علامه طباطبايى

زندگى نامه

بسم الله الرحمن الرحيم

روزهاى ماه ((ذيحجه )) 1321ق . يكى از پس از ديگرى مى گذشت و دلهاى شيفتگان بيت الله در هواى حرم الهى ((لبيك شوق )) سر مى داد. آرى طفلى ديده به جهان گشود كه نور سيادت بر سيماى بلورينش آينده اى روشن را خبر مى داد. نام او را ((محمد حسين )) نهادند و آن را به تبرك نام ((جد و فرزند)) مايه بركت شمردند.

((سراج الدين عبدالوهاب )) جد معروف اوست كه با وساطت وى ، نبرد خونين دولت ايران عثمانى ، در سال 920 قمرى پايان يافت .

بيش از پنج بهار از عمر عزيزش نگذشته بود كه مادر مهربان و با فضيلت را از دست داد. بغض غم و اندوه بى مادرى او را رها نكرده بود كه گرد يتيمى بر وجودش سنگينى كرد و از ديدن روى پدر محروم شد. مدت زيادى از تحصيل او نمى گذشت كه علاوه بر قرآن مجيد، كتابهاى گلستان ، بوستان ، اخلاق مصور، تاريخ معجم ، ارشادالحساب ، نصاب الصبيان و ديگر كتابهاى متداول در مدارس آن روز را فراگرفت .

او خود از روزگار تحصيل خود چنين بازگو مى كند:

((در اوايل تحصيل كه به نحو و صرف اشتغال داشتم علاقه زيادى به ادامه تحصيل نداشتم و از اين روى هر چه مى خواندم نمى فهميدم ... پس از آن يك بار عنايت خدايى دامنگيرم شده ، عوضم كرد. در خود يك نوع شيفتگى و بى تابى نسبت به تحصيل كمال حس نمودم ؛ به طورى كه از همان روز تا پايان تحصيل كه تقريبا هيجده سال كشيد هرگز نسبت به تعليم و تفكر، احساس خستگى و دلسردى نكردم و زشت و زيباى جهان را فراموش كردم ... در خورد و خواب و لوازم ديگر زندگى ، به حداقل ضرورى قناعت نموده ، باقى را به مطالعه مى پرداختم بسيار مى شد بويژه در بهار و تابستان كه شب را تا طلوع آفتاب با مطالعه مى گذراندم ...))

بعضى از اساتيد ايشان عبارتند از:

((آية الله نائينى ، سيد ابوالحسن اصفهانى ، سيد حسين بادكوبه اى ، سيد ابوالقاسم خوانسارى ، حجت ، حاج ميرزا على ايروانى و ميرزا على اصغر ملكى و سر سلسله اساتيد ايشان مرحوم قاضى .))

((انبوه دانش )) و ((كيمياى ايمان )) علامه آثارى گرانبها و جاودانه بسان مشعلى فروزان فرا راه دانش پژهان آفريد كتابهايى چون :

1. تفسيرالميزان

2. بداية الحكمة

3. نهاية الحكمة

4. اصول فلسفه و روش رئاليسم

6. شيعه در اسلام

7. ديوان شعر فارسى

8. سنن النبى

9. لب اللباب

10. حاشيه بر اسفار.

...

يكى از شاگردان ايشان كه مدت سى سال با استاد ماءنوس بوده ، پيرامون خصوصيات اخلاقى آن عالم فرزانه چنين نوشته است :

((علامه انسانى وارسته ، مهذب ، خوش اخلاق ، مهربان ، عفيف ، متواضع ، مخلص ، بى هوا و هوس ، صبور، بردبار، شيرين و خوش مجلس بود. من در حدود سى سال با استاد حشر و نشر داشتم ... به ياد ندارم كه در طول اين مدت حتى يك بار عصبانى شده باشد و بر سر شاگردان داد بزند يا كوچكترين سخن تندى يا توهين آميزى را بر زبان جارى سازد. خيلى آرام و متين درس مى گفت و هيچ گاه داد و فرياد نمى كرد، خيلى زود با افراد انس ‍ مى گرفت و صميمى مى شد. با هر كس حتى كوچكترين فرد طلاب چنان انس مى گرفت كه گويا از دوستان صميمى اوست ... گاهى كه به عنوان استاد مورد خطاب قرار مى گرفت مى فرمود: ((اين تعبير را دوست ندارم ما اينجا گرد آمده ايم تا با تعاون و همفكرى ، حقايق و معارف اسلامى را دريابيم )) استاد بزرگوار بسيار مؤ دب بود به سخنان ديگران خوب گوش مى داد، سخن كسى را قطع نمى كرد و اگر سخن حقى را مى شنيد تصديق مى كرد، از مباحثات جدلى گريزان بود ولى به سؤ الها، بدون خودنمايى پاسخ مى داد)).(181)

سرانجام اين مرد الهى پس از 81 سال و 18 روز عمر با بركت در 18 محرم 1402 قمرى (24 آبان 1360 شمسى ) دعوت حق را لبيك گفت و به سوى ديار او شتافت . رحمت الهى و درجات خداوندى نصيب هميشه او باد.

دستورالعملها

بسم الله الرحمن الرحيم

قسمت يكم

السلام عليكم

به عرض شريف مى رساند:

نامه شريف دوم زيارت شد. قبلا نيز يك نامه ديگرى رسيده بود كه تاكنون ، پاسخ آن نوشته نشده . اصولا، در زمستان گذشته ، در اثر كسالت مزاج و ناراحتى اعصاب ، نه تنها نامه جناب عالى ، بلكه نامه هاى زياد ديگرى ، كه در اين مدت رسيده تا امروزها، براى هيچ كدام ، نتوانسته ام جواب بنويسم .

امروزها كه كمى حالم رو به بهبود است ، تدريجا، جواب مى فرستم . به هر حال ، عذر گذشته مى خواهم . عرض كنم :

روشى كه براى ما در همه حال و همه شرائط، در حد ضرورت است ، روش ‍ بندگى و به عبارت ديگر، خداشناسى است .

و راه آن طبق آنچه از كتاب و سنت بر مى آيد، همانا ياد خدا و امتثال تكاليف عملى است .

يعنى :

همان مراقبه و محاسبه است كه در نامه اولى خدمتتان عرض شده .

فعلا به اين ترتيب كه هر صبح كه از خواب ، بيدار مى شويد، تصميم بگيريد كه خدا را فراموش نخواهيد كرد. آن گاه ، به طور استمرار، خود را در برابر خدا تصور كنيد.

محمد حسين طباطبائى

بسم الله الرحمن الرحيم

قسمت دوم

السلام عليكم

براى موفق شدن و رسيدن به منظورى كه در پشت ورقه مرقوم داشته ايد، لازم است : همتى برآورده و توبه نموده ، به مراقبه و محاسبه بپردازيد. به اين نحو كه : هر روزه كه طرف صبح از خواب بيدار مى شويد، قصد جدى كنيد كه : هر عملى كه پيش آيد، رضاى خدا، عزاسمه را مراعات خواهم كرد. آن وقت در هر كارى كه مى خواهيد انجام دهيد، نفع آخرت را منظور خواهيد داشت ، به طورى كه اگر نفع اخروى نداشته باشد، انجام نخواهيد داد، هر چه باشد. و همين حال (را) تا شب ، وقت خواب ، ادامه خواهيد داد.

وقت خواب ، چهار پنج دقيقه اى در كارهايى كه روز انجام داده ايد، فكر كده و يكى يكى از نظر خواهيد گذرانيد، هر كدام مطابق رضاى خدا انجام يافته ، شكر بكنيد و هر كدام ، تخلف شده استغفار بكنيد. و اين رويه را هر روز ادامه دهيد. اين روش اگر چه در بادى حال . سخت و در ذائقه نفس تلخ مى باشد، ولى كليد نجات و رستگارى است .

و هر شب ، پيش از خواب ، توانستيد، سور مسبحات ؛ يعنى : سوره حديد و حشر و صف و جمعه و تغابن را بخوانيد و اگر نتوانستيد، تنها سوره حشر را بخوانيد و پس از بيست روز، از حال اشتغال ، حالات خود را براى بنده در نامه بنويسيد.

ان شاءالله موفق خواهيد بود.

محمد حسين طباطبائى

بسم الله الرحمن الرحيم

قسمت سوم

برادر عزيز!

حالتى كه به شما رخ مى دهد، حالت (جذبه ) است . لازم است كه به مراقبت بپردازيد و با تمامى قوا، به سوى خداى متعال توجه كنيد و خود را در برابر حق ببينيد و تصور كنيد.

و ضمنا، روزانه ، اقلا، با خداى خود، عزاسمه ، ساعتى خلوت كرده و ذكر او مشغول باشيد.

با استخاره ، يكى از دو ذكر شريف :

((لا اله الا الله )) روز هزار مرتبه ، يا هزار و هفتصد و پنجاه مرتبه ، يا اگر توانستيد سه هزار مرتبه مشغول شويد.

و در خوردن و نوشيدن ، حرف زدن ، معاشرت و خواب از افراط و تفريط بپرهيزيد. فرصت را غنيمت شماريد، چنانكه مى فرمايد:

((ان لربكم فى ايام دهركم نفحات . الا فتعرضوا بها و لا تعرضوا عنها)) و فقكم الله و ايدكم ان شاءالله .

محمد حسين طباطبائى

امام خمينى (ره )

زندگى نامه

بسم الله الرحمن الرحيم

در روز بيستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى در شهرستان خمين از توابع استان مركزى ايران در خانواده اهل علم و هجرت و جهاد و در خاندانى از سلاله زهراى اطهر عليه السلام ، روح الله الموسوى الخمينى پاى بر خاكدان طبيعت نهاد.

پدر بزرگوار امام خمينى مرحوم آية الله سيد مصطفى موسوى از معاصرين مرحوم آية الله العظمى ميرزاى شيرازى (ره ) بود كه در برابر زورگوئيها و ستمهاى خوانين و حاكمان منطقه به مقاومت برخاسته بود كه در مسير خمين به اراك وى را به شهادت رساندند. بستگان شهيد براى اجراى حكم الهى قصاص به تهران (دارالحكومه وقت ) رهسپار شدند و بر اجراى عدالت اصرار ورزيدند تا قاتل قصاص گرديد.

بدين ترتيب امام خمينى از اوان كودكى با رنج يتيمى آشنا و با مفهوم شهادت روبرو گرديد وى دوران كودكى و نوجوانى را تحت سرپرستى مادر مؤ منه اش (بانو هاجر) كه خود از خاندان علم و تقوا و از نوادگان مرحوم آية الله خوانسارى (صاحب زبدة التصانيف ) بوده است و همچنين نزد عمه مكرمه اش (صاحب خانم ) كه بانويى شجاع و حق جو بود، سپرى كرد اما در سن 15 سالگى از نعمت وجود آن دو عزيز نيز محروم گرديد.

امام خمينى (ره ) در دوران زندگى همواره با طاغوتهاى زمان در حال مبارزه بود و از دين و آيين اسلامى دفاع مى كرد تا توانست حكومت اسلامى را در كشورى با سابقه 2500 سال شاهنشاهى بنا نهد و سكان هدايت اين كشتى نجات مردم جهان را خود به دست بگيرد.

امام رحمة الله عليه با آنكه همواره در حال مبارزه با ظلم و ستم بود از درس ‍ و بحث نيز غافل نبوده و آثار بسيار گرانقدرى را از خود بيادگار گذاشته است كه در زير به نام برخى از آنها اشاره مى كنيم :

1. شرح دعاى سحر

2. شرح حديث راءس الجالوت

3. حاشيه امام بر شرح حديث راءس الجالوت

4. حاشيه بر شرح فوائدالرضويه

5. شرح حديث جند عقل و جهل

6. مصباح الهدايه الى الخلافة و الولاية

7. حاشيه بر شرح فصوص الحكم

8. حاشيه بر مصباح الانس

9. شرح چهل حديث

10. سرالصلوة (صلاة العارفين و معراج السالكين )

11. آداب نماز (يا: آداب الصلوة )

12. رساله لقاء الله

13. حاشيه بر اسفار

14. كشف الاسرار

15. انوار الهداية فى التعليقه على الكفاية 2 جلد

16. بدايع الدرر فى قاعدة نفى الضرر

17. رسالة الاستصحاب

18. رسالة فى التعادل و التراجيح

19. رسالة الاجتهاد و التقليد

20. مناهج الوصول الى علم الاصول 2 جلد

21. رسالة فى الطلب و الارادة

22. رسالة فى التقيه

23. رسالة فى قاعدة من ملك

24. رسالة فى تعيين الفجر فى الليالى المقمره

25. كتاب الطهارة 4 جلد

26. تعليقة على العروة الوثقى

27. مكاسب محرمه 2 جلد

28. تعليقة على على وسيلة النجاة

29. رسالة نجاة العباد

30. حاشيه بر رساله ارث

31. تقريرات درس اصول آية الله العظمى بروجردى

32. توضيح المسائل (رساله عمليه )

33. مناسك حج

34. تحرير الوسيله 2 جلد

35. كتاب البيع 5 جلد

36. تقريرات دروس امام خمينى

37. كتاب الخلل فى الصلوة

38. حكومت اسلامى يا ولايت فقيه

39. جهاد اكبر يا مبارزه با نفس

40. تفسير سوره حمد

41. استفتائات

42. ديوان شعر

43. نامه ها عرفانى

44. صحيفه نور

45. وصيتنامه سياسى الهى

سرآنجام در ساعت 20/22 دقيقه روز شنبه سيزدهم خرداد 1368 قلبى از كار ايستاد كه ميليونها قلب را به نور خدا و معنويت احياء كرده بود.

او جلوه اى از جلوه هاى كوثر بود و كوثر ولايت هميشه در زمين و زمانه ها جارى است .

دستورالعملها

بسم الله الرحمن الرحيم

هان اى عزيز! از خواب بيدار شو، از غفلت تنبه پيدا كن دامن همت بر كمر زن و تا وقت است فرصت را غنيمت بشمار، و تا عمر باقى است و قواى تو در تحت تصرف تو است ، و جوانى برقرار است و اخلاق فاسده بر تو غالب نشده ، و ملكات رذيله بر تو چيره نگرديده ، چاره اى كن ! و دوائى براى رفع اخلاق فاسده و قبيحه پيدا كن ، و راهى براى اطفاء نائره (فرونشاندن شعله ) شهوت و غضب پيدا نما.

بهترين علاج ها كه ((علماى اخلاق و اهل سلوك )) از براى اين مفاسد اخلاقى فرموده اند، اين است كه هر يك از اين ملكات زشت را كه در خود مى بينى ، در نظر بگيرى ، و بر خلاف آن تا چندى ، مردانه قيام و اقدام كنى ، و همت بگمارى برخلاف نفس تا مدتى ، و بر ضد خواهش آن رذيله ، رفتار كنى ؛ و از خداى تعالى در هر حال ، توفيق طلب كنى كه با تو اعانت كند در اين مجاهده .

مسلما، بعد از مدت قليلى ، آن خلق زشت ، رفع شده و شيطان و جندش (لشكريانش ) از اين سنگر، فرار كرده ؛ جنود رحمانى به جاى آنها، بر قرار مى شود.

مثلا: يكى از ذمائم اخلاق كه اسباب هلاكت انسان است ، و موجب فشار قبر است ، و انسان را در دو دنيا، معذب دارد، بد خلقى با اهل خانه يا همسايگان يا هم شغل يا اهل بازار و محله ، است كه اين زائيده غضب و شهوت است .

اگر انسان مجاهد، مدتى در صدد برآيد كه هر وقت ناملائمى پيش آمد مى كنى از براى او، و آتش غضب شعله ور مى شود، و بناى سوزاندن باطن را مى گذارد، و دعوت مى كند او را به ناسزا گفتن و بدگوئى كردن ؛ برخلاف نفس اقدام كرده ، عاقبت بد و نتيجه زشتى اين خلق را ياد بياورد، در عوض ‍ ملائمت به خرج دهد، و در باطن شيطان را لعن كند، و به خدا از او پناه ببرد. من به شما قول مى دهم كه اگر چنين رفتار كنى ، بعد از چند مرتبه تكرار آن ، به كلى ((خلق )) عوض شده و ((خلق نيكو)) در مملكت باطن شما منزل ، مى كند.

ولى اگر مطابق ميل نفس رفتار كنيد! اولا: در همين عالم ، ممكن است شما را نيست و نابود كند.

((پناه مى برم به خداى تعالى از غضب )) كه مى شود در يك آن ، انسان را در دو دنيا هلاك كند؛ خداى نخواسته موجب قتل نفس بشود. ممكن است ، انسان در حال غضب به نواميس الهيه ، ناسزا بگويد؛ چنانكه ديده ايم ، مردم در حال غضب كه ((رده )) (سخنى كه سبب ارتداد مى شود) گفتند و مرتد شدند.

حكماء فرموده اند: ((كشتى بى ناخدا كه در موج هاى سخت دريا گرفتار شود، به نجات نزديك تر است از انسان در حال غضب )).

يا اگر خداى نخواسته اهل جدال و مراء، در مباحثه علميه ، هستى ، كما اينكه بعضى از ما طلبه ها گرفتار اين سريره زشت هستيم ، مدتى برخلاف نفس ، اقدام كن . در مجالس رسمى كه مشحون به علماء و عوام است ، مباحثه پيش آمد كرد، ديدى طرف صحيح مى گويد، معترف به اشتباه خودت بشو، و تصديق آن طرف را، بكن .

اميد است در اندك زمانى رفع شود اين رذيله . خدا نكند كه حرف بعضى از اهل علم و مدعى مكاشفه درست باشد، مى گويد: ((براى من در يكى از مكاشفات كشف شد كه تخاصم اهل نار كه خداى تعالى اطلاع مى دهد، مجادله اهل علم و حديث است .)) انسان اگر احتمال صحت هم بدهد، بايد خيلى در صدد رفع اين خصلت باشد.

((روى عن عدة من الاصحاب ، انهم قالوا: خرج علينا رسول الله صلى الله عليه و آله )) يوما و نحن نتمارى فى شيى ء من امر الدين ، فغضب غضبا شديدا لم يغضب مثله ! و قال : انما هلك من كان قبلكم بهذا. ذروا المراء؛ فان المؤ من لا يمارى ، ذروا المراء فان المؤ من لا يمارى ؛ ذروا المراء فان الممارى قدتمت خسارته . ذروا المراء قان الممارى لا اشفع . ذروا المراء فانى زعيم بثلاث ابيات فى الجنه فى رياضها و اوسطها و اعلاها، لمن ترك المراء و هو صادق . ذروا المراء فان اول مانهانى عنه ربى ، بعد عباده الاوثان المراء)).

و عند ((صلى الله عليه و آله )): ((لا يستكمل عبد حقيقة الايمان حتى يدع المراء و ان كان محقا)). (182)

(از گروهى از ياران پيامبر روايت شده است : روزى پيامبر(ص ) بر ما درآمد در حاليكه ما مشغول جدل و مراء در مسئله اى از مسائل دينى بوديم آن حضرت به گونه اى خشمگين شد كه همانندش را نديده بوديم ؛ سپس با همان حالت خشم فرمود: پيشينيان شما به همين ((مراء)) تباه شدند، رها كنيد مراء را همانا مؤ من مراء و ستيزه گوئى نمى كند. مراء را رها كنيد، مؤ من ((مراء)) نمى كند رها كنيد مراء را، زيان كارى و خسران انسان ستيزه گوبه نهايت رسيده است . واگذاريد ((مراء را)) من در روز قيامت شفاعت او نكنم . مراء را رها كنيد كه من براى آنانيكه اين صفت پست را رها كنند و راست كردار باشند در بهشت سه خانه را در سه جاى آن گلزار، وسط، و بالاى آن ضامنم . از مراء دورى كنيد كه پروردگار من مرا پس از بت پرستى از او خوى نكوهيده نهى كرده است .)

نيز از آن حضرت نقل شده است : ((هيچ بنده ايمانش به كمال حقيقى نرسد تا آنگاه كه ((مراء)) را ترك كند، گرچه حق با او باشد.))

احاديث در اين باب ، بسيار است . چقدر زشت است كه انسان به واسطه يك مغالبه جزئى كه هيچ ثمرى و اثرى ندارد، از شفاعت رسول اكرم (ص ) محروم بماند و مذاكره علم را كه افضل عبادات و طاعات است اگر با قصد صحيح باشد به صورت اعظم معاصى در آورد، و تالى عبادت اوثانش ‍ كند.

در هر حال ، انسان بايد، يك يك اخلاق قبيحه فاسده را در نظر گرفته به واسطه خلاف نفس از مملكت روح خود بيرون كند. وقتى غاصب بيرون رفت ، صاحب خانه خودش مى آيد محتاج به زحمت ديگرى نيست ، و عده خواهى نمى خواهد.

چون كه مجاهده نفس در اين مقام به اتمام رسيد، و انسان موفق شد كه جنود ابليس را از اين مملكت خارج كند و مملكتش را سكناى ملائكه الله و معبد ((عبادالله صالحين )) قرار داد؛ كار ((سلوك الى الله )) آسان مى شود؛ و راه مستقيم انسانيت روشن و واضح مى گردد؛ و ابواب بركات و جنات به روى او مفتوح مى گردد و خداى تبارك و تعالى به نظر لطف و مرحمت به او نظرى مى كند و در سلك اهل ايمان منخرط مى شود؛ و از اهل سعادت و اصحاب يمين مى شود، و راهى از ((باب معارف الهيه )) كه غايت ايجاد جن و انس است ؛ بر او باز مى شود، و خداى تبارك و تعالى در آن راه پر خطر از او دستگيرى مى فرمايد. (ان شاءالله )

1-حياة الامام الشهيد الاول ، محمد رضا شمس الدين ، ص 9 و 27.))

2-تقوا مقام بسيار والائى است . در مكاتب الهى ، نخستين سفارش خدا به سفيران خود و اولين توصيه پيامبران به اوصيا خويش مى باشد. بزرگان ما ما نيز اين سيره را پيروى كرده وصاياى خويش را مزين به اين سفارش بلند كرده اند.

3-ياد خدا لقلقه زبان نيست ؛ بيدارى دل است ؛ پايدارى جان است از هجوم معاصى و گناهان . مولى الموحدين فرمود:((ذكر الله مطردة الشيطان )).

4- روشن است كه مؤ من با دقت و درايت در كار تدبير مى كند و نتايج كار و آنچه را خود بدان دست نيافته است به خداى بصير و محيط على الاطلاق وا مى نهد. خدا هم در سختيها او را يارى كند و دشواريها سيطره دهد. مولى على ((ع )) مى فرمايد:((من توكل على الله ذلت له الصعاب و تسهلت عليه الاسباب .))

5- از پيامبر((ص ))، پرسش شد: آيا كسى با شهيدان محشور مى شود؟ حضرت فرمود: (( نعم من يذكر الموت فى اليوم و الليلة عشرين مرة .))

6-كسى مى تواند در كشاكش دهر صبور باشد كه خاستگاه و سرانجام وقايع را شناخته و پاداش اين مقاومت را با چشم دل ديده باشد. چنانچه مولاى على ((ع )) فرمود: ((من توكل على الله ذلت له الصعاب و تسهلت عليه الاسباب )).

7- اخلاص ، مرز ميان انسان و حيوان است . آن كه براى خدا عمل نكند، خود را مصرف فروتر از خود، كرده است ؛ زيرا بشر منهاى ايمان ، حيوان است . اين مضمون ، بر گرفته از شمارى ، از آيات و روايات است . كه به يك مورد اشاره مى كنيم : ((لابد للعبد من خالص النيه فى كل حركة و سكون لانه اذا لم يكن هذا المعنى يكون غافلا، و الغافلون قد وضفهم الله تعالى فقال : ((اولئك كالانعام ، بل هم اضل )) و قال ((اولئك هم الغافلون )).

8- ارتباط مؤ منين با همديگر و رفت وآمد خانوادگى جهت دار، بعنوان يك اصل ، در بينش ‍ تشيع مطرح است ، زيرا اين ديدارها، و ارتباطها قلبها را محكم و دانش ها را بالنده ، عقل را تكامل و گرفتاريها را آسان ميكند. حضرت عبدالعظيم حسنى از امام جواد((ع )) چنين روايت ميكند: ((ملاقاة الاخوان يسره و تلقيح للعقل و ان كان نزرا قليلا.))

9-وجود مؤ من تجلى اسماء حق است . همان گونه كه اسماء جمال خدا، بر اسماء جلال او غلبه دارند و رحمت او بر غضبش پيشى مى گيرد:(يا من سبقت رحمته غضبه ) مؤ من نيز، عفو و رحمت و عطوفتش بر خشم و انتقام نسبت به نادانان و جاهلان ، غلبه دارد

او تمام هستى را جلوه يار مى بيند و از لكه يا غبارى كه ببر آيينه دل موجودات ، بويژه انسان كه ((احسن الخالقين )) است مى نشيند، رنج مى برد.

او، مى كوشد با صبورى اين لكه را از وجود انسانى و لو آن انسان ، نا سزاگوى او باشد، پاك كند.

او ، روحى به گستره ايمان و توحيدش دارد. چون به منشاء حوادث وقوف دارد، حادثه او را تكان نمى دهد.

مؤ من در برخورد با هرزه در ايان ، تنگى روح و بيمارى مهلك آنان را نمى بيند. نسبت آنان با بدى كنندگان چونان طبيب است و بيمار. هرزه اى مريض وقتى با چنين روحهاى بلندد بر خورد مى كند، دگرگون مى شود بسا شفا يابد. خداوند در وصف آنان مى فرمايد :

((وارا مرو باللغو مروا كراما)).

((و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما)).

10- از عوامل فرو نشانيدن خشم ، انتقال از حالتى است به حالت ديگر، زيرا غضب ، با تغييرحالت خشم گر، فرو مى نشيند.

گفته اند:

((اذا غضب القائم فليجلس و اذا الجالس فليقم )).

يا رسول خدا مى فرمايد:

((اذا غضب احدكم فليتو ضا)).

هنگامى كه خشم بر يكى از شما غلبه كرد، وضو بگيرد، چه خشم زبانه اى از آتش است

11- در جهان بينى اسلام ، دنيا، تجارت خانه ، كشت و زار معبر آخرت است . مؤ من بدون بهره ورى بجا و درست ار اين دنيا، نمى تواند در آخرت كامياب گردد زيرا آن كه از تجارت خانه اش سود نبرد و برزگرى كه در مزرعه اش بذر نيفشاند، در فرجام ، بهره اى نخواهد داشت . اين است كه در جوامع روايى شيعه آمده است :

((اعظم الناس هما المؤ من ، يهتم بامر دنياه و اءمر آخرتة )).

با همت ترين مردم مؤ من است . او هم به دنيايش اهتمام مى ورزد و هم به آخرتش .

12- مؤ من رسالت مدار است . غفلت انسان را از مدار و صراط خارج مى كند. سالك و عابد، اگر در سلوكش مبتلى به غفلت شود، لشگر شيطان به او هجوم مى آورد و او را از صراط منحرف مى كند. زيرا غفلت راه نفوذ لشگر شيطان است . از اين روى ، اسلام انسان را از عوامل غفلت ، چون ((قهقه )) باز داشته است ؛ چه قهقه ، خنده اى است كه همه وجود و مشاعر انسان را با خود يدك مى كشد و قلبى را كه عرش رحمان است آلوده به غبار غفلت مى كند:

((من كثر ضحكه مات قلبه )).

كسى كه زياد بخندد، قلبش بميرد.

((من كثر ضحكه ، قلت هيبته )).

آن كه زياد بخندد هيبتش ، نزد مردم كم شود.

پيامبران و امامان (ع ) به هنگام شگفتى ، تبسم مى كردند. تبسم آن است كه صداى خنده از گوش خود انسان فراتر نرود.

امام على (ع ) در بر شمارى صفات مؤ منان مى فرمايد:

((و ان ضحك لم يعل صوته )).

((ان ضحك فلا تعلو صوته سمعه )).

اگر پر خنديدى (و غفلت بر تو عارض شد) توجه به حق كن و بگو: ((اللهم لا تمقتنى ))

البته آنچه مكروه شمرده شده است ، خنديدن بسيار و بلند است ؛ زيرا خنده رويى و خوشرويى از علائم مؤ منان و از كارهاى مستحب است .

13- در متون اخلاق اسلامى ، تقوا و نظم قرين يكديگرند؛ چه تقوا بدون نظم در رفتار امكان پذير نيست . انسانى مى نواند هر كارى را به جاى خود و در جاى خود (عمل صالح ) انجام دهد كه مراقبت عمر و اموالش داشته باشدو نظم و نظامى بر زندگى اش حاكم سازد. اسلام پيروان خود را از كلاس اول دين كه عبادت است ، به نظم ميخواند و با نظم مى پرورد.

((وقت معلوم ))، در عبادات وو آداب و ادعيه اسلامى ، از مكانتى ويژه برخوردار است .

نماز در غير وقتش مقبول نيست . روزه در غير وقت خودش ، باطل است . حج در بيرون از از وقتش ‍ انجام پذير نيست . تخلف از وقت قرار با افراد، ((خلف وعده است و تخلف گر از وعده ، منافق .

اسلام ، نه تنها از مؤ منان مى خواهد كه ((وقت معلوم )) را در انجام فرايض و مستحبات پاس دارند، كه آنان را دعوت به انجام عبادات و كارها در اول وقت آن مى كند. پارسايى و ورع آن است كهد وقت پاس داشته شود؛ زيرا حضور در اول وقت ، نشانه اتمام به كار و احترام به مولاست . آن كه پيش از وقت پيش از وقت نماز، وقت نياز را انتظار مى كشد، شيفته گفت و گو با محبوب خويش است . چه زشت است انسان براى وصال محبوب دنيايى ، لحظه شمارى كند ولى بانگ اذان و دعوت حق او را به خود نياورد. زهى بى خيالى و بد سگالى !

در محافظت بر اوقات نماز، روايات بسيارى رسيده است و كسانى كه نماز را تاءخير مى افكنند، به گونه جدى تهديد شده اند:

على (ع ) مى فرمايد:

((ليس عمل احب الى الله عزواجل من الصلاة فلا يشغلنكم عن اءوقاتها شيى ء من امور دنيا، فان الله عزوجل ذم اقوما فقال ((الذينهم عن صلاتهم ساهون )) يعنى اءنهم غافلون ، اسهانوا باءوقاتها...))

14- اداب دانش آمورى ، به صورتى دلپذير و دقيق ، با بهره ورى از قرآن و روايات ، در كتابهاى مستقلى توسط فقيهان و عارفان بزرگ به نگارش آمده است .

15- قران سفر گسترده الهى است :((القرآن ماءدبة الله )).

خدا با تمام صفات جمال و جلالش در قرآن تجلى يافته است . چه سعادت و لذتى بهتر از ديدن جمال و جلال حق است .

((...فتجلى لهم سحانه فى كتابه من غير ان يكونوا راءوه ...)).

همان نورى كه در كتاب تشريع متجلى شده است ، در كتاب كامل تكوين ، يعنى آدم دميده شده است و همين مايه عروج او تا حق و قدرت ملاقات ((الله ))مى گردد.

((و نفخت فيه من روحى فقعو اله ساجدين )).

اين است كه مانوس ترين همدم انسان قرآن است :

((من انس بتلاوة القرآن لم توحشه مفارقة الاخوان )).

هيچ چيز غير از قرآن انسان را غنا نمى يبخشد:

((و اعلموانه ليس على بعد القرآن من فاقه و لا لا حد قبل القرآن من غنى )).

آيات قرآن ، كلام خداست بهترين ذكر و دلپذيرترين چيز براى بنده خدا ترنم به كلمات ((رب ))اوست . آيات قرآن ، سلوك هستند درجه هر شخصى به پيمودن اين پلكان است ؛ زيرا درجات بهشت ، به تعداد آيات قرآن است :

((... فان درجات الجنة على قدر آيات القرآن فيقال لقارى ء القرآن اقرء وارق )).

16-لحظه ها سرمايه انسان است . لحظه اى كه راكد بماند و در آن كارى شايسته انجام نگيرد، زيان و خسران است :

((والعصر ان الانسان لفى خسر الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات ))

لحظه ها سكوى پرش و پرتگاه سقوط هستند. گناهان در لحظه ها انجام مى گيرد. ذكر حق و اعمال صالح نيز.

دروغ ، روزه خوردن ،ترك محرمات گستره اى جز يك لحظه ندارد.

خوبيها نيز اينگونه اند.

مؤ من مراقب است هر مراقبتى بالاتر و كمالاتى جديدتر را كسب كند، انسان اگر امروزش از ديروز، بدتر باشد، از صراط فطرت منحرف شده و به باتلاق تباهى و گناه ، گرفتار آمده است : (( من استوى يو ماه فهو مغبون و من كان آخر يوميه شر هما فهو ملعون ))و من لم يعرف الزيادة فى نفسه فهو نقصان و من كان الى النقصان فالموت خيرله من الحياة )).

17- ((زيارت ))مقوله عقيدتى ، اخلاقى و اجتماعى است . اين اصل ، چونان ((شهادت ))و ((انتظار))، نقش اساسى در سازندگى و تحرك شيعيان دارد.

خاستگاه زيارت ، عشق و محبت است . عاشق از معشوق ، رنگ مى پذيرد و راه مى گيرد.

شيعه ، با زيارت انبيا و امامان و خواندن زيارت ماءئورة ، هم از بار فكرى و آموزشى زيارات ، معرفت كسب مى كند و هم عهد و بيعت خويش را با آنان تجديد مى كند و هم براى پى گيرى و استمرار رسالت انبيا و اوليا نيرو و توشه مى گيرد:

((ان لكل امام عهدا فى عنق اوليائه و شيعته و ان من تمام الوفاء بالعهد و حسن الاداء زيارة قبور هم ، فمن زارهم رغبة فى زيارتهم و تصديقا بما رغبوا فيه كان ائمتهم شفائهم يوم القيامة )).

هر امامى عهد و پيمانى بر شيعيان خويش دارد (زيرا با امامت و سلوك خود، راه زيست مؤ منانة و سعادتبخش را به او نموده است ) راه و فاء به اين عهد و اداى حق امامان زيارت قبور آنان است . هر كه آنان را از روى شوق زيارت كند و آرمانهاى آن بزرگواران را با ور بدارد و نوش كند، در جبهه آنان قرار مى گيرد و به شفا آن بزرگواران مفتخر خواهد شد)).

18- روح اسلام از زبونى ، فرو دستى و عقب ماندگى نفرت دارد. مذاق اخلاق اسلامى ، فرو مايگى را بد مى داند. برنامه و هدف نظام اخلاقى اسلام ، ساختن مؤ منان نستوه ، عزتمند، سربلند، غيور رشيد، استوار قامت و استوار روح است . بيشتر تعليمات مكتب چنين سمت و سويى را دارند. در عرصه علم ، مؤ منان را اهل خرد، منطق و استدلال مى خواهد و اجتهاد را در تمامى زمينه ها و مسائل دينى ، براى همه مى طلبد. اين مهم ، در جاى جاى دعاها، زيارات و روايات جلو ه گر ست در قرآن آمده :

((العزة لله و لرسوله ))يا در حديث آمده ((الاسلام يعلوا و لا يعلى عليه ))و...

19-((وسائل الشيعه ))، شيخ حر عاملى ج 4/1152. دار احياء التذاث العربى .

20- ((همان مدرك ))/1053.

21- ((همان مدرك )). ميرزا جواد آقا ملكى قدس سره ، مى گويد:

((از شيخ جليل ما))عارف عامل و عامل (ملا حسينقلى همدانى )عمل مجريى كه قلب را صلاح كندپرسش شد.

فرمود: عملى را مؤ ثرتر از مداومت بر ذكر يونيسه در سجده طولانى و قراءت سوره قدر در شب جمعه و عصر آن نديدم .

سپس فرمود: شاگردان و اصحاب آن بزرگوار بدين عمل كردند)).