گلچین کتاب پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی
ريشه اخلاص
امام امیرالمؤمنین عليه السلام مى فرمايد: «الاخلاصُ ثَمَرةُ اليَقين» «فهرست غررالحكم» اخلاص، نتيجه يقين است.
ممكن است انسان به خدا و قيامت و پاداش و ... علم داشته باشد، ولى علم انسان، تا به مرحله يقين و باور نرسد، آن تأثير گذارى لازم را نخواهد داشت. همه مىدانند كه مرده، قادر بر انجام كارى نيست، امّا خيلىها، در همان حال، از مرده مىترسند.
اگر يقين داشته باشيم كه عالم، محضر خداست، عزت و ذلّت به دست اوست، دنيا و جلوه هاى آن، سرمايه هايى كم سود و گذرا و فريبنده است، به اخلاص در عمل كشيده مى شويم.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 135)
نشانه هاى اخلاص
1- بىتوقعى از ديگران
امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام در كودكى بيمار شدند. پيامبر صلى الله عليه و آله و جمعى از اصحاب به عيادت رفتند و به امیرالمؤمنین عليه السلام پيشنهاد كردند كه براى شفاى آن دو، نذر كنند. نذر كردند كه اگر شفا يابند، سه روز روزه بگيرند. خداوند آن دو فرزند را شفا داد. على و فاطمه عليها السلام در وفاى به نذر، روزه گرفتند. آن بزرگواران، خود به زحمت نانى براى خويش در خانه مىپختند. هنگام افطار در اولين روز، بينوايى به در خانه آمد. آنان غذا و نان خود را به او دادند و خود، با آب افطار كردند. روز دوّم و سوّم هم اين ماجرا تكرار شد. خانواده كه سه روز، بى غذا روزه گرفته بودند، با رنگ پريده خدمت پيامبر رسيدند.
سوره دهر درباره آنان نازل شد كه اشاره به اين عمل خالصانه دارد: «إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَانُرِيدُ مِنكُمْ جَزَآءً وَلَا شُكُوراً» «انسان، آيه 9» ما شما را بخاطر خدا، اطعام مىدهيم و از شما هيچ پاداش و سپاسى نمىخواهيم.
انسان ممكن است گاهى بدون پول، كار كند ولى مايل باشد كارش در جامعه مطرح باشد.
گاهى با زبان مىگويد كه توقّع پاداش ندارد ولى در دل، مىخواهد. گاهى اگر از كار خوب و فعاليت هايش قدردانى نمى شود، دلسرد و ناراحت مى شود و اگر به تناسب مقامش از او احترام به عمل نمى آيد، دلگير مىگردد. اينها نشانه هاى عدم اخلاص است.
2- توجّه به تكليف، نه عنوان
نشانه ديگر اخلاص، آن است كه انسان در عمل، دنبال كارى برود كه ضرورى و تكليف است و بر زمين مانده، هر چند پول و عنوان و شهرت در آن نباشد و براى انسان، رفاه و درآمد و اعتبار اجتماعى فراهم نياورد. مثل خدمت در مناطق محروم يا روستاها و محيط هاى كوچك و دور دست و بد آب و هوا.
3- پشيمان نشدن از كار
كسى كه براى خدا كار مى كند و از ديگران انتظارى ندارد، هرگز از كارش پشيمان نمى شود، زيرا چون براى خداوند كار كرده، اجر خود را برده است، چه نتيجه دنيايى و مطلوب بدهد يا نه.
اگر بخاطر خدا براى ديدار مؤمنى يا عيادت بيمارى رفتيد، و در منزل نبود يا امكان ديدار فراهم نشد، پشيمان نمىشويد، چون ثواب خويش را برده ايد. اگر ما هر روز، از احترام ها، پذيرايى ها، خدمتها و همكارىها پشيمان مى شويم، بايد در «قصد قربت» خود، تجديد نظر كنيم.
4- يكسانى استقبال يا بىاعتنايى مردم
اگر كسى از استقبال مردم شاد شود و از بى اعتنايى شان دلسرد گردد، نشان ضعف اخلاص است. البته ممكن است كسى توجيه كند كه خوشحالى من از آن جهت است كه مردم دور حق جمع مى شوند و ناراحتىام از سردى مردم نسبت به دين و ايمان است، ولى گذشته از اين توجيه، بايد ديد در دل چه مىگذرد.
اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده است: «للمرائى ثلاثُ عَلامات: يَكْسَلُ اذا كانَ وَحْدَهُ وَ يَنْشَطُ اذا كانَ فىِ النّاسِ، وَ يزيدُ فى العَمَل اذا اثِنَى عَليِه وَ يَنْقُصُ اذا ذُمَّ» «محجةالبيضاء، ج 6، ص 144» رياكار، سه نشان دارد: وقتى تنهاست، با كسالت و بى حالى است، وقتى با مردم است، نشاط (در عبادت و عمل) پيدا مى كند، اگر تعريفش كنند، كار بيشترى مى كند، و اگر بدگويى كنند، كم كارى مى كند.
5- يكى بودن ظاهر و باطن
امیرالمؤمنین عليه السلام مى فرمايد: «مَنْ لَمْ يَخْتَلِف سِرُّهُ وَ عَلانيّتهُ وَ فِعلُه و مقالَتُه فَقَدْ ادّى الامانَةَ وَ اخْلَصَ العِبادةَ» «نهج البلاغه، نامه 26» كسى كه ظاهر و باطنش يكسان و گفته و عملش هماهنگ باشد، امانت الهى را ادا كرده و عبادت را خالص انجام داده است.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 137)
نتيجه اخلاص
ارتباط خالصانه انسان با خدا، نورانيّت ضمير و صفاى باطن و بصيرتى به همراه دارد كه انسان را در پيچ و خمهاى زندگى و بنبستها و مشكلات، هدايت مى كند.
امیرالمؤمنین عليه السلام مى فرمايد: «عِنْدَ تحقيق الاخلاصِ تَسْتَنَيرُ البَصائِر» «فهرست غررالحكم، واژه خلص، ص 93» هرگاه خلوص در دل آيد، نورانيّت و بينش به همراه آن مى آيد.
اين همان «فرقان» است كه قرآن كريم، آن را از نتایج تقوا مى شمارد «انفال، آيه 29» و نيز مى فرمايد: اگر تقوا داشته باشيد، خداوند براى شما نورى قرار مى دهد كه با آن، راه خود را مىرويد: «يَجْعَل لكم نوراً تَمْشُونَ بِهِ» «حديد، آيه 28»
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 144)
حضور در نماز
اللّه اكبر
خدا برتر و بزرگتر از فكر و خيال ما و برتر از توصيف با قلم و بيان ماست. عظمت او، فراتر از درك و شناخت تصوّر ماست.
پديده ها و انسان را از نيستى به وجود آورده، همه را روزى داده، هدايت كرده، بازگشت همه به سوى اوست و جان و هستى همه جانداران و جمادات، در دست قدرت اوست. اوست كه عزّت مىبخشد و ذليل مى كند، بى نياز است و همه به او محتاجند.
انسانها را در رحم مادران، تصويرگرى مى كند، غرائز هدايتگر را در فطرت آنها به وديعت مىگذارد، بيمارىها را شفا مى دهد، ناتوانان را توان مىبخشد، همه چيز مردنى و فانى است مگر ذات او. در قيامت، حساب و كتاب و پاداش و كيفر همه، با اوست. آن روز معلوم خواهد شد كه همه كاره اوست و ديگران را كارى ساخته نيست و آنانكه به درگاه غير او روى آوردهاند، باخته و زيان كرده اند ...
نمازمان با نام چنين خداى عظيمى شروع مى شود.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 144)
«اللّهاكبر!»
اين شعار، در طول نمازها تكرار مى شود و رمز رشد و تربيت ما در ابعاد معنوى، در سايه همين تكرارهاست.
اگر خدا در نظر ما بزرگتر باشد و «اللّه اكبر» از عمق جانمان و از روى ايمان و باور، برآيد، ديگر دنيا و جاذبه هايش، قدرتها و جلوه هايشان، در نظر ما كوچك و بى جلوه خواهد شد و مثل رهبر انقلاب (قدس سرّه) حتى به آمريكا هم مىگويد: هيچ غلطى نمى تواند بكند. یعنی رضاى او، در نظر ما از هر چيزى برتر خواهد بود.
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: همين كه در شروع نماز، تكبير مىگويى، بايد تمام هستى نزد تو كوچك باشد، جز «او». وگرنه، خطاب مى شود: تو دروغگويى!
اگر در فكر نمازگزار، چيز ديگرى بزرگ باشد، دروغگو به حساب مى آيد، همآن گونه كه منافقان به زبان، به پيامبرى رسول خدا صلى الله عليه و آله گواهى مى دادند، ولى به حرف خود ايمان نداشتند. خداوند آنان را دروغگو ناميد: «وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنفِقِينَ لَكذِبُونَ» «منافقون، آيه 1» چرا كه اين گونه دوگانگى زبان و عقيده، نوعى نفاق است.
از اين رو، امام صادق عليه السلام مى فرمايد: خداوند به چنين نمازگزاران خطاب مى كند: «اتَخْدَعُنى؟ وَ عِزَّتى وَ جَلالى لاحْرِمَنّكَ حَلاوَةَ ذِكرى لاحْجَبنَّكَ عَنْ قُربى وَالْمَسَرَّةَ بمناجاتى» «محجةالبيضاء، ج 1، ص 385» آيا با من حيله و نيرنگ مىكنى؟ سوگند به عزّت و جلال خودم، شيرينى ذكر و ياد خود را از تو مىگيرم و تو را از مقام قرب خويش و لذّت مناجاتم، محروم مىكنم.
مرحوم فيض كاشانى پس از نقل اين حديث، مىگويد: هرگاه در نماز، حلاوت و شيرينى مناجات را يافتيد، بدانيد كه تكبير شما مورد قبول و تصديق خداوند متعال است، و اگر چنين نبود، بدانيد كه خداوند شما را از درگاه خويش رانده و گفته شما را تصديق نكرده و ما را دروغگو مىداند. «محجةالبيضاء، ج 1، ص 385»
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 151)
سوره حمد
«بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمنِ الْرَّحِيمِ»
با نام و يارى خداى بخشنده و مهربان، خدايى كه لطفش همگانى و هميشگى است.
ديگران، يا لطفى ندارند، يا هميشه ندارند، يا به همه ندارند، يا هدفشان مهربانى نيست. ولى خداوند، حتى آفريدنش بر اساس لطف و مهربانى است: «إِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّكَ وَلِذلِكَ خَلَقَهُمْ» «هود، آيه 119»
اگر آب دريا به توپى نفوذ نكرد، دريا تقصيرى ندارد، توپ، دربسته است. اگر نور خورشيد، از ديوراى عبور نكرد، بخاطر عدم قابليّت ديوار است نه نور. رحمت الهى گسترده است، ولى گاهى كسانى با كار و فكر باطل خود، رحمت را به روى خود مىبندند.
بسم الله، در رأس تمام كتابهاى آسمانى بوده، «تفسير صافى، ج 1، ص 51» و پيامبران نيز، شروع كارشان به نام اللّه بوده است مثل حضرت نوح در به حركت در آوردن كشتى که گفت «بسم اللّه مجريها و مُرسيها» اين كار، انسان را در پناه و حفاظت خدا قرار مى دهد.
امام صادق عليه السلام فرمود: بسم الله، تاج سوره هاست. «تفسير قرطبى، ج 1، تفسير بسمالله» و نشانه امان و رحمت است. و در اوّل سوره برائت كه بسم الله نيامده، چون برائت و بيزارى از كفّار است و اين نبايد همراه با رحمت باشد. «تفسير مجمع البيان، ج 1، در تفسير بسم اللّه» در حديث است كه هر كار را، حتى نوشتن يك بيعت شعر را با بسم الله انجام دهيد، و اينكه: هر كارى با ياد خدا نباشد، به اتمام نمى رسد. «تفسير صافى، ج 1، ص 52»
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 153)
«الْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعلَمِينَ»
حمد و ستايش، مخصوص خداوندى است كه همه جهانيان را پرورش مى دهد.
براى پرورش جسم، نظام آفرينش و حركت زمين و خورشيد و هوا و گياه و دريا و نعمتهاى مادى را قرار داده است و براى پرورش روح، انبياء و كتابهاى آسمانى و حوادث عبرتآموز تلخ و شيرين و ... را قرار داده است.
نظام استوار و متقن خلقت، در كوه ها و گياهان و اتم وكهكشان وآب وخاك و فصول سال وشب و روز، و دستگاه هاى بدن و غرائز گوناگون و هدايتهاى مختلف، همه مظاهر ربوبيّت او براى عالميان است.
هر يك از اجزاء بدن و اعضاى پيكر ما، چنان دقت و پيچيدگى و نظم شگفتى دارد كه بهت آور است. كيفيّت چشم و گوش و قلب و دستگاه تنفس و رگها و اعصاب و حوّاس پنجگانه و ... چنان است كه تدبير عجيب الهى را نشان مى دهد.
جمله «الحمدللّه ربّ العالمين»، غفلتها را از بين مى برد، نعمتها را به ياد مىآورد و ما را متوجّه و متذّكر ربوبيّت الهى مى كند.
خدا، ربّ عالمين است. پروردگار تمام هستى، تمام مخلوقات، و همه چيز: «وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَىْء» «انعام، آيه 164»
ربّ همه چيز است، نه آن گونه كه در جاهليّت مى پنداشتند و براى هر چيزى، يك «ربّ النوع» مى شناختند. خدا، همه موجودات و حيوانات و پديده ها را تحت پرورش دارد، مالك و مدير و مدبّر همه است، هم مى آفريند، هم اداره و تربيت مى كند.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 155)
«الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ»
سايه رحمت عام او، بر سر همه گسترده است، حتى رحمتش، بيش و پيش از غضب اوست: «سَبِقَتْ رَحمتُهُ غَضَبَه».
براى خلافكاران، راه «توبه» قرار داده است، و متعهّد شده توبه را تا دم مرگ هم بپذيرد و توبه كنندگان را دوست مى دارد: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْتَوبِينَ» «بقره، آيه 222» و رحمت و بخشايش را بر خود، الزامى ساخته است: «كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ» «انعام، آيه 54» و همه را اميدوار ساخته و به رحمت خويش فراخوانده است:«لَاتَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً» «زمر، آيه 53» و به جهت رحمتش حتى بدىها را به خوبى تبديل مى كند: «يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنتٍ» «فرقان، آيه 70»
حتى تلخيها، بلاها و سختي ها هم، بگونه اى رحمت است، تا انسان را از غفلت بيدار كند، به تكاپو وادار سازد. تحمّل مشكلات نيز براى اولياء خدا شيرين است. چون در برابر تلخىها، پاداش مى برند.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 157)
«مالِكِ يَوْمِ الدّين»
مالك روز جزا است.
او مالك است، مالك واقعى نه اعتبارى و موقّت و كم ارزش!
انسانها گر چه در دنيا، در تار و پود شركهاى پيدا و پنهان اسيرند، ولى در قيامت، همه در خواهند يافت كه جهان و هر چه در آن است، از اوست و مالك هستى و فرمانرواى مطلق و حاكم حقيقى اوست: «وَالْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِّلَّهِ» «انفطار، آيه 19»
در قيامت، از مردم سؤال مى شود: «لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ» حكومت، امروز از آن كيست؟ مىگويند: «لِلَّهِ الْوحِدِ الْقَهَّارِ» «مؤمن، آيه 16» از آن خداى يكتاى قهار و نيرومند.
جمله مالك يوم الدين، انسان را به ياد حسابرسى قيامت مىاندازد، تا به حساب انسان نرسيدهاند، انسان خود بايد به حساب خود برسد. رسول خدا به ابوذر فرمود: «حاسِبوا قَبَل ان تحاسَبْوا ؛ مكارم الاخلاق»
امام سجاد عليه السلام وقتى به اين جمله در نماز مى رسيد، آن را آنقدر تكرار مى كرد كه نزديك بود روح از بدنش پرواز كند. «نورالثقلين، ج 1، ص 16»
«دين»، به معناى «جزا» است. خدا، مالك روز جزا و پاداش است. در اين سوره، هم به رحم الهى اشاره شده، هم به قهر و عدالت او، تا رمز تربيت صحيح، يعنى زيستن ميان خوف و رجا و بكارگيرى «مهر» و «قهر» روشن شود.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 159)
«إِياكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»
تنها تو را مى پرستيم و تنها از تو يارى مى طلبيم.
نمازگزار، حتّى اگر تنها باشد، جمله را به صورت جمع مىگويد، تا خود را در ميان عبادت كنندگان قرار دهد. شايد عبادت ناقص او، ميان عبادت خالصان و آبرومندان، به حساب آيد و قبول شود.
تعبير جمعى، اين درس را مى دهد كه اساس عبادات، بخصوص نماز، بر پايه جماعت است و تك روى و انزوا بى ارزش است.
پرستش، همراه استعانت آمده است، تا در بندگى كردن از او مدد بگیرم، تا از انحرافهاى فكرى مصون بمانيم و گرفتار غرور و عجب، ريا و سستى نشويم.
بيدار شدن سحرگاهان، وضو گرفتن با آب، قدرت حركت و قيام، از اوست. نمازگزار، به عبادت خدا مىايستد و بر همين عبادت هم، از خدا مدد مى طلبد.
عبادت، تنها براى خدا ...! نه شرق پرستى و غرب پرستى، نه بنده زر و زور، نه تسليم شهوت و مقام و فريفته زن و فرزند و مال.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 158)
«اهْدِنَا الصِّرَ طَ الْمُستَقِيمَ»
درخواست ما از خداوند در این سوره ، درخواست هدايت به راه راست است. در مسائل فكرى و عملى زندگى، عقايد و رفتار و موضعگيرى ها، شناخت راه صحيح، بسيار مهم و در عين حال، دشوار است. از اين رو، از خداوند مىخواهيم كه مارا به «صراط مستقيم» هدايت كند.
صراط مستقيم
اگر شناختى به «بيراهه» ها پيدا كنيم، «راه» را هم بهتر خواهيم شناخت. فهرستى از راه هاى غير مستقيم از اين قرار است:
1- راه هوسها خود و دیگران، كه هنگام غضب و شهوت و طوفان غرائز پيش مى آيد.
2- راه وسوسه هاى شيطانى و جلوه هاى آن.
3- راه افراط و تفريط ها و يكسونگرى ها.
4- راهى كه انسان، بى فكر و مشورت و تجربه برگزيده است.
5- راه طاغوتها، كه انسان ها را با تهديد و تطميع، به آن مىكشند.
6- راه دنياطلبى، كه انسان بخاطر مال و مقام، به فكر راضى كردن اين و آن افتد.
7- راه هاى بدون برهان و منطق و بر اساس موج و جوّ كاذب.
پس راه مستقيم كدام است؟
راه خدا: «إِنَّ رَبّى عَلَى صَرَ طٍ مُّسْتَقِيمٍ» «هود، آيه 56»
راه انبياء: «إِنَّكَ عَلَى صِرطٍ مُّسْتَقِيمٍ» «زخرف، آيه 43»
راه عبوديت و پرستش: «وَأَنِ اعْبُدُونِى هذَا صِرطٌ مُّسْتَقِيمٌ» «يس، 61»
راه رهبران معصوم: امام صادق عليه السلام فرمودند: «واللّه نحنُ الصّراطُ المُستَقيم» «نورالثقلين، ج 1، ص 17»
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 161)
چند تذكّر درباره صراط مستقیم
1- راه مستقيم، نسبت به اشخاص، زمانها و شرايط مختلف، گاهى متفاوت مى شود. يكجا سكوت است، گاهى فرياد. گاهى بذل مال است، گاهى نثارجان، براى كسى تحصيل است، براى ديگرى كار و ...
2- بودن در صراط مستقيم، اگر مهمّ است، مهمتر از آن، استمرار حركت در راه راست است. زيرا انسانها در معرض لغزش و انحرافند و در حديثى از امیرالمؤمنین عليه السلام در معناى اين آيه، آمده كه يعنى: آينده عمر ما را نيز، راه مستقيم قرار بده. «تفسير نمونه»
3- انسان در عاليترين درجه تكامل (حتى عصمت هم) بايد از خداوند، راه مستقيم را بطلبد، زيرا اين راه، داراى درجاتى است و مثل نور و علم و حركت، قابل تكامل و افزايش است. قرآن در مورد هدايت افزونتر براى هدايت يافتگان، مى فرمايد: «وَ يَزِيدُ اللَّهُ الَّذِينَ اهْتَدَوْاْ هُدىً» «مريم، آيه 76»
4- تشخيص صراط مستقيم دشوار است و حركت در آن، همچون عبور از راهى باريك و لغزنده و باريكتر از مو و برندهتر از شمشير است. بيشتر مردم، يا در تشخيص آن دچار گمراهى مى شوند، يا در پيمودن آن، به انحراف كشيده مى شوند. يكى در عقايد، منحرف مى شود، ديگرى در عمل، بيراهه مىرود. يكى «جبرى» مى شود، ديگرى «تفويضى» مى گردد، يكى از رهبران معصوم را تا حد خدايى بالا مى برد و غلّو مى كند، «مثل آنان كه حضرت عيسى عليه السلام و حضرت امیرالمؤمنین عليه السلام را خدا مىدانند» يكى آنان را در حدّ انسانهاى عادى و حتى مجنون و ساحر مىشمارد. يكى زيارت امامان و شهيدان را شرك مىداند، مثل وهابی ها ديگرى حتّى به درخت و سيمان، ريسمان مى بندد و حاجت مى طلبد.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 163)
صراط مستقيم، در روايات
امام عسكرى عليه السلام درباره اين جمله نماز، مى فرمايد: نمازگزار با اين كلام، توفيق اطاعت و بندگى را در آينده هم همچون گذشته مى طلبد. «بحارالانوار، ج 24، ص 9»
امامان معصوم تجسّم راه مستقیم اند و قهر و مهر و جنگ و صلح و عبادت و كار و فكر و عملشان، طبق فرمان خدا و در راه مستقيم است. و تبعيّت از آنان نيز در اين دنيا، كارى دشوار و پر مسئوليت است، مثل آن صراط آخرت كه بر روى جهنم است و از مو باريكتر و از شمشير، تيزتر. «بحارالانوار، ج 8، ص 65» صراط آخرت نيز، تجسّمى از صراط دنياست. كسى كه در اين دنيا، در صراط مستقيم حق بوده، عبورش از آن صراط هم، آسان و سريع خواهد بود.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 164)
«صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ»
(ما را هدايت كن به) راه آنان كه نعمتشان بخشيدى.
كسانى كه راه آنان را از خداوند مىطلبيم، این افراد هستند : «وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّديقِينَ وَالشُّهَدَآءِ وَالصلِحِينَ وَحَسُنَ أُوْلئِكَ رَفِيقاً» «نساء، آيه 69»
آنكه از پيامبر، پيروى كند، با كسانى است كه خداوند بر آنان نعمت داده، همچون پيامبران، صدّيقان، شهيدان و صالحان، و اينان چه نيكو رفيقانى هستند!
در شبانه روز، چند بار از خداوند درخواست می کنیم كه ما را در زمره اين چهار گروه قرار دهد.
كسى كه مورد لطف و انعام خدا قرار گيرد، نه ذلّت مىپذيرد و نه پشتيبان ستمگران مى شود. كه حضرت موسى عليه السلام چنين گفت: «رَبِّ بِمَآ أَنْعَمْتَ عَلَىَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِّلْمُجْرِمِينَ» «قصص، آيه 17» خداوندا! به پاس آنكه به من نعمت دادى، هرگز يار ستمكاران نخواهم بود.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 166 و 167)
«غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّآلِّينَ»
نه راه آنان كه غضب شدگانند و نه راه گمراهان.
نه راه فرعونها و قدرتمندان مغضوب، كه بخاطر بى تعهّدى و گردنكشى شان، غرق و هلاك شدند. «قصص، آيه 40»
نه راه قارونها و سرمايه داران سنگدل، كه بخاطر گردنكشىشان در برابر مردان خدا، دچار غضب الهى شده و در خاك فرو رفتند. «قصص، آيه 81»
نه راه دانشمندان و علماى بىعمل و دنياپرست، كه مورد خشم خدايند. «صف، آيه 3»
نه راه قوم يهود و قوم لوط و پيروان طاغوتها، منافقان و قاتلان ... «حجر، 74؛ هود، 59؛ فتح، 6 و نساء، 93»
نمازگزار، ضمن بيزارى از چنين گروه ها، از خدا مىخواهد كه رهرو راه آنان نباشد، و نيز راه گمراهان را نپويد: «ولاالضّالين».
آنانكه در فكر و عمل گمراهند، در پى عقايد نابجاى نياكان و گرفتار افكار شرك آلودند و در اين گمراهى، تعصّب مى ورزند، مصداق «ضالين» اند.
(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 169)