گلچین کتاب چهار جلدی نهج الذکر ؛ محمدی ری شهری
گوناگون
الإمام الصادق عليه السلام: کانَ أبي عليه السلام کثيرَ الذِّکرِ، لَقَد کنتُ أمشي مَعَهُ و إِنَّهُ لَيَذکرُ اللّهَ، و آکلُ مَعَهُ الطَّعامَ و إِنَّهُ لَيَذکرُ اللّهَ، و لَقَد کانَ يُحَدِّثُ القَومَ و ما يَشغَلُهُ ذلِک عَن ذِکرِ اللّهِ، و کنتُ أری لِسانَهُ لازِقا بِحَنَکهِ يَقولُ: لا إلهَ إلَا اللّهُ.
امام صادق عليه السلام: پدرم عليه السلام بسيار ذکر میگفت. با او راه میرفتم و او ذکر خدا میگفت. با او غذا میخوردم و او ذکر خدا میگفت. با مردم سخن میگفت؛ ولی اين کار، او را از ذکر خدا باز نمیداشت. من میديدم که زبانش به کام او چسبيده است و «لا إله إلّا اللّه» میگويد.
بحار الأنوار: ج 46 ص 297.
رسول الله صلی الله عليه و آله: أکثِروا فِي الجِنازَةِ قَولَ: لا إلهَ إلَا اللّهُ.
پيامبر خدا صلی الله عليه و آله: در تشييع جنازه، جمله «لا إله إلّا اللّه» را زياد بگوييد.
محمدی ری شهری ؛ نهج الذکر ، ج 2 ؛ حدیث 1485
فصل دوم: شرطهای گفتن «لا إله إلّا اللّه»
اخلاص
رسول الله صلی الله عليه و آله: «لا إلهَ إلَا اللّهُ» کلِمَةٌ طَيِّبَةٌ مُبارَکةٌ، مَن قالَها مُخلِصا نَجا مِنّي و دَخَلَ الجَنَّةَ.
پيامبر خدا صلی الله عليه و آله: «معبودی جز خدا نيست»، سخن پاک و خجستهای است که هر کس با صدق و اخلاص، آن را بگويد، از [مؤاخذه در باره] من بِرَهَد و به بهشت رود.
مستدرك الوسائل: ج 5 ص 364.
ولايت
الإمام الباقر عليه السلام: جاءَ أعرابِيٌّ إلَی النَّبِيِّ صلی الله عليه و آله، فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، هَل لِلجَنَّةِ مِن ثَمَنٍ؟ قالَ: نَعَم.
قالَ: ما ثَمَنُها؟ قالَ: «لا إلهَ إلَا اللّهُ»، يَقولُهَا العَبدُ الصّالِحُ مُخلِصا بِها.
قالَ: و ما إخلاصُها؟ قالَ: العَمَلُ بِما بُعِثتُ بِهِ في حَقِّهِ، و حُبُّ أهلِ بَيتي.
قالَ: و حُبُّ أهلِ بَيتِک لَمِن حَقِّها؟ قالَ: أجَل، إنَّ حُبَّهُم لَأَعظَمُ حَقِّها.
امام باقر عليه السلام: عرب باديه نشينی نزد پيامبر صلی الله عليه و آله آمد و گفت: ای پيامبر خدا! آيا بهشت، بهايی دارد؟ فرمود: «آری».
گفت: بهايش چيست؟ فرمود: « [کلمه] لا إله إلّا اللّه، که بنده شايسته، از سر اخلاص آن را بگويد».
گفت: اخلاص آن چگونه است؟ فرمود: «گزاردن حقّ آنچه من برايش بر انگيخته شدهام، و دوست داشتن اهل بيت من».
گفت: آيا دوست داشتن اهل بيت شما هم، جزئی از حقّ آن است؟ فرمود: «آری، دوست داشتن آنها بزرگترين حقّ آن است».
بحار الأنوار: ج 3 ص 13.
کردار نيک
رسول اللّه صلی الله عليه و آله في مَوعِظَتِهِ لِابنِ مَسعودٍ: يَا ابنَ مَسعودٍ، إذا تَکلَّمتَ بِ «لا إلهَ إلَا اللّهُ» و لَم تَعرِف حَقَّها فَإِنَّهُ مَردودٌ عَلَيک، و لا يَزالُ «لا إلهَ إلَا اللّهُ» يَرُدُّ غَضَبَ اللّهِ عَنِ العِبادِ، حَتّی إذا لَم يُبالوا ما يَنقُصُ مِن دينِهِم بَعدَ إذ سَلِمَت دُنياهُم، يَقولُ اللّهُ تَعالی: کذَبتُم کذَبتُم لَستُم بِها بِصادِقينَ فَإِنَّهُ يَقولُ اللّهُ تَعالی: «إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْکلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ» (فاطر: 10.)
پيامبر خدا صلی الله عليه و آله در اندرز به ابن مسعود: ای پسر مسعود! هرگاه «لا إله إلّا اللّه» بگويی و حقّ آن را نشناسی، آن به خودت باز گردانيده میشود. کلمه «لا إله إلّا اللّه»، همواره خشم خدا را از بندگان بر میگرداند، تا آن زمان که اگر دنيايشان سالم بماند، برايشان مهم نباشد که به دينشان کاستیای وارد آيد. [در اين صورت،] خدای تعالی میفرمايد: «دروغ میگوييد، دروغ میگوييد، شما صادق نيستيد»؛ زيرا خدای متعال میفرمايد: «سخن پاک، به سوی او بالا میرود و کردار نيک آن را بالا میبرد».
بحار الأنوار: ج 77 ص 106.
فصل سوم: برکتهای «لا إله إلّا اللّه»
نابود کردن گناهان
الإمام الباقر عليه السلام: قالَ رَسولُ اللّهِ صلی الله عليه و آله: لَقِّنوا مَوتاکم: «لا إلهَ إلَا اللّهُ» فَإِنَّها تَهدِمُ الذُّنوبَ. فَقالوا: يا رَسولَ اللّهِ، فَمَن قالَ في صِحَّتِهِ؟ فَقالَ: ذاک أهدَمُ و أهدَمُ و أهدَمُ، إنَّ «لا إلهَ إلَا اللّهُ» انسُ المُؤمِنِ في حَياتِهِ، و عِندَ مَوتِهِ، و حينَ يُبعَثُ.
و قالَ رَسولُ اللّهِ صلی الله عليه و آله: قالَ جَبرَئيلُ: يا مُحَمَّدُ، لَو تَراهُم حينَ يُبعَثونَ؛ هذا مُبيَضٌّ وَجهُهُ يُنادي: «لا إلهَ إلَا اللّهُ وَ اللّهُ أکبَرُ»، و هذا مُسوَدٌّ وَجهُهُ يُنادي: يا وَيلاهُ يا ثَبوراهُ.
امام باقر عليه السلام: پيامبر خدا فرمود: «به مردگان خود، لا إله إلّا اللّه را تلقين کنيد؛ زيرا آن، گناهان [ميّت] را نابود میکند». گفتند: ای پيامبر خدا! پس کسی که در هنگام سلامتش [و حياتش] آن را بگويد، چه؟
فرمود: «اين که بيشتر و بيشتر و بيشتر نابود میکند. لا إله إلّا اللّه، همدم مؤمن است در زندگی او و هنگام مرگش و در زمان برانگيخته شدنش».
پيامبر صلی الله عليه و آله همچنين فرمود: «جبرئيل عليه السلام گفت: ای محمّد! کاش آنان را میديدی آنگاه که برانگيخته میشوند؛ اين يکی چهرهاش سپيد است و بانگ میزند:" معبودی جز خدا نيست و خدا بزرگترين است"، و آن يکی چهرهاش سياه است و فرياد میزند:" وای بر من! نابود شدم!"».
بحار الأنوار: ج 81 ص 235.
رسول الله صلی الله عليه و آله: ما مِنَ الکلامِ کلِمَةٌ أحَبُّ إلَی اللّهِ عز و جل مِن قَولِ: «لا إلهَ إلَا اللّهُ»، و ما مِن عَبدٍ يَقولُ: «لا إلهَ إلَا اللّهُ» يَمُدُّ بِها صَوتَهُ فَيَفرَغُ، إلّا تَناثَرَت ذُنوبُهُ تَحتَ قَدَمَيهِ کما يَتَناثَرُ وَرَقُ الشَّجَرِ تَحتَها.
پيامبر خدا صلی الله عليه و آله: از ميان سخنان، هيچ سخنی نزد خداوند عز و جل محبوبتر از جمله «لا إله إلّا اللّه» نيست. هيچ بندهای نيست که بگويد: «لا إله إلّا اللّه» و صدايش را به آن بکشد، مگر آن که به محض قطع شدن صدايش، گناهان او زير پايش فرو میريزد، همان گونه که برگهای درختان در پای آنها میريزند.
بحار الأنوار: ج 93 ص 196.
رسول الله صلی الله عليه و آله: ما مِن مُؤمِنٍ يَقولُ: «لا إلهَ إلَا اللّهُ» إلّا مُحِيَت ما في صَحيفَتِهِ مِن سَيِّئاتٍ حَتّی تَنتَهِيَ إلی مِثلِها مِن حَسَناتٍ.
پيامبر خدا صلی الله عليه و آله: هيچ مؤمنی نيست که بگويد: «معبودی جز خدا نيست»، مگر آن که هر چه بدی و گناه در کارنامه اوست، محو میشود و به همان اندازه، برايش کار نيک [و ثواب] نوشته آيد.
بحار الأنوار: ج 93 ص 202.
مصون ماندن از شيطان
الإمام علیّ عليه السلام فِي الحِکمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ: لَيسَ شَيءٌ أقطَعَ لِظَهرِ إبليسَ مِن قَولِ: «لا إلهَ إلَا اللّهُ»، کلِمَةِ التَّقوی.
امام علی عليه السلام در حکمتهای منسوب به ايشان: هيچ چيز برای ابليس، کمرشکنتر از گفتن کلمه تقوا؛ يعنی «لا اله الا اللّه» نيست.
شرح نهج البلاغة: ج 20 ص 316
در امان ماندن از خواری
رسول اللّه صلی الله عليه و آله: أکثِروا مِن قَولِ: «لا إلهَ إلَا اللّهُ» وَ الاستِغفارِ؛ فَإِنَّهُما أمانٌ فِي الدُّنيا مِنَ الذُّلِّ، و فِي الآخِرَةِ جُنَّةٌ مِنَ النّارِ.
پيامبر خدا صلی الله عليه و آله: «لا إله إلّا اللّه» و «استغفر اللّه» را زياد بگوييد؛ زيرا اين دو، در دنيا مايه امان از خواری هستند، و در آخرت سپر آتش.
محمدی ری شهری ؛ نهج الذکر ، ج 2 ؛ حدیث 1511
رهيدن از آتش
الإمام زين العابدين عليه السلام: إذا قُلتَ: «لا إلهَ إلَا اللّهُ وحدَهُ لا شَريک لَهُ» فَهِيَ کلِمَةُ الإِخلاصِ الَّتي لا يَقولُها عَبدٌ إلّا أعتَقَهُ اللّهُ مِنَ النّارِ، إلَا المُستَکبِرينَ وَ الجَبّارينَ.
امام زين العابدين عليه السلام: هرگاه بگويی: «معبودی جز خدا نيست، يگانه است و بیانباز»، اين، کلمه اخلاص [و توحيد] است که هر بندهای آن را بگويد، خداوند او را از آتش میرهاند، مگر خودْ برتربينان و گردنکشان را.
بحار الأنوار: ج 93 ص 193.
رفتن به بهشت
الإمام الصادق عليه السلام: مَن شَهِدَ أن لا إلهَ إلَا اللّهُ عِندَ مَوتِهِ، دَخَلَ الجَنَّةَ.
امام صادق عليه السلام: هر کس هنگام مرگش گواهی دهد که معبودی جز خدای يگانه نيست، به بهشت میرود.
بحار الأنوار: ج 81 ص 236.
رسول الله صلی الله عليه و آله لَمّا سَأَلَهُ يَهودِيٌّ عَن جَزاءِ مَن قالَ: سُبحانَ اللّهِ وَ الحَمدُ للّهِ و لا إلهَ إلَا اللّهُ وَ اللّهُ أکبَرُ: أمّا قَولُهُ: «لا إلهَ إلَا اللّهُ» فَثَمَنُهَا الجَنَّةُ، و ذلِک قَولُ اللّهِ تَعالی: «هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ» الرحمن: 60. قالَ: هَل جَزاءُ مَن قالَ: «لا إلهَ إلَا اللّهُ» إلَا الجَنَّةُ. فَقالَ اليَهودِيُّ: صَدَقتَ يا مُحَمَّدُ.
پيامبر خدا صلی الله عليه و آله در پاسخ پرسش مردی يهودی در باره پاداش کسی که بگويد: «سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله إلّا اللّه و اللّه أکبر»: «اين که بگويد:" لا إله إلّا اللّه"، بهايش بهشت است؛ بدان دليل که خدای تعالی میفرمايد: «آيا پاداش نيکی، جز نيکی است؟!». آيا پاداش کسی که بگويد:" لا إله إلّا اللّه"، چيزی جز بهشت است؟». يهودی گفت: درست گفتی، ای محمّد!
بحار الأنوار: ج 93 ص 167.
عن زيد بن خالد: أرسَلَني رَسولُ اللّهِ صلی الله عليه و آله فَقالَ لي: بَشِّرِ النّاسَ أَنَّهُ مَن قالَ: «لا إلهَ إلَا اللّهُ وَحدَهُ لا شَريک لَهُ» فَلَهُ الجَنَّةُ.
زيد بن خالد: پيامبر خدا مرا فرستاد و به من فرمود: «به مردم بشارت بده که هرکس بگويد:" معبودی جز خدا نيست، يگانه است و بیانباز"، به بهشت میرود».
بحار الأنوار: ج 93 ص 196.
عزّت
الإمام الباقر عليه السلام: «لا إله إلَا اللّهُ» إعزازٌ لِأَهلِ دَعوَتِهِ، الصَّلاةُ تَثبيتٌ لِلإِخلاصِ و تَنزيهٌ عَنِ الکبرِ.
امام باقر عليه السلام: «لا إله إلّا اللّه»، مايه عزّت گوينده آن است. نماز، موجب استواری اخلاص و دور شدن از تکبّر است.
بحار الأنوار: ج 78 ص 183.
فصل چهارم: تهليلهای پيامبر و اهل بيت
رسول اللّه صلی الله عليه و آله: مَن قالَ: «لا إلهَ إلَا اللّهُ» مائَةَ مَرَّةٍ، کانَ أفضَلَ النّاسِ عَمَلًا ذلِک اليَومَ، إلّا مَن زادَ.
پيامبر خدا صلی الله عليه و آله: هر کس صد مرتبه بگويد: «معبودی جز خدا نيست»، در آن روز (قيامت) از نظر عمل، بهترينِ مردم است، مگر از کسی که زيادتر گفته باشد.
بحار الأنوار: ج 93 ص 203.
الإمام الصادق عليه السلام: ... «لا إلهَ إلَا اللّهُ العَلِيُّ العَظيمُ، لا إلهَ إلَا اللّهُ الحَليمُ الکريمُ ... » .
امام صادق عليه السلام: ... «بگو: معبودی جز خدای والا و بزرگ نيست. معبودی جز خدای بردبار و بزرگوار نيست...».
الكافي: ج 3 ص 124
عن أصبغ بن نباتة: کنتُ مَعَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام فَمَرَّ بِالمَقابِرِ، فَقالَ عَلِيٌّ عليه السلام: السَّلامُ عَلی أهلِ لا إلهَ إلَا اللّهُ، مِن أهلِ لا إلهَ إلَا اللّهُ، يا أهلَ لا إلهَ إلَا اللّهُ، کيفَ وَجَدتُم کلِمَةَ لا إلهَ إلَا اللّهُ؟ يا لا إلهَ إلَا اللّهُ، بِحَقِّ لا إلهَ إلَا اللّهُ، اغفِر لِمَن قالَ: لا إلهَ إلَا اللّهُ، وَ احشُرنا في زُمرَةِ مَن قالَ: لا إلهَ إلَا اللّهُ.
و قالَ عَلِيٌّ عليه السلام: سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلی الله عليه و آله يَقولُ: مَن قالَها إذا مَرَّ بِالمَقابِرِ غُفِرَ لَهُ ذُنوبُ خَمسينَ سَنَةً.
فَقالوا: يا رَسولَ اللّهِ، مَن لَم يَکن لَهُ ذُنوبُ خَمسينَ سَنَةً؟ قالَ: لِوالِدَيهِ و إخوانِهِ و لِعامَّةِ المُسلِمين.
اصبغ بن نباته: با امام علی عليه السلام بودم که چون بر گورستان گذشت، فرمود: درود بر اهل لا إله إلّا اللّه، از اهل لا إله إلّا اللّه. ای اهل لا إله إلّا اللّه! گفتار لا إله إلّا اللّه را چگونه يافتيد؟ ای لا إله إلّا اللّه! به حقّ لا إله إلّا اللّه، بيامرز آن را که گفت: لا إله إلّا اللّه، و ما را در گروه آنان محشور فرما که گفتند: لا إله إلّا اللّه.
امام علی عليه السلام همچنين فرمود: از پيامبر خدا شنيدم که فرمود: «هر کس هنگام گذر از گورستان، اين جملات را بگويد، گناهان پنجاه سال او آمرزيده میشود».
گفتند: ای پيامبر خدا! کسی که گناه پنجاه سال نداشته باشد، چه؟ فرمود: «از گناهان پدر و مادرش و برادرانش و عموم مسلمانان آمرزيده میشود». (این متن شبیه همان سلام بر اهل قبور است که معروف است)
بحار الأنوار: ج 102 ص 301.
الإمام الحسین عليه السلام: لا إلهَ إلّا أنتَ سُبحانَک إنّي کنتُ مِنَ الظّالِمينَ، لا إلهَ إلّا أنتَ سُبحانَک إنّي کنتُ مِنَ المُستَغفِرينَ، لا إلهَ إلّا أنتَ سُبحانَک إنّي کنتُ مِنَ المُوَحِّدينَ، لا إلهَ إلّا أنتَ سُبحانَک إنّي کنتُ مِنَ الوَجِلينَ (الوَجَل: الخوف ) ، لا إلهَ إلّا أنتَ سُبحانَک إنّي کنتُ مِنَ الرّاجينَ الرّاغِبينَ، لا إلهَ إلّا أنتَ سُبحانَک إنّي کنتُ مِنَ السّائِلينَ، لا إلهَ إلّا أنتَ سُبحانَک إنّي کنتُ مِنَ المُهَلِّلينَ المُسَبِّحينَ، لا إلهَ إلّا أنتَ رَبّي و رَبُّ آبائِيَ الأَوَّلينَ.
امام حسين عليه السلام: معبودی جز تو نيست، پاکی تو، من از ستمکارانم. معبودی جز تو نيست، پاکی تو، من از آمرزش خواهانم. معبودی جز تو نيست، پاکی تو، من از يکتا پرستانم.
معبودی جز تو نيست، پاکی تو، من از بيمناکان [از تو] هستم. معبودی جز تو نيست، پاکی تو، من از اميدواران و راغبان [به تو] هستم. معبودی جز تو نيست، پاکی تو، من از درخواست کنندگان [از تو] هستم. معبودی جز تو نيست، پاکی تو، من از توحيدگويان و تسبيحگويان [تو] هستم. معبودی جز تو نيست که پروردگار من و پروردگار نياکان من هستی.
بحار الأنوار: ج 98 ص 222.
کتاب من لا يحضره الفقيه: رُوِيَ أنَّهُ [عَلِيّا عليه السلام] يَقولُ [القاری] في سَجدَةِ العَزائِمِ: «لا إلهَ إلَا اللّهُ حَقّاً حَقّاً، لا إلهَ إلَا اللّهُ إيماناً و تَصديقاً، لا إلهَ إلَا اللّهُ عُبودِيَّةً و رِقّاً... ».
کتابُ مَن لا يَحضُرُهُ الفقيه: روايت شده است که امام علی عليه السلام [فرمودند قاری قرآن] در سجده آيات سجده میگويد: «به راستی، به راستی که معبودی جز خدا نيست. از سرِ باور و تصديق، [میگويم که] معبودی جز خدا نيست، بندهوار و سر سپرده، [میگويم که] معبودی جز خدا نيست... ». (گفتن این ذکر در سجده ی نماز های واجب نیز مناسب می باشد)
كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 306.
بخش ششم: تکبیر (گفتنِ «اللّه أکبر»)
واژهشناسی «تكبیر»
كلمه «تكبیر»، مصدر است از ریشه «كبر». این مادّه به معنای بزرگی، اعم از مادّی و معنوی است و هنگامی كه به باب افعال، تفعیل و یا استفعال برود، به معنای بزرگ شمردن، بزرگ یافتن، بزرگ دیدن و به بزرگی یاد كردن میآید.
راغب نیز گفته است: و «أكبرتُ الشیءَ» یعنی: آن چیز را بزرگ دیدم. خدای متعال میفرماید: «فَلَمَّا رَأَینَهُ أَكْبَرْنَهُ؛ (يوسف: آيه 31.) و چون او رای دیدند، بزرگش یافتند». تكبیر، به همین معنا گفته میشود و برای بزرگداشت خداوند متعال میگویند: «اللّه أكبر». (مفردات ألفاظ القرآن: ص 698.)
تكبیر، در قرآن و حدیث
در قرآن، واژه «تكبیر»، فقط یك بار به كار رفته است:
«وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یكُنْ لَهُ شَرِیكٌ فِی الْمُلْكِ وَ لَمْ یكُنْ لَهُ وَلِی مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِیراً. (اسراء: آيه 111. نيز، ر. ك: بقره: آيه 185، حج: آيه 37 و مدّثّر: آيه 3.)
و بگو: «ستایش، خدایی رای كه نه فرزندی گرفته و نه در جهانداری، شریكی دارد و نه خوار بوده كه [نیاز به] دوستی داشته باشد» و او رای بسیار بزرگ بشمار».
«تكبیر»، در واقع، تجلّی جلال و جمال حضرت حق در دل ذاكر است. از این رو، هر چه جلال و جمال خداوند متعال، جلوه بیشتری در دل داشته باشد، ذكر زبانی كاملتر خواهد بود.
اهمّیت ذکر «تکبیر»
در اهمّیت این ذکر، همین بس که بزرگترین مصداق ذکر یعنی «نماز»، با تکبیر آغاز و با تکبیر، پایان مییابد. افزون بر این، از پیامبر خدا روایت شده که میفرمود:
لِکلِّ شَیءٍ صَفوَةٌ، وَصَفوَةُ الصَّلاةِ التَّکبیرَةُ الاولی. هر چیزی گُزیدهای دارد و گزیده نماز، تکبیر آغازین [آن] است.
این سخن، بدان معناست که توجّه به عظمت جلال و جمال الهی در آغاز نماز، عصاره و شهد نماز است که اگر همراه با جاری شدن ذکر تکبیر بر زبان نمازگزار تحقّق یابد، وی را در برابر خداوند متعال، خاضع و خاشع میسازد و زمینه حضور قلب در نماز را فراهم میسازد.
فصل یکم: تفسیر «اللّه أکبر»
رسول اللّه صلی الله عليه و آله لَمّا سُئِلَ عَن تَفسیرِ: سُبحانَ اللّهِ وَ الحَمدُ للّهِ و لا إلهَ إلَا اللّهُ وَ اللّهُ أکبَرُ: ... و أمّا قَولُهُ: «اللّهُ أکبَرُ»، فَهِی کلِمَةٌ أعلَی الکلِماتِ و أحَبُّها إلَی اللّهِ عز و جل، یعنی أنَّهُ لَیسَ شَیءٌ أکبَرَ مِنهُ، و لا تَصِحُّ الصَّلاةُ إلّا بِها لِکرامَتِها عَلَی اللّهِ عز و جل، و هُوَ الاسمُ الأَعَزُّ الأَکرَمُ.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در پاسخ به سؤال از تفسیر: « سُبحانَ اللّهِ وَ الحَمدُ للّهِ و لا إلهَ إلَا اللّهُ وَ اللّهُ أکبَرُ»: ... و سخن او «اللّهُ أکبَرُ»، عالیترین سخنان و محبوب ترین آنها نزد خداوند عز و جل است؛ یعنی هیچ چیز، بزرگتر از خدا نیست. این سخن نزد خداوند عز و جل چندان گرامی است که نماز، جز با آن، درست نیست. آن، ارجمندترین و گرامیترین نام است.
علل الشرايع: ص 251.
الإمام علی علیه السلام فی بَیانِ مَعنی «اللّهُ أکبَرُ» فِی الأَذانِ: فَمَعنی «اللّهُ»: أنَّهُ یخرِجُ الشَّیءَ مِن حَدِّ العَدَمِ إلی حَدِّ الوُجودِ، و یختَرِعُ الأَشیاءَ لا مِن شَیءٍ، و کلُّ مَخلوقٍ دونَهُ یختَرِعُ الأَشیاءَ مِن شَیءٍ إلَا اللّهَ، فَهذا مَعنی «اللّهُ»، و ذلِک فَرقٌ بَینَهُ و بَینَ المُحدَثِ. و مَعنی «أکبَرُ»: أی أکبَرُ من أن یوصَفَ فِی الأَوَّلِ، و أکبَرُ مِن کلِّ شَیءٍ لَمّا خَلَقَ الشَّیءَ.
امام علی علیه السلام در بیان معنای «خدا، بزرگتر است» در اذان: «خدا»، یعنی آن که چیز را از مرز نیستی به مرز هستی میآورد و چیزها را از ناچیز، میآفریند. امّا غیر او، هر مخلوقی چیزها را از چیز میسازد. این است معنای «خدا»، و این است فرق میان او و موجود حادث. معنای «بزرگتر است» هم، یعنی بزرگتر از آن است که گفته شود در آغاز، چون بوده است، و نیز پس از آن که عالم را آفرید، بزرگتر از هر چیزی است.
بحار الأنوار: ج 84 ص 170.
الإمام علی علیه السلام فی بَیانِ مَعنی «اللّهُ أکبَرُ» فی تَکبیرَةِ الافتِتاحِ: هُوَ أکبَرُ مِن أن یلمَسَ بِالأَخماسِ، و یدرَک بِالحَواسِّ.
امام علی علیه السلام در بیان معنای «خدا، بزرگتر است» در «تکبیرة الإحرام»: یعنی او بزرگتر از آن است که با پنجهها (انگشتان) لمس گردد و با حواس، ادراک شود. (شايد مراد از« اخماس»، حواسّ پنجگانه ظاهری باشد و مراد از« حواس»،« حواس باطنی».)
بحار الأنوار: ج 84 ص 380.
عن ابن محبوب عمّن ذکره عن الإمام الصادق علیه السلام، قال: قالَ رَجُلٌ عِندَهُ: «اللّهُ أکبَرُ»، فَقالَ: اللّهُ أکبَرُ مِن أی شَیءٍ؟ فَقالَ: مِن کلِّ شَیءٍ. فَقالَ أبو عَبدِ اللّهِ علیه السلام: حَدَّدتَهُ! فَقالَ الرُّجُلُ: کیفَ أقولُ؟ قالَ: قُل: اللّهُ أکبَرُ مِن أن یوصَفَ.
ابن محبوب، از کسی که نامش را برد: مردی در حضور امام صادق علیه السلام گفت: «خدا، بزرگتر است». امام فرمود: «خدا، بزرگتر از چیست؟». مرد گفت: از هر چیزی. امام صادق علیه السلام فرمود: «او را محدود کردی!». مرد گفت: پس، چه بگویم؟ فرمود: «بگو:" خدا، بزرگتر از آن است که به وصف درآید"».
بحار الأنوار: ج 93 ص 219.
فصل دوم: فضیلت «اللّه أکبر» گفتن و تشویق به آن
رسول اللّه صلی الله علیه و آله: مَنَّ عَلَی رَبّی و قالَ: یا مُحَمَّدُ ... جَعَلتُ لَک و لِامَّتِک الأَرضَ کلَّها مَسجِدا، و تُرابَها طَهورا، و أعطَیتُ لَک و لِامَّتِک التَّکبیرَ، و قَرَنتُ ذِکرَک بِذِکری، حَتّی لا یذکرَنی أحَدٌ مِن امَّتِک إلّا ذَکرَک مَعَ ذِکری، طوبی لَک یا مُحَمَّدُ و لِامَّتِک.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: پروردگارم بر من منّت نهاد و فرمود: «ای محمّد! ... همه زمین را برای تو و امّتت، سجدهگاه و خاک آن را پاک کننده، قرار دادم و به تو و امّتت" اللّه أکبر" را عطا کردم و نام تو را در کنار نام خودم نهادم، تا این که هیچ یک از امّت تو نام مرا نبرد، مگر آن که نام تو را با نام من، یاد کند. ای محمّد! خوشا به حال تو و امّتت!».
بحار الأنوار: ج 16 ص 93.
رسول اللّه صلی الله علیه و آله: کلِمَتانِ إحداهُما لَیسَ لَها نِهایةٌ دونَ العَرشِ، وَ الاخری تَملَأُ ما بَینَ السَّماءِ وَ الأَرضِ: لا إلهَ إلَا اللّهُ، وَ اللّهُ أکبَرُ.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: دو جملهاند که یکی از آنها را پایانی جز عرش نیست، و دیگری، بین آسمان و زمین را پُر میکند: «معبودی جز خدا نیست» و «خدا، بزرگتر است».
محمدی ری شهری ؛ نهج الذکر ، ج 3 ؛ حدیث 1587
رسول اللّه صلی الله علیه و آله: التَّسبیحُ نِصفُ المیزانِ، وَ الحَمدُ یملَؤُهُ، وَ التَّکبیرُ یملَأُ ما بَینَ السَّماءِ وَ الأَرضِ.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: «سبحان اللّه»، نیمی از ترازو [ی اعمال] را میگیرد، و «الحمد للّه»، آن را پُر میکند، و «اللّه أکبر»، از زمین تا آسمان را آکنده میسازد. روزه، نیمی از شکیبایی است و وضو، نیمی از ایمان است.
بحار الأنوار: ج 93 ص 175.
رسول اللّه صلی الله علیه و آله: إذا قالَ العَبدُ: «لا إلهَ إلَا اللّهُ و اللّهُ أکبَرُ»، یقولُ اللّهُ عز و جل: صَدَقَ عَبدی، لا إلهَ إلّا أنَا و أنَا أکبَرُ.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هرگاه بنده بگوید: «معبودی جز خدا نیست، و خدا، بزرگتر است»، خداوند عز و جل میفرماید: «بندهام راست گفت. معبودی جز من نیست. من، بزرگترم [از آن که وصف شوم]».
محمدی ری شهری ؛ نهج الذکر ، ج 3 ؛ حدیث 1589
الإمام علی علیه السلام فی قَولِهِ عز و جل: «وَ أَلْزَمَهُمْ کلِمَةَ التَّقْوی» (الفتح: 26.) ، قالَ: لا إلهَ إلَا اللّهُ وَ اللّهُ أکبَرُ.
امام علی علیه السلام در باره این سخن خداوند عز و جل: «و گفتار پرهیزگاری رای ملازم آنان ساخت»: یعنی این گفته را که «معبودی جز خدا نیست و خدا، بزرگتر است».
محمدی ری شهری ؛ نهج الذکر ، ج 3 ؛ حدیث 1593
الإمام الباقر أو الإمام الصادق علیهما السلام: أکثِروا مِنَ التَّهلیلِ وَ التَّکبیرِ، فَإِنَّهُ لَیسَ شَیءٌ أحَبَّ إلَی اللّهِ عز و جل مِنَ التَّهلیلِ وَ التَّکبیرِ.
امام باقر یا امام صادق علیهما السلام: «لا إله إلّا اللّه» و «اللّه أکبر» را بسیار بگویید؛ زیرا هیچ چیز نزد خداوند عز و جل دوست داشتنیتر از «لا إله إلّا اللّه» و «اللّه أکبر» نیست.
بحار الأنوار: ج 93 ص 219.
الإمام الصادق علیه السلام: ثَمَنُ الجَنَّةِ: لا إلهَ إلَا اللّهُ وَ اللّهُ أکبَرُ.
امام صادق علیه السلام: بهای بهشت، «لا إله إلّا اللّه» و «اللّه أکبر» است.
الكافي: ج 2 ص 517.
فصل سوم: جایگاههای گفتن «اللّه أکبر»
نماز
رسول اللّه صلی الله علیه و آله: لِکلِّ شَیءٍ صَفوَةٌ، وَصَفوَةُ الصَّلاةِ التَّکبیرَةُ الاولی.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر چیزی، خلاصه و گزیدهای دارد و خلاصه نماز، نخستین تکبیر است.
محمدی ری شهری ؛ نهج الذکر ، ج 3 ؛ حدیث 1597
اعیاد
«وَ لِتُکمِلُوا الْعِدَّةَ وَ لِتُکبِّرُوا اللَّهَ عَلی ما هَداکمْ وَ لَعَلَّکمْ تَشْکرُونَ». (البقرة: 185.)
«و تا شماره [ی مقرر] را تکمیل کنید و خدا رای به پاس آن که هدایتتان کرد، به بزرگی بستایید، و باشد که سپاسگزاری کنید».
رسول اللّه صلی الله علیه و آله: زَینوا أعیادَکم بِالتَّکبیرِ.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: عیدهایتان را با تکبیر، زینت ببخشید.
محمدی ری شهری ؛ نهج الذکر ، ج 3 ؛ حدیث 1610
هنگام بالا رفتن بر بلندی
الإمام الصادق علیه السلام: کانَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله فی سَفَرِهِ إذا هَبَطَ سَبَّحَ، و إذا صَعِدَ کبَّرَ.
امام صادق علیه السلام: پیامبر خدا، در سفرش هرگاه از سرازیری پایین میرفت، تسبیح میگفت و هرگاه بر بلندی بالا میرفت، تکبیر میگفت.
بحار الأنوار: ج 76 ص 254.
هنگام دیدن جنازه
رسول اللّه صلی الله علیه و آله: مَنِ استَقبَلَ جِنازَةً أو رَآها فَقالَ: «اللّهُ أکبَرُ ...» .
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس با جنازهای رو به رو شود یا آن را ببیند و بگوید: «بزرگا خدا ».
بحار الأنوار: ج 81 ص 266.
هنگام به چشم آمدن چیزی
الإمام الصادق علیه السلام: مَن أعجَبَهُ شَیءٌ مِن أخیهِ المُؤمِنِ فَلیکبِّر عَلَیهِ، فَإِنَّ العَینَ حَقٌّ.
امام صادق علیه السلام: هر کس چیزی از برادر مؤمنش نظر او را گرفت، برای آن، تکبیر بگوید؛ چرا که چشم زدن، حقیقت دارد.
بحار الأنوار: ج 95 ص 127.
هنگام نگریستن در آینه
رسول اللّه صلی الله علیه و آله مِن وَصِیةٍ أوصی بِها عَلِیا علیه السلام: یا عَلی، إذا نَظَرتَ فِی مِرآةٍ فَکبِّر ثَلاثا و قُل: اللّهُمَّ کما حَسَّنتَ خَلقی فَحَسِّن خُلقی.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از سفارش ایشان به علی علیه السلام: ای علی! هرگاه در آینه نگریستی، سه مرتبه تکبیر گو و بگو: «بار خدایا! همان گونه که خلقتم را نیکو قرار دادی، اخلاقم را نیز نیک گردان».
بحار الأنوار: ج 77 ص 65.
فصل چهارم: آداب تکبیر گفتن در نماز
الإمام علی علیه السلام: لَمّا نَزَلَت هذِهِ الآیةُ عَلی رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله: «إِنَّا أَعْطَیناک الْکوْثَرَ* فَصَلِّ لِرَبِّک وَ انْحَرْ» (الكوثر: 1 و 2.) قالَ النَّبِی صلی الله علیه و آله: یا جَبرَئیلُ ما هذِهِ النَّحیرَةُ الَّتی أمَرَنی بِها رَبّی؟
قالَ: إنَّها لَیسَت بِنَحیرَةٍ، و لکنَّهُ یأمُرُک إذا تَحَرَّمتَ لِلصَّلاةِ أن تَرفَعَ یدَیک إذا کبَّرتَ و إذا رَکعتَ و إذا رَفَعتَ رَأسَک مِنَ الرُّکوعِ؛ فَإِنَّها صَلاتُنا و صَلاةُ المَلائِکة الَّذینِ فِی السَّماواتِ السَّبعِ.
قالَ النَّبِی صلی الله علیه و آله: رَفعُ الأَیدی مِنَ الاستِکانَةِ الَّتی قالَ اللّهُ عز و جل: «فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما یتَضَرَّعُونَ» (المؤمنون: 76.).
امام علی علیه السلام: چون این آیه بر پیامبر خدا فرود آمد: «ما به تو کوثر دادیم. پس برای پروردگارت، نمازگزار و قربانی کن»، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «ای جبرئیل! این قربانی که پروردگارم مرا به آن فرمان داده است، چیست؟».
جبرئیل علیه السلام گفت: آن قربانی نیست؛ بلکه به تو میفرماید که هرگاه تکبیرة الإحرام نماز را گفتی، هنگامی که تکبیر میگویی و هنگامی که به رکوع میروی و هنگامی که سر از رکوع بر میداری، دستانت را بالا ببر؛ زیرا این [نحوه] نماز ما و نماز فرشتگانِ آسمانهای هفتگانه است.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «بالا بردن دستها، نشانه همان فروتنیای است که خداوند عز و جل فرموده است: «نسبت به پروردگارشان فروتنی نکردند و به زاری در نیامدند»».
مجمع البيان: ج 10 ص 837.
عن صفوان الجمّال: رَأَیتُ أبا عَبدِ اللّهِ علیه السلام إذا کبَّرَ فِی الصَّلاةِ یرفَعُ یدِیهِ حَتّی تَکادَ تَبلُغُ اذُنَیهِ.
از صفوان جمّال: امام صادق علیه السلام را دیدم که هرگاه در نماز، تکبیر میگفت، دستانش را تا نزدیک گوشهایش بالا میبرد.
تهذيب الأحكام: ج 2 ص 66.
الإمام علی علیه السلام: إنَّ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله کانَ یرفَعُ یدَیهِ حینَ یکبِّرُ تَکبیرَةَ الإِحرامِ حِذاءَ اذُنَیهِ، و حینَ یکبِّرُ لِلرُّکوعِ، و حینَ یرفَعُ رَأسَهُ مِنَ الرُّکوعِ.
امام علی علیه السلام: پیامبر خدا، هنگامی که تکبیرة الأحرام میگفت، دستهایش را تا برابر گوشهایش بالا میبرد؛ همچنین هنگامی که برای رفتن به رکوع تکبیر میگفت، یا هنگامی که از رکوع بر میخاست.
بحار الأنوار: ج 84 ص 377.
الفقه المنسوب للإمام الرضا علیه السلام: إذا کنتَ إماما فَکبِّر واحِدَةً تَجهَرُ فیها، و تُسِرُّ السِّتَّةَ.
الفقه المنسوب للإمام الرضا علیه السلام: هرگاه امام [جماعت] بودی، یک تکبیر را بلند بگو و ششتای دیگر را آهسته.
بحار الأنوار: ج 88 ص 68.
بخش هفتم: حوقله و استثناء (گفتنِ «لا حول و لا قوة إلّا باللّه» و «إن شاء اللّه»)
واژهشناسی «حَوقَله»
واژه «حَوقَلَة»، به معنای گفتن یا نوشتنِ «لا حولَ و لا قُوّةَ إلّا بِاللّه» است و گاه به معنای خود این ذکر شریف (با ساخت اسم مصدری) به کار میرود که در اصطلاح علوم عربی، به این ساختار و نظایر آن (مانند: «بَسمَله» و «حَمدَله»)، مصدر جعلی یا منحوت میگویند.
حوقله، در قرآن و حدیث
در قرآن کریم، ذکر «حوقله» نیامده و آنچه آمده، «ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ» (كهف: آيه 39.) است؛ لیکن در احادیث اسلامی، غالبا کلمه «لا حول» به جمله «لا قوّة إلّا باللّه» افزوده شده است که در حقیقت تأکیدی است بر «لا قوّة» ای که در قرآن آمده است.
در ارتباط با احادیثی که در این بخش میآیند، چند نکته قابل توجّه است:
معانی «حوقله»
در احادیث، ذکر «لا حَولَ و لا قُوّةَ إلّا بِاللّه»، به سه گونه تفسیر شده است:
تفسیر اوّل، این که: مبدأ توان و قدرت انسان، خداست و او بدون کمک خداوند، نه میتواند از معصیت پروردگار، خودداری کند و نه میتواند اوامر او را اطاعت نماید. متن حدیث نبوی در این باره چنین است:
لا حَولَ عَن مَعصِیةِ اللّهِ إلّا بِقُوَّةِ اللّهِ، و لا قُوَّةَ عَلی طاعَةِ اللّهِ إلّا بِعَونِ اللّهِ. (فرق بين حول و قُوّه، طبق قولی، در اين است كه حول، توان تصرّف( تغيير) است، در حالی كه قوّه، منشأ افعال دشوار است و از مولايمان امير مؤمنان در تفسير« لا حولَ و لا قوّة إلّا باللّه» روايت شده است كه يعنی:« هيچ مانعی از معاصی و هيچ توانی بر عبادت نيست، مگر به خدا» يعنی: به ياری خدا و توفيق او( معجم الفروق اللغويّة: ص 204).)
هیچ بازدارندهای از معصیت خدا نیست مگر به نیروی خدا، و هیچ توانی بر طاعت خدا نیست مگر به کمک خدا.
تفسیر دوم، سلب مالکیت عرْضی از انسان در همه امور اعم از افعال و املاک است؛ بدین معنا که مالکیت انسان، در طول مالکیت خداوند متعال است، نه در عرض او، و در مالکیت طولی نیز خدا به مالکیت، اولی است تا انسان؛ زیرا مالکیت انسان، حدوثا و بقائا، وابسته به مشیت الهی است. از امام علی علیه السلام در تبیین معنای «حوقله» روایت شده است که:
إنّا لا نَملِک مَعَ اللّهِ شَیئا، و لا نَملِک إلّا ما مَلَّکنا، فَمَتی مَلَّکنا ما هُوَ أملَک بِهِ مِنّا کلَّفَنا، و مَتی أخَذَهُ مِنّا وَضَعَ تَکلیفَهُ عَنّا.
ما در کنار خدا مالک چیزی نیستیم، و تنها مالک آن چیزی هستیم که او به مالکیت ما درآورده است. پس تا آنگاه که او چیزی را که به مالکیت آن اولی از ماست در اختیار ما نهاده است، ما را مکلّف نموده و آنگاه که آن را از ما بگیرد، تکلیف خود را نیز از عهده ما بر میدارد.
تفسیر سوم، تفسیر به لازم است، بدین معنا که وقتی انسان باور کند که توان و مالکیت او در طول قدرت و مالکیت خداست و بدون اراده تکوینی خداوند متعال، هیچ کاری از هیچ کس ساخته نیست و او تواناترین و بهترین کارگزار است، همه کارهای خود را به او واگذار مینماید. پیامبر خدا میفرماید:
إذا قالَ العَبدُ: «لا حَولَ و لا قُوَّةَ إلّا بِاللّهِ» فَقَد فَوَّضَ أمرَهُ إلَی اللّهِ، و حَقٌّ عَلَی اللّهِ أن یکفِیهُ.
هرگاه بنده بگوید: «هیچ نیرو و توانی نیست مگر به مدد خداوند»، در واقع، کار خود را به خدا واگذاشته است و بر خداست که برایش کارسازی کند.
بنا بر این، تنها کسی میتواند این ذکر نورانی را حقیقتا بر زبان، جاری نماید که همه توان خود را در مسیری که خدا میخواهد، به کار گیرد و البتّه تکیهگاه اصلی او برای رسیدن به مقصد، خدا باشد؛ چرا که او کارساز حقیقی و مسبّب الأسباب است.
به سخن دیگر، کسی حقیقتا شایستگی گفتن «لا حول و لا قوّة إلّا باللّه» را دارد که به مرتبه توحید افعالی رسیده باشد؛ زیرا تا به این پایه از توحید نرسد، نمیتواند به طور مطلق، توان را از خود، سلب و به خداوند متعال منسوب نماید.
استثنا به مشیت الهی
(استثنا گفتن يا مشروط كردن اجرای هر قصدی به مشيّت خدا، در عرف شرع و متشرّعه، عبارت است از: گفتن جمله« إن شاء اللّه». اين اصطلاح، از آيههای 23 و 24 سوره كهف اخذ شده است.)
کسی که به مرتبه توحید افعالی رسید، انجام شدن هر کاری را منوط به خواست الهی میداند. از این رو، ادب عبودیت، اقتضا میکند که موحّد، وقتی میخواهد بگوید: «فلان کار را انجام میدهم»، آن را منوط به مشیت الهی نماید، چنان که قرآن کریم در اشاره به این ادب میفرماید:
«وَ لا تَقُولَنَّ لِشَیءٍ إِنِّی فاعِلٌ ذلِک غَداً* إِلَّا أَنْ یشاءَ اللَّهُ. (كهف: آيه 23 و 24.) و زنهار! در مورد چیزی مگو که: «من آن رای انجام خواهم داد»، مگر آن که خدا بخواهد».
همچنین پیامبر خدا ضمیمه کردن ذکر «استثنا» (یعنی گفتنِ إن شاء اللّه) به هر گونه سخن را نشانه کمال ایمان که همان توحید افعالی است میشمارد: إن من إتمام إیمان العبد أن یستثنی فی کل حدیث. از کمال ایمان بنده است که در هر سخنی، «إن شاء الله» بگوید.
در احادیث اهل بیت، ضمیمه کردن استثنا به نوشتهها نیز مورد تأکید قرار گرفته است.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۴ ساعت توسط هدیه به شهیدان مدافع حرم صلوات
|