گلچین کتاب پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی
ﭽ گلچین کتاب پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ﭼ
چرا عبادت؟
عبادت، به معناى اظهار ذلّت، عالىترين نوع تذلّل و كرنش در برابر خداوند است. خداوند مى فرمايد: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» «ذاريات، آيه 56» هدف آفرينش هستى و جن و انس، عبادت خداوند است.
كارنامه همه انبياء و رسالت آنان نيز، دعوت مردم به پرستش خداوند بوده است: «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِى كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطغُوتَ» «نحل، آيه 36»
پس هدف از خلقت جهان و بعثت پيامبران، عبادت خدا بوده است.
روشن است كه خداى متعال، نيازى به عبادت ما ندارد، «فَإِنَّ اللَّهَ غَنِىٌّ عَنكُمْ» «زمر، آيه 7» و سود عبادت، به خود پرستندگان برمىگردد، همچنانكه درس خواندن شاگردان به نفع خود آنان است و سودى براى معلّم ندارد.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 19)
ريشه هاى عبادت
آنچه انسان را به پرستش و بندگى خدا وادار مى كند (يا بايد وادار كند) امورى است، از جمله:
1- عظمت خدا
انسان وقتى خود را در برابر عظمت و جلال خدايى مىبيند، ناخودآگاه در برابر او احساس خضوع و فروتنى مى كند. آن سان كه در برابر يك دانشمند و شخصيت مهم، انسان خويشتن را كوچك و ناچيز شمرده، او را تعظيم و تكريم مى كند.
2- احساس فقر و وابستگى
طبيعت انسان چنين است كه وقتى خود را نيازمند و وابسته به كسى ديد، در برابرش خضوع مى كند. وجود ما بسته به اراده خداست و در همه چيز، نيازمند به اوييم. اين احساس عجز و نياز، انسان را به پرستش خدا وامى دارد. خدايى كه در نهايت كمال و بى نيازى است.
3- توجّه به نعمتها
انسان، همواره در برابر برخوردارى از نعمتها، زبان ستايش و بندگى دارد. يادآورى نعمتهاى بيشمار خداوند، مى تواند قوىترين انگيزه براى توجه به خدا و عبادت او باشد. در مناجاتهاى امامان معصوم، معمولًا ابتدا نعمتهاى خداوند، يادآورده مى شود و از اين راه، محبت انسان به خدا را زنده مى سازد آنگاه درخواست نياز از او مى كند.
خداوند هم مى فرمايد: «فَلْيَعْبُدُواْ رَبَّ هذَا الْبَيْتِ، الَّذِى أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَءَامَنَهُم مِّنْ خَوْفِ» «قريش، آيه 3 و 4» مردم پروردگار اين كعبه را بپرستند، او را كه از گرسنگى سيرشان كرد و از ترس، ايمنشان نمود.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 20)
4- فطرت
پرستش، جزئى از وجود و كشش فطرى انسان است. گاهى انسان در سايه جهل يا انحراف، به پرستش سنگ و چوب و خورشيد و گاو و پول و ماشين و همسر و پرستش طاغوتها كشيده مى شود. انبيا، براى ايجاد حسّ پرستش نيامدهاند، بلكه بعثت آنان، براى هدايت اين غريزه فطرى به مسير درست است.
امیرالمؤمنین عليه السلام مى فرمايد: «فَبَعث اللّهُ مُحَمَّداً بِالْحقّ لِيُخرِجَ عِبادَهُ مِنْ عِبادَةِ الاؤثان الى عِبادَتهِ» «نهج البلاغه، خطبه 147» خداوند، محمّد صلى الله عليه و آله را به حق فرستاد، تا بندگانش را از بت پرستى، به خدا پرستى دعوت كند.
اگر رهبرى انبيا نباشد، مسير اين غريزه منحرف مى شود. آن گونه كه در نبود حضرت موسى و غيبت چهل روزهاش، مردم با اغواى سامرى، به پرستش گوساله طلايى سامرى روى آوردند.
بيشتر آيات مربوط به عبادت در قرآن، دعوت به عبادت خدا مى كند، نه اصل عبادت. زيرا روح عبادت در انسان وجود دارد. مثل ميل به غذا كه در هر كودكى هست، ولى اگر راهنمايى نشود، به جاى غذا، خاك مىخورد و لذّت هم مى برد!
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 20)
چگونه عبادت كنيم؟
1- آگاهانه
در حديث است: «رَكْعَتانِ مِنْ عالِمٍ خَيرٌ مِن سَبْعينَ رَكْعَةً مِن جاهِلٍ» «سفينةالبحار، كلمه «عبد»» دو ركعت نماز عالم، بهتر از هفتاد ركعت نماز جاهل است.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: از نماز، آن قسمتى مورد قبول است كه انسان بر اساس تعقّل و آگاهى بخواند. «محجةالبيضاء، ج 1، ص 366»
نماز آگاهانه آن است كه انسان بداند چه مى كند، چه مىگويد، با كه صحبت مى كند، حضور قلب و توجّه به خدا داشته باشد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: دو ركعت نماز با توجّه، از شب زنده دارى غافلانه بهتر است. «بحارالانوار، ج 84، ص 259»
قرآن مى فرمايد: «لَا تَقْرَبُواْ الصَّلَو ةَ وَأَنْتُمْ سُكرَى حَتَّى تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ» «نساء، آيه 43» در حال مستى سراغ نماز نرويد، تا بدانيد كه چه مىگوييد.
2- عاشقانه
آن گونه كه بيمار، از غذاى لذيذ، لذّت نمى برد، عبادت كنندگان بى شوق هم، لذّتى از پرستش نمى برند. زمينه عبادت عاشقانه را بايد با معرفت و توجّه بدست آورد.
امام صادق عليه السلام فرمود: «لا تُكْرِهُوا الى انْفُسِكُم الْعِبادَة» «اصول كافى، ج 2، ص 83» عبادت (مستحبی) را به خودتان تحميل نكنيد (تا عشق به عبادت در شما کور نشود)
3- خالصانه
عبادتى كه خالص براى خدا نباشد و ريا، نفاق و شهرتطلبى و عوام فريبى باشد، فاقد ارزش است و نزد خداوند هم پذيرفته نيست.
قرآن مى فرمايد: «وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدَا» «كهف، آيه 110» (هر كه به خدا و قيامت ايمان دارد) كسى را در عبادت، شريك خدا نسازد.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 26)
4- خاشعانه
خشوع، توجّه قلبى به پروردگار و داشتن حالتى است كه مناسب با عظمت خداوند و كوچكى در مقابل او باشد. قرآن، در وصفمؤمنان رستگار، «خشوع در نماز» را بيان مى كند: «الَّذِينَ هُمْ فِىصَلَاتِهِمْ خشِعُونَ» «مؤمنون، آيه 3»
دو راه بدست آوردن خشوع قلبی، را بیان می کنیم :
«اعْبُدُاللَّهَ كَانَّكَ تَراه» «مصباح الشريعه، ص 8» خدا را چنان عبادت كن كه گويا او را مىبينى.
«فَصَلِّها لِوَقتِها صَلاةَ مُوَدِع» «بحارالانوار، ج 84، ص 223» نماز را در وقتش چنان بخوان، كه گويا آخرين نماز توست و تو از نماز و دنيا خداحافظى مىكنى.
5- مخفيانه
انسان، مصون از دامهاى شيطان نيست و عبادتها، چه بسا با عُجب و ريا و خودنمايى تباه مى شود. راه غلبه بر اين آفت، عبادتهاى پنهانى است.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «اَعْظَمُ الْعِبادَةِ اجْراً اخْفاها» پاداش عبادتى بيشتر است كه مخفىتر باشد.
البته اين در مواردى است كه خود اسلام، دستور به عبادتهاى علنى (مثل نماز جماعت و جمعه) نداده باشد، چرا كه نماز جماعت در مسجد، برتر از نماز فرادى در خانه است.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 26)
آفات عبادت
1- ريا
كسى كه نه براى خدا، بلكه براى جلب نظر مردم يا رسيدن به موقعيّت و شهرت، عبادت مى كند، او گرفتار دام شيطان است و عباداتش به هدر مىرود.
2- عُجب
شيطان انسان را در حين عبادت، به خودپسندى و مهم دانستن عبادتها مىكشد، و اگر كار، با نام و براى خدا هم شروع شده باشد، در نيمه راه، شيطان آن را تباه مى سازد و انسان را به غرور، دچار مى سازد.
امام سجاد عليه السلام در دعاى «مكارم الاخلاق» از خداوند چنين مى طلبد: «الهى عَبِّدْنى لَكَ وَ لا تُفْسِدْ عِبادَتىِ بِالْعُجْبِ ...» «صحيفه سجاديه، دعاى بيستم» خدايا، مرا بنده خودت ساز، ولى عبادتم را با عُجب، فاسد مگردان.
3- گناه
كشاورزى كه پس از ماه ها تلاش و زحمت در راه به ثمر رساندن مزرعه، در اثر يك غفلت، گرفتار آتش سوزى خرمن مى شود، رنجهايش هدر رفته است. گناهان، آتشى در خرمن عبادات و اعمال ما هستند كه آنها را بر باد مىدهند.
در حديث مىخوانيم: «انَّ الْحَسَدَ يَاْكُلُ الْحَسَناتِ كَما تَأْكُلُ النّارُ الْحَطَبَ» «ميزان الحكمة، واژه حسد » آن گونه كه آتش، هيزم را مىخورد، حسد هم حسنات را مىخورد.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 31)
راه هاى دورى از عجب و غرور
توجّه به نكات زير، حالت پيشگيرى يا درمان نسبت به اين آفت تباه كننده نماز و ساير عبادتها دارد:
1- آيا واقعاً عبادت كردهايم؟
گاهى انسان در «جهل مركب» است و مىپندارد كه به عبادت خدا مشغول است ولی كار ناپسند، در نظر او «كار نيك» جلوه مى كند و ابليس نيز در اين زمينه، فعّال است.
قرآن به اين «تزيين عمل سوء» اشاره دارد: «أَفَمَن زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَءَاهُ حَسَناً» «فاطر، آيه 8» و «الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِى الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً» «كهف، آيه 104»
2- آيا عبادتهاى ما قبول شده است؟
ارزش مهمّ عبادتها و نماز به قبولى آنهاست. انسانى كه به قبولى عبادت مطمئن نيست، چرا مغرور به آن شود؟ ...
3- آيا عبادتهاى ما تباه نشده است؟
برخى از گناهان است كه نماز و عبادتهاى يك عمر را «حبط» و تباه مى كند. نمازی كه همراه با برخى معصيتهاست، آيا از حبط شدن به سلامت گذشته است تا به آنها دل خوش كنيم؟ «هود 16 و فرقان 23»
4- آيا حُسن عاقبت خواهيم داشت؟
بسيارند آنانكه گرفتار عاقبت سوء شدند. مگر شيطان با آن همه عبادت، از محضر خدا رانده نگشت؟ عاقبت بخيرى نعمت بزرگى است كه اولياء خدا همواره از خداوند مىطلبيدهاند. حضرت يوسف از خدا خواسته كه: مرا مسلمان بميران «وَ تَوَفَّنِى مُسْلِماً» «يوسف، آيه 101»
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 32)
5- مقايسه عبادتها و نعمتها
ما هر چه داريم از خداوند است: نعمتِ سلامتى، اعضاء، امكانات و رزق. توفيق عبادت هم از اوست. سراپا غرق در نعمتهاى اوييم، او براى آنكه ما را به سعادت برساند، راهنما مىفرستد، تشويق مى كند، وسيله مى دهد، ما را در هر مكان و زمان و شرايط و سنّ و وضعى كه هستيم به حضور مىپذيرد، فراريان را هم قبول مى كند، عبادتهاى ناقابل را هم مىپذيرد و گران هم مىخَرَد، عيوب را مىپوشاند و صدها لطف ديگر.
آيا عبادت ما در مقابل نيكىهاى او به چه حسابى مى آيد؟ «وَ ما قَدرُ اعْمالنا فى جَنْبِ نَعْمائِكَ؟»
6- مقايسه عبادتها و نيازها
عبادتها، توشه راه آخرتِ ماست. راهى دراز و دشوار در پيش داريم. آيا اين عبادتها، كفاف آن همه راه و برآوردن آن همه نياز ما را مى كند؟
مگر ناله امیرالمؤمنین عليه السلام بلند نيست كه: آه ... از كمىِ توشه و دورىِ راه «آهْ مِنْ قِلَّةِ الزّادِ ...» ما، بيش از دنيا، در عقبه هاى بعدى، در قبر، برزخ، محشر و آخرت، به خدا و انعام او نيازمنديم.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 32)
7- مقايسه عبادت خود با عبادت اولياء خدا
توجّه به عبادت اولياء خدا، ما را از مغرور شدن به نماز و عبادات اندک باز مى دارد:
1- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بسيار عبادت مى كرد و خود را به مشقّت مىانداخت، تا آنكه اين آيه نازل شد: «طه. مَآ أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْءَانَ لِتَشْقَى» «طه: آيه 1 و 2» اى پيامبر! ما قرآن را بر تو نازل نساختيم كه خود را به مشقّت بيفكنى! «بحارالانوار، ج 16، ص 202»
2- ابودرداء، مىگويد: شبى امیرالمؤمنین عليه السلام را ديدم كه در نخلستان پنهان شد. او را تعقيب كردم ولى از نظرم ناپديد گشت. فكر كردم به خانه رفت. ولى ... صداى ناله او را مىشنيدم كه مىگفت: خدايا! ... آه از آن گناهى كه من فراموشش كردهام ولى تو به حسابم نوشتهاى، ... آه از آتشى سوزان و ... آنقدر گريست كه بيهوش و بى حركت شد.
فكر كردم از دنيا رفته است. به خانه زهرا عليها السلام رفتم تا خبر دهم، فرمود: اين حالت، از خوف خدا براى امیرالمؤمنین عليه السلام پيش مى آيد. سپس، آبى آورديم و امیرالمؤمنین عليه السلام به هوش آمد. « بحارالانوار، ج 41، ص 12»
3- امام مجتبى عليه السلام مى فرمايد: «ما كانَ فى الدُّنْيا اعْبَدُ مِنْ فاطِمَة عليها السلام، كانَت تَقُومُ حَتَّى تَتَوّرَم قَدَماها» «بحارالانوار، ج 43، ص 61» عابدتر از حضرت فاطمه عليها السلام كسى در دنيا نبود. آنقدر به عبادت مىايستاد تا قدم هايش ورم مى كرد.
3- امام باقر عليه السلام مى فرمايد: امام زين العابدين عليه السلام در شب و روز، هزار ركعت نماز مىخواند، آن گونه كه اميرالمؤمنين عليه السلام انجام مى داد، وى پانصد نهال نخل داشت كه پاى هر نخلى دو ركعت نماز مىخواند. «بحارالانوار، ج 46، ص 64»
4- امام كاظم عليه السلام در زندان، گاهى از صبح تا ظهر را به يك سجده مىگذراند، و چنان سينه به زمين مىچسباند، كه گويى پارچهاى بر زمين افتاده است. «بحارالانوار، ج 48، ص 107»
وقتى بزرگان معصوم ما اعتراف دارند که «ما عبدناك حق عبادتك»، ديگر چه جاى غرور و خودپسندى، نسبت به آنچه بنام «عبادت» انجام مىدهيم: ميان عبادتِ ما و عبادت اولياء خدا «تفاوت از زمين تا آسمان است» پس چرا مغرور شدن؟
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 32)
عبّوديت نه عبادت
پرستش و اطاعت ظاهرى، اگر بدون تسليم و پذيرش قلبى باشد، بىارزش است. «بنده» بايد در برابر فرمان الهى و دين خدا، سليقه ها و خواسته هاى شخصى را كنار بگذارد و به نيش و نوش ديگران و خوش آمدن و بد آمدن مردم بى اعتنا باشد.
اين تسليم محض و بى چون و چرا بودن، همان «عبوديت» است كه فلسفه عبادت است. ابليس، با آن همه سابقه عبادت، چون روحيه عبوديت نداشت، در مقابل فرمان خدا درباره سجده بر آدم سرپيچى كرد و مطرود شد.
قرآن به پیامبر اکرم مى فرمايد: «فَلَا وَرَبِّكَ لَايُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيَما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَايَجِدُواْ فِى أَنْفُسِهِمْ حَرَجَاً مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيماً» «نساء، آيه 65» بخدا سوگند، ايمان واقعى به تو نمىآورند، مگر آنگاه كه در مشاجرات و نزاع هايشان تورا به داورى بپذيرند و در برابر قضاوت تو، هيچ ناراحت نشوند و تسليم بى چون و چراى حكم الهى باشند.
عبادت، بندگى خدا كردن است، نه بنده خود و تابع هوس و تمايلات خويش بودن.
نمونه كامل تسليم و عبوديت را در داستان ابراهيم و اسماعيل عليهم السلام مىبينيم، كه هم پدر، مطيع محض دستور خدا است و فرزند را به قربانگاه برده و كارد بر حلقومش مىگذارد. و هم اسماعيل، مىگويد: اى پدر، آنچه را كه فرمان است انجام بده «يا ابَتِ افْعَل ماتُوُمَر» «صافات، آيه 102»
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 40)
تداوم عبادت
رهرو آن نيست كه گه تند و گهى خسته رود رهرو آن است كه آهسته و پيوسته رود
از نظر اسلام، عبادت كوچك و كم، ولى پيوسته، ارزشمندتر از عمل نيك بزرگ ولى بى دوام است.
از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده كه: «آفَةُ الْعِبادَةِ الْفَتْرَةُ» «بحارالانوار، ج 77، ص 68» آفت عبادت، سستى و گاهى انجام دادن و گاهى ترك است.
و در احاديث بسيارى اين مضمون آمده است كه: «انَّ احَبَّ الاعْمالِ الَى اللهِ تَعالى اَدْوَمُها و انْ قَلَّ» «نهج الفصاحه، جمله 453» نزد خداوند، محبوبترين كارها، آن است كه بيشتر دوام يابد، هر چند اندك باشد!
سفارش شده كه: هر كارى را شروع كرديد، حدّاقل تا يكسال ادامه دهيد.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 42)
فرصت عبادت
سرمايه عمر و فرصتهاى زندگى همچون ابرهاى گذران، از آسمان حيات ما مىگذرد.
امیرالمؤمنین عليه السلام فرمودند: «اِنَّ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ يَعْمَلانِ فيكَ فَاعْمَلْ فيِهما وَ يَأخُذانِ مِنْكَ فَخُذْ مِنْهُما» «الحياة، ج 1، ص 331» شب و روز در تو كار مىكنند، تو هم در آنها كار كن، و از تو مىگيرند، تو هم از آنها بگير.
راستى ... عمرى را كه مىدهيم و اين سرمايه را شب و روز خرج مىكنيم، چه به دست مىآوريم؟
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است: «الدُّنيا ساعةُ فَاجْعَلُوها طاعَةً» «بحارالانوار، ج 77، ص 164» دنيا، ساعت و لحظهاى بيش نيست، آن را در راه اطاعتِ خدا بكار گيريد.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 49)
شرايط صحّت عبادات
ارزش عبادت به صحّت و درستى آن است و صحّت آن، به دو عامل مهم بستگى دارد:
1- صحيح بودن هدف
2- صحيح بودن شكل آن
امّا «هدف»: كسب رضاى الهى و انجام وظيفه، بايد باشد. عبادتى كه از روى ريا، يا كسب آبرو و خوشايند مردم باشد يا انسان انتظار ستايش از غير خدا داشته باشد، شرك است. البته اگر هدف، خدا باشد و مردم متوجّه كار خالصانه انسان شوند، اشكال ندارد. «تفسير صافى، ج 2، ص 35» ريا در عبادت، علاوه بر آنكه حرام است، موجب بطلان آن نيز مىباشد.
امام صادق عليه السلام فرمودند: وَالْعَمَلُ الْخالِصُ الَّذى لا تُريدُ انْ يَحمَدك عَلَيهِ احدٌ الَّا اللّه» «بحارالانوار، ج 70، ص 230» عمل خالص، آن است كه از احدى، بجز خداوند، انتظار مدح و ستايش نداشته باشى.
امّا «شكل كار»: عبادتى صحيح است كه به همان شكل و شيوه و صورت معين از سوى خدا و مكتب انجام گيرد، نه روى سليقه هاى شخصى يا روشهاى منحرف از دستور دين.
رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد: «لا قَول وَ لا عَمَل وَ لا نِيَّة الا بِاصابَةِ السُّنَّةِ» «قصارالجمل، ج 2، ص 73» ارزشى براى گفته ها و عملها و نيّتها نيست، مگر آن كه طبق دستور و سنت انجام گيرد.
حضرت ابراهيم عليه السلام از خداوند درخواست مى كند كه نحوه صحيح عبادت را به ما نشان بده «وأرِنا مَناسِكنا» «بقره، آيه 128»
در اينكه نماز را كجا بايد شكسته يا تمام، آهسته يا بلند خواند، تعداد ركعتها و امثال آن، بايد متعبّد بود. اگر بخواهيد با كسى يا شهرستانى تماس تلفنى بگيريد، با يك شماره كم يا زياد، شخص ديگر جواب مى دهد يا شهر ديگرى را مىگيريد. پس در عبادات هم دقيقاً بايد به همان صورتى انجام داد كه دستور دادهاند.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 50)
شرايط قبولى عبادات
گاهى عبادت، از كيفر مىرهاند ولى ما را محبوب خدا نمى سازد. عبادات، غير از شرايط صحّت، شرايط «قبول» و «كمال» هم دارد. يعنى آنچه كه مراعاتش، انسان را به قرب خدا و رشد معنوى مىرساند و در فرد و جمع، تأثير مىگذارد.
امیرالمؤمنین عليه السلام مى فرمايد: «كُونُوا عَلى قَبُول الْعَمَلِ اشَدَّ عِنايةً مِنكُم عَلَى الْعَمَل» «بحارالانوار، ج 71، ص 173» به قبولى عمل، بيش از اصل عمل توجّه داشته باشيد.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 55)
برخی شرايط قبولى عبادات از اين قرار است:
1- شرط اعتقادى: ايمان به خدا
نداشتن ايمان، مايه تباهى اعمال است: «وَمَن يَكُفُرْ بِالْإِيمنِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ» «مائده، آيه 5»
كسى كه خدا را قبول ندارد، براى او هم كارى نمى كند تا انتظار پاداش داشته باشد. قرآن كريم، اعمال كافران را همچون خاكسترى مىداند كه در يك روز طوفانى در برابر باد قرار گيرد، كه چيزى از آن باقى نمىماند.
2- شرط سياسى: ولايت
رهبرى جامعه، همانند راننده در يك ماشين است. اگر همه سرنشينان، شيك و مرتب و مؤدّب باشند ولى راننده مست باشد، سقوط در پيش است. ولى اگر راننده، سالم و با تجربه باشد، هر چند مسافران، كهنه پوش و نامرتب باشند، اين سفر به مقصد مى رسد.
در حديث از امام باقر عليه السلام است: «مَنْ دانَ اللّهَ بعبادَةٍ يَجْهَدُ فيها نَفْسَهُ وَ لا امامَ لَهُ مِنَ اللّه فَسَعْيُهُ غَير مُقْبُولٍ» «وسائلالشيعه، ج 1، ص 90» كسى كه به خدا ايمان دارد و عبادتهاى طاقتفرسا هم انجام مى دهد ولى امام لايقى از طرف خدا ندارد، تلاشش بىفايده است.
در حديث مىخوانيم: «فَمَنْ لَم يَتَوَّلنا لَم يَرْفَعِ اللّهُ لَهُ عَمَلًا» «كافى، ج 1، ص 430» هر كس ولايت و رهبرى ما را نپذيرد، خدا هم اعمال او را قبول نمى كند.
البته ولایت بايد همراه تقوا باشد. امام باقر عليه السلام مى فرمايد: «وَ ما تَنالُ وِلايَتَنا الّا بِالعَمَلِ وَالوَرَعِ» «بحارالانوار، ج 71، ص 187» در خط رهبرى ما نيست، مگر آنانكه اهل عمل و تقوا باشد.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 55)
3- شرط اخلاقى: تقوا
داستان فرزندان آدم در قرآن آمده است. هر دو قربانى كردند. قربانى يكى پذيرفته شد و ديگرى نه. خدا مى فرمايد: «إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ» «مائده، آيه 27» خدا تنها از اهل تقوا مىپذيرد.
شخصى هنگام عبور از بازار، دو قرص نان سرقت كرد و دو انار از مغازهاى ديگر. سپس آن انار و نان را به فقير داد. به او گفتند: اين چه كارى است؟ گفت: خداوند هر گناه را يك كيفر ولى ثواب را ده برابر پاداش مى دهد. من با آن دو نان و دو انار، چهار گناه كردم ولى به فقير كه دادم، چهل ثواب بردم. چهار گناه از چهل ثواب كه كم شود، سى و شش ثواب باقى مىماند.
به او گفتند: پاداش ده برابر، براى كسى است كه كارش بر اساس تقوا باشد. انفاق از مال غصبى پاداش ندارد. مگر نخواندهاى كه: «إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ»!
4- شرط اقتصادى: اداى حق مردم
امام رضا عليه السلام مى فرمايد: «مَنْ صَلّى و لم يُزَكِ لَمْ تُقْبَلْ صَلوتُه» «بحارالانوار، ج 96، ص 12» هر كس نماز بخواند ولى زكات نپردازد، نمازش قبول نمى شود.
در حديث ديگرى امیرالمؤمنین عليه السلام به كميل مى فرمايد: هر گاه غذاى تو از راه حلال و درآمد صحيح نباشد، خداوند، تسبيح گفتن و شكر كردن تو را قبول نمى كند. «سفينةالبحار، ج 1، واژه حلّ»
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 55)
5- شرط اجتماعى: خيرخواهى نسبت به ديگران
هر سخن و عملى كه به گسستن روابط خوب منجر شود مثل «غيبت»، «قطع رابطه»، «بد خلقى» و ... از اوصاف و اعمالى هستند كه موجب قبول نشدن عبادت مى شوند.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «مَنِ اغْتابَ مُسْلِماً اوْ مُسْلِمةً لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ صَلاتَهُ وَ لاصِيامَهُ ارْبَعينَ يَوماً وَلَيْلَةً الّا انْ يَغْفِرَ لَه صاحِبهُ» «جامع السعادات، ج 2، ص 234» كسى كه غيبت زن و مرد مسلمانى را بكند، تا چهل روز نماز و روزهاش را خدا نمىپذيرد، مگر آنكه آن شخص، او را ببخشد.
و نيز، آن حضرت فرمود: «يا اباذَر! اياكَ وَ هِجْرانَ اخيكَ، فَانَّ الْعَمَلَ لا يُتَقَبَّلُ مَعَ الْهِجْرانِ» «مكارم الاخلاق، ص 554 » اى ابوذر! از دورى و قطع رابطه با برادر دينى بپرهيز، چرا كه عمل اين گونه اشخاص پذيرفته نيست.
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: «لا يَقْبَلُ اللّهُ مِنْ مُؤمِنٍ عَملًا وَ هُوَ مُضْمِرٌ عَلى اخيِه سُوءً» «اصول كافى، ج 2، ص 361» هر مؤمنى كه نسبت به برادر دينىاش، نيّت بدى داشته باشد، خداوند عمل او را قبول نمى كند.
و نيز، آن حضرت فرمود: «انَّ سُوء الخُلقِ يُفْسِدُ العَمَلَ كَما يُفْسِد الخِّلُ العَسَلَ» «اصول كافى، ج 2، ص 321» بد اخلاقى با مردم، چنان عمل را فاسد مى كند، كه سركه، عسل را.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 55)
6- شرط خانوادگى: خوشرفتارى
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرموده است: «مَنْ كانَ لَهُ امْرئةٌ تُوذيهِ لَم يَقْبَلِ اللَّهُ صَلاتَها وَ لا حَسَنَةً مِنْ عَمَلِها ... وَ عَلَى الرَّجُل مِثْلُ ذلِكَ» «وسائلالشيعه، ج 14، ص 116» هر كس زن بد رفتار و اذيت كنندهاى داشته باشد، خداوند نماز و كارهاى نيك آن زن را نمىپذيرد. (مرد نيز همچنين است)
امام صادق عليه السلام فرمود: «مَنْ نَظَر الى أبَويهِ نَظَرَ ماقتٍ وَ هُما ظالِمانِ لَهُ لَم يَقْبَلِ اللّهُ لَهُ صَلاةً» «اصول كافى، ج 2، ص 349» نماز فرزندانى كه با خشم به پدر و مادر خود نگاه مىكنند قبول نمى شود، گر چه والدين، نسبت به آنان كوتاهى و ظلمى كرده باشند.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 55)
نشان قبولى
قرآن، ثمره نماز را، باز داشتن از فحشاء و منكر مىداند «إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنكَرِ» «عنكبوت، آيه 45»
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: «مَنْ اَحَبَّ اَنْ يَعْلَمَ اقُبِلَتْ صَلاتُه امْ لَمْ تُقْبَل، فَلْينظُر هَلْ مَنَعتْهُ صَلاتُه عَنِ الْفَحشاءِ وَالمنكر؟ فَبقَدرِ ما ضَعَتْهُ قُبِلَتْ مِنه» «بحارالانوار، ج 82، ص 198» هر كس دوست دارد بداند نمازش قبول شده يا نه، ببيند كه آيا نمازش او را از گناه و زشتى باز داشته يا نه؟ پس به هر قدر كه نمازش او را از گناه باز داشته، به همان اندازه نمازش قبول شده است.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 60)
شرايط كمال عبادات
امورى جزء شرايط كمال عبادت است. یعنی نشان دهنده ارزش والاتر و محتواى بهتر و تأثير بيشتر عبادات است.
1- مشكلتر باشد
قرآن، از كسانى كه در دوران سختى، پيامبر خدا را يارى و پيروى كردند ستايش مى كند. «توبه، آيه 117» امام مجتبى عليه السلام با آنكه مركب سوارى داشت، ولى پياده به سفر حج مىرفت تا پاداش بيشترى داشته باشد. قرآن، از نماز شب خوانانى تمجيد مى كند كه خود را از بستر نرم و گرم جدا كرده به نيايش و نماز مىپردازند. «سجده، آيه 15 و 16»
امام امیرالمؤمنین عليه السلام فرموده است: «اَفْضَلُ الاعمالِ ما اكْرَهْتَ نَفْسَكَ عَلَيْهِ» «قصارالجمل، ج 2، ص 74» برترين كارها آن است كه خود را بر انجام آن وادار كنى.
2- سبقت داشته باشد
قرآن، بطور مكرّر، فرمانِ «سارعوا» و «سابقوا» دارد. در جايى مى فرمايد: «لَا يَسْتَوِى مِنكُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقتَلَ أُوْلئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِّنَ الَّذِينَ أَنفَقُواْ مِن بَعْدُ وَقتَلُواْ وَكُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى» «حديد، آيه 10» مسلمانانى كه پيش از فتح مكه، انفاق و جهاد كردند، پاداش بيشترى دارند از آنانكه پس از فتح مكه انفاق و مبارزه كردند. گر چه خداوند به هر دو گروه، وعده پاداش داده است.
امیرالمؤمنین عليه السلام فرمود: «لايتمّ المعروفُ الّا بثلاثِ خصالٍ: تَعْجيله وَ تَصْغيِرهُ وَ سترهُ» «قصارالجمل، ج 2، ص 30» كار خير، زمانى ارزش بيشتر دارد كه هم زودتر انجام بگيرد، هم انجام دهنده آن را كوچك پندارد (و به آن مغرور نشود) و هم پنهانى و دور از تظاهر انجام گيرد.
از اين رو، بهترين نماز، نماز اوّل وقت است. در اذان مىگوييم: «حَىَّ عَلَى الصَّلاةِ، حَىَّ عَلَى الْفَلاحِ، حَىَّ عَلى خَيْرالْعَمَلِ». بسوى نماز و رستگارى و بهترين كارها بشتاب ...!
3- در شرايط دشوار انجام شود
مثلاً آنانكه در محيط فاسد و سلطه ظالم، خود و دين خود را حفظ مىكنند (مانند همسر فرعون) از مقام بالاترى برخوردارند چون فداكارى بيشترى انجام می دهند.
4- با بصيرت و یقین باشد
در حديث آمده است: «انّ الْعَمَلَ الدائم الْقَليل عَلى الْيَقينِ، افْضَلُ عِنْدَاللّهِ مِنّ العَمَل الكَثير عَلى غَيْرِ يَقينٍ» «اصول كافى، ج 1، ص 57» عمل اندك ولى هميشگى بر اساس «يقين»، برتر است نزد خداوند، از كار بسيار بدون يقين و بصيرت.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 61)
فلسفه عبادات
احكام و برنامه هاى عبادى اسلام، همه حكمت و فلسفه دارد:
اولًا: به دليل صدها آيه و حديث، كه مردم را به تعقّل و تفكر فرا مىخواند و هيچ مكتبى به اندازه اسلام به انديشيدن دعوت نكرده است.
ثانياً: يكى از انتقادهاى شديد قرآن بر مشركان و بت پرستان، تقليد كور كورانه و بى دليل از نياكان است.
ثالثاً: خود قرآن، بارها در كنار بيان احكام و دستورها، به دليل آن هم اشاره كرده است. امامان معصوم به بيان اين حكمتها پرداختهاند و دانشمندان اسلام كتاب هايى پيرامون فلسفه عبادات نوشته اند مانند کتاب علل الشرايع شیخ صدوق.
به علاوه، با پيشرفت دانش بشرى، روز به روز پرده از اسرار احكام الهى و دستورهاى دينى برداشته مى شود.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 66)
با توجه به همه نكات فوق، يادآور مى شود كه:
1- لازم نيست دليل همه احكام را، همه مردم در همه زمان ها بدانند. گاهى دليل برخى از آنها الآن روشن نيست ولى گذشت زمان، آن را روشن مى سازد.
2- در فلسفه احكام، تنها نبايد فقط به فوايد و آثار مادّى و اقتصادى و بهداشتى و ... توجه كرد و از آثار روحى و معنوى آخرتى آن غافل بود.
3- كسى كه دستورهاي خدا را بر اساس حكمت مىداند، نبايد به خاطر اينكه امروز دليل حكمى را نمىداند از انجام آن تخلّف كند. مريض، اگر بگويد: تا از خواص دارو آگاه نشوم مصرف نمىكنم، از درد خواهد مرد. البته بايد دارو را مصرف كند و درصدد شناخت هم باشد.
4- هر جا كه از قرآن و حديث، دليل محكمى بر فلسفه حكمى نداريم، بهتر است ساكت باشيم و با توجيهات و حدسيّات دليل تراشى نكنيم.
5- اگر گوشهاى از اسرار حكم خدا را دانستيم، نبايد خيال كنيم بر همه اسرار واقف گشته ايم. آنكه دست خود را در دريا فرو مى برد، حق ندارد پس از بيرون آوردن دستش، به مردم بگويد: اين، آب درياست، بلكه بايد بگويد: از آب دريا، اين مقدار به سرانگشت من رسيده است. مگر با عقل و فكر محدود انسانى، مىتوان به عمق احكامى كه از علم بى انتهاى خدا سرچشمه گرفته، پى برد؟
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 66)
يك برخورد
روزى كسى پرسيد: چرا نماز صبح دو ركعت است؟ گفتم نمىدانم. دستور خداوند است و بايد انجام دهيم.او قيافه روشنفكرى گرفت و گفت: دنيا، دنياى علم است، امروز ديگر دين بدون علم صحيح نيست و ...
پرسيدم: حال تو بگو: چرا برگ درخت انار كوچك است ولى برگ درخت انگور بزرگ و پهن؟ گفت: نمىدانم، من هم همان قيافه را گرفته، گفتم: دنيا، دنياى علم است، علم بايد ثابت كند و ... اندكى از غرورش كاسته شد.
گفتم برادر! قبول داريم كه دنيا، دنياى علم است، ولى نه به اين معنى كه همه اسرار هستى را بايد همين امروز بدانيم. حتماً ميان برگ باريك انار و برگ پهن انگور و مزه ميوه هايشان، رابطهاى در كار است كه هنوز، گياه شناس و ميوه شناس، آن را كشف نكرده است. پس وجود اسرار را مىپذيريم ولى ادعاى فهميدن همه آنها را هرگز از هيچكس قبول نمىكنيم.
راستى ... اگر ما قبل از عمل، اوّل فلسفه احكام را بدانيم، آنگاه عمل كنيم، پس خدا پرستى و تسليم كجا مىرود؟
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 75)
سيماى نماز
نماز، از بارزترين مصاديق عبادت است.
نماز، داروى فراموشی و وسيله یاد خداوند است: «أَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِكْرِى» «طه، آيه 14»
نماز، نور چشم پيامبر عزيز است : «قُرَّةُ عَيْنى فىِ الصَّلوةِ» «بحارالانوار، ج 77، ص 77»
نماز، اهرم استعانت در غمها و مشكلات است: «وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلَوةِ» «بقره، آيه 45»
نماز، داروى تكبّر است. امیرالمؤمنین عليه السلام مى فرمايد: خداوند، نماز را واجب كرد تا انسان را از كبر، دور كند: «وَالصلَوة تَنْزيهاً عن الكِبْر» «نهج البلاغه، حكمت 252»
نماز، به منزله پرچم و نشانه مكتب اسلام است. پيامبر فرمود: «عَلَمُ الاسْلامِ الصَّلاةُ» «كنزالعمال، ج 7، ص 279»
نماز، پايه و ستون دين است: «وَ هِىَ عَمُوُد دينِكم» «مستدرك، ج 1، ص 172»
نماز، به منزله سر نسبت به تن مىباشد. پيامبر اسلام فرمود: «مَوْضِعُ الصَّلاةِ مِنَ الّدين كَموضِعِ الرَأس مِنَ الجَسَدِ» «نهج الفصاحه، جمله 3075»
نماز، كليد بهشت است: «الصَّلاةُ مِفْتاحُ الْجَنَّةِ» «نهج الفصاحه، جمله 1588»
نماز، وسيله سنجش مردم است: «الصَّلاةُ ميزانٌ» «فروع كافى، ج 1، ص 267»
نماز، اولين سؤال در قيامت است: «اوَلُ ما يُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ الصَّلاة» «نهج الفصاحه، جمله 979»
نماز، گناهان را از بين مى برد. در حديث، نماز به نهرى تشبيه شده كه انسان روزى پنجبار در آن شستشو مى كند وديگر چركىباقى نمىماند. «وسائلالشيعه، ج 3، ص 7»
نماز، وسيله نزديك شدن انسان به خداست: «الصَّلاةُ قُرْبانُ كُلِ تَقى» «فروع كافى، ج 1، ص 265»
نماز، آخرين سفارش انبياء «وَ هى آخرُ وصايا الانبياء» و آخرين سفارش امام صادق عليه السلام پيش از وفات است كه همه خويشاوندان و فرزندان را دور خود جمع كرد و توصيه نمود كه هر كه نماز را سبك شمارد، مشمول شفاعت ما در قيامت نخواهد شد. «فروع كافى، ج 1، ص 264»
نماز، كوبنده شيطان است: «مُدحِرةً لِلشَّيطان» «فهرست غررالحكم، صلاة »
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 79)
اهميّت نماز
حضرت عيسى عليه السلام در گهواره مىگويد: خداوند مرا تا زنده هستم به نماز و زكات سفارش كرده است: «وَأَوْصنِى بِالصَّلَوةِ و َالزَّكَوةِ مَا دُمْتُ حَيّاً» «مريم، آيه 31»
امام حسين عليه السلام، حتى ظهر روز عاشورا در ميدان مبارزه و در برابر تيرهاى دشمن هم نماز را رها نكرد.
حضرت ابراهيم عليه السلام، همسر و كودک خويش را در بيابانهاى داغ مكّه، كه آن هنگام هيچ آب و گياهى نداشت، مسكن داد و گفت: خدايا، تا نماز به پا دارند: «إِنِّى أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِى بِوَادٍ غَيْرِ ذِى زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لَيُقِيمُواْ الصَّلَوةَ» «ابراهيم، آيه 37»
پيشوايان معصوم ما، هنگام نماز، رنگ خود را مىباختند و مىفرمودند: وقت اداى امانت الهى وحضور در پيشگاه الهى است. «بحارالانوار، ج 81»
نماز، سبب آمرزش گناهان است. قرآن، پس از دستور به نماز، مى فرمايد: «إِنَّ الْحَسَنتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ» «هود، آيه 114» نيكىها، بدىها را از بين مى برد.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 80)
نماز، از ديدگاه عقل و وجدان
يكى از حقوق انسانى، سپاس از محبت و نيكى ديگران است. اين حقّ، نسبت به هر زبان و نژاد و مليّت و كشور، يكسان است.
هر چه لطف و نيكى بيشتر و نيكى كننده بزرگتر باشد، تشّكر هم بايد بيشتر و بهتر انجام گيرد.آيا كسى بيشتر از «خدا» بر ما حق دارد؟
خداوند، ما را از يك سلّول آفريد، و هر چه نياز حيات ما بود، از قبيل: نور، حرارت، مكان، هوا، آب، اعضاء، غرائز، قوا، طبيعت گسترده، گياهان و حيوانات، هوش و عقل و عاطفه و ... برايمان فراهم كرد و براى تربيت معنوى ما، رسولان خويش را فرستاد و احكام سعادت بخش مقرّر كرد و حلال و حرام، وضع نمود.
جهان و طبيعت را مسخّر انسان كرد. برگها و گياهان، كربُن هوا را مىگيرند و اكسيژن مىسازند. قطرات باران، هوا را صاف و سالم مىكنند. نهنگها، ماهيان مرده درياها را مىبلعند تا آبها بد بو نشوند.
چشمهاى ما، هر لحظه، از زاويه هاى مختلف عكسهاى گوناگون و دقيق از همه چيز مىگيرد. اگر لب ما نرم نبود، قدرت حرف زدن نداشتيم. اگر اشك، شور نبود، چشم ما كه از «پى» آفريده شده، خراب مىشد.
بارى ... اگر يك ميليونيم اين نعمتها را از كسى ديگر دريافت مى كرديم، همه عمر مديون و سپاسگزار او نبوديم؟
وظيفه انسانى و وجدانى ما، ايجاب مى كند كه سپاس نعمتهاى الهى را ادا كنيم. (به فرموده خود خداوند) نماز، تشّكر از نعمت های اوست.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 83)
چند سؤال و جواب
سؤال: مگر خداوند به تشكر ما نياز دارد؟
جواب: هرگز! قدردانى از يك لطف، ارزشى براى ماست و نشانه انصاف ماست، نه اينكه نشان نياز خدا به نماز ما باشد، اگر معلّمى به شاگردش گفت: از زحمات من قدردانى كنيد و خوب درس بخوانيد، شاگرد نبايد خيال كند كه خوب درس خواندن او و قدردانى، مورد نياز معلّم است، بلكه كمال شاگرد را مىرساند.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 85)
سؤال: اگر بناست از نعمتهاى الهى تشكر كنيم، چرا حتماً نماز بخوانيم؟
جواب: وقتى اصل لزوم تشكر را قبول كرديم، چگونگى آن بايد طبق دستور باشد. وقتى مراجعه بيمارى به پزشك، ضرورى تشخيص داده شد، چگونگى مصرف دارو، تابع دستور پزشك است.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 86)
سؤال: تشكر در برابر نعمتها درست، ولى آنكه در ميان ناگوارىها زندگى مى كند، او چرا بايد تشكر كند؟
جواب: اولًا: بيشتر ناراحتىها به دست خود ما فراهم مى آيد، مثلًا با رعايت نكردن بهداشت، مريض مى شويم، و با درس نخواندن و تنبلى، دچار ركود در زندگى مىگرديم، در انتخاب دوست، دقت نمىكنيم، گرفتار مى شويم و ...
ثانياً: تلخىها را بايد در كنار شيرينىها حساب كرد و بلاها را در كنار نعمتهاى بيشمار ديد.
ثالثاً: گاهى سختىها وبلاها، باعث كمال روح وصيقل خوردن جان و سبب ترّقى معنوى مى شود ودلها از غيرخدا بريده، به او متوّجه مى شود.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 86)
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۴ ساعت توسط هدیه به شهیدان مدافع حرم صلوات
|