4-حیا در پندار

حال اگر کسی خواست حق حیا را به جا آورد چه باید بکند؟

در جواب این سؤال بهتر است به گنجینه های علم پرفضیلت اهل بیت (علیهم السلام) مراجعه کنیم.امام صادق(علیه السلام) نقل می کنند که پیامبر می فرمودند:«در مقابل خداوند حق حیا را به جا آورید.گفتند:ای پیامبر خدا چه کنیم؟فرمود:اگر کسی بخواهد حق حیا را به جا آورد،نباید به بستر خواب رود مگر این که مرگ را بین دو چشمش ببیند و باید سر و اندیشه های درون آن و شکم و آن چه را در آن می ریزد

1)غرر الحکم،ح4445ص221(سامِعُ الغیبَةِ أحَدُ المُغتابینَ)

2)فرهنگ حیا،صص222-226

ص63

مواظبت نماید و به یاد قبر و پوسیدن بدن در آن باشدو کسی که به دنبال آخرت است،باید زینت های زندگی دنیا را رها کند.»(1)

5-حیا در کردار

ائمه دیگران را به حیا وادار می کردند،حتی مخالفین خود را.یک روز امام حسن (علیه السلام) نزد معاویه رفتند.در حالی که لم داده بود،به ایشان گفت:آیا تو تعجب نکردی که عایشه زیر با ر خلافت من نرفت؟امام حسن (علیه السلام) فرمود:من تعجب کردم از این که من آمده ام و تو این گونه لم داده ای. معاویه حیا کرد و خود را جمع و جور نمود.(2)

مهم ترین جلوه ی حیا در کردار،ترک گناه است؛حتی گناهان کوچک.در صورتی که انسان متوجه نعمت های خدا باشد یا خود را در محضر خدا ببیند یا اندک محبتی در دلش از خدا داشته باشد،حیا می کند گناهی را انجام بدهد.

حضرت یونس(علیه السلام) بعد ار خارج شدن از شکم نهنگ،به خاطر ترک اولایی که انجام داده بود،از روبرو شدن با مردم حیا می کرد.(3)

امام صادق(علیه السلام) می فرمایند:حیا کن و هیچ گناهی را کوچک مشمار؛چرا که روزی به تو ضرر خواهد رساند.(4)

1) حمیری قمی،قرب الإسناد،ص13 و شیخ صدوق،خصال،ج1،ص293(إستَحیوا مِنَ اللهِ حَقَّ الحَیاءِ.

قالوا:وَ ما نَفعَلُ یا رسولَ اللهِ؟قالَ: فَإن کُنتُم فاعِلینَ فَلا یَبیتَنَّ أحَدُکُم إلاّ وَأجَلُهُ بَینَ عَینَیهِ وَلیَحفَظِ الرَّأسَ وَما وَعی وَالبَطنَ وَما حَویَ وَلیَذکُرِ القَبرَ وَ البِلی وَ مَن أرادَ الآخرَةَ فَلیَدَع زینَةَ الحَیَوةَ الدُّنیا)

2)بحارالانوار،ج44،ص105

3)همان،ج14،ص383

4)همان،ج68،ص184(فَاستَخیِ وَلا تَحقِرَنَّ سَیِّئَةَ فإنَّها سَتَسَؤُکَ یَوماً)

ص64

حتی در رعایت حقوق همسایه حضرت می فرمودند:آیا هر یک از شما شرم نمی کند از این همسایه اش حق او را بشناسد ولی او حق همسایه اش را نشناسد.(1)

بزرگ ترین گناه سرپیچی از امر امام است. خصوصاً کسانی که در حال جهاد از وسط میدان مبارزه می گریزند و امام را تنها می گذارند،ذره ای از حیا بهره نبرده اند.

حضرت علی(علیه السلام) در جنگ صفین می فرمایند:شما تحت نظر خداوند قرار دارید و همراه پسر عموی پیامبرتان هستید،دوباره یورش برید و از گریختن شرم کنید؛چرا که لکه ی ننگ آن در آیندگان خواهد ماند و آتش روز رستاخیز را ر برخواهد داشت.(2)

6-حیا در خوابیدن

انسان با حیا تمام حالات و اعمالش تحت الشعاع حیای اوست؛به گونه ای که رد خوابیدن نیز حیا را رعایت می کند و پوششی روی خود می افکند.توصیه ی حضرت مسیح(علیه السلام) است که «هریک از شما که در منزل خویش می آرمد،پوششی را بر روی خود بیفکند؛چرا که خداوند تعالی بسان تقسیم می کند.»(3)

1)کافیفج2،ص635(أمَا یَستَحیی الرَّجُلُ مِنکُم أن یَعرِفَ جارُهُ حَقَّهُ و لا یَعرِفَ حَقَّ جارِهِ)

2)بحارالانوار،ج32،ص605(فَإنَّکُم بِعَینِ اللهِ وَمَعَ ابنِ عَمَّ نَبِیَّکُم وَ عاوِدوا الکَرَّ واستَحیُوا مِنَ الفَرَّ فاِنَّهُ عارٌ باقٍ فی الأعقابِ وَنارُ یَومِ الحِسابِ)

3) وسائل الشیعه،ج20،ص135(عَنِ الصَّادِقِ(علیه السلام) قالَ عیسَی بنُ مَریَمَ:أذا قَعَدَ أحَدُکُم فی مَنزِلِهِ فَلیُرخِ عَلَیهِ سِترَهُ فَإنَّ اللهَ تَعالی قَسَّمَ الحَیاءَ کَما قَسَّمَ الرِّزقَ)

ص65

7-حیا در پوشش

یکی از جلوه های بارز حیا،نوع پوشش و اصل پوشش انسان می باشد. در بین حیوانات پوشش موضوعیت ندارد.این انسان است که به خاطر حیا خود را می پوشاند. حتی اگر در محیطی انسان دیگری هم نباشد،او حداقل پوشش را رعایت می کند.

از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پرسیدند:آیا در تنهایی می توانیم کشف عورت کنیم؟حضرت جواب دادند:خداومد بیش از مردم سزاوار است که از او شرم شود.(1) و در جاهای مختلف می فرمودند:خداوند شما را از عریان شدن بازداشته است؛(2)لذا از عریان شدن بپرهیزید.(3)

پیامبر روزی یکی از کارگران خود را دید که در فضای باز غسل می کند.به وی فرمود:نمی بینم از خدایت شرم کرده باشی!مزدت را بگیر ما نیازی به تو نداریم.(4)

این مسأله را حتی در مورد بچه های کوچک هم باید رعایت کرد.امام باقر (علیه السلام) نقل می کنند که هر گاه فرزندی می خواست به دنیا بیاید،پدرم همه ی زنانی که حضورشان ضرورتی نداشت،از اتاق بیرون می کرد تا نگاه کسی به عورت او نیفتد.(5)امام صادق(علیه السلام) نیز می فرمودند که بهتر همه چنین کنند(6)و ایشان سفارش می کردند که مرد با فرزند خود به حمام نرود که در نتیجه نگاهش به عورت او

1)سنن ابن ماجه،ج1،ص618(فَاللهُ أحَقُّ أن یُستَحیَی مِنهُ مِنَ النَّاسِ)

2)بحارالانوار،ج56،ص200(إنَّ اللهَ یَنهاکُم عَنِ التَّعَرَّی)

3)سنن الترمذی،ج5،ص104(إیَّاکُم والتَّعرَّی)

4)صنعانی،المصنف،ج1،ص289

5)کافی،ج6،ص17

6)خصال،ج2،ص586

ص66

بیفتد.01)رس.ل خدا هم کسانی را که بدون پوشش وارد حمام می شوند و عورت یکدیگر را می بینند،نفرین کرده اند و می فرمودند:پدر و مادر حق ندارند به عورت فرزند خود نگاه کنند و فرزند نیز حق ندارد به عورت آن ها نگاه کند.(2)

این پوشش محدود به فرد نیست بلکه برای خانه هم هست.حضرت عیسی(علیه السلام) پوشیدگی خانه ها را نشانه ی حیا می دانند و می گویند:هر گاه یکی از شما در خانه ی خود نشسته است،پرده ی آن را بیفکند،زیرا خداوند تبارک و تعالی حیا را تقسیم کرده،همان گونه که روزی را تقسیم کرده است.(3)

اینجا لازم است تذکر مهمی را به جوانان عزیز بدهیم که حتی در خلوت،در اتاق خود و یا در بستر از عریان شدن بپرهیزند؛چرا که در این حالت شیاطین و اجنه میل به شما پیدا می کنند و مواردی تجربه شده است که زمینه ی رابطه ی عاطفی غیرمعمول با انسان پیدا کرده اند و فرد دچار اختلالات روانی شده است؛در حالی که خود جوان و چه بسا مشاوران و روانشناسان هم متوجه اصل قضیه نمی شوند.حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند:وقتی کسی عریان شود،شیطان به او نظر می اندازد و در او طمع می کند؛پس خود را بپوشانید.(4)(شیطان در سه معنا استفاده شده است:ابلیس،اجنه و نوعی گیاه زشت)رفاقت شیاطین و اجنه با انسان،در قرآن هم گوشزد شده است:«آن کس که شیطان همنشین او باشد،پس چه بد همنشینی است.»(5)

1)کافی،ج6،ص501(لا یَدخُلُ الرَّجُلُ مَعَ ابنِهِ الحَمَّامَ فَیَنظُرَ إلی عَورَتِهِ)

2)همان،ص503(لَیسَ لِلوالِدَینِ أن یَنظُرآ إلی عَورَةِ الوَلَدِ وَلَیسَ لِلوَلَدِ أن یَنظُرَ ألی عَورَةِ الوالِدِ)

3)قرب الاسناد،ص22

4)تهذیب الاحکام،ج1،ص373(إذا تَعَرَّی أحَدُکُم نَظَرَ إلَیهِ الشَّیطانُ فَطَمَعَ فیهِ؛ فَستَترِوا)

5)نساء(4)/38(وَمَن یَکُنِ الشَّیطانُ لهُ قَریناً فَساءَ قَریناً)

عوامل ظهور و بروز حیا

ص89

حال با همه ي این بحث ها چه کنیم که حیا را در خود ظاهر کنیم؟در ابتدا باید بدانیم که حیا امری است فطری و ایجاد کردنی نیست.چیزی است که در وجود و سرشت همه وجوددارد و فقط باید آن را ظاهر کنیم.

شاید نسبت به حجاب افرادی باشند که با نفرت برخورد کنند و به بی حجابی افتخار کنند؛اما در جامعه کسی را نمی بینید که وقتی از حیا صحبت شود،نسبت به آن اشتیاق نشان ندهد و یا به او احساس نفرت دست دهد و اگر او را به بی حیایی توصیف کنند،ناراحت نشود.

دلیل آن این است که حیا جزء فطرت ماست و آن را در درون خود لمس می کنیم و البته به شکل اکتسابی ظهور می کند.با آن که حیا اکتسابی است،ولی اکتسابی بودن بدین معنا نیست که انسان می تواند آن را بر خود ارزانی کند بلکه بایستی آن را از خداوند طلب کند و بخواهد که به او عنایت نماید و در هر حال ظهور آن ینازمند تلاش و کوشش است.

ص90

1- ایمان

در روایات به رابطه ی حیا و ایمان تأکید زیادی شده است. امام صادق(علیه السلام) حیا را از ایمان می دانستند(1)و در کنار مهربانی و فهم،این سه را نشانه ی مؤمن معرفی می کردند(2)و می فرمودند:«کسی که حیا ندارد،ایمان ندارد.»(3) و بر عکس آن هم چنین است:«حیا و ایمان ملازم یکدیگرند. پس هر گاه یکی از آن ها برود،دیگری هم به دنبال آن خواهد رفت.»(4) و تا مرحله ای جلو رفتند که حیا را عین ایمان معرفی کردند و فرمودند:«هیچ ایمانی مانند حیا و صبر نیست.»(5)

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) هم ملازمت و پایداری نسبت به حیا را جزء صفات مؤمن می دانستند(6) و می فرمودند:«حیا،شعبه ای از ایمان است و جز خیر به دنبال نمی آورد.»(7)لذا یکی از عوامل اصلی ظهور حیا در انسان طلوع ایمان در قلب اوست. ایمان باعث می شود انسان حضور خدا را درک کند و در محضر او حیا نماید و «هرگاه عملی بر خلاف ایمانش از او سر زد،شرم کند.»(8) و بالاتر از این «شایسته است که وقتی فکری در غیر طاعت خداوند به ذهنش راه یافت،شرم کند.»(9)

1)کافی،ج2،ص106(الحَیاءُ مِنَ الإیمانِ)

2)بحارالانوار،ج1،ص119(وَأمَا عَلامَةُ المُؤمِنِ:فَإنَّهُ یَرؤُفُ وَیَفهَمُ وَیَستَحیی)

3)کافی،ج2،ص106(لا إیمانَ لِمَن لا حَیاءَ لَهُ)

4)همان(الحَیاءُ وَالایمانُ مَقرونانِ فی قَرنٍ فَإذا ذَهَبَ أحَدَهُما تَبِعَهُ صاحِبُهُ)

5)بحارالانوار،ج66،ص409(لا إیمانَ کَالحَیاءِ وَالصَّبرِ)

6)همان،ج64،صص311-310(مِن صِفاتِ المُؤمِنِ... وَحِلفُهُ الحَیاءُ)

7)مجموعه ورام،ج1،ص191(الحَیاءُ شُعبَةٌ مِن الإیمانِ لا یأتی إلاّ بِخَیرِ)

8)غررالحکم،ص90،ح1550(إنَّ المُؤمِنَ لَیَستَحیی إذا مَضی لَهُ عَمَلٌ فی غَیرِ مَا عُقِدَ عَلَیهِ إیمانُهُ)

9)همان،ص91ريالح1574(یَنبَغی لِلمُؤمِنِ أن یَستَحییَ إذا اتَّصَلَت لَهُ فِکرَةٌ فی غَیرِ طاعَةِ)

ص91

2- محبت و معرفت

حیا از مقوله ی محبت است و در این وادی مطرح می شود؛ نه از مقوله ی تکلیف و وظیفه. انسان از روی عشق و محبت حیا می کند و تا به مراحل بالای معرفت نرسد،این مفهوم را درک نخواهد کرد. نمونه های آن در سال های دفاع مقدس زیاد رخ داده است. مثلاً نقل می کنند یکی از رزمندگان روی زمین افتاده بود و لحظات آخر را سپری می کرد. دوستش از کنار او رد شد و به او گفت: کاری نداری تا برایت انجام دهم؟ او پاسخ داد:پای مرا به این سمت قرار بده،چون الان به سمت حرم ابا عبدالله (علیه السلام) است و من شرم دارم که این چنین جان بدهم!

این ها در وادی احکام و تکلیف مطرح نیست؛یعنی اگر این شهید با همان حالت هم جان می داد،هیچ تکلیف شرعی را عصیان نکرده بود؛اما شدت حب به قدری است که او را به اینجا رسانده است.

3-رضای الهی

کسانی که به خداوند اعتماد دارند،به میزان اعتمادشان به مراحلی می رسند. مرحله ی اول توکل؛یعنی در کارها به خدا تکیه می کنند. با اعتماد بیشتر به تفویض می رسند؛یعنی امور را به خداوند می سپارند.مرحله ی بعد تسلیم است که اختیار خود را سلب و تماماً خود را به خداوند تسلیم می کنند.و در نهایت رضای الهی است؛یعنی در این تسلیم آنچه خداوند بر سر آن ها می آورد،با رضایت خاطر و خرسندی می پذیرند.

خداوند در حدیث معراج به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:کسانی که به مرحله ی رضا برسند،خصلت هایی را برایشان هموار می سازم از جمله:«جامه ی حیا را بر تن او می سازم تا تمامی خلق از او شرم و حیا داشته باشند.»(1)

1)بحارالانوار،ج74،ص29(ألبَسَهُ الحَیاءَ حَتّی یَستَحیی مِنهُ الخَلقُ کَلَهُم)

ص92

4- خوف از مقام

بعضی انسان ها به خاطر طمع به پاداش و بهشت اعمال خوب انجام می دهند و بعضی به خاسر ترس ار؛وقتی می شنود«کسانی که آیات کتاب آسمانی را کتمان م یکنند و آن را به بهای ناچیزی می فروشند،جر آتش به شکم های خود فرو نمی برند و خداوند روز قیامت با آنان سخن نگوید و پاکشان نسازد و ایشان را عذابی دردناک است.»(1) آن وقت بر اثر ترسی که احساس می کند،عملی را انجام می دهد و البته آن عمل را نوعی تکلیف و دشواری برای خود می بیند.

اما منشأ عمل و ترک در فرد با حیا ترس از عذاب نیست بلکه خوف از مقام است. لذا افرادی که دارای معرفت عمیقی هستند می گویند:«عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنیم.»(2)

امام صادق(علیه السلام) می فرمایند:قدرت حیا از اندوه و هراس است و حیا مسکن خشیت و بیم است. پس ابتدای حیا هیبت است و صاحب حیا مشغول به خویشتن است و از مردم و کردارشان کناره می گیرد.(3)

بیم از سرزنش نفس و ترس از سرزنش خداوند دو مسأله ی بنیادین و اساسی است که انسان را به حیا کردن وا می دارد. هنگامی که انسان به درک درستی از خویشتن دست می یابد،می فهمد که او موجودی حاکم و غالب بر اعمال و رفتار خویش است و قدرت گزینش و انتخاب را در اختیار دارد.

1) بقره(2)/174(إنَّ الَّذینَ یَکتُمونَ مَا أنزَلَ اللهُ مِن الکِتالِ وَ یَستَرونَ بِهِ ثَمَناً قَلیلاً أولئِکَ مَا یَأکُلونَ فی بُطونِهِم ألاّ النّارَ وَ لا یُکَلِّمَهُمُ اللهُ یَومَ القِیامَةِ وَ لا یُزَکیهِم وَ لَهُم عَذابٌ ألیمٌ)

2) امام خمین(ره)صحیفه امام،ج13،ص461

3) بحارالانوار،ج68،ص336(وَ قُوَّةُ الحَیاءِ مِنَ الحُزنِ وَ الخَوفِ وَ الحَیاءُ مَسکَنُ الخَشیَةِ فَالحَیاءُ أوَّلُهُ الهَیبَةُ وَ صاحِبُ الحَیاءِ مُشتَغِلٌ مُعتَزِلٌ مِنَ النَّاسِ)

ص93

خداوند در این جهان شرایط لازم را برای انجام خیر و شر فراهم آورده است تا بدین شکل اختیار انسان معنا پیدا کند. لذا در هنگام ارتکاب عملی ناشایست،هم می توان حیا داشت و از آن عمل خودداری نمود و هم می توان بر خلاف آن در کمال بی حیایی به انجام آن عمل مبادرت نمود. دانستن این که ارتکاب امری ناشایست،دون شأن و مقام و مرتبت اشرف مخلوقات است، به ما کمک می کند تا از امور ناشایست و ناپسند بپرهیزیم.

از دیگر عوامل و انگیزه های حیا،ترس از سرزنش و عتاب پروردگار جهان است. بدین معنا که اگر نعمت های سرشار و لطف و مهربانی و عفو و گذشت و تمامی صفات نیکوی خداوند را در نظر بگیریم و جایگاه خویش ا در برابر او بشناسیم،به خود اجازه ی ترک حیا را نخواهیم داد. چنان که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می فرمایند:«از خداوند به سبب نعمت های پایداری که حتی به اندازه ی یک هفتم توان جبران آن ها را ندارم، حیا و شرم می کنم.»(1)

5-شکر و زاری برای تحصیل حیا

در روایت آمده است:اگر چند صفت در وجودت بود،شکر خدا را بجا آور و اگر در وجودت موجود نبود،با گریه و زاری آن هارا از خداوند طلب کن. از حضرت سؤال شد،آن ها چیست؟حضرت فرمودند:پارسایی،قناعت،صبر و شکیبایی،شکر گزاری،حلم و بردباری،حیا،سخاوت،شجاعت،غیرت،نیکی کردن،راست گفتاری و امانتداری.(2) در ابتدای روایت اشاره گردیده است که این صفات،اختصاص به پیامبران دارد.

1)بحارالانوار،ج22،ص310(أستَحیی مِنَ النِّعَمِ المُتَظاهِرَةِ الَّتی لا جُزءاً مِن سَبعَةٍ)

2)کافی،ج2،ص56(إنَّ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ خَصَّ الأنبِیاءَ بِمَکارِمِ الأخلاقِ، فَمَن کانَت فیه فَلیَحمَدِ اللهَ وَ مَن لَم تَکُن فیهِ فَلیَتَضَرَّع إلی اللهِ وَ لیَسألُهُإ إیَّاها... هُنَّ الوَرَعُ، وَ القَناعَةُ و الصَّبرُ، وَ الشُّکرُ وَ الحِلمُ وَالحَیاءُ وَ الشُجاعَةُ وَ الغیرَةُ وَالبِرُّ وَ صِدقُ الحَدیثِ وَ أداءُ ألأمانَةِ)

ص94

6- تظاهر به حیا

حیا را می توان با افزایش حرارت بدن، سرخی گونه ها،خم شدن یا برگرداندن سر،دوخته شدن چشم ها به زمین و مخفی کردن صورت جلوه گر ساخت.

به طور کلی صفات اخلاقی به گونه ای است که حالات ظاهری آن،اصل صفات را در قلب انسان پدید می آورد. به عنوان مثال اگر شخصی احساس کند فلان خصیصه ی اخلاقی در او وجود ندارد، باید تظاهر به آن بکند تا کم کم در وجودش نهادینه گردد. همان گونه که در حدیث آمده است:«هر چند بردبار و صبور نیستی،خود را به بردباری بزن.»(1) برای تمرین با حیا شدن باید به افراد با حیا نگریست. اگر می بینید آنان نگاه خویش را به زمین می دوزند یا اگر عمل نادرستی از آنان سر زد سکوت اختیار می کنند و بی جهت از خود دفاع نمی کنند و...باید از اعمال آنان الگو برداری نمود.

7-مراقبت از چشم

در روایات هم آمده است که محل حیا چشم انسان است.(2) کسی که می خواهد حیا را در وجودش نمایان کند باید ابتدا بر روی چشمانش تمرین کند. آن زمانی که چشم انسان به پایین می افتد و خیره خیره نگاه نمی کند،زمان بروز حیاست. در قرآن هم می بینیم که در مورد روابط زن و مرد،بر روی«غضّ بصر» یعنی شکستن نگاه تأکید می کند(3) که از همین جا نشأت می گیرد. حضرت علی (علیه السلام) هم حیا را چشو فرو

1) کافی، ج2،ص112(إذا لَم تَکُن حَلیماً فَتَحَلَّم)

2) وسائل الشیعه،ج17،ص80(فَإنَّ الله جَعَلَ الحَیاءَ فی العَینَینِ)

نور(24)/31-30 (قُل لِلمُؤمِنینَ یَغُضُّوا مِن أبصارِهُم وَ یَحفَظُوا فُرُوجَهُم ... وَ قُل لِلمُؤمِناتِ یَغضُسنَ مِن أبصارِهِنَّ وَ یَحفَظنَ فُروجَهُنَّ)

ص95

بستن می دانند.(1)البته این مطلب در مورد دو جنس موافق هم مصداق دارد.

خدمت بزرگان که می رویم،می بینیم این مطلب را کاملاً در نگاه هایشان مراعات می کنند. بار ها خوانده ایم و توجه کرده ایم که نگاه تا چه حدی در انتقال مقاصد مؤثر است. وقتی نزد حکیمی قرار می گیریم، متوجه می شویم که تأثیر نگاه پایین و شکسته (عضَّ بصَر) به مراتب از نگاه مستقیم بیشتر است. گاهی نگاهش آدم را فرا می گیرد. یک لحظه به انسان نگاه می کند و بعد نگاهش را فرود می آورد و دوباره به انسان می نگرد. این جاست که نگاه حراج نمی شود،بلکه ارزشمند می شود.

حیا هم همین را به ما می گوید؛ نمی گوید: کورشو!یا زیبایی هایت را کور کن! می گوید: نگاه و زیبایی هایت را حراج نکن. هیچ وقت اشیای گران قیمت را به معرض حراج نمی گذارند. حیای کالای وجود انسان را قیمتی می کند و به نگاه ارزش می دهد. می گوید: نگاهت را بی حساب خرج نکن و جالب آن که این طور نگاه ها سپر محکمی است در مقابل دیگران. وقتی انسان نگاهش را کنترل کند،با این عملش به طرف مقابل هم تلقین می کند که تو هم باید این طور باشی و لباس حیا را به نگاهت بپوشانی.

8- توجه به عظمت بخشی حیا

حیا تجلی جمال و جلال انسان است. هم هیبتی به انسان می دهد که دیگران جرأت نکنند هر حرفی را جلوی انسان مطرح کنند و هم جمال انسان را طوری زیاد می کند که چوب حراج به آن نزنند.

ویل دورانت در زمینه ی جنبه ی اکتسابی حیا می گوید:«حیا امری غریزی نیست،بلکه اکتسابی است. زنان دریافتند که دست و دل بازی مایه ی طعن و تحقیر است و این

1)غررالحکم،ح5537(الحَیاءُ غَضٌّ الطَّرفِ)

ص96

امر به دختران خود یاد دادند. مرد جوان به دنبال چشمان پر از حیاست و بی آنکه بداند حس می کند که این خود داری ظریفانه از یک لطف و دقت عالی خبر می دهد.»(1)

قرآن به شکلی زیبا این را به تصویر می کشد. قرآن روی جزئیات قضایا و داستان ها زیاد معطل نمی شود ولی گاهی می بینیم روی یک نقطه متمرکز می شود. از آن جمله داستان دختران شعیب و موسی(علیهماالسلام) است که وقتی دختران زودتر از معمول روزهای دیگر به خانه می روند، پدرشان از علت آن سؤال می کند. دختران هم قضیه ی جوانمردی که به آن ها کمک کرد را برای پدر بیان می کنند. پدر هم یکی از دختران را به دنبال آن جوان می فرستند تا او را به خانه بیاورد و اجرت این عمل را به او بدهد.

حال این دختر می خواهد به آن جوان نزدیک شود. قرآن ساده از این مسأله ی جزئی نمی گذرد. این طور بیان می کند:دختر شعیب با نهایت حیا به موسی نزدیک شد.(2) کلمه ی «استحیاءٌ» را با تنوین بیان می کند. این تنوین، تنوین تنکیر نیست. اصطلاحاً به آن «تنوین تفخیم» می گویند. یعنی برای بیان عظمت و بزرگی استفاده می شود. البته این دختران قبلاً هم حیای خود را نشان داده بودند؛همان زمان که گفتند:تاوقتی چوپانان کنار چاه هستند، ما به گوسفندانمان آب نمی دهیم.(2)حال هم که تنها به سراغ موسی(علیه السلام) آمده است،نهایت حیا را از خود نشان می دهد. وقتی هم م یخواهد او را دعوت کند، فقط می گوید:پدرم تو را دعوت کرده که پاداش آبی را که به گوسفندان ما دادی بدهد.(4) فقط هیمن،نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر.

حیای زن،نجابت طرف مقابل را هم به دنبال می آورد. درروایات داریم که وقتی

1)مرتضی مطهری،فلسفه حجاب،ص69

2)قصص(28)/25(فَجاءثَهُ إحداهُما تَمشِی عَلَی استِحیاءِ)

3)قصص(28)/23(قالَتا لا نَسقی حَتّی یُصدِرَ الرِّعاءُ)

4) قصص(28)/25(قالت إن أبی یَدعُوکَ لِیَجزِیَکَ أجرَ مَا سَقَیتَ لَنا)

ص97

دختر،جلوی موسی(علیه السلام) حرکت می کرد تا راه را به او نشان دهد،موسی(علیه السلام) گفت: پشت سر من حرکت کن و راه را به من نشان بده؛ چرا که ما فرزندان یعقوب به پشت زنان نگاه نمی کنیم.(1)

در دعا کردن حضرت موسی(علیه السلام) هم صفت حیا به خوبی نمایان است. اصلاً اسمی از کمبود ها و ناراحتی هایش نمی آورد؛از بیان مستقیم و جزئی حوائجش حیا می کند. می گوید:خدایا! به هر چیزی که به سوی من فرو فرستی محتاجم.(2) هر چه انسان در دعاهایش از خود بیشتر حیا نشان دهد، بیشتر از خدا دریافت می کند.

دختر حضرت شعیب(علیه السلام) ج.انمردی و نجابت حضرت موسی(علیه السلام) را که می بیند،طبیعتاً به او علاقه مند می شود. اما باز هم حیایی که در وجود اوست، مانع می شود از این که مستقیماً خواستگاری کند. البته خواستگاری زن از مرد نه خلاف شرع است و نه خلاف قانون بلکه به طبیعت و حیای زن بر می گردد که مانع می شود علاقه اش را به یک پسر ابراز کند.

دختر به پدر پیشنهاد می کند که این جوان«قوی»و«امین»را به عنوان اجیر استخدام کن. پدر هم از این صحبت دختر،علاقه اش را به موسی(علیه السلام) در می یابد؛ چرا که دختری که حاضر نیست در کنار چوپانان به گوسفندانش آب بدهد، چطور حتضر می شود جوان مجردی در خانه ی آن ها کار کند؟! لذا شعیب(علیه السلام) متوجه منظور دخترش می شود. به موسی(علیه السلام) می گوید: من می خواهم یکی از دخترانم را به ازدواج تو در آورم. به صورت مستقیم به یکی از دخترانش اشاره نمی کندتا روحیه ی دختر هم خراب نشود.

1)کمال الدین،ج1،ص151

2)قصص(28)/24(رَبِّ إنّی لِمَا أنزَلتَ إلیَّ مِن خَیرٍ فَقیر)

ص98

پس می بینیم حیا و نجابت این دو جوان، مانع عشق عفیف و ازدواج آن ها نشد بلکه باعث شد بدون هیچ گونه سختی و مشقتی امر ازدواج آن ها فراهم شود. بعد هم که مسأله ی شرایط پیش می آید، حضرت شعیب (علیه السلام) حیا می کند که معیناً شرطی را مشخص کند. می گوید:هشت سال،و اگر خواستی ده سال برای من کار کن. موسی(علیه السلام) هم باز حیای خود را نشان می دهد و نمی گوید: کمتری را انتخاب می کنم بلکه می گوید: هر کدام باشد خوب است و در هر صورت به من ظلم نشده است. می بینیم که در تمام این داستان و تمام روابط آن، حیا موج می زند و در نهایت مشکل همگی در سایه ی حیا حل می شود. موسی (علیه السلام) از ظلم فرعون رهایی می یابد، ازدواج می کند،کار و مسکن به دست می آورد. در طرف مقابل،دیگر دختران مجبور نیستند در کنار مردان نامحرم چوپانی کنند و هر کس به ارزش واقعی خود می رسد.

9- تواضع

افتادگی آموز اگر طالب فیضی

هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

انسان با تواضع به همه چیز می رسد. هر چه انسان خود را پایین آورد،خدا او را بالا می برد و در ذهن مردم عزیز می شود و صاحب فیوضات الهی می گردد. به تعبیر امام صادق(علیه السلام) «تواضع محل رویش خشوع و خضوع و خشیت و حیا می باشد و این خصوصیات جز از طریق تواضع و در زمینه ی آن حاصل نمی شود.»(1)

1)مصباح الشریعة،ص72(التَّواضُعُ مَزرَعَةُ الخُشوعِ الخُضُوعِ وَالخَشسَةِ وَ الحَیاءِ وَأنَّهُنَّ لا یَتَبََِنُ إلا مِنها وَ فیها)

ص99

10- عنایت اولیای الهی

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند؟

گاهی با یک عنایت و نظری که ولی خدا به انسان می کند،انسان صاحب کمال می شود. در روایات داریم«زنی مکشوفه و بی حیا و زشت خو،دید که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) غذایی تناول می کنند،لقمه ای غذا از حضرت خواست. پیامبر نیز لقمه ای به آن زن دادند و آن زن،از آن پس با حیا و پاکدامن گردید.»(1)

پس بهتر است ما هم دست به دامان پیامبر و خاندانش شویم و با توسل به درگاه آن ها،از آنان حیا طلب کنیم.