اگر حیا وجود نداشته باشد،روابط با یکدیگر در هم آمیخته می شود و انسان فراموش می کند که برای چه این روابط را برقرار نموده است.حیا پرده ای را بر روی عیوب و کاستی ها ی ما قرار می دهد.رایحه ی حیا سبب می شود که نقاط ضعف انسان به مشام دیگران نرسد.

2-حیا تقویت کننده ی محبت

چه کنیم که علایق ما نسبت به دوستان،اطرافیان،همسر و خانواده کمی دیرتر به حد اشباع برسد؟چرا که یکی از چالش ها و مشکلات ما در امر رفاقت،این است که انسان پیوسته تمایل دارد آتش محبت را شعله ورتر سازد و از ثابت ایستادن یا توقف محبت ها و دوستی ها رنج می برد.

در این بخش به بررسی یکی از تأثیرات مهم حیا که همان تأثیر حیا در محبت است،می پردازیم.البته این فراز مربوط به کسانی است که به نوعی اهل مهر و محبت هستند و به نوعی عطش محبت را در وجود خویش احساس می کنند.ویژگی این گونه افراد این است که به همه ی اطرافیان و نزدیکان خویش عشق می ورزند و دوست دارند که درجه ی محبتشان پیوسته مسیر سعودی خود را طی و شدت بیشتری پیدا کند.محبت های

ص163

ما در ارتباط با اطرافیان تا حدی شیرین و گواراست ولی دوست داریم بر گوارایی و شیرینی آن بیفزاییم.

خاصیت حیا چنین است که هنگامی که میان دو نفر برقرار می شود بر ظرفیت محبت آن دو می فزاید و باعث می گردد پیوند دوستی آنان تا مدت بیشتری تداوم یابد؛بر عکس دوستی هایی که توأم با بی حیایی و بی شرمی باشد،روز به روز به افول نهاده و کم کم تکراری و ملال آور خواهد شد.

آن پوششی که روابط ما را رو به زیبایی سوق می دهد،حیاست.در برخی روابط و پیوند ها رایحه ی حیا به مشام نمی رسد و طراوت و شادابی در آن رخنه نکرده است.رابطه ای که پوشش حیا بر روی آن جای گرفته،دیرتر به حد اشباع می رسد.اگر در روابط گذشته ی خویش دیگر باز نظری بیفکنیم،خواهیم دید که در برخی روابط علاقه ی ما خیلی زود فرو کش کرده است و در برخی روابط با گذشت زمان و جلوتر رفتن رابطه بر علاقه ی ما افزوده شده است.

با بررسی و تحلیل این روابط در خواهیم یافت که حیا و شرمساری باعث افزایش محبت به یکدیگر می شود.در دوستی با خداوند،اولیای الهی،دوستان،همسر و حتی اساتید هنگامی که این روابط به زیور حیا و آزرم آراسته گردد،قوت و توان بیشتری می یابد.و شاید دلیل ماندگار تر بودن ارتباط با استادان نسبت به دوستان،این باشد که ما با دوستان خود خیلی زود خودمانی می شویم و فضای ارتباطی ما خالی از ادب و نزاکت می گردد.

اگر خواستار آن باشیم که محبت دو انسان نسبت به یکدیگر اوج بگیرد باید حدود و مرزهای حیا را رعایت نمایند.این که می گویند:«بین الاحباب تسقط الآداب» بدان معنا

ص164

نیست که ادب و احترام به یکدیگر در میان دستان ساقط گردد بلکه مقصود آن است که تعارفات اجتماعی معمول که در برخورد با افراد غریبه اعمال می گردد،میان دوستان ساقط می شود؛چرا که یگانه شده اند.امام صادق(علیه السلام) می فرماید:«ادب و احترام میان خود و برادر دوست و مؤمن خویش را از میان مبر؛چرا که اگر این ادب و احترام رخت بربست،حریم میان تو و او نیز شکسته خواهد شد.»(1)از میان رفتن حریم میان دو دوست،از بین رفتن حیا را در پی خواهد داشت.

یکی از مسائلی که باعث می گردد علاقه ی انسان ها نسبت به یکدیگر افول نماید،آگاه شدن از عیوب و کاستی های یکدیگر است؛به گونه ای که حتی باعث می شود دیگر قادر به دیدن نیکی ها و خوبی های همدیگر نباشند.اگر خداوند پرده ی ستر خویش را از روی اعمال بندگان کنار بزند،انسان ها آن قدر از یکدیگر متنفر و بیزار می شوند و حتی مردار یکدیگر را به خاک نمی سپارند.(2)

حیا باعث نگاه داشته شدن این ستر و پوشش می شود،چرا که یکی از پرده هایی که خداوند به واسطه ی آن عیوب ما را می پوشاند،حیاست و اگر ما آن را به کناری بنهیم عیوب ما پدیدار می وشد و پیوند ها از هم گسسته می گردد.و اگر خواستار پا برجا ماندن حریم ها هستیم باید جوانمردی و مروت میان دوستان برقرار باشد؛همان گونه که امام حسین(علیه السلام) می فرمایند:انسان جوانمرد به خاطر فتوت و جوانمردی خویش حیا می کند.(3)

1)کافی،ج2،ص672(لا تُذهِبِ الحِشمَةَ بَینَکَ وَ بَینَ أخیکَ أبقِ مِنها فَإن ذَهابَها ذَهابِ الحَیاءِ)

2)عیون اخبار الرضا،ج2،ص53(از امیر مؤمنان نقل شده که فرمودند:لَو تَکاشَفتُم لَمَا تَدافَنتُم.اگر پرده ها از اعمالتان کناز زده می شد،کسی حاضر نمی شد بدن شمار را به خاک بسپارد.)

3)بحارالانوار، ج75،ص118(وَ أمَا ذُو المُرُوَّةِ فَإنَّهُ یَستَحیی لِمُرُوَّتِهِ)

ص165

3-حیا در انتخاب همسر

حیا به انتخاب خردمندانه ی همسر کمک می کند و مانع از آن می شود که فرد خیلی زود گرفتار غریزه ی جنسی گردد.می توان گفت حیا حتی بهتر از عقل به جوان مصونیت می بخشد.حیا در جریان عشق و دلربایی تنها نقش تدافعی را ایفا نمی کند؛بلکه در جذب طرف مقابل نیز سهم بسزایی دارد.حیا موجب می شود آدمی در موقع مناسب از تسلیم شدن در برابر شهوت و غریزه ی جنسی اجتناب کند.حیا در حقیقت عامل اعتبار عشق است و عشق گمراهی ها و کجروی ها،در یک جایگاه والا و رفیع مستقر می سازد.

جلوه های حیا در ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا(علیهما السلام)

داستان ازدواج حضرت علی(علیه السلام) و حضرت فاطمه(سلام الله علیها) از داستان های بسیار جالب و شیرینی است که آکنده از نمونه های والای حیا و شرمساری است.

در اینجا چه نیکوست که حیای زوج آسمانی را در مراحل مختلف ازدواجشان نصب العین خود قرار دهیم.

خواستگاری

وقتی حضرت علی(علیه السلام) به قصد خواستگاری حضرت زهرا(سلام الله علیها) پیش پیامبر آمدند.روز اول و دوم چیزی نگفتند و برگشتند.ام سلمه همسر پیامبر روز سوم را این گونه نقل می کند:

حضرت علی(علیه السلام) برای خواستگاری از حضرت زهرا(سلام الله علیها) به نزد

ص166

پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمده بود.حضرت علی(علیه السلام) دائماً به زمین چشم دوخته بود.گویا می خواست سخنی را بر زبان جاری سازد،ولی حیا می کرد.سپس پیامبر فرمود:علی جان!با من چکار داشتی؟حضرت علی نیز شروع به نگاه کردن به جامه ی خویش نمود.(1)بعد با ذکر مقدماتی از مهربانی پیامبر نسبت به خود،حضرت زهرا(سلام الله علیها) را خواستگاری کردند.

پیامبر مانند خواستگاران قبلی در خواست حضرت علی را با فاطمه در میان گذاشتند.اما حضرت زهرا بر خلاف موارد قبلی سکوت کردند و صورت خود ا بر نگردانیدند.پیامبر هم هیچ گونه نارضایی در چهره او ندیدند،لذا پس از تکبیر گفتند:سکدت فاطمه علامت رضایتش است.(2)چرا که حیای دختر اقتضاء می کند که جواب مثبت را به زبان نیاورد.این قاعده را پیامبر در مورد بقیه زنان شریف هم داشتند.وقتی مردی زنی را خواستگاری می کرد،پیامبر می فرمود:آیا راضی هستی؟اگر سکوت می کرد،آن را نشانه رضایت زن می دانستند.(3)

دوران عقد

در زمان عقد هم وقتی حضرت علی(علیه السلام) می خواست بداند حضرت زهرا کجا هستند،شرم می کرد بپرسد؛به اباذر می گفت از پیامبر بپرس.(4)مردم به ایشان می گفتند:چرا زهرا را به خانه ات نمی بری؟علی(علیه السلام) فرمودند:من حیا می کنم.تا

1)بحارالانوار، ج43،ص126

2)همان،ج43،ص112-111(اللهُ أکبَرُ سُکوتُها إقرارُها)

3)همان،ج97،ص57

4)همان،ج77،ص225

ص167

اینکه ام سلمه به نزد پیامبر آمد و گفت:یا رسول الله!خودم و پدر و مادرم فدای شما باد.مقوله ای است که اگر خدیجه(سلام الله علیها) بودند،آن را به شما می گفتند.برادر شما و پسر عموی شما دوست دارد فاطمه را به خانه اش ببرد.پیامبر تبسمی کردند و گفتند:پس چرا خود او به من نگفت؟گفتند:حیا می کند که بیاید نزد شما.(1)

مقدمات عروسی

در روایت دیگری داریم وقتی پیامبر وقدمات عروسی را فراهم می کرد به علی(علیه السلام) فرمودند:آیا چیزی داری؟علی(علیه السلام) فرمود:جز زره چیزی ندارم.حضرت زره را به او پس دادند و بعد مقدمات ازدواج را فراهم کردند و بعد فرمودند:یا علی!برو یک منزل پیدا کن.علی(علیه السلام) فرمود:ما یک منزل بیشتر نداریم و آن منزل حارث بن لقمان(فردی که در زمان پیامبر همه ی خانه هایش را وقف اسلام کرده بود و فقط یک منزل از او باقی مانده بود)است.حضرت فرمودند:من از حارث حیا می کنم؛چرا که همه ی خانه هایش را گرفته ایم و فقط یک خانه باقی مانده است.این سخن به گوش حارث می رسد.نزد پامبر می آید و یمی گوید:اموال من از آن خدا و رسول اوست؛به خدا سوگند چیزی بهتر از آن نیست که تو آن را از من بگیری.من خودم آن را با عشق به شما می دهم.

ابن عباس می گوید:شب عروسی،پیامبر حضرت زهرا را خواست.همین طور که فاطمه(سلام الله علیها) می آمد،از شرم رسول خدا،در لباس می لرزید.(2)هنگامی که

1)همان،ج43،ص126

2)خصائص امیرالمؤمنین،ص115

ص168

عروس و داماد به خانه خود می رفتند،هر دو از شرم،تگاه خود را به زمین دوخته بودند.(1)فردای عروسی هم که پیامبر(صلی الله علیه و آله) را خواست،غرق در شرم بودند.(2)

در روایت آمده است که حضرت علی و حضرت زهرا،قصد قدم زدن داشتند و هر دو با هم به سمت صفه ی مسجدالنبی می رفتند.در همان دم درب مسجد روی صفه نشتند.حضرت زهرا(سلام الله علیها) از شدت شرم و حیا،خیس عرق شده بودند و سرشان را به زیر افکنده بودند و حیا می کردند.حضرت علی(علیه السلام) نیز چنین حالتی داشت. و هر دو سر به زیر افکنده و تامدتی از پیامبر حیا می کردند.(3)

در روایت دیگری آمده است که پیامبر غذای نذری تهیه دیده بود.یک به یک درب اتاق همسران خویش می رفتند و غذا را به آنان می دادند.سپس ظرف غذایی را برداشتند تا به خانه ی حضرت زهرا(سلام الله علیها) که تازه با حضرت علی(علیه السلام) ازدواج کرده بودند،ببرند.حضرت زهرا(سلام الله علیها) نیز کنار در می آیند و در مقابل پیامبر می نشینند و از شدت شرمساری،خیس عرق می شوند و هرگز سرشان را بالا نمی آورند.(4)

4-حیا در ارتباط با همسر

زن و شوهری که با هم ازدواج می کنند،به سه روش می توانند با همدیگر رفتار کنند.یک روش ترس است؛به این صورت که نُطُق همدیگر را بکشند.آن مثل معروف که

1)بحارالانوار، ج43،ص94

2)همان،ص138

3)همان،ج43،ص96

4)همان

ص169

گربه را دم حجله می کشند،یعنی یا مرد یا زن چنان با همسرش رفتار کند که اگر در خواستش را انجام نداد،زندگی را برایش جهنم می کند.این یک روش ارتباط است.گرچه این روش می تواند موثر باشد ولی برخوردها بر فرضی هم که درست بشود،تصنعی است.یعنی این زن بر فرضی که درست بشود و آن کار اشتباه را نکند یا این مرد درست شود،واقعا درست نشده است،بلکه از روی ترس است.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند:آگاه باشید که شرورترین افراد امت من،کسانی هستند که از ترس آزارشان مورد تکریم قرار می گیرند.آگاه باشید هر کس به خاطر ایمنی از شرش مورد تکریم قرار گیرد،از من نیست.(1)

روش دیگر ارتباط زن و شوهر طمع است.خانم یا آقا به گونه ای روش برخوردشان را از اول زندگی شان قرار بدهند که آقا به خانم نشان بدهد که هر وقت خانم خوبی بودی،یک هدیه ی حسابی برایت می گیرم.یا حالا که دختر خوبی بودی تو را به مسافرت می برم.آن خان خوبی کند به طمع این که یک لباس خوب گیرش بیاید.یا خانم یا آقا این جور برخورد کند که اگر همیشه دست پر در خانه بیایی،آن وقت فضای خانه هم برای شما دلنشین می شود.این هم رابطه بر مبنای طمع است.

در فرهنگ اهل بیت نه اجازه داده اند رابطه زن و شوهر بر مبنای ترس باشد،نه بر مبنای طمع.نه تنها زن و شوهر،دوستان هم همین طور است.دوستانی که از هم بترسند،یا به هم طمع داشته باشند،دوست نیستند.مصداق قربون بند کیفتم تا پول داری رفیقتم. نه تنها با دوستان،بلکه با خود اهل بیت نیز همین طور!

1)خصال،ج1،ص14(ألا إنَّ شِرارَ أمَّتی الَّذینَ یَکرَمونَ مَخافَةَ شَرِّهِم ألا وَ مَن أکرَمَهُ النّاسُ اتِّقاءَ شَرِّهِ فَلَیسَ مِنِّی)

ص170

بعضی عراقی ها با حضرت ابوالفضل(علیه السلام) رابطه دارند،ولی رابطه شان بر اساس ترس است،نه از روی طمع.رابطه ی بعضی از ما را اهل بیت از روی طمع است.حضرت امیر(علیه السلام) می گویند:گروهی خدا را به امید بخشش پرستش کردند که این پرستش تجار است و گروهی او را از روی ترس عبادت کردندکه این عبادت بردگان است.(1)ائمه نمی خواستندکه در ارتباط با خدا،همسر،دوست،فرزند و انسان های دیگر مبنای ما ترس یا طوع باشد،بلکه در ارتباط،مبنای حیا و محبت راملاک قرار داده اند.نه محبت تنها و نه حیای تنها.البته محبت اگر واقعی بود،حیا هم در آن هست.اگر محبت حقیقی بود،غیر ممکن است در آن حیا نباشد.این حب های ظاهری است که از حیا خالی است.

اگر زن و مردی رابطه شان بر مبنای محبت و حیا بود،در رفتارها همیشه وقار را رعایت می کنند.در گفتار هم همین طور.هیچ وقت همدیگر را سبک صدا نمی زنند.اگر زن،مردش را سبک صدا زد،فرزند هم پدرش را سبک صدا می زند و بعد نمی تواند به بچه اش زگوید که بی تربیت!این چه جور حرف زدنی است با پدرن؟!خودت سبک حرف زدی که بچه هم دارد سبک حرف می زند.اگر پدر،مادر را جلوی بچه کوچک کرد،بچه هم به مادر بی اعتنا می شود.شما نمی توانید بگویید که من حق دارم مادرت را کوچک کنم،ولی تو حق نداری.لذا اگر از روز اول ارتباط همسری این حیا شود،خیلی از مشکلات خانواده حل می شود.

زن و مرد حتی وقتی که می خواهند به همدیگر تذکر بدهند دو جور می توانند عمل

1)نهج البلاغه،حکمت237(إنَّ قَوماً عَبَدِوا اللهَ رَغبَةَ فَتِلکَ عِبادَةُ التُّجّارِ وَ إنَّ قَوماً عَبَدُوا اللهَ رَهبَةً فَتِلکَ عِبادَةُ العَبیدِ)

ص171

کنند؛یک وقت تذکر در فضای با حیاست؛مثل این که با کسی رودربایسی دارید و می خواهید به او تذکر بدهید؛چقدر سبک و سنگین می کنید،چقدر دقت دارید،یک دفعه بدش نیاید،ناراحت نشود«ببخشید،این نبود منظورتان؟»می بینید با چه حیایی تذکر می دهید!خوب آدم،هیمن طور هم به فرزندش تذکر بدهد.همین طور هم به همسرش تذکر بدهد.

وقتی که تذکر با حیا عجین بشود،چقدر شیرین است؛بر عکس می توان چنان جلوی همه خرابش کرد،داد زد:«صد دفعه بهت گفتم اینجا این کار را نکن،دوباره کردی؟!»مرتب فرد را سرزنش و عتاب کنیم که نتیجه ی آن بنابر فرمایش امیرالمؤمنین(علیه السلام) لجبازی و تشویق به گناه و در نتیجه بی اثر شدن سرزنش می شود؛لذا حضرت می فرمودند:از سرزنش زیاد اجتناب کنید.(1)

آدم این تذکر را که می خواهد به همسرش بدهد باید با لعاب حیا همراه باشد،بالاخره آدم در زندگی اشتباه می کند.اگر رابطه مان بر اساس حیا باشد،از اینکه یادمان رفت آن کاری را که باید می کردیم،آن قولی را که دادیم،آن وظیفه ای را که باید انجام بدهیم،فراموش کردیم یا اشتباهی کردیم،حیا می کنیم.

پس در اشتباهات،اولاًنباید بی تفاوت بود،بایدشرمنده شد.آدم وقتی که شرمنده می شود،طرف مقابل می فهمد که خودش متوجه شده است و دیگر ناراحتی ادامه پیدا نمی کند.دوم اینکه به اشتباهمان اصرار نداشته باشیم.آدم با حیا وقتی اشتباهی می کند،دیگر اصرار به اشتباهش نمی کند،توجیه اش هم نمی کند.آدم با حیا عذر خواهی می کند،نه این که توجیه بکند.البه گاهی یک حرف هایی می زند برای اینکه از شرمندگی خارج

1)غررالحکم،ح4507(الإفراطُ فی المَلامَةِ یَشُبُّ نیرانَ اللَّجاجِ)

ص172

بشود،اشکالی ندارد،شما قبول کنید،او می خواهد از شرمندگی خارج شود.حتی خود ما باید راه جلویش بگذاریم که از شرمندگی خارج شود.حضرت علی(علیه السلام) توصیه می کنند:برای برادر خود بهانه ای بیاب و اگر بهانه ای نیافتی،بهانه ای بتراش.(1)یعنی خود ما راه فرار برایش تعیین کنیم.مثلاً می گویی

-فلان چیز را خریدی؟

-نه یادم رفت!

-بمیرم از بس که خسته بودی!

جلویش راه بگذار. اگر با حیا باشی،نمی گویی:«تو عمداً نخریدی،چطور هیچ چیزی را فراموش نمی کنی اما این را فراموش می کنی؟تو معلوم است که بی فکری!»بلکه راه جلوی پایش می گذای و می گویی احتمالاً امروز خیلی کار داشتی.در این صورت کسی که بامعرفت است بیشتر شرمنده می شود؛یعنی شما اگر جلوی او راه فرار گذاشتید،از آن راه فرار می کند اما بیشتر هم شرمنده می شود.

نکته ی دیگر آنکه ابراز خرسندی هم در اشتباهمان نکنیم،بخندیم و بگوییم:اصلاًخوب شد یادم رفت!این رفتار آدم های با حیا نیست.اشتباهشان را قبول می کنند،ابراز شرمندگی هم می کنند،اصراری هم روی آن نمی کنند. چه ایرادی دارد ما یک کلمه «عذر می خواهم»در زبانمان باشد؟از چی کم می شود؟یک معذرت خواهی مگر چقدر خرجش است؟آدم یک عذر خواهی بکند،از کبریایی اش کم می شود؟خوب بگذار کم بشود. کبریایی برای آدم خیلی خطرناک است.

درعمرتان چند بار تا حالا معذرت خواسته اید؟ممکن است بگویید مرد که نباد

1)خصال،ج2،ص622(اُطلُب لِأخیکَ عُذراً فَإن لَم تَجِد لَهُ عُذراً فَالتَمِس لَهُ عُذراً)

ص173