د) تعاریف دیگری از حیا

در بین نوشته ها و گفتارهای مختلف در مورد حیا بعضاً تعاریفی ذکر شده است که برای توصیف حیا،اشاره به برخی از آن ها خالی از لطف نیست:

- حیا شرمی است برخاسته از ادراک خوبی ها و بدی های اختیاری.(2)

- حیا نیرویی است مهار کننده و نظم دهنده که رفتارهای روانی و فیزیکی انسان را بر اساس«شرع»و«عرف»تنظیم می کند.(3)

- خویشتنداری ارادی فرد در انجام اعمالی که خلاف قاعده و شأن شرعی و عرفی است.(4)

- ویژگی شخصیتی است که باعث می شود فرد نسبت به وقوع کاری که آن را زشت می داند،نوعی احساس بازدارنده یا ناراحت کننده داشته باشد.(5)

- قدرتی است که انسان را از کارهای خلاف باز می دارد و اگر انسان گناهی انجام دهد،موجب شرمندگی او می شود.(6)

1) ویل دورانت،لذات فلسفه،ص128

2) محمود اکبری،مروارید عفاف،ص46

3) عباس پسندیده،فرهنگ حیا،ص8

4) محمود اکبری،جوان و تشکیل خانواده،ص20

5) محمد مهدی حرزاده،حیا زیبایی بی پایان ،ص48

6) همان،ص47،به نقل از:امامی کاشانی،خطبه های نماز جمعه مورخ28/7/80

ص11

ه)تعریف امام صادق(علیه السلام)

بعد از بیان تعاریف مختلف،بیان نورانی امام صادق(علیه السلام)در مورد حیا را ارائه می دهیم. ایشان در ضمن روایتی می فرمایند:حیا،نوری است که جوهر آن،سینه ایمان است و یک حالت بازدارندگی و خویشتنداری در برابر هر چیزی که با توحید و معرفت ناسازگاری داشته باشد،در انسان ایجاد می کند.(1)

اگر آدمی ببیند عملی،رابطه ای،برخوردی،لبخندی یا نگاهی با توحید همخوانی نداشته باشد،آن را انجام نمی دهد.

و)جمع بندی تعاریف حیا

با نظر به کل تعاریف،سمت و سوی آن ها را هم جهت می یابیم؛البته با عبارات مختلف.در کلیت تعاریف به پنج موضوع ماده،حالت،نسبت،علت و کارکرد حیا اشاره شده است که به تفکیک ارائه می گردد:

1)ماده و جنس حیا چیست؟

ده چیز به عنوان ماده و جنس حیا معرفی شده است که عبارتند از:نور،خصلت،ملکه،ویژگی شخصی،قدرت،وقار،غریزه،نیروی نظم دهنده ی درونی،ترکیبی از ترس و عفت.

2)بر اثر حیا چه حالتی در نفس به وجود می آید؟

در توصیف این حالت عبارت نزدیک به هم استفاده شده است که عبارتند از:انقباضفانحصار،انزجار،انزوا،انکسار،انفعال و اتصاف نفسانی،گرفتگی،دوری گزینی،

1)مصباح الشریعة،ص189(الحیاءُ نورٌ جَوهَرُهُ صَدرُ الایمانِ و تَفسیُرهُ التَّثَبُّتُ عِندَ کُلِّ شَیءٍ یُنکِرُهُ التُّوحیدُ و المَعرِفَةُ)

ص12

شکستگی روانی،احساس بازدارنده یا ناراحت کننده،محدودیت و در تنگنا افتادن،تغیر و دگرگونی حال نفس.

3)نتیجه این حالت و کارکرد آن در ارتباط با انسان چیست؟

ترک عمل،بازدارندگی و دوری گزینی،جلوگیری،پپرهیز از زشتی ها،توقف،خویشتنداری ارادی فرد،تنظیم کننده ی رفتارهای روانی و فیزیکی،رشد یافتگی و عقب نشینی مدبرانه.

4)نسبت به چه اموری پیش می آید؟

ارتکاب محرمات شرعی،قبیحات عقلی و مذمومات عرفی یا استشعار به آن؛کار زشت،کار خلاف آداب،خلاف قاعده و شأن شرعی و عرفی،عیب،نقص و عدم کمال،مواجهه با نقص،کوتاهی کردن در حق مردم و هر چه با توحید و معرفت ناسازگار باشد.

5)علت این حالت چیست؟

ترس از سرزنش،نکوهش و مذمت مردم،پرهیز از ملامت و بدگویی،حفظ آبرو،زشتی عمل،احتراز از استحقاق مذمت.

2-ارکان حیا

حیا دارای سه رکن اصلی است:فاعل،ناظر و فعل.(1)

فاعل در حیا شخصی است برخوردار از کرامت و بزرگواری نفسانی؛یعنی برای خود ارزش قائل است و حاضر نیست خود رابا کارهای زشت آلوده کند.

1)دیلمی و آذربایجانی،اخلاق اسلامی،ص189

ص13

ناظر در حیا شخصی است که مقام و منزلت او در چشم فاعل عظیم و شایسته ی احترام باشد و حضور او را درک کند.

فعل،عمل ناپسند و زشت یا حتی بعضی اعمال مباح یا مثبت است که به دلیلی نابهنجار است و فاعل،زشتی و نابهنجاری آن را درک می کند یا برعکس؛ترک عملی ناپسند است و انسان از ترک آن کار حیا می کند و بنابراین آن را انجام می دهد.

3 تفاوت حیا با خوف،تقوا و خجالت

محور بازدارندگی در حیا،توجه به حضور ناظر محترم و بلند مرتبه و حفظ حرمت و حریم اوست. چنان که پیامبر از این رهگذر به مسلمانان می فرمود:شرم کنید امروز از این که خداوند از تمام امور شما مطلع است.(1)حال آن که محور بازدارندگی در خوف،درک قدرت خداوند و ترس از مجازات اوست؛چنان که امام محمد باقر(علیه السلام)می فرمایند:به اندازه ای نزدیکی خدا از او حیا کن و به اندازه ی قدرتش از او بترس.(2) محور بازدارندگی در تقوا گناه بودن و مورد غضب خدا قرار گرفتن است.

حیا با خجالت نیز یک فرق اساسی دارد و آن این است که خجالت امری است اضطراری؛یعنی فردی که خجالت می کشد،در حقیقت اراده ی اینکه کاری بکند،از او سلب شده است. به عنوان مثال فردی که از صحبت کردن در مقابل چند نفر خجالت می کشد،قدرت صحبت کردن ندارد.و این نه تنها ارزش نیست،بلکه ضد ارزش است و عامل ناتوانی فرد به حساب می آید. اما حیا این گونه نیست.فرد می تواند صحبت کند، روحیه و قوت حرف زدن را دارد،اما شرم می کند که در این جمع به خصوص از این

1)بحارالنوار،ج19،ص333(فَستَحیُوا الیَومَ أن یَطّلعَ اللهُ عَلی شَیءِ مِن أمرِکَم)

2) همان،ج106،ص152(استَحیِ مِنَ اللهِ قُربِهِ مِنکَ وَ خِفهُ بِقَدرِ قُدرَتِهِ عَلَیکَ)

ص14

نوع الفاظ استفاده کندو این شرم را به صورت ارادی و با کمال اختیار به خود تحمیل می کند.

خجالت حالتی است که به خاطر اندوهی که به قلب می رسد،در چهره نمایان می شود؛به دلیل آن که استدلالی از بین برود یا دچار شک و شبهه شود،یا آبروی او برود و در این حالت هیبت فرد دگرگون می شود. اما حیا یک نوع خودداری و مانع شدن است که ریشه در اراده ی انسان دارد و به روح او بر می گردد.«حیا مربوط به روح و ایمان است و خجالت مربوط به بدن و نفس»(1). مسائلی که در نفس و بدن پیش می آید،به اختیار ما نیست بلکه به طبیعت آن هاست،ولی روح و ایمان متعلق به اختیار هستند. این است که حیا را به عنوان یک صفت ارزشی مطرح کرده اند.

4- انواع حیا

برای روشن شدن مفهوم حیا بهتر است انواع حیا را بشناسیم. از جهات مختلف برای حیا انواعی ذکر کرده اند که به چهار نمونه اشاره می شود:

الف)حیای نفسانی و ایمانی

حیای نفسانی شرمی است که خداوند آن را در همه ی نفوس آورده است؛مانند شرم از کشف عورت و جماع بین مردم.

حیای ایمانی شرمی است که مؤمن را از ارتکاب معاصی از ترس خدا باز می دارد.(2)

1) مصباح الهدی(سخنان مرحوم حاج آقا دولابی)،ص372

2) لغت نامه دهخدا،ج18،ص843

ص15

ب)حیای ضعف و قوت

رسول خدا(صلی الله علیه و آله)فرمودند:حیا بر دو وجه است؛یک قسم آن از روس ضعف و ناتوانی است و قم دیگرش از روی قوت و توانایی است که این قسم مطابق اسلام و ایمان است.(1)

حضرت علی(علیه السلام)ضمن بیان آفات هر چیزیفآفت حیا را ضعف و ناتوانی معرفی کردند.(2)

ج) حیای عقل و حیای حمق

حیا دو نوع است. یک نوع حیایی است که از روی خرد است و نوع دیگر،از روی نابخردی است. حیای عقل همان دانش است که انسا بر اساس آگاهی حیا می کند و حیای نابخردانه همان جهل است که فرد از روی جهالت حیا می کند.(3) تفاوت جاهل و عاقل در این است که جاهل تا چیزی را می آموزد،به دنبال بیان و روایت کردن آن است؛ولی عاقل تا چیزی را فرا گیرد،به دنبال رعایت کردن آن است تا بقیه نیز از این شیوه بهره ببرند. حضرت علی (علیه السلام)توصیه می کنند:«هرگاه خبری را شنیدید،در اندیشه ی رعایت آن باشید،نه به فکر روایت و نقل آن؛زیرا روایت کنندگان علم بسیارند و رعایت کنندگان آن اندک.»(4)

1) خصال،ج1،ص55(الحَیاءُ عَلَی وَجهَینِ فَمِنهُ ضَعفٌ وَ مِنهُ قُوَّةً وَإسلامٌ و ایمانٌ)

2) کنز العمال،ج16،ص204(لِکُلِّ شَی ءٍ آفَةٌ...وَآفَةٌ الحَیاءِ الضَّعفُ)

3) کافی،ج2،ص106)الحَیاءُ حَیاءَانِ حَیاءُ حُمقِ فَحَیاءُ العَقلِ هُوَ العِلمُ و حَیاءُ الحُمقِ هُوَ الجَهلُ)

4) نهج البلاغه،حکمت98(اعقِلُوا الخَبَرَ إذا سَمِعتُمُوهُ عَقلَ رِوایَةِ فَإنَّ رُواةَ العِلمِ کَثیرٌ وَ رُعائهُ قَلیلٌ)

ص16

د) تقسیم پنجگانه یحیا

حضرت صادق(علیه السلام)در مصباح الشریعه حیا را پنج گونه می دانند:

حیا از گناه،حیا از کوتاهی،حیا از روی کرامت و بزرگواری،حیای محبت و دوستی و حیای هیبت و عظمت که هر یک اهلی دارد و هر گروه درجه ی جداگانه ای دارد.(1)

در این روایت به زیبایی مراتب حیا ذکر می گردد.انسان ها در مرتبه ی اول به خاطر گناهانی که مرتکب می شوند،در برابر خداوند حیا می کنند. کم کم که انسان بر اثر این حیا توانست ملکه ی عدالت را در خود راسخ کند و به مرز عصمت نزدیک شود،دیگر گناه نمی کند ولی به خاطر کوتاهی هایی که در اعمال و حالات خود می بیند،از خدا حیا می کند. در مرحله ی بعدی پس از آن که حداکثر جهد و تلاش را در عبودیت نمود،بر اثر بزرگواری هایی که خداوند نسبت به او کرده است،آن چنان کرامتی به او دست می دهد که منشأ حیای او نسبت به صاحب کرامت می شود.

انسان در این مرحله وارد وادری حب و محبت می شود و شدت علاقه به محبوب،خوف مقامی در دل او ایجاد می کند که منشأ حیا می شود و در نهایت آن چنان هیبت الهی او را می گیرد که حیای او حاصل این هیب می شود. پس در تمامی مراحل،حیا هست،ولی منشأ آن نسبت به هر مرحله تفاوت می کند و بالتبع خود حیا و آداب و آثار آن متفاوت می گردد.

1)مصباح الشرية،ص189(وَ الحَیاءُ أنواعٍ حَیاءُ ذَنبٍ و حَیاءُ تَقصیرٍ و حَیاءُ کَرامَةٍ و حَیاءُ حُبٌّ و حَیاءُ هَیبَةَ وَلِکُلٍّ واحدٍ مِن ذلِکَ أهلٌ و لاهلِهِ أهلٌ ولاهلِهِ مَرتَبَةٌ عَلی حِدَةِ)

آثار حیا

ص29

حیا منشأ آثار اعتقادی،اخلاقی،دنیوی و اخروی است که به طور مجرا در این فصل به آن پرداخته می شود.

1- آثار اعتقادی

انسان با صفاتی همچون حیا و آزرم محبوب و معشوق خداوند می گردد. همان گونه که پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرمایند:«خداوند انسان با حیای بردبار توانگر پاکدامن را دوست می دارد و با انسان ناسزا گو،بد دهان و فقیر سمج،دشمن است.»(1)

توانگری که می تواند عامل طغیان بشود،اگر چنان چه با حیا توأم شد،محبوب خدا می شود و بر عکس اگر در حالت فقر و نداری،گدایی مردم را کرد و در گدایی پافشاری و سماجت نمود،حیای او می رود و باعث دشمنی خدا می گردد.

امام باقر(علیه السلام) فرمودند:«هر کس چهار چیز را پوشش خود سازد، اسلامش کامل گردد، بر ایمانش یاری شود،گناهانش پاک گردد و خدا را در حالی که از او راضی است،ملاقات کند و اگر چه سر تا قدمش گناه باشد، خدا از او فرو ریزد. آنچهار چیز عبارتست از:وفا به قراردادهای الهی،راستگویی با مردم،حیا از زشتی پیش خدا و پیش مردم و حسن خلق با خانواده و مردم.»(2)

1) بحار الانوار،ج76،ص111 (إنَّ اللهَ یُحِبُّ الحَیَِِّ المُتَعَفَّفَ و یُغِضُ البَذِیءَ السَّائلَ المُلحِفَ)

2) همان،ج66،ص380

ص30

2-آثار اخلاقی

الف)حیا مبنای نظام اخلاقی

فلاسفه و انسان شناسان غلباً دو نظام اخلاقی را مشخص می کنند:اخلاق شرم(1)(اخلاق یونان هومر)و اخلاق احساس گناه(2)(اخلاق مسیحی).

دکتر لنگهاوزن با معرفی این دو نظام،حیا را به عنوان نظام اخلاقی سوم برخاسته از تفکر اسلامی می داند:احساس شرم زمانی پدید می اید که ما به نگاه دیگران و یا تصور نگاه آن ها پس از آن که مرتکب خلاف شدیم توجه کنیم؛در حالی که احساس گناه نگاه آن ها پس از آن که مرتکب خلاف شدیم توجه کنیم؛در حالی که احساس گناه احساسی کاملاً وجدانی است و به هیچ وجه به نظر دیگران نسبت به ما ربطی ندارد. شرم و احساس گناه هر دو حالت هایی هستند که انسان می خواهد از آن ها رها شود...

حیا نیز انگیزه ای برای رعایت احکام اخلاقی است. حیا عاملی برای ممانعت از اعمال سوء و حتی بیشتر از آن عاملی است برای جلوگیری از موقعیت هایی که در آن فرصتی برای ارتکاب به گناه به وجود می آید. در حالی که شرم و احساس گناه حالت هایی هستند که پس از ارتکاب به گناه به وجود می آیند.

در اسلام نیز با توصیه ای که درباره ی حیا شده است،احساس شرم یا وجدان نابود نمی شود،بلکه مهم تر از هر دوی آن ها نیازی است که انسان برای حفظ حرمتی که به واسطه ی آن ارتباط با خدا را حفظ می کند احساس می نماید. این محافظت از حرمت فطری،به اخلاق مبتنی بر حیا ویژگی متعالی می دهد.

خلاصه آن که در فرهنگ اسلامی،حیا احساسی است همچون احساس نگهبان حرم؛حرمی که در صورت غفلت آلوده می شود.(3)

1-shame

2-quilt

1) حيا زیبایی بی پایان،صص21-17(با تلخیص)

ص31

در روایات این منزلت در بین صفات اخلاقی برای حیا دیده می شود که بنای فعل اخلاقی باشد. برخی از صفات اخلاقی،ارثی هستند ولی برخی صفات اکتسابی است و جنبه ی ارثی بودن آن ها کم رنگ است. این صفات که مکارم اخلاق محسوب می شوند،ده صفت هستند که چه بسا در پسر یافت می شود ولی در پدر وجود ندارد یا بالعکس. امام صادق(علیه السلام) یکی پس از دیگری این مکارم اخلاقی رابه شمارش در می آورند:

«مردانگی،راست گفتاری،امانتداری،صله ی رحم(گاهی فرزند فردی اجتماعی است، ولی پدر و مادر او این گونه نیستند و بالعکس)، میهمان نوازی،اطعام کردم سائل،جبران نیکی های دیگران،پاس داشتن حریم همسایه دوست. در ادامه حضرتیادآور می شوند که در رأس تمامی این صفات و ویژگی ها،حیا قرار دارد.»(1)

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند:من برانگیخته شدم تا مکارم اخلاق را به اوج و تمامیت برسانم.(2) و حضرت علی(علیه السلام) تمامیت کرم را به حیا دانسته اند و آن را نیکوترین خصلت ها معرفی کرده اند.(3)

ب)حیای از خود

در بین مخلوقات بیشترین و لطیف ترین حیا در پیامبر بود و پیامبر نه تنها تمامیت این مکارم اخلاق را در خود ظهور داد،بلکه انسان ها را متوجه جنبه ای از حیا به عنوان حیای از خود کرد.حیای از خود یکی از مصادیق تمامیت مکارم اخلاق است؛چنان چه در

1) وسائل الشیعه،ج11،ص434

2) بحارالانوار،ج68،ص382 (إنَّما بُعثتُ لأئمَّمَ مَکارِمَ الأخلاقِ)

3) غرر الحکم،ص256،ح5437(الحَیَاءُ تَمامُ الکَرَمِ وَأحسَنُ الشِّمِ)

ص32

روایت آمده است:«تمامیت جوانمردی این است که از خودت حیا کنی.»(1) حیای از خود در اوج معارف دینی قرار داردو این مسأله نشان از اتصال دینی ما با وحی الهی دارد.

حیای از خود به این معناست که آن قدر انسان برای خود ارزش و کرامت داشته باشد که در خلوت خویش نیز خجالت بکشد کار زشتی انجام دهد؛حتی اگر کس دیگری هم مشاهده نکند. برای روشن تر شدن این مفهوم به مثال زیر توجه کنید:

اگر یک فرد برجسته ی مذهبی در ملأ عام کاری خلاف شأن انجام دهد، مسلماً کسی کار او را نمی پسندد و او را تقبیح می کند.حال فرض کنید با یک دوربین مخفی اعمال او را در خلوت زیر نظر بگیریم و مثلاً ببینیم خمیازه می کشد،بدون آن که دستش را جلوی دهانش بگیرد.اگر کسی این عمل را در خلوت هم از او ببیند،بر او خرده می گیرد که چرا این کار را انجام داده،اگر چه در خلوت بوده و کسی نمی دیده است. این به دلیل آن است که ما در وجودمان به چیزی به اسم حیای از خود اعتقاد داریم. یعنی اگر مسی هم او را نبیند،باید برای خودش عزت و کرامت قائل باشد و از خودش شرم کند که هر عملی را انجام دهد.

در روایتی امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند:«کسی که در خلوت کاری کند که آشکارا از انجام آن حیا می کند،خودش نزد او ارزشی ندارد.»(2)

حیای از خود باعث می شود انسان هیچ موقع از خود غافل نشود و همین امر موجب

1)غررالحکم،ح4760(مِن تَمامِ المُرُوءةِ أن تَستَحیّیَ مِن نَفسِک)

2) کنز الفوائد،ج2،ص182(مَن عَمِلَ فی السِّرِّ عَمَلاً یَستَحیِی مِنهُ فی العَلانِیَةِ فَلَیسَ عِندَهُ مِن قَدرٍ)

ص33

تثبیت و ملکه شدن صفات اخلاقی در نفس می گردد. بنابراین نیکوترین حیا(1) و بالاترین درجه ی حیا را حیای از خود می دانند(2) و آن را ثمره ی ایمان دانسته اند.(3)

حضرت علی (علیه السلام) علت این حیا را وجود گوهر عقل در انسان می دانند و می فرمایند:علت حیا از فرد سالخورده زیادی سن و سفیدی ریش او نیستفبلکه علت حیا از او عقل اوست. پس اگر گوهر عقل درون ما نیز باشد، شایسته است که از او حیا کنیم و عمل قبیحی را در محضر او انجام ندهیم.(4)

شاید این سؤال مطرح باشد که چه زمانی حیای از خود در انسان پدیدار می شود؟در پاسخ باید گفت:هنگامی که عزت نفس در انسان نمایان گردد. اگر در رفتار و سلوک خویش با دیگران تأمل نماییم،در خواهیم یافت که هر چه منزلت و عزت کسی در نزد ما بیشتر باشد،حیای ما نسبت به او افزون تر خواهد بود. حال هر چه منزلت و عزت نفس در بینش ما والاتر و بالاتر باشد، حیای ما از خود نیز افزایش خواهد یافت.

عباراتی همچون:«این کار درشأن من نیست»و یا«از خود شرمسار و خجلت زده ام»به شرطی که با اخلاص توأم باشد،مصادیقی است که بیانگر حیای از خود می باشد. حیای از خود در اوقات تنهایی و خلوت مصداق بیشتری می یابد.

اگر به راستی جسم و رو.ح خود را امانتی والا از سوی آفریدگار یکتا بدانیم،آیا نسبت به آن بی توجه و بی اعتنا خواهیم بود؟

روشن است که هر کس عزت و کرامت دارد،ظرفیت و گنجایش بیشتری در خود

1) غرر الحکم،ح5452 (أحسَنُ الحَیَاء إستحیاؤکَ مِن نَفسِکَ)

2) همان،ص236،ح4758(غایَةُ الحَیَاءِ أن یَستَحیِی المَرءُ مِن نَفسِهِ)

3) همان،ص89،ح1498(حَیَاءُ الرَّجُلِ مِن نَفسِهِ ثَمَرَةُ الإیمَانِ)

4) شرح نهج البلاغه،ج20،ص338

ص34

احساس مي كنى و همين احساس زمینه را برای کسب معارف بیشتر برای او فراهم خواهد کرد.

حضرت علی (علیه السلام) به مفضل بن صالح می فرماید:«از هر گونه عمل مخفیانه ای که در برابر دیدگان مردم از بروزآن حیا می کنی بپرهیز و از هر عملی که هر گاه بر فاعل و کننده ی آن عرضه گردد از آن دوری می گزیند،اجتناب کن.»(1)

این سخن تابناک انسا را با وجدان خویش مواجه می سازد و به او فرمان می دهد که مبادا عملی را در نهان انجام دهد که در آشکارا از انجام آن ناخشنود است.

ج) حیا،آزادی و کرامت

حیا،آزادی را با کرامت پیوند می دهد. شروع حیا آزادی است و غایت آن کرامت.حیاست که بیش از هر چیز دیگر کرامت انسان را تضمین می کند. امیر مؤمنان (علیه السلام) فرمودند:نهایت کرامت در حیا منعکس است!(2)

اگر چه حیا از یک منظر،میدانی است در جهت پیوند آزادی و کرامت،اما از منظری دیگر،زمینه ای را فراهم می کند در جهت گسستن آزادی از کرامت.پیوند آن از این جهت است که حیا با آزادی شروع می شود و به کرامت ختم می شود و گسیختن آن از این جهت است که انسان در نقطه ای قرار می گیرد که آزادی را از خود سلب می کند تا به کرامت دست یابد. او ازاد است که از فلان واژه در این جمع استفاده کند؛اما این آزادی را از خود سلب می کند تا کرامت خود و دیگران را حفظ کند. محمور ارزش ها

1) ابن فهد حلی،عدة الداعی،ص228 و بحارالانوار،ج68، ص369(وَإیّاکَ وَکُلُّ عَمَلِ فیِ السِّرِّ تَستَحیِی مِنهُ فِی العَلانِیَةِ وَ إیاکَ وَکُلَُ عَمَلٍ إذا ذُکِرَ لِصاحِبِهِ أنکَرَهُ)

2) غرر الحکم،ح5432(أحیَاءُ تَمَامُ الکَرَمِ)

ص35

در غرب آزادی است و در اسلام،کرامت.در غرب حاضر نیستند به هیچ وجه،آزادی را محدود کنند؛اما اسلام در بعضی مواقع آزادی را به خاطر حفظ کرامت بشر محدود می کند.

گروهی در یونان به نام «کلبیون»عقیده داشتند که انسان در خلوت نباید متفاوت از حضور دیگران عمل کند؛ولی عوض آن که در خلوت مثل حضور مردم رفتار کنند،در حضور مردم مثل خلوت رفتار می کردند. عقیده داشتند که دیگران نباید مانع ما شوند و به خاطر دیگران نباید خود را از چیزی محروم کنیم. نتیجه ی حرف آنان این شد که مانند سگ بین مردم رفت و آمد می کردند،از هیچ عملی چه در خلوت و چه در ملأ عام ابا نداشتند. در واقع همه ی قیود و حدودی که مردم در زندگانی اجتماعی به آن مقید شده اند،ترک کرده،حالت طبیعی را پیشنهاد ساخته بودند(1)و اصلاً حیا نزد آنان جایگاهی نداشت. این بدان خاطر بود که آن ها در تقابل بین آزادی انسان و کرامت او،آزادی را ترجیح می دادند. الان همین تفکر در غرب رایج است. اما اسلام محور ارزش ها را کرامت انسان می داند و هر فعلی را که منافعی با آن باشد،مذموم می شمرد.

یکی از نقاط کلیدی که ارزش های اسلامی را از ارزش های غربی جدا می کند،حیاست. حیا مرزی است که انسان آزادی خودش را محدود می کند تا کرامت او لکه دار نشود؛مثلاً انسان وقتی وارد حوزه یا دانشگاه می شود،به خاطر حفظ شؤونات خود،بعضی از رفتارهای عوامانه را انجام نمی دهد.

د)حیا و ادب

از خدا خواهیم توفیق ادب بی ادب محروم ماند از لطف رب

1)فروغی،سیر حکمت در اروپا،ص70

ص36

«ادب و حیا در های بسته را باز می کند و بی ادبی درهای باز را می بندد. بر بی ادب راه بسته است. ادب،آمادگی و استحقاق می آورد. شخص با ادب به زمین ها،به آسمان ها و به خوبان خدا راه پیدا می کند. ادب،از ولایت گرفته شده است. ادب زبان،ذکر است.ادب بدن،روزه است.ادب مال، زکات است... آداب شرع همین ادب هاست.هر چه محبت بیشتر شودفادب بیشتر می شود. باید آن قدر ادب ورزید تا محبت طلوع کند. وقتی محبت طلوع کردفادب کنار می رود.«بین الاحباب تسقط الآداب»یعنی با هم یگانه می شوند.این جاست که عبد کار خدا را می کند و خدا کار عبد را.

ائمه آرزو دارند که ما با ادب باشیم و آزار نرسانیم،تا پهلوی ما بنشینند. اگر ما یک خرده با حیا و باادب باشیم،ائمه خدا را توی ما می بینند.»(1)

در میان صفات و خصائص اخلاقی آن چنان که حیا در نمایان ساختن و هر چه بارزتر کردن ادب انسان مهم است،خصوصیت دیگری چنین اهمیتی ندارد. چنان چه دو واژه ای «با حیا»و «با ادب»در بسیاری موارد به جای یکدیگر استفاده می شوند و شاخص اصلی مؤدب بودن افراد،با حیا بودن آن ها می باشد.