سوره توحيد

بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحِيِمْ‏

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ، اللَّهُ الصَّمَدُ، لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُواً أَحَدُ

گر چه در نماز، پس از سوره حمد، هر سوره‏اى مى‏توان خواند، امّا اين سوره فضيلت بيشترى دارد.

كار بى «بسم الله» ناقص است. براى كسى اين حادثه پيش آمد كه هنگام نشستن، پايه تخت لغزيد و واژگون شد و سر او شكست. حضرت امیرالمؤمنین عليه السلام فرمود: اين ناگوارى بخاطر آن است كه بسم الله نگفتى. «پيام قرآن، (تفسير موضوعى) جلد 1»

سوره توحيد، در معرفى يكتايى خداى بى همتاست. خداوند، از هر جهت يكتا و بى همتاست، چون وجود و صفاتش نامحدود است و وجود نامحدود، جز يكى نمى ‏تواند باشد. مثل خانه‏اى كه اگر بخواهد از جهت مساحت، نامحدود و بى نهايت باشد، زمين و مكانى براى خانه ديگر باقى نمى ‏ماند و اين خانه، يكى بيشتر نمى ‏شود.

خداوند، يكتاست، در همه چيز: در آفرينش: «اللَّهُ خلِقُ كُلِّ شَىْ‏ءٍ ؛ رعد، آيه 16»، در پرورش: «هُوَ رَبُّ كُلِّ شَىْ‏ءٍ ؛ انعام، آيه 164» در مالكيّت: «وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّموتِ وَالْأَرْضِ ؛ آل‏عمران، آيه 189» در حاكميّت: «إِن الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ ؛ انعام، آيه 57» در فريادرسى: «أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ ؛ نمل، آيه 62» و ... در همه اوصاف و ويژگيها بى نظير است.

او «صمد» است. وجودى بى‏نياز، كه همه نيازمند اويند و به او توجّه مى‏كنند. صمد است، يعنى از خوراك، خواب، تغيير، تحوّل، شريك، فساد، غفلت، خستگى، زاد و ولد و ترس ... دور است. «بحارالانوار، ج 3، ص 223»

امیرالمؤمنین عليه السلام فرمود: صمد، يعنى نه جسم است، نه مثال، نه صورت؛ و نه شبيه و مكان و زمان و مرز و حدّ و شكل دارد، نه خالى است، نه پر ... «بحارالانوار، ج 3، ص 223»

«لم يلد و لم يولد» زاد و ولدى ندارد، از چيزى گرفته نشده و چيزى از ذات مقدّسش گرفته نمى ‏شود. مثل ميوه نيست كه از درختان جدا شود، يا اشكى كه از چشم بجوشد، يا جرقّه‏اى كه از سنگى بجهد. اين جمله، نفى عقايد كسانى مثل مسيحيان و يهوديان است كه «عيسى» و «عُزير» را فرزند خدا مى‏ دانستند، يا مشركين، كه فرشتگان را دختران خدا مى‏پنداشتند.

«و لم يكن له كفواً احد» او بى مانند است، شبيهى در ذات و صفات و افعال ندارد. «ليس كمثله شى‏ء» «شورى‏، آيه 11»

(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 170)

ركوع‏

ركوع آن است كه پس از پايان سوره، به نيّت تعظيم خدا و فروتنى در برابر فرمان و عظمت پروردگار، تا حدّى خم شويم كه دست‏ها به زانوها برسد، كمر، صاف باشد، گردن، كشيده باشد، گويا نمازگزار، حاضر است كه در راه خدا، گردنش زده شود. «محجةالبيضاء، ج 1، ص 390»

ركوع، از بهترين نوع اظهار بندگى است. ركوع، ادب است و سجود، قُرب و كسانى به خدا نزديك مى ‏شوند كه در اظهار ادب، كوتاهى نكرده باشند. اين، مضمون كلام امام صادق عليه السلام است: «وَ فىِ الرّكوعِ ادَبٌ وَ فىِ السّجودِ قُرْبٌ وَ مَنْ لا يَحْسُنُ الادبَ لا يَصْلَحُ للْقربِ» «بحارالانوار، ج 82، ص 108»

اميرالمؤمنين عليه السلام آن قدر ركوع طولانى داشت كه عرق از ساق پاى او جارى و زير قدم‏هاى مباركش ‏تر مى‏شد. «بحارالانوار، ج 82، ص 110»

شخصى وارد منزل امام صادق عليه السلام شد، ديد كه امام در حال ركوع، به تسبيح خدا مشغول است و تا 60 مرتبه، تسبيح را تكرار نمود. «وافى، ج 2، ص 107»

وقتى آيه‏ «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ» «واقعه، آيه 74» نازل شد، پيامبر فرمود: «اجعَلوها فى ركُوعِكم» «الميزان، ج 19، ص 160» در ركوع مى‏گوييم: سُبحان ربى العظيم و بحمده‏، و خداى بزرگ را تسبيح و ستايش مى‏كنيم.

فرشتگان خدا، همواره در حال پرستش خدايند، برخى همواره در ركوع، و بعضى هميشه در سجود و تسبيح. اين كلام امیرالمؤمنین عليه السلام در نهج‏البلاغه است: «مِنْهُم سُجود لا يَركَعُونَ وَ رُكوعٌ لايَنْتَصِبُونَ وَ صافُّونَ لا يَتَزايَلُونَ و مُسَبِّحُونَ لايَسْئمُونَ» عدّه‏اى از آنان همواره در ركوع‏اند و

عده ای در سجود، عده ای صف كشيدگان و تسبيح گويان بدون خستگى.

(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 173)

سجود

سجده، نشان تذلّل و خاكسارى در برابر خداوند و عاليترين درجه عبوديّت است.

انسان، با سجده، خود را همرنگ با هستى مى ‏كند «وَلِلَّهِ يَسْجُدُ مِا فِى السَّموتِ وَمَا فِى الْأَرْضِ» «نحل، آيه 49»

سجده، رمز دوران‏هاى چهارگانه زندگى انسان است، امیرالمؤمنین عليه السلام مى ‏فرمايد: سجده اول، يعنى اينكه از خاكم، سر برداشتن، رمز زندگى دنيايى است. سجده دوم، رمز مردن و به خاك خفتن است، سر برداشتن، رمز محشور شدن است. «بحارالانوار، ج 82، ص 139» و اين مضمون اين آيه است كه: شمارا از خاك آفريديم و به خاك برمى‏گردانيم و بار ديگر از خاك، بيرونتان مى‏آوريم. «طه، آيه 55»

چون سجده، نشان عبوديّت است، پس سجده برخوردنى‏ها و پوشيدنى‏ها ممنوع است. زيرا مردم در حال قرب به خدا، نبايد به چيزى سجده كنند كه (در غير حال نماز) بنده آنند ...! «وسائل‏الشيعه، ج 3، ص 591»

سجده براى غير خدا جايز نيست. «جن، آيه 18» اگر برادران يوسف هم در برابر او به سجده افتادند، در حقيقت عبادت براى خدا و سپاس به درگاه او بود كه يوسف را از قعر چاه به آن عزّت و شوكت رسانده بود. (و یوسف قبله این سجده بود) «يوسف، آيه 100»

(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 174)

سجود هستى براى خدا

طبق بيان قرآن ، همه كائنات و ذرّات، به نوعى داراى شعورند و به ستايش و تسبيح و سجود براى خداى متعال مشغولند: «أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَن فِى السَّموتِ وَمَن فِى الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَآبُّ وَكَثِيرٌ مِّنَ النَّاسِ وَكَثِيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذَابُ» «حج، آيه 18» آيا نديدى كه تمام آنان كه در آسمان‏ها و زمين‏اند، براى خدا سجده مى‏كنند، و نيز، خورشيد و ماه ستارگان و كوه ها و درختان و جنبدگان و بسيارى از مردم. و بسيارى هم (كه از سجده سرپيچى مى‏كنند) فرمان قهر و عذاب الهى درباره آنان قطعى است.

همه موجودات، تسبيح گوى خدايند ولى شما تسبيح آنان را نمى‏فهميد. «اسراء، آيه 44» علامه طباطبائی مى ‏فرمايد: «وَالحَّقُ انَّ التَّسبيحَ فِى الْجَميِعِ حقيقىٌّ قالىّ» «الميزان، ج 13، ص 117» حق آن است كه تسبيح موجودات، يك حقيقت است (نه مجاز) و با لفظ و صوت است (نه آفرينش). البته لازم نيست همه الفاظ و اصوات، يكسان باشند.

در حديث است: به صورت حيوان، سيلى نزنيد، چون تسبيح خدا مى‏گويد. «وسائل‏الشيعه، ج 8، ص 353» و نيز: لباس خود را بشوييد، چون لباس كثيف، تسبيح خدا نمى ‏كند. «تفسير نمونه، ج 12، ص 140»

(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 176)

سجده اولياء خدا

امام سجاد عليه السلام سجده ‏هاى خود را به قدرى تكرار می کرد که هرگاه سربلند مى‏ كرد، بدن مباركش خيس عرق بود. «بحارالانوار، ج 82، ص 137»

امام كاظم عليه السلام بعد از نماز صبح، سر بر خاك مى‏نهاد و تا روز بلند مى‏شد، در حال سجود بود. «قصار الجمل، کلمه سجده»

دليل آنكه حضرت ابراهيم عليه السلام مقام «خليل اللّهى» رسيد، سجده ‏هاى طولانى او بود. «مستدرك‏الوسائل، ج 1، ص 329»

سلمان فارسى مى‏گفت: اگر سجود نبود، من آرزوى مرگ مى‏ كردم. «بحار، ج 6، ص 130» (يعنى از زندگى دنيا تنها سجده را دوست دارم)

دليل آن كه به امام چهارم، لقب «سجّاد» داده شده، اين بود كه اثر سجود، در همه مواضع هفتگانه امام ديده مى‏شد. «وسائل الشيعه، ج 4، ص 977»

(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 177)

آثار سجده‏

شخصى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: گناهانم بسيار و عملم اندك است. فرمود: سجده هاى خود را زياد كن، زيرا آن گونه كه باد، برگ درختان را مى ‏ريزد، سجده هم گناهان را مى ‏ريزد. «مستدرك، ج 1، ص 329»

گروهى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدند و تقاضاى ضمانت بهشت رفتن خود را داشتند. حضرت فرمود: بشرطِ آنكه با سجده ‏هاى طولانى، بر اين كار مرا يارى كنيد. «مستدرك، ج 1، ص 329»

امام صادق عليه السلام فرمود: سجده ‏هاى خود را طولانى كنيد، زيرا سخت‏ترين ناراحتى را بر شيطان، سجده انسان وارد مى ‏كند. چرا كه او خود، مأمور به سجده بر آدم شد و نافرمانى كرد ولى انسان، اطاعت كرد و رستگار شد. « بحارالانوار، ج 82، ص 163»

پيامبر اسلام به يكى از ياران خود فرمود: «اذا ارَدْتَ انْ يَحشُركَ اللّهُ مَعىَ فَاطِلِ السُجودَ بَيْنَ يَدَىِ اللّه» « بحارالانوار، ج 82، ص 164» اگر مى‏خواهى در قيامت با من باشى، در پيشگاه خدا سجده هاى طولانى داشته باش.

(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 179)

سجده بر خاك كربلا

مستحبّ است انسان بر خاك قبر سيدالشهداء سجده كند. چرا كه سجده بر تربت پاك حسين عليه السلام، يادآور حماسه ها و معنويّت‏هاى كربلاست و انسان را با فرهنگ جهاد و شهادت، آشنا و مأنوس مى ‏كند و از تربت امام، مى‏توان بوى ايثار و فداكارى را استشمام كرد و اين گونه از مكتب شهيدان، درسى هر روزه گرفت.

امام صادق عليه السلام جز بر خاك قبر امام حسين عليه السلام سجده نمى‏ كرد، «وسائل‏الشيعه، ج 3، ص 608» و مى‏فرمود: سجده بر خاك حسين عليه السلام نورانيّتى دارد كه پرده هاى مانع را پاره مى ‏كند. «بحارالانوار، ج 103، ص 135»

(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 180)

معناى «سبحانَ اللّه»

در مفهوم اين ذكر، تنزيه و تقديس خداوند و بى عيب و نقص دانستن او از هر جهت، نهفته است.

«سبحان الله»، ريشه تمام عقائد و تفكرات‏ اسلامى است، اما توضیح آن:

«توحيد» بر اساس تسبيح خداست، يعنى منزه دانستن او، از شرك و شريك: «سُبْحنَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ» «طور، آيه 43»

«عدل» بر اساس تسبيح است، يعنى منزه دانستن خداوند از ظلم. خداوند به كسى ستم نمى ‏كند، و اگر مشكلات و آفات و بلاهايى براى بشر پيش مى ‏آيد، يا براى آزمايش است، براى شكوفا ساختن استعدادها، يا نتيجه و عكس العمل كارهاى خود ماست. «مَآ أَصبَكُم مِن مُّصِيبَةٍ فَبَما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ» «شورى‏، آيه 30». پس، خدا منزه است، مائيم كه ستم مى‏كنيم: «سُبْحنَ رَبِّنَآ إِنَّا كُنَّا ظلِمِينَ» «قلم، آيه 29»

«نبوت و امامت» بر اساس تسبيح است. به اين معنى كه خداوند، براى نجات انسان از چنگ غرائز و طواغيت، و هدايت او به سوى حق و كمال و سعادت، براى او رهبر و پيشوا مى‏فرستد و به حال خود، رها نمى ‏كند. پس منزه است خدا، از اينكه بشر را گيج و سرگردان و بدون هدايت، رها كند. و آنانكه پندار باطلى دارند، حقّ خدا را نشناخته و او را حكيم ندانسته اند كه چنين نسبتى مى‏دهند: «وَمَا قَدَرُواْ اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قَالُواْ مَا أَنزَلَ اللَّهُ عَلَى‏ بَشَرٍ مِن شَىْ‏ءٍ» «انعام، آيه 91»

«معاد» بر اساس تسبيح است. بدون حيات جاويدان آخرت و بازگشت انسان‏ها براى محاسبه و پاداش و كيفر، زندگى و خلقت، عبث خواهد بود و حق انسان‏ها ادا نخواهد شد. خداوند، منزه است كه آفرينش را بيهوده قرار دهد. و معادى در كار نباشد: «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ» «مؤمنون، آيه 115»

(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 181)

قرآن خدا را منزّه از شريك مى‏داند: «سُبْحنَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ» «طور، آيه 43»

منزه از آنچه توصيفش كنند و به خيال خود براى خدا وصف آورند: «فَسُبْحنَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ» «انبياء، آيه 22»

منزه از فقر و دست بسته بودن است: «سُبْحنَهُ هُوَ الْغَنِىُّ» «يونس، آيه 68»

منزه است از ستم به بندگان، بلكه مردم خود به خويش ستم مى‏كنند: «سُبْحنَكَ إِنِّى كُنتَ مِنَ الظلِمِينَ» «آل عمران، آيه 191»

منزه است از داشتن فرزندان دختر: «وَيَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَنتِ سُبْحنَهُ» «نحل، آيه 57»

و اين است راز تكرار فراوان اين ذكر، در ركوع و سجود و حالات مختلف نماز و غير نماز ... كه درسى از توحيد است.

(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 183)

ثواب تسبيح

امام سجاد عليه السلام فرمود: «اذا قالَ العبدُ: سُبحانَ اللّه، صلّى‏ عَليه كُلَ مَلَكٍ» «توحيد، صدوق، ص 312» هر گاه بنده‏اى سبحان‏ الله بگويد، همه فرشتگان بر او درود مى‏گويند.

(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 184)

قنوت‏

معناى «قنوت»، اطاعت، دعا، توجّه به خدا و خشوع در نماز است. و در نماز، يكى از مستحبّات است كه دست را تا مقابل صورت آورده و دعا كنند.

در قنوت دعاى خاصّى لازم نيست و به فرموده امام صادق عليه السلام هر دعايى كه بر زبان جارى شد خوب است، «جواهر، ج 10، ص 352» ولى برخى دعاها سفارش بيشتر شده است.

رسول خدا صلى الله عليه و آله سفارش كرده كه در نمازها، قنوت را طول دهيد و اين را سبب آسانى وقوف انسان در مراحل حسابرسى قيامت دانسته است: «اطْولَكُم قُنوتاً فى‏دارِالدّنيا اطْوَلُكم راحَة يَوم‏القيامَةِ فى الموقف» «بحارالانوار، ج 82، ص 199»

(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 185)

تشهّد

تشّهد، از واجبات نماز است. بهتر است دو زانو بنشینیم ، بگونه‏اى كه پشتِ پاى راست، روى كف پاى چپ قرار گيرد و بهتر است سنگينى بدن به سمت چپ باشد.

از آنجا كه در اصطلاح قرآنى، راست، مظهر حق و چپ، سمبل باطل است، اميرالمؤمنين عليه السلام در جواب اين سؤال كه چرا پاى راست روى پاى چپ قرار داده مى ‏شود، فرمود: تأويلش اين است كه: خدايا باطل را بميران و حق را بر پاى دار. «وسائل‏الشيعه، ج 4، ص 988»

در حمد، به زبان جمع، اظهار عبوديت و استعانت مى‏ كرديم، در تشّهد به زبان اوّل شخص (شهادت مى‏دهم) است. شايد گوياى اين باشد كه اين گواهى را هر كس بايد با آگاهى و اعتقاد عميق خود اظهار بدارد و بيعت خويش را با خدا و رسول، تجديد كند.

در شهادت به رسالت و عبوديت حضرت محمد صلى الله عليه و آله هم عظمت مقام آن‏ حضرت نهفته، كه خداوند، شهادت به رسالت او را در كنار توحيد قرار داده است، هم پيوند نمازگزار را با خط رهبرى الهى و قدردانى از او مى‏رساند، و هم مقدّم بودن‏ (عَبْدُهُ) بر (رسُولُه) مى‏رساند كه رمز رسالت پيامبر، عبوديّت اوست، و چون «بنده» خدا بوده به مقام پيامبرى برگزيده شده است.

(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 185)

فراز ديگر تشّهد، «صلوات» است. درود فرستادن بر پيامبر و خاندان او، شعار اسلام و به خصوص، شيعه است و نماز بدون آن، ناقص است.

در كيفيّت صلوات بر پيامبر و آلش در «صحيح بخارى» روايت است كه از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدند: ما چگونه صلوات بفرستيم؟ فرمود: بگوئيد: «اللّهم صلّ على‏ محمّد و عَلى‏ آل‏محمدٍ» «صحيح بخارى، ج 8، باب الصلاة على محمّد» متأسفانه در نقل همين حديث، كلمه «آل محمّد» را هنگام نوشتن صلوات بر آن حضرت، حذف مى ‏كند!!

و در احاديثى، نكوهش از كسانى شده كه هنگام صلوات بر محمّد صلى الله عليه و آله اهل بيت آن حضرت را ياد نمى‏كنند، همچون: «مَنْ قالَ صلّى الله على محمّد، و لم يُصَلِ على‏ آلهِ لم يَجِدْ ريحَ الجَنةِ» «بحارالانوار ج 91، ص 48»

و در مقابل، تشويق از كسانى شده كه بر اهلبيت پيامبر نيز درود مى‏فرستند و پاداش شفاعت و قرب به پيامبر براى آنان بيان گشته، همچون اين حديث از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: «مَنْ ارادَ التَوسُّلَ الىَّ وَ انْ تكُونَ لَهُ عِنْدى يَدُ اشَفِّعُ لَهُ بها يَوْمَ القيامَةِ فَلْيُصَلِّ عَلى‏ اهل بيتى وَ يُدْخِلِ السُرورَ عَليهمْ» «وسائل‏الشيعه، ج 4، ص 1221»

و در روايت است: امام باقر عليه السلام به شخصى كه خود را به كعبه چسبانده و تنها بر پيامبر صلوات مى‏فرستاد (و اهل بيت را نمى‏گفت) خطاب كرد و فرمود: اين، ظلم به ماست. «وسائل‏الشيعه، ج 4، ص 1218»

به هر حال، ياد كردن از «آل پيامبر» در صلوات، نشان قدرشناسى از دودمان پيامبر و عمل به توصيه خود آن حضرت است. «كنزالعمال، ج 1، ص 488»

صلوات بر محمد و آل او، نورى مى ‏شود كه صراط قيامت شما را روشن مى ‏كند و درودهاى ما به پيامبر مى ‏رسد و آن حضرت، پاسخ مى ‏دهد. صلوات، كفّاره گناهان و سبب تزكيه ماست: «وَجَعَلَ‏ صَلَواتنا عليكم تزكيَةً لَنا و كَفَارَةً لِذُنوبنا» «زيارت جامعه كبيره، نيز: كنزالعمال، ج 1، ص 492»

در حديث ديگرى آمده كه: دسته جمعى و با صداى بلند، صلوات بفرستيد، تا نفاق از ميان شما ريشه كن شود. «قصارالجمل‏»

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است: صلوات شما بر من، سبب استجابت دعا و رضايت پروردگار و پاكى و رشد اعمالتان مى ‏شود. «بحارالانوار، ج 91، ص 64»

در رواياتى، آمده كه هر كس بر پيامبر صلوات بفرستد، خدا و فرشتگان هم بر او صلوات مى‏فرستند و در روز قيامت، از نزديكترين افراد به پيامبر است. «بحارالانوار، ج 91، ص 64»

(پرتویی از اسرار نماز؛ استاد قرائتی ، ص 187)