دستور العملهای عرفاني از علماي بزرگ اخلاق
منهيات اخلاقى
رويه ديگر تقوا؛ آنچه را كه بايد از او دورى گزيد، بر حسب موضوع متفاوت است ، بخشى از آنها از وضايف قلبيه اند و بخشى ، مربوط به عضوهاى ظاهر بدن . اعضائى كه از آنها گناه سر مى زند، هفت تاست ؛ به تعداد درهاى جهنم . هركس اين اعضاى هفت گانه را از گناه بازدارد، درهاى جهنم بر او بسته خواهد شد؛ انشاءالله . اين اعضاء، عبارتنداز: چشم ، گوش ، زبان ، شكم ، زيرشكم ، دست و پا. فلسفه وجود چشم ، اهتداء به او در تاريكى ها، يارى گرفتن بر رفع نيازها، نگريستن به ملكوت زمين و آسمانها، عبرت از آيات ، حوادث و پديده ها و نظر در كتاب خدا و سنت رسول الله و مطالعه كتابهاى اخلاق و عرفان براى بيدارى دل و جان است و مبادا كه با آن به روى نامحرم و يا به مسلمانى به ديده تحقير بنگرى و يا بر عيب مسلمانى چشم بدوزى . بايد از همه زوائدى كه مورد نياز نيست چشم برگيزى ؛ زيرا خداوند برزگ از نگاههاى بيهوده ، پرسش كند به همانگونه كه كلام بيهوده را مورد سؤ ال قرار خواهد داد.
گوش را بايد از شنيدن ، بدعت ، دشنام ، غيبت ، اباطيل و بدگويى مردمان حفظ كرد، زيرا فلسفه و همچنين گوش فرا دادن به دانشهائى كه به وسيله آنها مى توان به نعمت جاودانى بهشت دست يافت . فلسفه وجودى زبان ، گفتن ذكر خدا، تلاوت قرآن ، ارشاد بندگان خدا و ابراز خواسته هاى انسان ، اعم از نيازهاى دينى و دنيايى است . اگر در غير مواردى كه براى آن آفريده شده است بكارگيرى ، نعمت خداى سبحان را كفران و ناسپاسى كرده اى .
زبان ، بر ساير اعضاء آفرينش در انسان ، غلبه دارد؛ زيرا او را مهارى نيست و بكارگيرى آن مؤ نه اى نمى طلبد، ولى از سوى ديگر جنايات بزرگى همچون : غيبت ، دروغ ، ستايش خود، بدگويى مردم ، ستيره جوئى و آفتهاى بسيارى ديگر، از آن سر مى زند؛ زيرا هيچ چيزى همانند نشخوارهاى زبان ، انسان را به ((روى )) به جهنم نمى افكند.
پس تمام تلاشها و توان خود را براى غلبه بر او بكارگير، تا تو را به ((روى )) به جهنم نيفكند.
در حديثى آمده است :
((ان الرجل ليتكلم بالكلمه فيهوى بها فى جهنم سبعين خيريفا))
گاهى انسان سخنى مى گويد كه به خاطر آن ، بمدت هغتاد سال در جهنم سقوط مى كند.
و نيز روايت شده است مردى در ميدان مبارزه به شهادت رسيد؛ يكى گفت : بهشت گوارايش باد. پيامبر ((ص )) فرمود: چه مى دانى ، شايد او سخنان بيهوده گفته باشد و بيجا بخل ورزيده باشد.(46)
اما شكم ، آن را همواره از پرخورى بازدار و مواظب باش حتى از حلال سير نخورد؛ زيراسيرى ، قساوت قلب مى آورد، ذهن را فاسد، حافظه را كور و حفظيات را باطل كند، شهوات را در انسان قوى نمايد، لشكريان شيطان را يارى رساند و اعضاء بدن را از عبادت باز دارد. بطور خلاصه ، آگاه باش ، پرخورى ، سرچشمه هر بدى است .
اين چنين ، بقيه اعضاء را خود، بازرسى و وظيفه شناسى كن ؛ زيرا فرمانبرى و نافرمانيهاى آنها پوشيده نيست .
وظايف قلب
وظايف قلب بسيار است و راه پالايش آن از پستيها و رساندن آن به رستگارى بسيار طولانى و مشكل است . دريغا! كه در اين دوران ، دانش پاكسازى قلب و تكامل دهى به آن ، نه تنها كهنه و مندرس شده است ، بلكه آثار آن هم محور گرديده است .
با تقوا و پارسا، در اين زمان ، به كسانى مى گويند كه از محرمات ظاهرى ، نوشته شده در كتابهاى فقهى ، اجتناب كنند؛ ولى بازرسى قلب و پاكسازى آن از صفتهاى ناپسند، نزد خداى متعال ، همچون : حسد، تكبر، كينه ورزى و دشمنى ، ريا، رياست طلبى ، برترى جوئى ، بداخلاقى ، بدخواهى نسبت به همنشينها و دوستان را وانهاده اند، حتى بسيارى از مردم ، اين امور را گناه نمى شمارند؛ با اين كه خصايص ، ريشه و سر چشمه همه گناهان است .
پيامبر اكرم ((ص )) درباره ((ريا))، كه يكى از مرضهاى قلب است ، مى فرمايد:
((اءدنى الرياءالشرك )).(47)
كمترين مرحله ريا شرك محسوب مى شود.
درباره كبر، پيامبر ((ص )) مى فرمايد:
((لا يدخل الجنه من فى قلبه مثقال ذرة من كبر)).(48)
كسى كه در قلب او ذره اى كبر و خود بزرگ بينى باشد وارد بهشت نخواهد شد.
درباه حسد، پيامبر ((ص )) مى فرمايد:
((الحسد ،ياءكل الحسنات كما تاءكل النار الحطب )).(49)
حسد، كارهاى خوب را مى خورد، همچون آتش هيزم را.
درباره حب مال ، پيامبر((ص )) مى فرمايد:
((حب المال و الشرف ينبتان النفاق كما ينبت الماء البقل )).(50)
دوستى مال و رياست ، نفاق را در وجود انسان مى روياند، همانگونه كه آب سبزى را.
در اين باب ، روايات بسيارى در كتب روائى آمده است .
پيامبر ((ص )) مى فرمايد: ((ان الله لا ينظر الى صوركم و لا الى اموالكم و انما ينظرالى قلوبكم و اعمالكم .))
خدا به مال و ظاهر شما نظر نمى كند،بلكه او به كارهاى شما نظر مى كند.
اين پرتوى از ابعاد تقواست كه خداوند متعال به ما سفارش كرده است . تفصيل و بست آن را فرصتى فراخ بايد. چه زيبا و شايسته است كه در پايان شرح وصيت پروردگار متعال ، منظور آيه كريمه ((ولقد وصينا الذين ...)) است كه در آغاز دستورالعمل آمد. وصيت حضرت رسالت را به مولى الموحدين على (ع ) بياوريم :
((يا على ، من تو را درباره خويش به چند چيز سفارش ميكنم كه يادداشت كن . (راوى مى گويد پس از اين سخن ، پيامبر (ص ) فرمود: ((اللهم اءعنه )) خدايا ياريش كن .)
1. راستگويى . مبادا هرگز دروغى از دهانت بيرون آيد.
2. ورع و پارسايى . مبادا برخيانتى دلير گردى .
3. ترس از خداى عزوجل ، بد انسان كه گويا او را ببينى .
4. گريستن بسيار از ترس خدا كه به هر اشك ريختنى هزار خانه در بهشت برايت ساخته شود.
5. نثار كردن مال و جان خود را براى خدا و دينت .
6. پيروى از سنت و روش من در نماز و روزه و صدقه ؛ اما نماز پنجاه ركعت و اما روزه در هر ماه سه روز: پنجشنبه اول ماه و چهارشنبه وسط ماه و پنجشنبه آخر ماه و اما صدقه تا حدى كه به تو بگويند: اسراف و زياده روى كردى و با اين كه اسراف نمى كنى .
بر تو باد به نماز شب و بر تو باد به نماز زوال (ظهر) و بر تو باد به نماز زوال و بر تو باد به نماز زوال . (پيامبر (ص ) اين جمله را (بر تو باد به نماز زوال ) را سه بار تكرار مى فرمايند.) و بر تو باد به خواندن قرآن در حالى . و بر تو باد به اين كه دستهاى خود را در نمازت بلند كنى و بگردانى (يعنى در حال تكبير گفتن و بر گرداندن آن .) و بر تو باد به مسواك كردن با هر وضو. و بر تو باد به اخلاق خوب . با مردم با اخلاق خوب رفتار كنى و از اخلاق بد دورى جوئى و اگر نكردى جز خويشتن را نبايد ملامت و سرزنش كنى .))(51)
امير مومنان ، صلوات الله و سلامه عليه ، وصيت ارزشمندى به فرزندانش ، امام حسن مجتبى (ع ) كرده است كه در نهج البلاغه (52) و جز آن (53)، نقل شده است . مطالعه و، تاءمل در آن ، كه شامل پندها و حكمتهاى فراوانى است ، لازم و ضرورى است . ((روايت شده است كه شخصى از پيامبر، صلى الله عليه و آله ، طلب كرد كه : يا رسول خدا، مرا پندى ده .
حضرت فرمود: هرگز غضبناك مشو و در هيچ واقعه و حادثه غضب به خود را مده ؛ زيرا كه هيجان غضب ، عنان اختيار از دست آدمى مى ربايد و گاه باشد كه در حين استيلاى غضب ، حرف چند بگويد كه موجب خسران دنياو آخرت باشد.
آن شخص گفت : يا حضرت ، زياد كن . حضرت فرمود: كارى مكن كه محتاج عذرى شوى ؛ يعنى بايد كار تو در ظاهر و پنهان يكسان باشد و كارى نباشد كه هرگاه ظاهر شود محتاج بعذر شوى ؛ چه ، هر چه محتاج بعذر است ، البته خالص نيست ، شرك خفى است و شرك خفى ، مانند شرك جلى ، اجتناب از او لازم است . و فرق ميان شرك جلى و خفى آن است كه شرك جلى ، العياذ بالله ، اعتقاد به شريك براى ذات اقدس الهى ، است ، مانند نصارى كه به الوهيت عيسى ومريم ، عليهما السلام ، قائلند، و شرك خفى ، غير خدا را در عمل خير داخل كردن است و بمضون : ((و جعل اله هوا)) عمل نمودن و از مضمون بلاغت مشحون : ((ولا يشرك بعبادة ربه احدا)) انحراف ورزيدن .
آن شخص گفت : يا حضرت ، زياد كن . حضرت فرمود: در نماز، بسيار با خضوع و خشوع باش . در هر نماز كه مى گذارى ، بنا را بر اين بگذار كه آخرين نماز است كه مى گذارى و به نماز ديگرى نخواهى رسيد. آن شخص گفت : يا حضرت ، زياد كن . حضرت فرمود از خداوند عالم شرم كن ، چنانكه از همسايه ملاحضه مى كنى و از ارتكاب بعضى از قبايح اجتاب مى نمايى . حضرت بارى ، جمع كرده است كل وصيتها را در يك خصلت : ((تقوى )). خداوند در قرآن كريم مى فرمايد: ((لقد وصينا الذين اوتوا الكتاب من قبلكم واياكم اءن اتقوا الله )). (54)
تقوى ، جمع كرده است تمام عبادت را. به سبب تقوى ، انسان ، به درجات عاليه و مرتبه هاى بلند، مى رسد. به سبب تقوا، زندگى خود را با خداوند مى گذراند، زندگى پاك و پاكيزه . يار و مونس متقى نيست ، مگر حضرت بارى عزاسمه .))(55)
قال الله تعالى : ((ان المتقين فى جنات و نهر فى مقعد صدق عند مليك مقتدر.)) (56)
آنچه تا اينجا ذكر شد، در فرصتى اندك و خاطرى پريشان ، فراهم آمد. و افزون بر آنچه آمد توفيق دست نداد. شايد، انشاءالله ، همين مقدار هم كه گفته آمد اگر به دقت مراعات شود، سالك طريق حق را كافى باشد. خداوند ما و شما را در گفتار و كردار، به آنچه مى پسندد، توفيق دهد و اين چند روز باقيمانده عمر را وقف طاعت خود كند و از آنچه مايه دورى از آن ذات اقدس است باز دارد. تنها او، ولى اين امر است و اعتقاد ما در هر جا بر اوست .
علامه حلى
زندگى نامه
بسم الله الرحمن الرحيم
در شب 29 رمضان 648 ق . در اين شهر فرزندى از خاندانى پاك سرشت ولادت يافت كه از مقربان درگاه بارى تعالى قرار گرفت . نامش ((حسن )) و معروف به آية الله علامه حلى است . مادرش بانويى نيكوكار و عفيف ، دختر حسن بن يحيى بن حسن حلى (57) خواهر محقق حلى است و پدرش شيخ يوسف سديدالدين از دانشمندان و فقهاى عصر خويش در شهر فقاهت حله است .
علامه حلى از سال 507 قمرى در پى دعوت سلطان محمد اولجايتو حاكم ايران ، به ايران آمد و تا سال 716 در ايران تلاش و خدمات ارزنده اى را انجام داد و پرچم ولايت و عشق و محبت خاندان طهارت (ع ) را در سراسر قلمرو مغولان به اهتزاز در آورد. و پس از مرگ محمد خدابنده به وطن خويش حله بازگشت و تا آخر عمر شريفش منصب مرجعيت و فتوا و زعامت شيعيان را به عهده داشت .
آثار بسيار زيادى از وى در فقه ، اصول ، احكام ، حديث ، رجال ، تفسير، منطق و ... بجاى مانده است كه باعث عظمت و سرافرازى شيعه شد.
ابن حجر عسقلانى - دانشمند سنى - چنين اعتراف مى كند: ((علامه نامش مشهور و اخلاقى نيك دارد. وقتى كتاب ابن تيميه منحاج السند ((كتابى است بر رد شيعه و در جواب كتاب منحاج الكرامه علامه حلى )) - به او رسيد گفت : اگر ابن تيميه آنچه را كه من گفتم مى دانست ، جوابش را مى دادم .
سرانجام علامه در محرم 726 هجرى در سن 78 سالگى دار فانى را وداع گفت و در جوار بارگاه ملكوتى على عليه السلام به خاك سپرده شد.
دستورالعملها
بسم الله الرحمن الرحيم
بدان اى فرزندم : كه خداوند بر فرمانبردارى اش يارى ات كناد، و بر انجام نيكيها و ملازمت خوبى ها توفيقت دهاد. بر آنچه رضاى او در آن است رهنمونت سازد. و به هر آنچه از خوبى ها آرزو دارى تو را برساند. در دنيا و آخرت تو را با ((راحت دلى )) و ((چشم روشنى )) همراه سازد. عمرت را با سعادت و آسايش دراز دارد. و بدى ها را از تو، به دور كند.
من در اين كتاب ، (قواعد الاحكام )(58) اساره فتاواى احكام را برايت خلاصه كردم ، و قواعد شريعت را با عباراتى كوتاه و قلمى روان ، روشن ساختم . ((سمت رشد)) و راه حق را بر تو واضح كردم . اين در حالى است كه پنج دهه از عمرم را پشت سر نهاده ، وارد ششمين دهه عمرم مى شوم ...
چون خدا وصيت را بر من واجب كرده ، بويژه به هنگام احساس مرگ ، امر بدان كرده است : تو را سفارش مى كنيم : تقوا را از دست مده ، زيرا، تقوا راه و روشنى است كه از پيامبر((ص )) باقى مانده ، و فريضه اى الهى است كه مواظبت بر آن بر همه واجب است . تقوا زرهى است نگهدار انسان از بديها. و توشه اى است جاويدان ، آن سودمندترين زاد است براى روزى كه انسان بيكس و چشم ها نگران است .
دستورهاى الهى را بجان بنوش ، رضاى او را ملازم باش ،مكروهات را دورى گزين ، و از محرمات منزجر باش ، عمرت را در تحصيل كمالات سپرى كن ، و لحظه هاى زندگى ات را در گردآورى فضيلت هاى علمى ، و عروج از پستى نقصان به قله كمال ، و از فرودگاه جهل به اوج عرفان بكار گير. نيكى ها را گسترش ده ، و برادرانت را در رسيدن به كمالات يارى كن . بدى را از برادران مؤ منت به نيكى سزا ده ، نيكوكاران را با منت و آغوش باز بپذير. با پست همتان رفاقت مكن ، و از معاشرت نادانان دورى كن ؛ چه رفاقت آنان اخلاق تو را پست كرده ، و سبب جايگزينى خصايص ناپسند در وجود تو مى گردد.
بر تو باد به ملازمت علماء و همنشينى با صاحبان فضيلت ؛ چه اين مصاحبت وجودت را آماده تحصيل كمالات كرده ، و مهارت در استنباط مجهولات را به دنبال دارد. سعى كن امروز تو از ديروزت بهتر باشد، و در هر لحظه اى از كمالى نو بر خوردار گردى .
بر تو باد به صبر و بردبارى ، و توكل بر خداوند، و خوشنودى بر آنچه از دنيا به تو مى رسد. در هر شب و روز از خود حساب رسى كن . بسيار از پروردگات آمرزش خواه . (زيرا در هيچ لحظه اى سپاس او را چنانچه بايسته است نتوانى ). از نفرين مظلوم بويژه يتيمان و بيوه زنان بترس ، چه خداوند نسبت به شكستن دل هاى شكسته ، گذشت نمى كند.
بر تو باد به نماز شب ، كه رسول خدا((ص )) بر آن اصرار داشته ، و خواسته او، بوده است : فرموده است .
((من ختم له بقيام الليل ثم مات فله الجنة )). (59) (كسيكه عمرش به ((شب زنده دارى )) به پايان رسد، بهشت از آن او است ).
بر تو باد به ((صله رحم )) اين عمل عمر را افزون سازد. بر تو باد به ((حسن خلق )) و برخورد نيك كه رسول الله فرموده است :
((انكم لن تسعوا الناس باموالكم ، فسعوهم باخلاقكم )). (60)
(شما توان آن نداريد كه مردم را با اموال خود يارى كنيد، پس با برخورد خوب تان آنان را خوشنود سازيد).
بر تو باد به نيكى با اولاد پيامبر و پيوند با آنان ، خدا درباره آنان سفارش مؤ كد كرده ، و دوستى آنان را مزد رسالت قرار داده است .
((قل لا اءسلكم اجرا الا المودة فى القربى )). (61)
پيامبر در اين زمينه فرموده است :
((انى شافع يوم القيامة لاربعة اصناف ، ولو جاؤ ا بذنوب اءهل الدنيا:(رجل ) نصر ذريتى و (رجل ) بذن ماله لذريتى عند المضيق (ورجل ) احب ذريتى باللسان والقلب (ورجل ) سعى فى حوائج ذريتى اذا طردوا او تشردوا)). (62)
(چهار دسته را روز قيامت شفاعت كنم ، هر چند با گناه اهل دنيا به صحراى محشر حاضر شوند: آنكه اولاد مرا يارى كند. آنكه از اموالش به اولاد تنگدست كمك كند. كسى كه با زبان و قلب ، آنان را دوست بدارد. آنكه تلاش كند در انجام حوايج و نيازهاى اولاد تبعيد شده و رانده شده من ).
صادق ((ع )) فرمود:
اذا كان يوم القيامة نادى مناد: ايها الخلائق انصتوا فان محمد ((ص )) يكلمكم فينصب الخلائق فيقوم النبى ((ص )) واله فيقول : يامعشر الخلائق :من كانت له عندى يدا اومنه او معروف فليقم حتى اءكافيه ، فيقولون بابائنا و امهاتنا واءى بد او اى منه واى معروف لنا، بل اليد و المنه و المعروف لله و لرسوله على جميع الخلائق فيقول : بل من آوى احدا من اهل بيتى او برهم او كساهم من عترتى او اشبع جايعهم فليقم حتى اءكافيه ، فيقوم اءناس قد فعلوا ذلك فياءتى النداء من عندالله : يا محمد؟ يا حبيبى ؟ قد جعلت مكافاتهم اليك فاسكنهم من الجنة حيث شئت فيسكنهم فى الوسيلة حيث لايحجبون عن محمد ((ص )) واهل بيته صلوات الله عليهم اجمعين )). (63)
(هنگامى قيامت فرا رسد، منادى فرياد زند: هان اى مردم ، پيامبر با شما سخن مى گويد. سكوت بر فضا حاكم مى شود و همه دم فرو بندند، سپس پيامبر و آل او بلند شده ، و پيامبر چنين فرمايد: اى مردم ! هر آنكه براى من كارى كرده يا خوبى نموده ، و يا منتى بر من دارد بلند شود تا من او را امروز كفايت كنم (و از هول قيامت نجاتش دهم ) آنان عرض كنند: به فداى شما پدران و مادران ما، چه كسى براى شما كارى انجام داده يا خوبى كرده يا بر شما منتى دارد، بلكه اين خدا و رسول اند كه بر همه انسانها منت دارند، و به آنها خوبى كرده اند.
رسول خدا فرمايد: هر آن كسانى كه فردى از اهل بيت مرا پناه داده ، يا به آنان خوبى كرده ، يا برهنگان آنانرا پوشانيده ، و يا گرسنگان شان را سير كرده است ، برخيزند تا آنان را با (شفاعت ) كفايت كنم . گروهى از مردم بلند شوند، سپس از جانب پروردگار ندا رسد: اى محمد حبيبم ! من پاداش دادن آنان را به تو واگذاشتم ، هر جاى بهشت خواهند جايشان ده ، پس از آن در ((وسيله )) آنان را جاى دهند و آن مكانى است كه حجابى بين آنان و چهارده معصوم نيست . بر تو باد به بزرگ داشتن فقهاء و احترام علماء در اين باره رسول خدا فرمود:
((من اكرم فقيها مسلما لقى الله يوم القيامة و هو عنه راض و من اهان فقيها مسلما لقى الله يوم القيامة و هو عليه غضبان )). (64)
(آنكه فقيهان و دين شناسان ژرف نگر را گرامى دارد، خدا را در روز قيامت ملاقات كند در حالى كه از او راضى و خرسند است ؛ و آنكه فقيه مسلمانى را توهين كند، و قدرش را سبك دارد، خدا را در حالى كه از او خشمگين است ملاقات كند). نگاه به چهره عالم و در خانه آن و نشست و برخاست با آن عبادت شمرده شده است . و بر تو باد به ژرف انديشى و تفقه در دين ، و تلاش در جهت فزودن چه امير مومنان ((ع )) به فرزندش فرمود: ((تفقه فى الدين فان الفقها ورثه الانبيا وان طالب العلم يستغفر لهم من فى السموات و من فى الارض حتى الطير فى الهوا والحوت فى البحر و ان الملائكه لتضع اجنحتها لطالب العلم رضابه .)) (65)
(در دين ژرف بينديش و فقيه شو! چون فقها جانشين پيامبرانند. براى طالب علم ، هر آنچه در آسمان و زمين است استغفار مى كنند؛ حتى مرغ ها در هوا و ماهى ها در دريا! فرشتگان باخرسندى بالهاى خود را براى دانشجو پهن مى كنند.)
مبادا كه دانش خويش را كتمان كنى ، و بر روى نيازداران نگشايى ، كه خداى تعالى مى فرمايد:
((ان الذين يكتمون ما انزلنا من البينات و المهدى من بعد ما بيناه للناس فى الكتاب اولئك يلعنهم الله و يلعنهم الاعنون )). (66)
(آنانكه پيام هاى وحى ما را كه براى انسانها تعيين كرده ايم ، و در كتاب بروشنى بازگو نموده ايم مى پوشانند؛ بر اين گروه نفرين خدا و نفرين نفرين شدگان باد).
و رسول خدا فرمود: ((اذا ظهرت البدع فى امتى فليظهر العالم علمه فمن لم يفعل فعليه لعنة الله تعالى .)) (67)
(هنگامى كه بدعت (نوآوريهاى بر خاسته از رسوبات ملى ، قومى ، توارثى ، فرهنگى به دور از دين ) پيدا شد، بر دانشمندان است كه دانش خود را آشكار سازند، آنان كه چنين نكنند، نفرين خدا بر آنها باد!)
ونيز فرمود:
((لا تمنحوا الجهال الحكمة فتظلموها، ولا تمنعوها اءهلها فتظلموهم )). (68)
(حكمت را به نااهلان ندهيد كه اگر داديد بر حكمت ستم كرديد و از اهلش دريغ مداريد، كه به اهل حكمت ستم روا داشته ايد).
((والحمد لله على حسن التوفيق و هداية الطريق )).
محقق حلي
زندگى نامه
بسم الله الرحمن الرحيم
جعفر بن حسن حلى در يكى از روزهاى 602 قمرى به دنيا آمد. كه بعدها لقب محقق گرفت در دوران تحصيل از اساتيدى نظير پدرش - ابن زهره حلى ، تاج الدين حسن بن على دربى ، شيخ مفيدالدين محمد بن جهم حلى و... سودهاى بسيار برد تا بتواند شاگردان بزرگى چون علامه حلى ، ابن داوود حلى ، عبدالعزيز السرايا صفى الدين حلى ، سيد غياث الدين عبدالكريم ، معروف به ((ابن طاووس ))، سيد جلال الدين محمد بن على بن طاووس و ابن زكريا نجيب الدين ، معروف به ((ابن سعيد هذلى حلى )) را تربيت نمايد.
آثار محقق حلى كه يك ستاره تابناك در آسمان علم و معرفت است كه مهمترين آنها عبارتند از:
1 - شرائع الاسلام در فقه استدلال
2 - المختصر المنافع فى فقه الاماميه
3 - المعتبر فى شرح مختصر المنافع
4 - المعارج فى اصول الفقه
5 - نهج الوصول الى معرفة علم الاصول
6 - تلخيص الفهرست
محقق از گروه فقيهان شاعرى است كه اشعار وى حاوى نكات اخلاقى و عرفانى و حكمت آميز است و اغلب بصورت مشاعره و مكاتبه و خطاب به پدر و دوستانش مى باشد.
سرانجام محقق در 13 جمادى الآخر روز پنج شنبه سال 676 قمرى در شهر حله دار فانى را وداع گفت كه سبب مرگ ايشان سقوط از پشت بام خانه اش نوشته اند.
دستورالعملها
بسم الله الرحمن الرحيم
(هان ، اى طالب علم ) بايد از دانشجوئى ، رهائى از نادانى و رستگارى باشد؛ تا رياكارى و ستيزه گوئى علمى در امان باشى .
براى رسيدن به حق ، كنكاوش و پرس وجو كن ؛ تا از رهزنى هواهاى نفسانى و جذبه هاى دنيائى رها گردى .
اطلاعات خود را از نظريه ها زياد گردان و بر همه اقوال احاطه پيدا كن تا بر امتيازهاى آنها دست يابى .
مطلب را ريشه ، به نقص و ابرام گير و همه اقوال احاطه پيدا كن تا بر امتيازهاى آنها دست يابى .
مطلب را از ريشه ، به نقض و ابرام گير و دليل و مستند او را پى گيرى كن ، تا از روى بصيرت و آگاهى دقيق آن را بر گزينى .
مطالب (پايه اى ) را از بر كن ، چون فكر و دانش را منسجم و همساز كند.
هم مباحثه شايسته و صالح برگزين تا از اخلاق وى ، كه ساختار درونيت از او شكل مى گيرد، بهره مند گردى .
بر توست : كه از فقيه نمايان پرگوى حاشيه پرداز و اطرافيان آنها، دورى كنى چه بسا آنان با حرافى و علم نمائى شان فريفته ات كرده و به ورطه جهالت خويش كشانند. بنابراين ، آنگاه كه تنازع و اختلاف فاضلان را در مسائل فقهى به درستى بنگرى - و اين چيزى است كه به سختى به دست مى آيد و جز با كاوش و بينش حاصل نگردد- بر تو آشكار گردد كه آن فرد گزافه گوى ، در بيان خويش تدليس روا داشته است و در آنچه نشان داده ، حق را با باطل پوشانده است .
كاوشى افزون : در ميان مردمان ، كسانى هستند كه كه خود را برده شهوت ، قرار داده اند. اوقات خويش را، در خواسته ها و هواهايشان صرف مى كنند؛ اما در جستجوى آن هستند كه (در ظاهر) به آثار نيكان ، شهرت يابند. (و خود را در آن زمره ، جاى دهند. ) و شيوه نيكوكاران را، برگزيده و به آن شناخته شوند. يا از اين جهت ، كه اين خصيصه (دوروئى ) در طينت آنان ، جاى دارد و يا آن را، ابزارى ساخته اند تا متاع اندك دنيا را، گرد آورند. اين دو خصلت ، دوروئى ذاتى مى آفريند و گونه اى طبيعى ، تمايل شديد به رياست دينى را پديد مى آورد. (اين خوى ، تا آن جا رشد مى كند كه ) زمانى كه فضيلت شخص ديگرى پديدار شود، از سلطه آن مزاحم (در رياست ) به هراس مى افتد و از رقابت آن معارض ، ترس به دل راه مى دهد. اما نفاق و دوروئى اش ، او را از مقابله روياروى ، باز مى دارد. (اما از پاى نمى شيند و به چاره مشغول است .) پس به طعن و قدح او مى كوشد (و از آن جمله ) مى گويد: اگر او چنان مى گفت ، سخنش استحكامى فزونتر داشت . يا اگر آن كلام را نمى گفت ، از خطا مصون تر بود...
اما تمام اين سخنان ، براى افكندن اين وهم است كه خودش ، سخنى روشنتر و جايگاهى ارجمندتر دارد. آنگاه كه با چنين فرد، مواجه شدى ، به خداوند پناه بر، كه مبادابه آن بلا، ابتلا يابى ، و آن را، عوض پاسخگوئى او، قرار ده .
(اينان چون به حقيقت فقه نرسيده اند) با پرگوئى و علم نمائى ، گفتارشان را سامان داده و كجروى خود را مى پوشاند.
گول سخنانى همچون : حق مطلب آشكار است ، جاى شك و شبهه نيست ؛ راه ، روشن و واضح است ؛ مخور و جلو اين گزافه گوئى ها را بگير. پاسخ اين سخنان دشوار نيست ، زيرا بر هر مطلب دقيق و نيازمند پژوهش و كاوش ، مى توان عنوان آسان و روشن نهاد. سخنى را به ظاهر روشن نماياندن ، دليل روشن بودن حقيقت آن سخن نيست .
چنين فردى بدترين مردمان و بر امت (اسلام ) از دجال ، مضرتر است ، گويا مى بينم كه بسيارى از آنان كه دعوى انتساب به اين فن (فقه ) را دارند، پاره اى از مقاصد كتاب (معتبر) را بنگرند و آن را پوشيده مى يابند و درك نمى كنند، آنگاه با فكر منجمد خود بر تاويلات فاسد حمل نمايند، و ديگران را به پيروى آن فراخوانند. چون گمان مى كنند به حقيقت رسيده اند. اينان ، مصداق آن مثل هستند ((اساء سمعا فاساء الاجابة )) (بد شنيد و پاسخ ناپسند داد.)
از اين روى ، بر تو باد كه در گفتارها عميقانه كاوش كنى و تمام تلاش را بكار اندازى ، احتمال هاى (پديد آمده ) را دفع كنى ، آنگاه اگر واقع را دريافتى اظهار راءى كن و در غير اينصورت ، توقف را پيشه ساز كه كناره اقيانوس هلاكت است .
(بدان ) تو در آن حال كه فتوا دهى از خدايت خبر مى دهى و سخن گوى زبان شريعت به شمار مى روى ، اگر به قطع و يقين تمسك ورزى ، سعادتمندى و اگر بر وهم و گمان ، بنيان راءى نهى ؛ زيان كار. فهم خويش را وزان كلام حق قرار ده (و آن را ملاك ساز) ((وان تقلوا على الله مالا تفعلون )) (مباد آنچه انجام نمى دهيد بر خدا افترا بنديد و به كلام ديگر حق بنگر):
((قل اراءيتم ما انزل الله لكم من رزق فجعلتم منه حراماو حلالا قل الله اذن لكم ام على لله تفترون )). (69)
((بگو آنچه از شما ديده مى شود كه برخى روزهاى خدا را حرام و بعضى را حلال مى شماريد، اين از سوى خداست ، يا بر او افترا مى بنديد؟)).
به ژرفى بنگر كه چگونه شيوه حكم را در دو شيوه منحصر كرد؛ آنگاه كه اجازه اظهار راءى تحقق نيافت ، تو بر خدايت افترا و دروغ بسته اى (اعاذناالله منه ).
فيض كاشاني
زندگى نامه
بسم الله الرحمن الرحيم
((محمد)) مشهور به ((ملامحسن )) و ملقب به فيض در چهاردهم صفر سال 1007 قمرى در كاشان بدنيا آمد پدرش رضى الدين شاه مرتضى (950 - 1009 ق ) بوده است و مادر او زهرا خاتون (متوفى 1071 ق ) بانويى عالم و شاعر بوده است .
شاگردان اين بزرگ عبارتند از:
1 - محمد مشهور به علم الهدى 2 - احمد مشهور به معين الدين 3 - محمد مؤ من فرزند عبدالغفور 4 - شاه مرتضى دوم 5 - ضياءالدين محمد 6 - ملاشاه فضل الله و ملا علامى 7 - ملا محمد باقر مجلسى 8 - سيد نعمت الله جزايرى 9 - قاضى سعيد قمى 10 - ملا محمد صادق خضرى و...
علامه فيض آثار بسيار زيادى در تفسير، كلام ، عرفان و اخلاق دارند كه مهمترين آنها عبارتند از: تفسير صافى ، تفسير اصفى ، تفسير مصفى ، الوافى ، الشافى ، النوادر، المحجة البيضاء و مفاتيح الشرايع ، اصول المعارف ، اصول العقائد، علم اليقين ، الحق اليقين ، عين اليقين و الحق المبين ، الجبر و الاختيار و ... بوده است .
علامه دست توانايى نيز در نظم و نثر داشته و اشعار وى حاوى نكات دقيق اخلاقى مى باشد.
شيخ در 84 سالگى در كاشان بدرود حيات گفت و روح ملكوتش به ديار باقى شتافت .
دستورالعملها
بسم الله الرحمن الرحيم
قسمت يكم
الحمدلله و سلام على عباده الذين اصطفى .
امابعد، اين رساله ايست موسوم به ((زادالسالك ))، در جواب سئوال يكى از برادارن روحانى نوشته شده كه از كيفيت سلوك راه حق پرسيده بود.
بدان ((ايدك الله بروح منه ))(70)، همچنانكه سفر صورى را مبدئى و منتهائى و مسافتى و مسيرى و زادى و راحله و رفيقى و راهنمايى مى باشد، همچنين سفر معنوى را كه سفر روح است ، بجانب حق سبحانه و تعالى ، همه هست .
مبداءش جهل و نقصان طبيعى است ، كه با خود آورده از شكم مادر: ((والله اخرجكم من بطون امهاتكم لا تعلمون شيئا)). (71)
و منتهايش كمال حقيقى است ، كه فوق همه كمالات است ، و آن وصول است به حق سبحانه و تعالى : ((وان الى ربك المنتهى ))، ((يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه )). (72)
و مسافت راه درين سفر، مراتب كمالات علميه و عمليه است كه روح ، طى آنها مى كند ((شيئا فشيئا))، هر گاه بر صراط مستقيم شرع ، كه مسلوك اوليا واصفيا است ساير باشد: ((وان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه ، و لا تتبعوا السبل فتقرق بكم عن سبيله )). (73) و اين كمالات مترتب است بعضى بر بعضى ، تاكمال متقدم طى نشود به متاخر منتقل نتوان شد، چنانكه در سفر صورى تا قطعه مسافت متقدمه طى نشود، به متاخر، نتوان رفت .(74)
و منازل اين سفر، صفات حميده و اخلاق پسنديده است ، كه احوال و مقامات روح است از هر يك به ديگرى ، كه فوق آنست منتقل مى شود به تدريج ، منزل اول يقظه است كه آگاهى است و منزل آخر توحيد است كه مقصد اقصى است ازاين سفر(75)، و تفاصيل اين منازل و درجات آن در كتاب ((منازل السائرين ))(76) مذكور است .
و مسير اين سفر جد تمام و جهد بليغ نمودن و همت گماشتن است ، در قطع اين منازل به مجاهده و رياضت نفس به حمل اعباء(77) تكاليف شرعيه از فرائض و سنن و آداب و مراقبه و محاسبه نفس آنا فآنا و لحظه فلحظة و هموم را واحد گردانيدن (78)، و منقطع شدن به حق سبحانه و تعالى : ((و تبتل اليه تبتيلا، والدين جاهدوا فينا لنهدينهم سلبنا)) (79) و زاد راه اين سفر تقوى است : ((و نزودوا فان خير الزاد التقوى )) (80) و تقوى عبارتست از قيام نمودن به آنچه شارع امر به آن فرموده است ، و پرهيز كردن از آنچه نهى از آن كرده از روى بصيرت (81)؛ تا دل به نور شرع و صيقل تكاليف آن ، مستعد فيضان معرفت شود از حق عزوجل : ((واتقوا الله و يعلمكم الله )) (82)، و همچنانكه مسافر صورى تا قوت بدن از زاد حاصل نكند قطع راه نتواند كرد، همچنين مسافر معنوى تا به تقوى و طهارت شرعيه ، ظاهرا و باطنا قيام ننمايد و روح را تقويت به آن نكند، علوم و معارف و اخلاق حميده كه بر تقوى مترتب مى شود و تقوى از آن حاصل مى شود، (نه بر سبيل دور) بر او فائض نمى گردد(83) و مثل اين ، مثل كسى است كه در شب تار، چراغى در دست داشته باشد و به نور آن ، راهى را مى بيند و مى رود؛ هر يك گام كه بر مى دارد قطعه از آن راه روشن مى شود و بر آن مى رود، و هكذا،... و تا گام بر ندارد و نرود، روشن نشود و تا روشن نشود نتواد رفت ، آن ديدن به منزله معرفت است و آن رفتن به منزله عمل و تقوى : ((من عمل بما علم ، اورثه الله علم ما لم يعلم (84)، العلم يهنف بالعمل ، فان اجابه والا ارتحل (85)، لا يقبل الله عملا الا بمعرفة و لا معرفة الا بعمل فمن عرف ، دلته المعرفة على العمل و من لم يعمل ، فلا معرفة له ، الا آن الايمان بعضه من بعض )) (86) و كذا عن الصادق عليه السلام ... و همچنانكه در سفر صورى ، كسى كه راه نداند به مقصد نمى رسد، هم چنين در سفر معنوى كسى كه بصيرت در عمل ندارد به مقصد نمى رسد: ((العامل على غير بصيرة كالسائر على غير الطريق لايزيده ، كثرة السير الا بعدا)). (87)
و راحله اين سفر، بدن است و قواى آن ، و همچنانكه در سفر صورى ، اگر راحله ضعيف و معلول باشد، راه را طى نتواند كرد، همچنين در اين سفر صحت بدن و قوت قوى نباشد، كارى نتوان ساخت . پس تحصيل معش از اين جهت ضرورى است و آنچه از براى ضرورتست به قدر ضرورت يابد، پس طلب فضول در معاش ، مانع است از سلوك ، و دنياى مذموم كه تحذير از آن فرموده اند، عبارت از آن فضول است كه بر صاحبش و بال است ، و اما قدر ضرورى از آن ، داخل امور آخرتست و تحصليش عبادت ، و همچنانه اگر كسى راحله را در سفر صورى در اثناى راه سر دهد، تا خود سر مى چرد، راه او طى نمى شود؛ همچنين در اين سفر معنوى اگر بدن و قوى را بگذارند تا هر چه مشتهاى آنها است به فعل آورند و به آداب و سنن شرعيه مقيد نگرداند و و لجام آنرا در دست نداشته باشد، راه حق طى نمى شود.
و رفيقان اى راه ، علماء و صلحاء، و عباد سالكانند، كه يكديگير را ممد و معاونند، چه هر كسى بر عيب خود زود مطلع نشود، اما بر عيب ديگرى زود واقف مى شود، پس اگر چند كس با هم بسازنند، و يكديگر را از عيوب و آفات با خبر سازند، زود راه برايشان طى مى شود و از دزد و حرامى دين ايمن مى گردند، چه ((الشيطان الى المنفرد اقرب منه الى الجماعة ، و يدالله على الجماعة )) (88). اگر يكى از راه بيرون مى رود، ديگرى او را خبردار مى گرداند، و اگر تنها باشد تا واقف مى شود، هيهات است . و راهنمايى اين راه پيغمبر است ، (صلى الله و عليه و آله و سلم ) و سائر ائمه معصومين (صلوات الله عليهم )، كه راه نموده اند و سنن و آداب وضع كرده و از مصالح و مفاسد راه خبر داده اند و خود به اين راه رفته اند، و امت را به تاسى و اقتفاى خود فرموده اند: ((لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنه .(89) قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله )). (90)
و محصل آنچه ايشان مى كرده اند و امر به آن مى فرموده اند چنانكه از روايات معتبره به طريق اهل بيت ، عليهم السلام ، مستفاد مى شود از امورى كه سالك را لابد است ، از آن ، و اخلال به آن به هيچ وجه جائز نيست ، بعد از تحصيل عقائد حقه بيست و پنج و چيز است :
قسمت دوم
نامه اى از عالم متبحر فيض كاشانى
و محصل آنچه ايشان (پيامبر و ائمه معصومين ) مى كرده اند و امر بآن مى فرموده اند چنا كه از روايات معتبره بطريق اهل البيت (عليهم السلام ) مستفاد مى شود از امورى كه سالك را لابد است از آن و اخلال بآن بهيچ وجه جايز نيست بعد از تحصيل عقايد حقه بيست و پنج چيز است .
اول . محافظت بر صلوات خمس ؛ اعنى گزاردن آن در اول وقت بجماعت و سنن و آداب ؛ پس اگر بى علتى و عذرى از اول وقت تاخير كند، يا بجماعت حاضر نشود، يا سنتى از سنن يا ادبى از آداب آنرا فرو گذارد الا نادرا از سلوك راه بيرون رفته و با ساير عوام كه در بيداى جهالت و ضلالت سر گردان مى چرند و از راه و مقصد بيخبرند و ايشان را هرگز ترقئى نيست مساوى است .
دوم : محافظت بر نماز جمعه و عيدين و آيات با اجتماع شرائط الا مع العذر المسقط(91) كه اگر سه جمعه متوالى ترك نمار كند بى علتى دل اوزنگ گيرد بحيثيتى كه قابل اصلاح نباشد.
سوم : محافظت بر نماز معهوده رواتب يوميه ؛ كه ترك آنرا معصيت شمرده اند الا چهار ركعت از نافله عصر و دو ركعت از نافله مغرب و وتيره كه ترك آن بى عذرى نيز جايز است .
چهارم : محافظت بر صوم ماه رمضان و تكميل آن چناچنه زبان را از لغو و غيبت و دورغ و دشنام و نحو آن و ساير اعضا را از نظم و خيانت و فطور را از حرام و شبهه بيشتر ضبط كند كه در ساير ايام مى كرد.
پنجم : محافظت بر صوم سنت كه سه روز معهود است از هر ماهى كه معادل صوم دهر است چنانچه بى عذرى ترك نكند و اگر ترك كند قضا كند و يا بمدى از طعام تصدق نمايد.
ششم : محافظت بر زكوة بر وجهى كه تاخير و توانى جايز ندارد مگر عذرى باشد مثل فقد مستحق يا انتظار افضل مستحقين و نحو آن .
هفتم : محافظت بر انفاق حق معلوم از مال ؛ اعنى مقرر سازد كه هر روز يا هر هفته يا هر ماه بسائل يا محروم مى داده باشد بقدر مناسب مال چنانچه اخلال بآن نكند و اگر كسى را نيز بر آن مطلع نسازد بهتر است ((والذين فى اموالهم حق معلوم ؛ للسائل والمحروم )) ففى الحديث انه غير الزكوة )).
هشتم : محافظت بر حجة الاسلام چنانچه در سال وجوب بفعل آورد و بى عذرى تاخير روا ندارد.
نهم : محافظت بر زيارت قبور مقدسه پيغمبر و ائمه معصومين (صلوات الله عليهم ) خصوصا امام حسين (عليه السلام ) چه در حديث آمده كه زيارت حسين (عليه السلام ) فرض است بر هر مومن كه هر كه ترك كند حقى از خدا و رسول ترك كرده باشد، و در حديث ديگر وارد است كه هر امامى را عهديست بر گردن اولياء و شيعه خود را از جمله تمامى وفاى بعهد؛ زيارت قبور ايشان است .
دهم : محافظت بر حقوق اخوان و قضاى حوائج ايشان چه تاكيد بليغه در آن شده بلكه بر اكثر فرائض مقدم داشته اند.
يازدهم : تدارك نمودن هر چه از مذكورات فوت شده باشد وقتى كه متنبه شده باشد مهما امكن .
دوازدهم : اخلاق مذمومه مثل كبر و بخل و حسد و نحو آنرا از خو سلب كردن برياضت و مضادت ، و اخلاق پسنديده مثل حسن خلق و سخا و صبر و غير آن بر خود بستن تا ملكه شود.
سيزدهم : ترك منهيات جملة : و اگر بر سبيل ندرت معصيتى واقع شود زود باستغفار و توبه و انابت تدارك نمايد تا محبوب حق باشد ((ان الله يحب التوابين و ان الله يحب كل مفتتن ثواب )).
چهاردهم : ترك شبهات كه موجب وقوع در محرماتست ؛ و گفته اند: ((هر كه ادبى را ترك كند از سنتى محروم مى شود؛ و هر كه سنتى را ترك كند از فريضه اى محروم مى شود)).
پانزدهم : در مالا يعنى خوض نكردن كه موجب قسوت خسران است و فى الحديث ((من طلب مالا يعنيه فاته ما يعنيه )) و اگر از روى غفلت صادر شود، بعد از تنبه تدارك نمايد باستغفار و انابت ان الذين اتقوا ادا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذا هم مبصرون ، و اخوانهم يمدونهم فى الغى ثم لا يقصرون و تا ترك مجالست بطالين و مغتابين و آنهائى كه سخنان پراكنده گويند و روز مى گذرانند نكند از مالا يعنى خلاص نشود چه هيچ مثل اين نيست در ايجاب قسوت و غفلت و تضييع وقت .
شانزدهم : كم خوردن و كم خفتن و كم گفتن را شعار خود ساختن كه دخل تما در تنوير قلب دارد.
هفدهم : هر روز قدرى از قرآن تلاوت كردن و اقلش پنجاه آيه است بتدبر و تامل و خضوع و اگر بعضى از آن در نماز واقع شود بهتر است .
هيجدهم : قدرى از اذكار و دعوات ورد خود ساختن در اوقات معينه خصوصا بعد از نمازهاى فريضه ؛ و اگر تواند كه اكثر اوقات زبان را مشغول ذكر حق دارد و اگر چه جوارح در كارهاى ديگر مصروف باشد زهى سعادت ؛ از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقولست كه زبان مبارك ايشان اكثر اوقات تر بوده است بكلمه طيبه لااله الا الله اگر چيزى مى خورده اند و اگر سخن مى گفته اند و اگر راه مى فته اند، الى غير ذلك ؛ چه اين ممد و معاونى قوى است مرسالك را، و اگر ذكر قلبى را نيز مقارن ذكر لسانى سازد باندك زمانى فتوح بسيار روى مى دهد؛ تا مى تواند سعى نمايد كه دم بدم متذكر حق مى بوده باشد تا غافل نشود كه هيچ امرى باين نمى رسد در سلوك و اين مددى است قوى در ترك مخالفت حق سبحانه و تعالى بمعاصى .
نوزدهم : صحبتن عالم و سوال از او و استفاده علوم دينيه بقدر حوصله خود تا مى تواند كه علمى بر علم خود بيافزايد ((اكيس الناس من جمع علم الناس الى علمه )) صحبت اعلم از خود را فوزى عظيم شمرد، و اگر عالمى يابد كه بعلم خود عمل كند متابعت او را لازم شمرد و از حكم او بيرون نرود و پيرى كه صوفيه مى گويند عبارت از چنين كسى است ، و مراد از علم ، علم آخرت است نه علم دنيا، و اگر چنين كسى نيابد و اعلم از خود نيز نيابد با كتاب صحبت دارد و با مردم نيكو سيرت كه از ايشان كسب اخلاق حميده كند، و هر صحبتى كه او ار خوشوقت و متذكر حق و نشاه آخرت مى سازد از دست ندهد.
بيستم : با مردم بحسن خلق و مباسطت معاشرت كردن تا بر كسى گران نباشد و افعال ايشان را محملى نيكو انديشيدن و گمان بد به كسى نداشتن .
بيستم و يكم : صدق در اقوال و افعال را شعار خود ساختن .
بيست و دوم : توكل بر حق سبحانه و تعالى كردن در همه امور؛ و نظر بر اسباب نداشتن ، و در تحصيل رزق اجمال كردن و بسيار بجد نگرفتن در آن ، و فكرهاى دور بجهت آن نكردن ؛ تا مى توان بكم قناعت كردن و ترك فضول نمودن .
بيست و سوم : بر جفاى اهل متعلقان صبر كردن ، و زود از جا در نيامدن و بدخوئى نكردن ، كه هر چند جفا بيشتر مى كشد و تلقى بلا بيشتر مى كند زودتر بمطلب مى رسد.
بيست و چهارم : امر بمعروف و نهى از منكر بقدر وسع و طاقت كردن و ديگران را نيز بر خير داشتن و غمخوارى نمودن و با خود در سلوك شريك ساختن اگر قوت نفسى داشته باشد؛ والا اجتناب از صحبت ايشان نمودن با مدارا و تقيه ؛ تا موجب وحشت نباشد.
بيست و پنجم : اوقات خود را ضبط كردن و در هر وقتى از شبانه روزى وردى قرار دادن كه بآن مشغول مى شده باشد تا اوقاتش ضايع نشود ((چه هر وقتى تابع موقوت له است )) و اين عمده است در سلوك .
اينست آنچه از ائمه معصومين (صلوات الله عليهم ) بما رسيده كه خود مى كرده اند و ديگرانرا مى فرموده اند.
اما چله داشتن و حيوانى نحوردن و ذكر چهار ضرب كردن و غير آن كه از صوفيه منقولست از ايشان (ع ) وارد نشده و ظاهرا بعضى از مشايخ امثال اينها را بجهت نفوس بعضى مناسب مى ديده اند در سهولت سلوك بنا بر آن امر بآن مى فرموده اند و ماخذ چله شايد حديث من اخلص لله اربعين صاحبا ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه باشد، و ماخذ ترك حيوانى ((لا تجعلوا بطونكم مقابر الحيوانات )) و نحو آن ؛ و شكى در اين نيست كه گوشت كم خوردن و در خلوت نشستن و بفراغ بال و توجه تام مشغول ذكر بودن دخلى تمام در تنوير قلب دارد و ليكن بشرط آنكه مانع جمعه و جماعت نباشد.
و از جمله امورى كه عمده است در سلوك جريت است اعنى آزاد بودن از شوائب طبيعت و وساوس عادت و نواميس عامه ؛ چه سالك را هيچ سدى عظيم تر از اين سه امر نيست و بعضى از حكماء اينها را روساى شياطين ناميده اند و هر قبيحى كه از هر كسى سر مى زند چون نيكو مى نگرى بيكى از اين سه منتهى مى شود.
و اما شوائب طبيعت مثل شهوت و غضب و توابع آن را از حب مال و جاه و غير آن ((تلك الدار الاخرة نجعلها للدين لا يريدون علوا فى الارض ولا فسادا)).
و اما وساوس عادت مانند تسويلات نفس اماره و تزيينات او و اعمال غير صالحه بسبب خيالات فاسده و اوهام كاذبه و لوازم آن از اخلاق رذيله و ملكات ذميمه ((قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالا، الدين سعيهم فى الحيواة الدنيا و هم يحسبون انهم يحسبون صنعا)).
اما نواميس عامه مانند متابعت غولان آدمى پيكر و تقليد جاهلان عالم آسا و اجابت استغوا و استهواى شياطين جن و انس و مغرور شدن بخدع و تلبيسات ايشان ((ربنا رانا الدين اضلانا من الجن والانس نجعلهما تحت اقدامنا ليكونا من الاسفلين )).
اما بعضى رسوم و اوضاع و در مانند لباس و معاشرت با ناس كه در عرف زمان مقرر شده باشد متابعت جمهور در آن بايد كرد بحسب ظاهر تا در پوستين اين كس نيفتند، چه امتياز باعث وحشت و غيبت مى شود، مگر آنكه متابعت ايشان در آن مخالفت با امر مهم دينى كه تركش ضرر بسلوك داشته باشد كه در آن هنگام متابعت لازم نيست مگر از باب تقيه ، و امثال اين امور را براى بصير زمان منوط بايد داشت و هر كه اين بيست و پنج چيز مذكور را بر خود لازم گرداند و بجد مى كرده باشد از روى اخلاص اعنى ((ابتغاء لوجه الله لالغرض دنيوى عاجل )) روز بروز حالش در ترقى باشد؛ حسناتش متزايد و سيئاتش مغفور و درجاتش مرفوع ، پس اگر از اهل علم باشد اعنى مسائل علميه الهيه از احوال مبداء و معاد و معرفت نفس و امثال آنها بر گوشش خورده و دانستن آن را كما هو مقصد اقصى داند و كمال اهتمام بمعرفت آن دارد و از اهل آن هست كه بفهمد روز بروز معرفتش متزايد مى گردد بالهام حق بقدر كسب استعدادى كه از عبادت و صحبت علماء و سخنان ايشان او را حاصل مى شود، والا صفاى باطنى و دعاى متسجابى و نحو آن از كمالات در خور سعى و توجه خود مى يابد و بر هر تقدير او را قربى بحق سبحانه حاصل مى شود و محبت و نورى ؛ و محبت كامل و نور وافر ثمره و معرفت است ، و معرفت گاه بحدى مى رسد كه اكثر امور آخرت او را مشاهده مى شود و در اين نشاه ، چنانكه از حارثة بن نعمان منقول است و حديث او در كافى مذكور است ، و محبت هر گاه كه اشتداد يافت و بحد عشق رسيد و بذكر حق ، مستهتر گشت تعبير از ن بلقاء، و وصول ، و فناء فى الله و بقاء بالله ، و نحو آن مى كنند.
و اينست غايت و غرض از ايجاد خلق چنانكه در حديث قدسى وارد است ((كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف ، و فى التنزيل و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون قيل : اى ليعرفون و انما عبر عن المعرفة بالعبادة لانها لا تنفك عنها و انما عبر عن اللازم بالملزوم ، لئلايتوهم ان المقصود ايه معرفة كانت بل المعرفه الخاصه التى لا تحصل الا من جهة العبادة )) چه معرفت را انواع متعدده و طرق متكثره است و هر معرفتى موجب قرب و وصول نمى شود چه اكثر عامه را نيز معرفتى از راه تقليد حاصل است و متكلمين را نيز معرفى از راه دلائل جدليه كه مقدمات آن از مسلمات و مقبولات و مظنونات تركيب يافته هست و فلاسفه را نيز معرفتى از راه براهين عقليه كه مقدمات آن از يقينيات مركب شده هست و هيچ يك از اينها موجب وصول و محبت نمى گردد پس هر كه معرفت از راه عبادت او را حاصل شده او ثمره شجره آفرينش است و مقصود از ايجاد عالم و ديگران همه بطفيل او موجود شده اند و از براى خدمت او؛
طفيل هستى عشقند آدمى و پرى ارادتى بنما تا سعادتى ببرى
و لهذا در حديث قدسى وارد است ((خطابا للنبى صلى الله و عليه و آله وسلم كه لولاك لما خلقت الافلاك )).
پس هر كه همتى عالى دارد و در خود جوهرى مى يابد بايد كه بكوشد تا از راه عبوديت و تقوى و طهارت خود را باين مرتبه نزديك سازد.
گرچه وصالش نه بكوشش دهند آنقدر اى دل كه توانى بكوش
هاتفى از گوشه ميخانه دوش گفت ببخشيد گنه مى بنوش
اگر بمقصد رسيدى زهى سعادت و اگر در اين راه مردى زهى شهادت
اگر در راه او مردى شهيدى و گر بردى سبق زين العبيدى
و من يخرج من بيته مهاجرا الى الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره على
در غرور اين هوس گر جان دهم به كه دل در خانه و دكان دهم
و التوفيق من الله العزيز الحكيم والحمدلله رب العالمين و الصلوة على محمد وآله اجمعين .