11-اصل و نسب حیا
11-اصل و نسب حیا
صفات اخلاقی در عالم وجود ریشه در یکدیگر دارند. همان طور که انسان ها هر کدام در عین حال که مستقل هستند ولی از انسان های دیگری به وجود آمده اند. صفات اخلاقی نیز چنین هستند. در پایان بحث عوامل حیا بد نیست اصل و نسب حیا را در سلسه صفات و حقایق هستی به دست آوریم و این از مواردی است که با تجربه و علم به دست نمی آید بلکه معصوم که متصل به علم ربانی است می تواند برای ما معرفی کند.
روایت زیبایی است که یکی از نوادگان یهودا،حواری حضرت عیسی(علیه السلام) به نام شمعون نزد پیامبر آمد و عرض کرد:عقل چیست و چگونه است و چه چیزهایی از آن منشعب می شود؟ و خواست که حضرت همه ی طائفه های منشعب از عقل را برای او
1) بحارالانوار،ج18،ص41(وَکانَ امرَأةٌ مُتَبَرَّزَةٌ وَ فیها وِقاحَةٌ، فَرَأت رَسولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله) یَأکُلُ فَسَألَت لُقمَةً فیه، فَأعطاها فَصارَت ذاتَ حَیاءِ بَعدَ ذلِکَ)
ص100
معرفی کنند. ضمن پاسخ،طائفه های منشعب از عقل را چنین معرفی می کنند:«خدا از عقل بردباری را و بردباری علم را و از علم رشد را و از رشد پاکدامنی را و از پاکدامنی خویشتنداری و از خویشتنداری حیا و از حیا متانت و وقار را منشعب ساخت.»(1)
12- شهرت و خوشنامی
شأن و منزلت اجتماعی افراد و حرمتی که جامعه برای آن ها قائل است،عامل مهمی برای تقویت حیا است. مرحوم آیت الله بروجردی(ره)می فرمودند:کسب احترام واجب نیست،ولی حفظ آن واجب است. لذا افراد محترم و.موجه در اجتماع از خیلی امور عادی،برای حفظ این احترام صرف نظر می کنند. درواقع حیای اجتماعی آن ها زیادتر می باشد. شهرت در عین حالی که می تواند آفاتی از جمله عجب،غرور و ریا به دنبال داشته باشد،ولی مصونیتی به انسان می دهد که دچار خیلی زشتی ها نشود؛حتی اگر در بین بعضی رایج باشد. خوشنامی و آشنایی های مثبت نیز تقویت کننده ی حیا است.
13-رفتن به مسجد
گسترش مساجد در شهر های اسلامی و گسترش فرهنگ مسجد رفتن عامل مهمی در برانگیختن حیاست. مسجد رفتن قلمرو و آشنایی افراد را گسترش و دایره ی گمنامی آنان را کاهش می دهد.
امام علی (علیه السلام) درباره ی ثمره ی رفت و آمد به مساجد می فرمود:«هرکه به مساجد رفت و آمد کند،یکی از این هشت چیز را به دست می آورد:برادری که در راه
1)بحارالانوار،ج1،ص117(فَتَشَعَّبَ مِنَ العَقلِ الحِلمُ وَ مِنَ الحِلمِ العِلمُ وَ مِنَ العِلمِ الرُّشدُ وَ مِنَ الرُّشدِ العِفافُ وَ مِنَ العِفافِ الصِّیانَةُ وَ مِنَ الصُّیانَةِ الحَیاءِ وَ مِنَ الحَیاءِ الرَّزانةُ)
ص101
خدا سود رسان باشد،یا دانش گلچین شده،یا نشانه ای محکم و استوار،یا رحمت منتظره،یا سخنی می شنود که او را به هدایت راهنمایی می کند،یا گناهی را از ترس یا شرم ترک می کند.»(1) پس مسجد سبب افزایش پیوندهای برادری می شود و همچنین موجب شرم و حیا می گردد.
هر چه این رشته های پیوند بیشتر و محکم تر باشد، موقعیت فرد بیشتر تثبیت می شود. بنابراین مسجد و اجتماعات دینی از مؤلفه های شهر اسلامی هستند که در صورت تحقق،قلمرو گمنامی را کاهش می دهند و از افول حیا جلوگیری می کنند.(2)
14- راه های حفظ حیا
برای حفظ و نگاهداری حیا شیوه های زیر پیشنهاد می گردد:
1- همواره مراقب گفتار و کردار خویش باشد و در هر یک از آن دو،جانب حیا را نگاه بدارد تا این که گستاخی و جرأت انسان افزایش نیابد. به عنوان مثال در برابر خرد و کلان دروغ نگوید،خلاف وعده نکند،پیمان شکنی ننماید. هر یک از گناهان خدشه ای بر حیای انسان وارد می کند.
2- در رعایت پوشش حتی در برابر محارم نیز باید حیا را رعایت کرد. چنان که سفارش شده است که برای حفظ پرده های حیا،فرزندان پسر یا پدران خویش به حمام نروند.
3- هر موقع گفتار یا کرداری را دید که بر خلاف حیا از کسی صادر گردیده است،
1)من لا یحضره الفقیه،ج1،ص237
2)فرهنگ حیا،ص166
ص102
بایستی او را توبیخ و سرزنش کند تا چنین الفاظ ناشایست و سخیفی که به ویژه به هنگام خشمگین و عصبانیت از زبان آنان جاری می گردد نگویند.
4- هر چقدر مسائل تحریک کننده ی شهوت و فیلم های مهیج و محرک کمتر باشد،این مسأله به صورت مستقیم بر سطح حیای جامعه مژثر خواهد بود.
5- تشویق کسانی که حی و شرم در گفتار و کردار آنان نمایان است،عاملی است برای تثبیت حیا در فرد و جامعه.
6- برای حفظ حیا باید از میزان خطاها و اشتباهات کاست و برای کاستن از خطاها باید کن حرف زد.
نفس انسان همانند زرده ی تخم مرغی است که ظاهرآن مایع است و تکان می خورد،ولی بر زمین ریخته نمی شود؛چرا که پرده ی نازک و لطیفی آن را در بر گرفته است که از ریختن آن جلوگیری می کند. وجود ما نیز چنین حالتی را داراست. نفس ما نیز در انجام گناهان خرد و کلان لغزش دارد. اگر حقیقت نفس را نظاره گر باشید،خواهید دید که نفس هر لحظه امکان دارد خطا کند و بلغزد. ولی تا هنگامی که پرده ی حیا در وجود او قرار دارد،این گناهان به او آسیبی نمی رساند.
انسانی که زیاد سخن می گوید،این زرده ی تخم مرغ را بازیچه قرار می دهد و ناگاه این پرده ی لطیف یعنی حیا دریده و پاره می شود و هنگامی که پرده ی حیا پاره شد،شمار گناهان نیز افزایش می یابد.
عوامل و عواقب ترک حیا
ص105
حکما می گویند برای تحقق یک امر باید هم مقتضیات موجود باشد و هم موانع مفقود. در فصل قبل عوامل ظهور حیا ذکر شد و در این فصل ابتدا موانع تحقق حیا یا به عبارتی عوامل ترک حیا بیان می شود و در آخر فصل به عواقب کم حیایی و بی حیایی اشاره می گردد.
رابطه حیا و عمل به گونه ای است که عملی ممکن است باعث کم شدن حیا شود و بعد کم شدن حیا ما را بیشتر به آن عمل ترغیب کند؛لذا آنچه از عوامل ترک حیاست،خود ار عوواقب آن نیز محسوب می شود و برعکس. آنچه در زمره ی عواقب است خود نیز به گونه ای عامل است؛بنابراین تمام عوامل و عواقب را در این فصل در عرض همدیگر مطرح کرده ایم ولی مواردی که بیشتر حکم عواقب را دارد،در آخر فصل آورده ایم.
1- حاجتمندی از مردم
کسی که حاجتی از مردم می خواهد،رایگان به حاجت خود نمی رسد. بلکه بهای آن را با ریختن حیای خود می پردازد. به تعبیر امام صادق(علیه السلام):«طلب نیاز از مردم بر عزت انسان چوب حراج می زند و حیا را بر باد می دهد.»(1)
1) کافی،ج2،ص148(طَلَبُ الحَوائِجِ إلی النّاسِ استِلابٌ وَ مُذهِبَةٌ لِلحیاءِ)
ص106
به قول معروف كسي كه دست خود را در مقابل خلق دراز می کند،از خدا حیا نمی کند،چرا که او اصل«هوالرزاق»را فراموش کرده است و از غیر ولی نعمت خود،طلب روزی می کند.
امام سجاد (علیه السلام) طلب حاجت از مردم را باعث خواری در زندگی و از بین برنده ی حیا و کاهش دادن وقار می دانند.(1)البته کسی مجبور شد و حاجتی خواست،باید مراقبت کرد که حیا ی او نریزد.
حکایت شیرینی از امام حسین(علیه السلام) نقل شده است که مردی از انصار نزد امام (علیه السلام) آمد و حاجتی از حضرت می خواست. امام حسین(علیه السلام) فرمود:ای برادر انصاری،آبرویت را از در خواست کردن مستقیم نگاه دار و نیازت را در نامه ای بنگار،آنگاه من چیزی به خواست خدا به تو می دهم که تو را شادمان و مسرور می سازد.آنگاه آن مرد نوشت:«یا ابا عبادالله!من به فلان شخص،پانصد دینار بدهکارهستم.او به من فشار می آورد و خواهان طلب خویش است،با او سخن بگویید تا مهلتی به م بدهد.»
امام (علیه السلام) چون این نامه را خواند،بلافاصله داخل منزل خویش شد و کیسه ای را درآورد که هزار دینار در آن وجود داشت. آنگاه حضرت فرمود:با پانصد دینار بدهی خود را بپرداز و با پانصد دینار دیگر روزگارت را سپری کن.
نیازت را جز به سه کس ارائه مکن:کسی که دیندار است و یا جوانمرد است و یا شریف وبااصل و نسب.چرا که انسان دیندار،دین خویش را نگاه می دارد،انسان جوانمرد به سبب جوانمردیش حیا می کند و انسان شریف و ارجمند،می داند که تو
1)بحارالانوار،ج75،ص136(طَلَبُ الحَوائِجِ ألی النَّاسِ مُذِلَّةً لِلحَیاةِ وَ مُذهِبَةٌ لِلحَیاءِ وَ استِخفافٌ بِالوَقارِ و هُوَ الفَقرُ الحاضِرٌ)
ص107
آبرویت را با طلب نیاز نگاه نداشته ای،از این رو ابرویت را نگاه می دارد و تو را بدون برآوردن نیازت رد نمی کند.(1)
در همین زمینه حضرت علی(علیه السلام) به مردی می فرمایند:من نفس خود را فراتر از آن می انگارم که از این مردم طلب یاری کنم و تو را نیز والاتر از آن می بینم که از آن ها طلب یاری و منت کنی.من خواسته ی خویش را از آن صاحب ملک و ملکوت که از سؤال کردن و طلب حاجت از او احساس ننگ نمی شود و از مورد تعرض قرار گرفتن پاداشش مورد حیا قرار نمی گیرد،طلب می کنم.(2)
2-فقر
فقر و تنگدستی می تواند آن چنان فشاری به آدم بیاورد که مجبور شود دست از ایمان و همچنین حیا بردارد و به قول معروف «در گدا حیا نبود!امیر مؤمنان(علیه السلام) برای کسی که دچار فقر می شود،چند خصلت را پیش بینی می کنند که از آن جمله کم حیایی در چهره است.(3)از این رو از شر فقر و نداری باید به خداوند پناه برد و چنان چه پیش آمد،باید از حیای خود دو چندان مراقبت کنیم تا خداوند از فضلش ما را غنی سازد.
3-جهل
جهل در فرهنگ دینی روبروی علم نیست بلکه روبروی عقل است.انسان جاهل
1)تحف العقول،ص247
2)بحارالانوار،ج42،ص23(إنی لَأجشلٌ نَفسی عَن أن یَکُونَ لِهَذا عَلَیَّ یَدَّ وَ أجَلَّکَ أسضاً عَن أن یَکئنَ لَهُ عَلَیکَ یَدٌ أو مِنهُ وَ أسألُ مالِکَ المُلکِ الَّذی لا یُؤنَفُ مِن سُؤالِهِ وَ لا یُستَحیَی مِنَ التَّعَرُّضِ لِثَوابِهِ)
3)همان،ج72،ص48(مَن ابتَلَی بِالفَقرِ ابتُلِیَ خِصالِ:بِالضَّعفِ فِی یَقینِهِ وَ النُقصانِ فی عَقلِهِ وَ الرَّقَّةَ فی دِنِهِ وَ قِلَّةَ الحَیاءِ فِی الوِجهِ فَنَعُوذُ بِااللهِ مِنَ الفَقرِ)
ص108
یعنی کسی که خردورزی ندارد و اعمالش را نسنجیده انجام می دهد. چه بسا بداند ولی باز به خاطر عدم پختگی و سنجیدگی رعایت نکند.پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) خصوصیات زیادی را برای انسان جاهل در روایتی بیان می کنند؛از جمله:«انسان جاهل،خدا را مراقب اعمال خود نمی داند و از او حیا نمی کند و اورا به یاد ندارد.»(1)
4-غربت و گمنامی
انسان های فاقد شخصیت اگر در جایی باشند که کسی آنان را نشناسد،ضریب خطای آن ها و ارتکابشان به زشتی ها بالا می رود و عدم شناخت محیط از آن ها،باعث می شود ار اعمال خلاف خود حیا نکنند.
1- علاقه به خودنمایی و شهرت
گاهی فرد به دلیل شهرت طلبی و خودنمایی دست به اموری می زند که حیا را می برد و این مطلب در بین کسانی که در اول راه هستند،زیاد دیده می شود.
1)بحارالانوار،ج1،ص119(انسان جاهل تو را می رنجاند و اگر ا او کناره بگیری تو را ملامت می کند و چون چیزی به تو ارزانی کند،بر تو منت می نهد و چون چیزی را به اوببخشی،ناسپاسی تو می کند. اگر رازی را بر او بر ملا سازی،به تو خیانت می کند و اگر رازی را بر تو بگوید،تو را متهم خواهد ساخت.و چون بی نیاز می گردد،ناسپاسی می کند و تندخو و درشت خو می گردد.و چون فقیر می گردد،نعمت های خدا را انکار می کند و تن به سختی و مشقت نمی دهد و چون شادمان شود،طغیان و افراط می کند.و چون هراسان گردد،نا امید می شود و خنده اش قهقه است. و چون می گرید،سرگشته و حیران می شود. خود را در میان نیکان جای می دهد،ولی خداوند را دوست ندارد و او را مراقب اعمال خویش می داند و از خداوند حیا نمی کند و او را به یاد ندارد.اگر او را خرسند سازی،تو را می ستاید و بدی هایی را از تو می گوید که در تو نیست.این،شیوه ی جاهلان است.)
ص109
امام صدق(علیه السلام) در این زمینه می فرمایند:«به خاطر علاقه به شهرت و خودنمایی و پر آوازگی میان خلق در مرغزار گمراهی و بی حیایی فرو رفته است.»(1)
6- زیا سخن گفتن
ویژگی های اخلاقی دارای ارتباطی زنجیروار هستند که هر صفت،صفت دیگری را به دنبال دارد. در روایات ما از این زنجیره ها سخن به میان آمده است. روایت بسیار زیبایی ار حضرت علی(علیه السلام) نقل شده است که می فرمایند:«تا سختی را بر زبان جاری نساخته ای،در بند توست ولی هنگامی که سخن از دهانت خارج گردید،تو در بند آنی.پس همان سان که ثروت ومال خویش را می اندوزی،زبان خویش را نیز بیندوز».(2)همان گونه که در مثل پارسی آمده است:«زبان سرخ،سرسبز را می دهد بر باد.»حضرت علی (علیه السلام) پر حرفی را عامل کم شدن حیا می دانند:«هر کس زبانش بر او حکم براند،نفس خویش را دون و خوار داشته است و هر کسی که سخنش افزایش یافت،اشتباهات او نیز فزونی خواهد یافت و هر کس خطایش افزایش یافت،حیایش کم می گردد و هر کس حیایش کم شد،تقوایش کم می شود . کسی که تقوایش کم شود،دلش می میرد و هر کس قلبش مرد،به دوزخ وارد خواهد شد.»(3)
1)بحارالانوار،ج97،ص84(وَالخائِضُ فی مَراتِعِ الغَیَّ وَ تَرکِ الحَیاءِ بِاستِحبابِ السُّمعَةِ وَالرِّیاءِ وَالشُّهرَةِ وَ التَّصَنَّعِ فِی الخَلقِ المُتَزیی بِزیِّ الصَّالِحینِ)
2)من لا یحضره الفقیه،ج4،ص388(إنَالکَلمَ فی وَثاقِکَ ما لم تَتَکَلَّم بِهِ فَإذا تَکَلَّمتَ بِهِ صِرتَ فی وَثاقِهِ فَاخزُن لِسانَکَ کَما تَخزُنُ ذَهَبَکَ وَ وَرِقَکَ)
3)نهج البلاغه،حکمت349(مَن کَثُرَ کَلامُهُ کَثُرَ خَطَؤُهُ وَ مَن کَثُرَ خَطَؤُهُ قَلَّ حَیاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ وَمَن قَلَّ وَرَعُهُ ماتَ قَلبُهُ وَ مَن مات قَلبُهُ دَخَلَ النَّارَ)
ص110
7-دروغ
دروغ کلید همه ی بدی هاست و قبیح ترین کارهاست.(1)و یکی از موانع تحقق حیاست. حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:دروغگو حیا ندارد.(2)
8- نفاق
امام صادق(علیه السلام) در وصف منافق می فرمایند:به دوری از رحمت خداوند خرسند است؛چرا که اعمال ظاهری او مشابه شریعت است و سپس جزء نشانه های نفاق بی شرمی را ذکر می نمایند.(3)
سای نشانه هایی که حضرت برای منافق ذکر می کنند،عبارتند از:بی تفاوتی نسبت به دروغ،خیانت،ادعای بی معنا،چشم هرز،حماقت،اشتباه،کوچک شمردن گناهان،تضعیف بزرگان دین،سبک شمردن حواددث دینی،تکبر،چاپلوسی،علاقه به چلپلوسی،حسادت،ترجیح دنیا بر آخرت وبدی بر خوبی،واداشتن دیگران به سخن چینی،علاقه به کارهای بیهوده،آشنا با اهل گناه،یار ستمکاران،پشت کننده به خوبی ها،سبک شمردن نیکوکاران،نیکو پنداشتن اعمال بد خود و زشت شمردن اعمال خوب دیگران و صفات زشت فراوان دیگر.
پس جا دارد به دوری از این اوصاف،خود را از صف منافقان جدا کنیم.
1)میزان الحکمه،ج11،ص5122(الکِذبُ أدنَی لاأخلاقُ)
2)غررالحکم،ح4416(لا حَیاءَ لِکَذّاب)
3)مصباح الشریعة،ص144
ص111
9- مداومت بر گناه
باید اذعان نمود که واقع شدن در محیط گناه،باعث رنگ باختن حیا در فرد می گردد؛هر چند فرد مرتکب گناه نشود. هنگامی که فردی در محیطی واقع شده است که بی پروایی و بی حیایی در آن موج می زند،خود به خود از حساسیت او کاسته خواهد شد و قبح گناه در نظرش رنگ می بازد.امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرمایند:«قبیح آن قدر افزایش یافت تا آنجا که حیا کردن از آن کاهش یافت.»(1)
اگر چنان چه گناهی هم از بنده سر زد،باید خدا را یاد کند و استغفار نماید تا خدشه ای به حیای او وارد نشود؛همان گونه که قرآن کریم نیز این گونه افراد را ستوده است:«و کسانی که چون کار زشتی کردند یا برخود ستم نمودند،خدا را یاد کنند و برای گناهان خویش آمرزش طلبند و جز خدا چه کسی است که گناهان را بیامرزد؟و دانسته بر خلاف هایی که کرده اند،پافشاری نکنند.»(2)
10-فرومایگی
حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند:«فرومایه شرم ندارد.»(3)افراد پست و فرومایه هیچ حرمتی را نگه نمی دارند و حضور هیچ ناظری را محترم نمی شمارند.
11-حرمت شکنی
اگر حریم ها حفظ شود،حیا حفظ می شود ولی در صورت شکنی حیا
1)غررالحکم،ح2148(قَد کَثُرَ القَبیحُ حَتّی قَلَّ الحَیاءُ مِنهُ)
2)آل عمران(3)/135(وَالّذینَ إذا فَعَلُوا فاحِشَةً أو ظَلَمُوا ذَکَرُوا اللهَ فَاستَغفَرِوا لِذُنُبِهِم)
3)غررالحکم،ح5568(اللَئیمُ لا یَستَحیی)
ص112
می رود. امام کاظم(علیه السلام) می فرمایند:حرمت میان خود و برادرت را از میان مبر!چیزی از آن باقی بگذار؛چرا که از میان رفتن حرمت،از میان رفتن حیاست.(1)
12-حمام عمومی
حمام های عمومی ار اول در بین اعراب نبود و از اموری بود که از فرهنگ بیگانه وارد اعراب شده بود. در این حمام ها افاد بدون ه9یچ گونه پوششی وارد می شدند. حضرت معصومین(علیهم السلام)در عین حال که به پاکیزگی اهمیت وافر می دادند،ولی با این روش که منافقی عفت و حیا است مخالفت می کردند و به مرمنان تأکید می کردند:«در حمام نباید به عورت براد رمؤمنت نگاه کنی تا خداوندتو را از آتش روز قیامت ایمن کند.و همچنین عورت خود را از تگاه دیگران بپوشان که نگاه کننده ونگاه شونده،هر دو ملعون هستند.»(2)وضعیت حمام های آن زمان آن چنان بود که پیامبر زنان امتشان را از رفتن به آنجا نهی می کردند.(3)
امیر مؤمنان (علیه السلام) می فرمودند:«چه بد سرای است خمام،پوشیدگی را می درد و حیا را بر باد می دهد.»(4)و امام صادق(علیه السلام) می فرمودند:«بد مکانی است حمام،پرده را می درد و عورت را آشکار می سازد.»(5) در حالی که پیامبر به مردم توصیه می کردند که هنگام استحکام،حتماً ازلنگ استفاده کنند.(6)
1)کافی،ج2،ص672(لا تُذهِبِ الحِشمَةَ بَینَکَ وَ بَینَ أخیکَ أبقِ مِنها فَإنَّ ذَهابَها ذَهابُ الحَیاءِ)
2)همان،ج6،ص503(لَعَنَ رَسُولُ اللهُ الناّظِرَ وَ المَنظورَ إلَسهِ فِی الحَمّامِ بِلامِئزَرٍ)
3)بحارالانوار،ج73،ص77(أنهی نِساءَ اُمَّتی عَن دُخُولِ الحَمَّامِ)
4)من لا یحضره الفقیه،ج1،ص115(بِئسَ البَیتُ الحَمّامُ بَهتِکُ السِّترَ وَ یَذهَبُ بِالحَیاءِ)
5)همان(بِئسَ البَیتُ الحَمَّامُ یَهتِکُ السِّترَ وَ یُبدِی العُورَةَ)
6)سنن ابو داوود،ج2،ص436
ص113
طبیعی است که مخالفان اهل بیت با شیوه ی حمام رفتن بود و به دنبال اصلاح بودند. لذا در روایتی از امیرمؤمنان داریم:«چه نیکو خانه ای است حمام،یاد آور آتش (دورزخ)است و چرک را می برد.»(1)
متأسفانه آن بی حیایی عرب جاهلی در حمام های عمومی،امروزه در استخرهای عمومی در کشورهای غربی خود رانشان می دهد. یکی از اساتید ورزش که سال ها در آمریکا بود می گفت:آنجا در استخرهای عمومی به عنوان این که دستگاه های تصفیه ی آب حساس است و حتی یک نخ می تواند آن هارا خراب کند،افراد بدون مایو و هر پوششی وارد استخر می شوند(این هم نماد دیگری از بی حیایی فرهنگ غرب!)
13- شرابخواری
حیای انسان مست،همراه با عقلشان می رود و دست به هر عملی می زنند. امام رضا(علیه السلام) علت حرمت شرا را فساد و تباهی و زایل کنعقل از درک حقایق و بر باد رفتن حیا از رخسار انسان می دانند.(2)کما این که امام صادق(علیه السلام) علت حرمت شراب را چنین تبیین می کنند:«شراب مادر آلودگی هاست. آیا این گونه نیست که بر میگسار ساعتی می گذر که عقل او گرفته می شود و پروردگارش را نمی شناسد و هیچ گناهی را فرو گذار نمی کند و هیچ حرمتی را نگه نمی دارد.»(3)
1)کافی،ج6،ص496(نِعمَ البَیتُ الحَمامُ یُذَکَّرُ النَّارَ وَ یَذهَبُ بِالدَّرَنِ)
2)بحارالانوار،ج63،ص491(إنَّ اللهَ تَعالی حَرَّمَ الخَمرَ لِمَا فیها مِنَ الفَسادِ وَبُطلانِ العُقولِ فی الحَقائِقِ وَ ذَهابِ الحَیاءِ مِنَ الوَجهِ)
3)الاحتجاج،ج2،ص346(حَرَّمَها لاَّنَها اُمُّ الخَبائِثِ وَ رَأسُ کُلَّ شَرَّ یأتی عَلی شاربها ساعَةً یَسلُبُ لُبَّهُ وَ لا یَعرِفُ رَبَّهُ وَ لا یَترُکُ مَعصِیَةً ألاّ رَکِسَها وَ لا حُرمَةً ألاّ انتَهَکَها)
ص114
14- تجاوز جنسی
کسانی که آلودگی جنسی پیدا می کنند،حیایشان کم می شود.حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند:کسی که مورد تجاوز قرار گیرد،حیای او کم می شود و زبانش بی ادب می گردد.(1)
15- نطفه ی ناپاک
فرزندی که از راه نامشروع به دنیا یا در زمان ناپاکی مادر نطفه اش منعقد گردد،بی حیا می شود. حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند:کسی که از آنچه می گوید و در باره ی او گفته می شود شرم نکند،یا زنا زاده است و یا مادرش در حال ناپاکی باردار شده است.(2)
16-موسیقی
نوازندگی و آواز های حرام،قبح رفتارهای نامناسب جنسی را از بین می برد و یک حالت بی خیالی به آدم می دهد که در صورت استمرار،نتیجه ی آن بی حیایی است. در روایت داریم هر کس در خانه ی خود چهل روز نوازندگی کند،خداوند شیطانی را بر او مسلط می کند که بر همه ی اعضای او تسلط می یابد و چون این گونه شود،خدا حیا را از او بر می گیرد و در نتیجه نه از آنچه می گوید باکی دارد و نه از آنچه درباره اش می گویند.(3)
1)جاحظ،مئة کلمة،ص63(مَن اُتیَ فِی عِجانِهِ قَلَّ حَیاؤُهُ وَ یَذَؤُ لِسانُهُ)
2)الفردوس،ج3،ص623(مَن لَم یَستَحیِ مِمّا قالَ وَ مَماَّ قالَ وَ مِمَّا قیلَ فیهَ فَهُوَ لِغَیرِ رُشدِهِ أوحَمَلَت بِهِ اُمُّهُ عَلی غَیرِ طُهرِ)
3)کافی،ج6،ص434
ص115
17-بی دین
کسانی که از اعتقاد به خدا و سرای ابدی و معنویت نهی می شوند،عوارض و محرومیت های فراوانی حتی در همین حیات دنیوی پیدا می کنند که از آن جمله بی حیا شدن است. و بنا فرمایش امام حسن مجتبی(علیه السلام):«کسی که دین ندارد حیا نیز ندارد.»(1)کما آن که در فرهنگ غربی با ضعف شدن جایگاه دین،حیا از آن جامعه رخت بربسته است.
18-عواقب کم حیائی
درضرب المثل های فارسی داریم:«یک جو از حیا کم کن و هر چه خواهی کن.»بدین معنا که حیا آن قدر اهمیت و اعتبار دارد که حتی اگر ذره ای از آن کاسته گردد،ممکن است انسان دست به گناهی بزرگ بزند. آثار کم حیایی به شرح ذیل می باشند:
الف)عمل سوء
فعل بد از کم حیایی است.(2)
ب)کم شدن پارسایی،مردن قلب،ورود به دوزخ
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در مورد آثار کم حیایی فرمودند:هر کس حیایش کم شود،پارسایی او کاسته می گردد و هر کس پارسایی او اندک باشد،قلبش می میرد و هر گاه قلب بمیرد،صاحب آن وارد آتش دوزخ خواهد گردید.(3)
1)بحارالانوار،ج75،ص111(لا حَیاءَ لِمَن لا دینَ لَهُ)
2)مجموعه ورام،ج1،ص15(فِعلُ السُّوءِ مِن قِلَّةِ الحَیاءِ)
3)نهج البلاغه،حکمت349(مَن قَلَّ حَیاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ ماتَ قَلبُهُ وَ مَن ماتَ قَلبُهُ دَخلَ النَّارَ)
ص116
ج)حرام شدن بهشت
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در روایت فرمودند:«خداوند بهشت را ب هر انسان بد دهان و گزافه گو و کم حیایی که بدانچه می گوید و دربارهی او گفته می شود بی تفاوت است،حرام ساخته است.»(1)
د)محرومیت از توفیق مناجات و عبادت
حضرت زین العابدین(علیه السلام) در دعای ابو حمزه عوامل محرومیت از مناجات،دعا و توجه به نماز را بر می شمارند و از جمله ی آن ها کم شدن حیا را ذکر می کنند:شاید بخاطر کم حیائی من از تو،مجازاتم نمودی و توفیق مناجات و دعا و توبه در نماز را از من گرفتی.(2)
19-عواقب ترک حیا
امام رضا(علیه السلام) از قول پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می فرمایند:از بین ضرب المثل های انبیا تنها این ضرب المثل در بین مردم باقی مانده است:«هنگامی که حیا نکردی هر چه خواهی انجام بده.»(3) یعنی هر کار بد یا خوبی را که انجام داده ای مورد مجازات و کیفر قرار می گیری؛چرا که هر کس از حیا محروم باشد،اعمالش را پلیدی در بر گرفته است؛هر چند عابد و پارسا باشد.(4)شاید هم این حدیث اشاره دارد به آن که وقتی حیای انسان از بین می رود،انسان مرتکب هر عمل قبیح و جنایتی می گردد.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند:اولین چیزی که از بنده رخت بر می بندد،
1)کافی،ج2،ص323
2)مفاتیح الجنان،دعای ابو حمزه ثمالی(وَ سَلَبتَنی مُناجاتَکَ إذا أنا نَاجَیتُ... لَعَلَّکَ بِقلَّةِ حَیائی مِنکَ جَازَیتَنی)
3)شیخ صدوق،امالی،ص510(إذا لَم تَستَحیِ فَاصنَع مَا شِئتَ)
4)بحارالانوار،ج68،ص336
ص117
حیاست. پس فردی منزجر و نفرت زا می گردد،سپس امانت از او رخت بر می بندد و سپس رحمت از او می رود؛پس فردی سنگدل و خشن می شود و در نهایت دین اسلام از او ساقط می شود و سرانجام شیطانی لعین می گردد.(1)
در روایات داریم که قوم لوط بدون آنکه حیا کنند،در مجالس خویش صداهای زشتی از دهانشان خارج می شد.(2)قومی که این قدر پست شده بودند که روابط نامشروع بین مردان برقرار می کردند،در مجالس عادیشان نیز این گونه بی نزاکت با هم بخورد میکردند. ظاهراًبرای کسانی که دچار آلودگی ایشان می شوند،هم همین برخورد در روابط اجتماعی ظهور می کند.
کسی که حیا ندارد،ایمان ندارد.(3)و غیبت او جایز خواهد بود.(4)و نه خیری در اوست.(5)و نه امیدی به خیر او.(6)هر گاه خداوند هلاکت و نابودی بنده ای را خواستار باشد،حیا را از او می گیرد و چون شرم و حیا از او گرفته شد،در حالی که خیانتکار و دغلباز است، به لاقات خداوند م یرود.(7)بنابر این به قول امیر المؤمنین (علیه السلام) برای افراد بی حیا،مرگ بهتر از زندگی است.(8)
1)شیخ مفید،الاختصاص،ص248
2)بحارالانوار،ج12،ص146(کانُوا یَتَضارَطُونَ فِی مَجالِسِهِم مِن غَیرِ حِشمَةٍ وَ لا حَیاءِ)
بتضارطون:آروق زدن
3)کافی،ج2،ص106(لا إیمانَ لِمَن لا حَیاءَ لَهُ)
4)تحف العقول،ص45(مَن ألقَی جِلبابَ الحَیاءِ فَلا غیبَةَ لَهُ)
5)کافی،ج8،ص219(لا یُرجَ خَیرُهُ مَن لَم یَستَحِ مِنَ العَیبِ)
6)غررالحکم،ح5456(مَن لا حیاءَ لَهُ فَلا خَیرَ فیهِ)
7)کافی،ج2،ص291(فَإذا نُزعَ مِنهُ الحَیاءُ لَم تَلقَهُ إلا خائِناً مَخوناً)
8)غررالحکم،ح8619(مَن لَم یَکُن لَهُ سَخاءٌ وَ لا حَیاءٌ فَالمَوتُ خَیرٌ لَهُ مِنَ الحَیاةِ)
ص118
دذ پایان این فصل نمونه ای از اشعار «ابو تمام»در زمینه ترک حیا ذکر می شود:
اگر از فرجام شبانه روز،هراسی نداری و شرم و حیا نمی کنی،هر چه می خواهی انجام بده؛به خداوند سوگند اگر حیا و شرم بر باد رود،انسان در دنیا و زندگی خیر نخواهد دید. چرا که انسان مادامی که به نیکی شرم و حیا می کند،زندگی خوبی دارد،همان گونه که تا پوست درخت موجود باشد، چوب آن نیز بقا خواهد داشت.
چه بسا کار ناپسندی که تنها حیا مانع آن می شود و حیا داروی آن است،ولی اگر حیا و شرم بر باد رفت،دیگر دوایی برای گناهان و کارهای ناپسند وجود نخواهد داشت.(1)
1)روضة الواعظین،ج2،ص461
إذا لَم تشخشَ عاقِبَةَ اللَیالی وَلَم تستَحیِ فَاصنَع مَا تَشاءُ
فَلا وَ اللهِ ما فی العَیشِ خَیرٌ وَ لا الدُّنیا فَاصنَع مَا تَشاءُ
یَعیشُ المَرءُ مَا استَحیا بِخَیرٍ وَ یَبقَی العُودُ مَا بَقِیَ الحَیاءُ
وَ رُبَّ قَبیحَةٍ مَا حَالَ بَینی وَبَینَ رُکُوبِها إلا الحَیاءُ
فَکان هُوَ الدَّواءُ لَها وَ لَکِن إذا ذَهَبَ الحَیاءُ فَلا دَواءُ
حیای خدا و اولیای الهی
1- حیا از صفات خداوند
2- حیا از صفات انبیای الهی
3- حیای پیامبر اکرم
4- حیای اهل بیت
5- حیای فرشتگان
ص121
1- حيا از صفات خداوند
صفت حیا در اصل مال خداست؛ خداوند کریم است و حیا می کند اهل حیا را دوست دارد. (1)انسانی هم که این صفت را در خود ایجاد کرده،در حقیقت آن را از خداوند متعال کسب کرده است و اصلاً فلسفه ی خلقت انسان این است که مجمع صفات الهی شود؛خداوند این انسان را خلق کرده تا آینه ی صفات او باشد.
در حدیث قدسی آمده است که اگر از بنده ی مؤمنم حیا نمی کردم،لباسی که خود را با آن بپوشاند، برای او باقی نمی گذاشتم و هنگامی که ایمان او را کامل کردم؛توان او را به ضعف تبدیل نمودم و روزیش را کم کردم و این سختی است که برای او مهیا نمودم؛پس اگر صبر کرد،به وسیله ی او بر ملائکه مباهات می ورزم.(2)
چنانچه ملاحظه می کنید در بین آزمایشات بی لباسی را خداوند بخاطر حیایی که نسبت به مؤمن دارد،انجام نمی دهد.
در روایات در زمینه ی حیای خداوند به چهار دسته مطلب بر می خوریم که به ترتیب به آن اشاره خواهد شد.
1)من لا یحضره الفقیه،ج3،ص506(فَإنَّ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ کَریمٌ یَستَحیی وَ یُحِبُّ أهلَ الحَیاءِ)
2)شیخ طوسی،امالی،ص305(لو لا أنّی أستَحیی مِن عَبدیَ المُؤمِنِ مَا تَرَکتُ عَلَیهِ خِرقَةً یَتَوارَی بِها وَاذا کَمَّلتُ لَهُ الإیمانَ إبتَلَیتُهُ بِضَعفٍ فی قَوَّتِهِ وَ قِلَّةٍ فَإن هُوَ جَزعَ أعَدتُ عَلَیهِ وَ إن صَبَرَ باهَیتُ بِهِ مَلائِکَتی)
ص122
الف)حیا از رد کردن بندگان
خداوند خیر خواه مطلق است. کریم و رئوف و رحمان و رحیم و دود و غفور است.او صانع و رب ماست. چنین خدایی حیا می کند که بنده ای دستش را به سوی او بالا برد،آنگاه او را رد کند و امیدش را نا امید کند.(1)و به تعبیر امام باقر(علیه السلام) هیچ بندهای دست خود را به سوی خداوند دراز نمی کند،جز این که خداوند حیا می کند آن دست را خالی بر گرداند تا این که خداوند از فضل و رحمتش او را بهره مند می سازد.پس هنگامی که یکی از شما دعا می کند،دستش را پائین نیاورد،مگر این که دست خود را به سر و صورتش و به روایتی بر صورت و سینه اش بکشد.(2)
و از آن جا که خداوند فرموده است:من در پیشگاه گمان بنده ی مؤمن هستم.(3) همان گونه با او رفتار خواهم کرد که او به من گمان دارد. لذا خداوند از مخالفت با بنده ای که به او چشم امید بسته و ظن و گمان نیکو برده حیا می کند.(4)