: فردا ظهر اول وقت رفتم کنار محل فحشاء اذان گفتم. موقع مغرب بلند شدم به پشت بام رفتم و «الله أکبر» و «أشهد أن لا إله إلا الله» گفتم. صبح هم همین طور.

صدا به محلی می‌رفت که محل فحشا و منکر بود. بدن آن بیچاره‌ها به لرزه می‌افتاد. پیش خود می‌گفتند: ما آمده ایم اینجا گناه کنیم، یک نفر «أشهد أن محمدا رسول الله» می‌گوید. وای بر ما! ما کنار اسم پیغمبر گناه کنیم؟ این اذان مداوم ما باعث شد که مشتری‌های اینجا کم شود. ما اذان را ادامه دادیم. به برکت اذان ما دیگر هیچ کسی به آنجا نمی آمد و مرکز فحشا هم تعطیل شد. وقتی اذان نماز فحشا و منکر را تعطیل کند، ببینید خود نماز چه می‌کند؟

(زیبایی های نماز ؛ استاد فرحزاد، خلاصه ای از صفحه 166 تا 170)


نماز چه فایده ای دارد؟ این همه نماز خواندم ولی حاجت نگرفتم

یک نفر خدمت امام صادق علیه السلام عرض کرد: آقا، گاهی اضطراب و غم و غصه به من هجوم می‌آورد. با این که پیشامد ناگواری نشده، می‌بینم ناگهان غم و غصه و استرس و اضطراب مرا می‌گیرد. گاهی هم بدون مقدمه آرامش و خوشی مرا می‌گیرد.

حضرت فرمودند: اما آنجا که تو را غم و غصه و فشار می گیرد، « کانَ دُنوَّ الشَّیطان» ؛ [بحار الأنوار، ج ۵۸، ص ۱۴۸] این علامت این است که طایفه شیطان و شیاطین به شما نزدیک شده اند. و اما آنجا که آرامش و خوشی و رفاه و راحتی تو را می‌گیرد، «کانَ دُنوَّ المَلَک» ؛ علامت این است که فرشته‌ها به تو نزدیک شده اند.

[امام صادق فرمودند که فرشتگان به نمازگزار نزدیک می شوند و او را در بر می گیرند إِذَا قَامَ الْمُصَلِّي إِلَى الصَّلَاةِ ... حَفَّتْ بِهِ الْمَلَائِكَةُ (الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏3، ص: 265) بنابراین یکی از راه های دوری از شیاطین ـ که سرچشمه غم و غصه و اضطراب هستند ـ نماز است. همچنین در روایات داریم که نزدیک ترین حالت انسان به خدا ـ و دور ترین حالت انسان از شیطان ـ سجده است. بنابراین هر چه سجده ما بیشتر و طولانی تر باشد آرامش و خوشی ما بیشتر خواهد بود]

بعد حضرت به این آیه قرآن استشهاد کردند: الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَاءِ ؛ [سوره بقره، آیه ۲۶۸] شیطان، شما را به هنگام انفاق، وعدۂ فقر و تهیدستی می دهد؛ و به فحشا و زشتی ها امر می‌کند.

یعنی شیطان افکار منفی به انسانها القا می‌کند. می‌گوید: کار تو درست نمی شود، این همه نماز خواندی حاجت نگرفتی، این همه دعا کردی فایده نداشت. یعنی هرچه منفی بافی است، بدانید از شیطان است.

(زیبایی های نماز ؛ استاد فرحزاد، خلاصه ای از صفحه 175)


به کسی که نماز می‌خواند و فحش هم می‌دهد یا شراب می‌خورد

یا بداخلاقی هم می‌کند یا ربا می‌خورد، چه بگوییم؟

در اینجا باید مثبت گرایی را تقویت کنیم. چه نسبت به خودمان و چه نسبت به دیگران. نگوییم تو که شراب می خوری، خیانت هم می کنی، پس دیگر نماز نخوان.

بگوییم: تو که نماز می‌خوانی، تو که زیارت می‌روی، تو که کار خیر می‌کنی، حیف نیست که دروغ می‌گویی؟

(زیبایی های نماز ؛ استاد فرحزاد، خلاصه ای از صفحه 186)