ب)حیا از محاسبه ی اعمال
ب)حیا از محاسبه ی اعمال
یکی از نگرانی های مؤمنان حساب پس دادن در روز قیامت است. مع الوصف روایات داریم عده ای از حساب قیامت مرخصند؛مانند صابران که بی حساب از قیامت عبور می کنند و گروهی را هم خدا حیا می کند که بخواهد از آنها حساب بکشد.
1)مکارم الاخلاق،ص276(إنَّ اللهَ لَیَستَحیی مِنَ العَبدِ أن یَرفَعَ إلَیهِ یَدَیهِ فَیَرُدَّهُمَا خائِبَتَینِ)
2)بحارالانوار،ج90،ص7و3(مَا بَسَطَ عَبدٌ یَدَهُ إلی اللهِ عَزَّ وَجَلَّ إلاّ أن یَرُدَّها صِفراً حَتّی یَجعَلَ فیها مِن فَضلِهِ وَ رَحمَتِهِ مَا یَشاءُ فَإذا دَعا أحَدُکُم فَلا یَرُدٌّ یَدَهُ حَتی یَمسَحَ بِها رَأسِهِ وَ وَجهِهِ وَ فی خَبَرٍ آخَرَ عَلی وَجهِهِ وَ صَدرِهِ)
3) کافی،ج2،ص72(أنَا عِندَ ظَنَّ عَبدِیَ المَؤمِنِ بی أن خَیراً فَخَیراً وَ إن شَرّاً فَشَرّاً)
4)بحارالانوار،ج67،ص388(إنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ یَستَحیی أن یُخلِفَ ظَنَّ عَبدِهِ وَ رَجائَهُ)
ص123
امام باقر (علیه السلام) در این رابطه می فرمایند:
«خداوند به حضرت موسی(علیه السلام) در کوه طور فرمود:...و اما کسانی که با پرهیز از حرام ها به عبودیت من بپردازند،اگر چه د رمورد سایر مردم از اعمالشان باز خواست می کنم،از چنین کسانی سؤال نمی کنم؛چرا که از آن ها حیا می کنم.»(1)
چنین افرادی آن قدر مراقب اعمال خود هستند که خداوند در روز قیامت حیا می کند آن ها را باز خواست کند.
ج)حیای خدا از عذاب
در روایات چند دسته را تصریح شده است که خداوند از عذاب آن ها حیا می کند.
بعضی از عواملی که در این روایات به آن اشاره شده است به شرح ذیل می باشد:
1)یاد خدا و معاد؛خداوند حیا می کند از اینکه عذاب کند کسی را که افکارش را به واسطه ی یاد خداوند و یاد مرگ از بدی ها دور نگه داشته است.و درروز قیامت هم همین حیا دستگیر او خواهد بود.(2)
2)سرشت و اخلاق نیکو؛خداوند سرشت و اخلاق بنده ای را نیکو نمی گرداند مگر اینکه از سوزاندن گوشت او در قیامت حیا می کند.(3)
3)خوشرویی؛پیامبر فرمود همواره رخساری گشاده و رویی خوش داشته باشید؛چرا که خداوند شرم دارد روی گشاده را به آتش دوزخ کیفر کند.(4)
1)شیخ صدوق،ثواب الاعمال،ص172(فیمَا ناجَی بِهِ اللهُ مُوسی(علیه السلام) عَلی الطُّورِ ... وَأمَا المُتَعَبّدونَ لی بِالوَرَعِ عَن مَحارِمی فَإنّی أفتَّشُ النلسَ عَلی أموالِهِم وَ لا أفَتَّشُهُم حَیاءُ مِنهُم)
2)بحارالنوار،ج68،ص336
3)وسائل الشیعه،ج12،ص155(مَا حَسَِنَ اللهُ خَلقَ عَبدٍ وَلا خُلُقَهُ إلا استَحیا أن یُطعِمَ لَحمَهُ یَومَ القِیامَةِ النّارِ)
4)بحارالانوار،ج5،ص281(عَلَیکُم بِالوَجهِ المَلَاحِ وَ الحَدَقِ السُّودِ فَإنَّ اللهَ یَستَحیی أن یُعَذَّبَ الوَجهَ المَلیحَ بِالنّارِ)
ص124
4)پیروی از امام حق؛خداوند حیا نمی کند امتی را که زیر بار و فرمان پیشوایی رفته اند که منصوب از سوی خداوند نبوده است عذاب نماید؛هر جند در اعمال و کردار خویش خوب و نیکو باشند و خداوند حیا می کند که عذاب کند امت پیرو امام الهی را،گرچه از نظر اعمال خود ظالم و گنهکار باشند.(1)
5)نام پیامبر اکرم؛روز قیامت شخصی را می آورند که نام او محمد است. خداوند به او خطاب می کند:تو که همنام حبیب من هستی،شرم نکردی که عصیان مرا مرتکب شدی و حال آنکه من شرم دارم تو را که همنام حبیب منی،عذاب کنم!؟(2)
6)طواف خانه خدا؛پیامبر فرمودند اگر یک هفته خانه خدا را طواف کنی بواسطه آن برایت در نزد خداوند عهد و پیمانی می باشد که پروردگارت از تو حیا می کند که بعد از آن تو را عذاب کند.(3)
7)دعای جوشن؛در روز أحد جبرئیل دعای جوشن را بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل کرد. حضرت از قول خداوند می فرماید:من از بنده ای که این دعا بر کفن او نوشته شده باشد حیا می کنم(4)(که او را عذاب کنم).
البته این حدیث بدان معنا نیست که انسان هر چه بخواهد گناه کند و بعد این دعا را روی کفن خود بنویسد و خدا هم او را عذاب نکند. بلکه اشاره به آن است که تعابیری در این دعای شریف وجود دارد که وقتی انسان با آن تعابیر با خداوند متعال مواجه شود،
1)کافی،ج1،ص376(إنَّ اللهَ لا یَستَحیی أن یُعذَّبَ أمَّةٌ دانَت بِإمامِ لَیسَ مِنَ اللهِ وَ إن کانَت فی أعمالِها بَرَّةً تَقِیةً)
2)مستدرک الوسائل،ج15،ص130
3)من لا یحضره الفقیه،ج2،ص202(فَإذا طُفتَ بِالبَیتِ اُسبوعاً کانَ لَکَ بِذَلِکَ عِندَ اللهِ عَهدٌ وَ ذِکرٌ یَستَحیی مِنکَ ربُّکَ أن یُعَذِّبَکَ یَعدُهُ)
4)بحارالانوار،ج91،ص400(یَقولُ اللهُ تَعالی إنَّنی أستَحیی مِن عَبدٍ یَکونُ هَذا الدُّعاءُ عَلی کَفَنِهِ)
ص125
خداوند حیا می کند او را عذاب کند. و صد البته عفو خداوند محدودیتی جز عناد را نمی پذیرد؛آن هم به خاطر این است که معاند خود زیر بار عفو نمی رود.
8)سن پیری؛هر انسان مهربانی وقتی پیرمردی را می بیند،ملاحظه ی او را می کند. خداوند هم می فرماید:من از بنده و کنیزم حیا می کنم که در راه اسلام موهایشان به سپیدی گراییده است،آنگاه آنان را عذاب کنم.(1)
روزی ابابصیر در حالی که کنترل خود را از دست داده بود وارد شد.چون برجایش نشست،امام صادق(علیه السلام) به او فرمود:ای ابا محمد چرا این چنین لرزان هستی؟! گفت:جانم بقربانت ای فرزند رسول خدا،سنم فزونی یافته و استخوان هایم نازک گشته و مرگم نزدیک شده است؛ولی با این وجود نمی دانم برای آخرتم چه پیش فرستاده ام؟ امام صادق(علیه السلام) فرمود:ای ابا محمد این چه سخنی است که می گویی؟او گفت:جانم به فدایت چگونه این چنین نگویم؟امام فرمود:ای ابا محمد آیا می دانی که خداوند جوانان شما را گرامی می دارد و از پیران حیا می کند.(2)
ای ابا محمد!خداوند تعالی ناپسند می دارد که جوانان شما را عذاب کند و شرم دارد که پیران شما را مورد حسابرسی قرار دهد.(3)ابو بصیر گفت:آیا این مسأله مربوط به ماست یا همه ی موحدان؟حضرت فرمود:به خدا سوگند،این مسأله خاص شماست.
البته همان طور که خداوند از موی سفید پیران حیا می کند،اولاً جوانان نیز باید از پیران حیا کنند و باعث دلخوری آنها نشوند و ثانیاً خود پیران نیز حیا نمایند و باقیمانده ی
1)همان،ج6،ص7(إنّی لاَستَحیی مِن عَبدی وَ أمَتی یَشبیانِ فی الإسلامِ ثُمَّ اُعَذِّبُهُما)
2)کافی،ج8،ص33(إنَّ اللهَ تَعهالَی یُکرِمُ الشَّبابَ مِنکُم وَ یَستَحیی مِن الکُهولِ)
3)بحارالانوار،ج7،ص179(إنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالَی یُکرِمُ الشَّبابَ مِنکُم أن یُعَذِّبَهُم وَ یَستَحیی مِنَ الکُهوُلِ أن یُحاسِبَهُم)
ص126
اندک عمر از گناه دوری کنند.پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:خداوند تبارک و تعالی در چهره ی مؤمن صبح و عصر می نگرد و می گوید:ای بنده ی من!سنت زیاد و استخوانت ساییده پوستت نازک و مرگت نزدیک شد و وقت آن رسید که به طرف من آیی؛پس از من حیا کن!من از پیری تو حیا می کنم که تو را به آتش جهنم عذاب کنم.(1)
د)اموری که خداوند در آن حیا نمی کند
خداوند در قرآن در دو مورد اعلام کرده است که حیا نمی کند؛اول:خداوند از اینکه برای بیان حق به پشه و حتی بالاتر از آن مثال بزند،حیا نمی کند.(2)دوم:در مورد مسلمانانی که بدون اجازه بر پیامبر اجازه بر پیامبر وارد می شدند و یا در مواقعی که پیامبر مشغول انجام کاری بودند،مزاحم ایشان می شدند؛اما پیامبر اکرم از اینکه آنان را از این کار منع کنند حیا می کردند.خداوند متعال م یفرماید:«ای کسانی که ایمان آورده اید!به خانه ی پیامبر،بدون اجازه داخل نشوید... که این کار پیامبر را آزار می دهد و او به شما از روی شرم چیزی نمی گوید؛اما خداوند از بیان حق حیا ندارد.»(3)
تمام این موارد نشان می دهد که حیا از صفات خداوند است. انسان هم اگر خواست با صفتی از صفات خدا روبرو شود،باید آن صفت را در خود ایجاد کند؛مثلاًاگر می خواهد با عفو خداوند روبرو شود،باید خودش نیز اهل عفو باشد و از خطاهای
1)همان،ج70،ص390(إنَّ اللهَ تَعالَی یَنظُرُ فی وَجهِ الشِّیخِ المؤمِنِ صَباحاً وَ مَساءٌ فَیَقولُ:یَا عَبدی کَبُرَ سِنُّکَ وَ رَقَّ عَظمُکَ وَ رَقُّ جِلدُکَ وَ قَربَ أجلُکَ وَ حانَ قُدُومُکَ عَلیَّ فَاستَحِ مِنِّی فَإنا أستَحسس مِن شَیبَتِکَ أن أعذَّبَکَ بِالنّار)
2)بقره(2)/26(إنَّ اللهَ لا یَستَحیی أن یَضرِبَ مَثَلاً مَ بَعُوضَظً فَما فَوقَها)
3)احزاب(33)/53(یا أیُّها الَّذینَ ءامَنوا لا تَدخُلوُا بُیُوتَ النَّبِیِّ إلاّ أن یُؤذَنَ لَکُم ... إنَّ ذَلِکُم یُؤذِی النَّبِیَّ فَیَستَحیی مِنکُم وَ اللهُ لا یَستَحیی مِنَ الحَقِّ)
ص127
دیگران چشم پوشی نماید. خداوند چه زیبا می فرماید:با خلق خدا با عفو و چشم پوشی رفتار نمایید،آیا دوست ندارید که خدا نیز شما را ببخشاید؟(1)مثلاً صدام که کارش سراسر انتقام خداوند هم با اسم«منتقم»با او روبرو می شود. ما هم اگر می خواهیم در روز قیامت و یوم الحساب خداوند با صفت حیا با ما روبرو شود و از ما حسلب نکشد،باید در دنیا اهل حیا باشیم.
2- حیا از صفات انبیای الهی
امام صادق(علیه السلام) می فرمایند:خداوند تبارک و تعالی مکارم اخلاق را ویژه ی پیامبرانش گردانیده است.پس هر کس از شما مردم دارای چنین صفاتی است،خدای را برآن شکر کند و هر کس چنین صفاتی در او نیست،با تضرع و ناله از او بخواهد.راوی می گوید:یابن رسول الله!مکارم اخلاق کدام صفات است.حضرت فرمودند:ورع،قناعت،صبر،شکر،بردباری،حیا،سخاوت،شجاعت،غیرت،نیکی به خلق،راست گویی در گفتار و ادای امانت(2)و در روایت دیگری(3)رأس آن ها را حیا می داند.
1)نور(24)/22(وَلیَعفُوا وَ لیَصفَحوا ألا تُحِبُّونَ أن یَفِرَ اللهُ لَکُم)
2)کافی،ج2،ص56(إنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ خَصَّ الأنبِاءَ بِمَکارِمِ الأخلاقِ فَمَن کانَت فیهِ فَلیَحمَدِ اللهَ عَلی ذلِکَ وَ مَن لَم فیهِ فَلیَتَضَرَّع إلی اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ لِیَسألهُ إیّاها قُلتُ: جُعِلتُ فِداکَ! وَ مَا هُنَّ؟ قالَ:الوَرَعُ وَ القَناعَةُ وَ الصَّبرُ و الشُّکرُ وَ الحِلمُ وَالحَیاءُ وَ السَّخاءُ وَ الشَّجاعَةُ وَ الغیرَةُ وُ البِرُّ وَ صُدقُ الحَدیثِ وَأداءُ الأمانَةِ)
3)وسائل الشیعه،ج11،ص434
ص128
3- حیای پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
امام حسن مجتبی(علیه السلام) در مقام توصیف حیای پیامبر اکرم می فرمایند:پوششی از حیا،زیبایی های صورتش را پوشانده بود.(1) و امام صادق(علیه السلام) در روایت از جناب سلمان نقل می کنند که فرمود:پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را دو صفت هراس و حیا،نحیف و لاغر کرد.(2)حتی در این زمینه داریم پیامبر از بس حیا می کردند می فرمودند:«ای کاش من آفریده نشده بودم.»(3)شاید بدین خاطر که با نظر به وجود امکانی خود که سراسر شعف و نقص است در برابر وجود کامل و جمال و جلال الهی،در خود احساس شرمندگی می کردند.
در جلسه ی پیامبر صبر و حیا و راستی و امانت داری بود و در آن صداها بلند نمی شد و به محارم توهین نمی شد.پیامبر هنگامی که لب به سخن می گشود حیا می کرد و از شدت حیا هنگامی که با ایشان سخن می گفتند،نگاه خویش را به پایین می افکند.(4) ابوسعید خدری می گوید:رسول خدا آن قدر با حیا بود که هنوز چیزی از او طلب نشده بود،آن را به شخص می داد.(5)هم او می گوید:پیامبر از زنان با کره د رکجاوه ی خویش با حیاتر بود و اگر از چیزی نا خرسند بود،آن را رخسار حضرت در می یافتیم.(6)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) حتی از فرشتگان همراه حیا می نمود.در وصیتشان به
1)ابن شهرآشوب،المناقب،ج4،ص12(کَسا مَحاسِنَ وَجهِهِ الحَیاءُ)
2)بحارالانوار،ج22،ص386(ألا إنَّ اللهِ نَحِلَةَ البَأسُ وَ الحَیاءُ)
3)همان،ج91،ص122(إلهی لَم أخلُق لِشَقاوَةِ جَسَدِی)
4)همان،ج22،ص325
5)همان،ج16،ص230(کانَ رَسولُ اللهِ حَیِیّاً لا یُسألُ شَیئاً إلاّ أعطاهُ)
6)همان،(کانَ رَسولُ اللهِ أشَدَّ حَیاءً مِنَ العذراءِ فی خِدرِها وَ کانَ إذا کَرِهَ شَیئاً عَرَفناهُ فی وَجهِهِ)
ص129
ابوذر می فرمایند:ای اباذر از خدا حیا کن!سوگند به آنکه در دست اوست،همواره هنگامی که به دستشویی می روم،جامه ام را بر سرم می کشم؛چرا که از دو فرشته همراهم شرم دارم!ای ابوذر آیا دوست داری وارد بهشت شوی؟گفتم بله ای پیامبر.گفت:آرزوهایت را کوتاه کن و مرگ را جلوی چشمت قرار ده و از خداوند آن طوری که سزاوار شرم و حیاست،شرم کن.(1)
پیامبر به خاطر حیایی که داشت از تخلفات و لی ادبی هایی که به ایشان می شد،با بزرگواری گذشت می نمود. حکایت شیرینی در امالی شیخ صدوق آمده است که در پایان این بحث بیان آن خالی از لطف نیست.
در معراج وقتی پیامبر دستور نمازهای یومیه را از خدا دریافت کرد،تعداد نمازهای واجب خیلی زیاد بود. وقتی به موسی(علیه السلام) برخورد نمود،حضرت موسی به پیامبر گفت:امت تو ضعیف ترین امت ها هستند؛بر گرد پیش پروردگارت و در خواست کن که خداوند تخفیفی در نمازهای واجب بدهد.من در بنی اسرائیل بودم و آن ها طاقت این همه نماز را نداشتند.پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نیز برگشت و از خداوند در خواست تخفیف کرد و تعداد نمازها کمتر شد.ولی باز حضرت موسی تجربه خود را به پیامبر ارائه داد که باز هم در خواست کمتر کن تا آنکه تعداد نمازهای واجب به پنج نماز رسید.بار دیگر حضرت موسی به پیامبر گفت:باز از،خداوند تخفیف بگیر.ولی پیامبر این بار فرمود:من از پروردگارم حیا می کنم که بار دیگر برگردم و تخفیف بگیرم.(2)
1) بحارالانوارج77ص182(یَا أبَا ذَرَّ استَحیِ مِنَ اللهِ فَإنّی وَ الَّذی نَفسی بِیَدِهِ لَأ ضَلُّ حِینَ أذهَبُ إِلَی الغَائِطِ مُتَقَنَّعماً بِثَوبِی استِحیَاءَ مِنَ المَلَکَینِ اللَّذینِ مَعی یَا أباذَرٍّ أتُحِبُّ أن تَدخُلَ الجَنَّةَ فَقُلتُ نَعَم فِداکَ أبی وَ اُمی قَالَ فَاقصُرِ الأمَلَ وَ اجعَلِ المَوتَ نُصبَ عَینِکَ وَ استَحیِ مِنَ اللهِ حَقَّ الحَیاءِ)
2)شیخ صدوق،أمالی،ص451
ص130
بر عکس پیامبر به خود خیلی سخت می گرفتند تا جایی که همسرشان اعتراض کرد که با توجه به مقامی که حضرت دارند،چه نیازی به این همه زحمت عبادت و زهد دارند؟حضرت فرمودند:برادران من از پیامبران اولوالعزم بر سختی های شدیدتر از این صبر کردند و بر آن حال از دنیا رفتند و بر خداوند وارد شدند.او نیز ورود آنان را گرامی داشت و پاداش آنان را سنگین ساخت و من شرم دارم که در زندگی ام رفاهی داشته باشم و مقامی کمتر از آنان یابم.(1)
4_حیای اهل بیت(علیهم السلام)
الف)حیای اهل بیت نسبت به یکدیگر
عجیب رابطه ای بین پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و حضرت علی(علیه السلام) و حضرت زهرا(سلام الله علیها)وجود داشت؛سراسر معرفت،محبت و حیا.در زیر چند نمونه از این برخوردها آورده شده است:
- پیامبر هر روز صبح به منزل حضرت زهرا (سلام الله علیها)می آمدند. عصر هم که بر می گشتند،اول به سراغ دخترشان می رفتند.حضرت زهرا(سلام الله علیها)می فرمایند هر بار که پیامبر به خانه ما می آمدند،نقل مجلسمان علی (علیه السلام) بود.این دختر و پدر عاشق علی بودند.یک جمله پیامبر می گفت،یک جمله حضرت زهرا.فضایل حضرت علی را جایی نمی توانستند بگویند؛هم از حسادت نا اهلان می ترسیدند و هم از جهالت مردم که مبادا علی (علیه السلام) را بپرستند. لذا این پدر و دختر آن قدر عاشق علی بودند که هر وقت به هم می رسیدند،ذکر مجلسشان علی(علیه السلام) بود.«ذِکرُ علیِ عِبادَة» این عبادت اولیاء است که مصداق عالی آن در پیامبر و فاطمه بود.
1)بحارالانوار،ج70،ص209(فأجِدنی أستَحیی إن تَرَفَّهتُ فی مَعیشَتی أن یُقصَرَ بی دونَهُم)
ص131
علامه امینی حکایت نغزی را از زبان حضرت زهرا(سلام الله علیها)نقل می کردند که:یک روز صبح پیامبر آمدند و من هر چه صبر کردم تا از علی(علیه السلام) بگویند، چیزی نگفتند و من خیلی نگران شدم. بعدازظهر هم پیامبر مأموریتی رفتند و خانه ی ما نیامدند.فردا که آمدند باز از علی گفتند.حضرت زهرا خیالشان راحت شد و در مورد دیروز از حضرت سؤال کردند. پیامبر فرمودند:من دیروز وقتی وارد خانه ی تو شدم،وضو نداشتم. من بی وضو از علی(علیه السلام) صحبت نمی کنم. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) حیا می کنند نام حضرت علی(علیه السلام) را بدون وضو ببرند؛چگونه امروز در سبک های جدید مداحی،این گونه با لحن های جلف نام اهل بیت را می برند؟!
حضرت علی (علیه السلام) و حضرت زهرا مرتب هر آنچه داشتند انفاق می کردند؛جوری که گاهی شب ها چیزی برای خوردن و یا افطار کردن نداشتند و آنچنان پنهانی می کردند که حتی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) که به آنها این قدر نزدیک بود،متوجه نشود.لذا با آنکه علاقه داشتند پیامبر مهمان آنها بشود،ولی از ورود پیامبر به خانه حیا می کردند؛چرا که هیچ چیز درسفره نداشتند.ولی خدا،هم ایثار آنها را بر ملا می کرد،هم حیای آنها را حفظ می نمود.در این زمینه که مکرر اتفاق می افتاد،به طور نمونه روایتی را ذکر می کنیم:
- هنگامی که رسول خدا نماز مغرب را بجای آورد،در صف آخر به حضرت علی رسید.رسول خدا علی(علیه السلام) اشاره کردند.علی(علیه السلام) نیز برخاست و دم در مسجد به پیامبر ملحق گردید،به پیامبر سلام نمود.پیامبر نیز جواب سلام او را دادند و فرمودند:ای اباالحسن!آیا غذایی در خانه دارید که به عنوان شام از آن بخوریم؟و همراه تو بیایم؟علی (علیه السلام) سر به زیر افکند و از شدت حیای از رسول خدا،مانده بودند
ص132
چه پاسخی بدهند.آنگاه با وحی خداوند،پیامبر دریافت که علی دیناری را که داشته کجا بدست آورده و در چه راهی بذل و بخشش نموده است.خداوند به پیامبرش دستور داد که آن شب شام را نزد علی(علیه السلام) تناول نماید.پیامبر هنگامی که سکوت علی(علیه السلام) را دید،فرمود یا اباالحسن!چرا سخن نمی گویی؟چرا نمی گویی نه تا به خانه ی خود باز گردم؟و چرا نمی گویی آری تا با تو همراه گردم؟علی(علیه السلام) از روی حیا و بزرگواری گفت:همراه ما بیایید.آنگاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دست علی(علیه السلام) را گرفت و با هم بر حضرت زهرا(سلام الله علیها)وارد گشتند.چون وارد خانه شدند،فاطمه(سلام الله علیها)را دیدند که در محراب خویش مشغول نماز است و پشت سر حضرت سبدی از غذا که بخار آن به هوا بر می خواست وجود داشت.(1)