936. منظور از «اطهر»

كلمه «اطهر» در آيه شريفه‏ (بَنَاتي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ)[1] مفهومش اين نيست كه عمل زشت قوم لوط پاك بوده و ازدواج با آنان يعنى دختران لوط پاكيزه‏تر، بلكه اين تعبيرى است كه در هنگام مقايسه گفته مى‏شود، مانند دير رسيدن بهتر از نرسيدن است با اينكه نرسيدن خوب نيست.[2]

937. ادلّه احكام‏

برخى از مفسران گفته‏اند آيه شريفه‏ (وَ مِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لَا هُدىً وَ لَا كِتَابٍ مُنِيرٍ)[3] اشاره به ادله احكام است.

علم اشاره به دليل عقلى هدايت اشاره به سنت كه هدايت پيامبران و امامان است و «كتاب منير» اشاره به كتب آسمانى است.[4]

938. منظور از ردّ دست به دهان‏

منظور از «ردّ ايدى به افواه» در جمله‏ (فَرَدّوا أَيْدِيَهُمْ فِي‏أَفْوَاهِهِمْ) در آيه‏ (أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَؤُا الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ لَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرَدّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ)[5] اين است كه كفار دست انبيا را به دهان آنها برگرداندند، كنايه از اينكه راه حرف زدن را بر انبيا بستند و آنها را مجبور به سكوت كردند. كأنّه دست انبيا را مى‏گرفتند و بر دهان‏هاى ايشان مى‏گذاشتند. مؤيد اين معنا، جمله‏ (إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ) است.

برخى گفته‏اند كفار دست خود را به دهان خود مى‏گذاشتند در حالى كه به انبيا اشاره مى‏كردند كه «هس» حرف نزن. همان عملى كه مردم با يكديگر انجام مى‏دهند وقتى مى‏خواهند بگويند حرف نزن دست به دهان مى‏گيرند كه حرف نزن.

برخى گفته‏اند منظور بيان شدت خشم كفار است كه دست خود را مى‏گزيدند.

برخى گفته‏اند «ايدى» به معناى نعمت‏ها است. «فى» به معناى باء است، يعنى كفار دلايل و بينات انبيا را كه نعمت الهى بود آشكار مى‏كردند. وجه اول صحيح است و سه وجه ديگر بعيد است.[6]

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 326

939. شكافته شدن آسمان‏

منظور از شكافته شدن آسمان با ابرها در آيه‏ (يَوْمَ تَشَقَّقُ السَّماءُ بِالْغَمَامِ)[7] به نظر مرحوم علامه طباطبايى (ره) شكافته شدن آسمان‏ها عالم شهود و كنار رفتن حجاب جهل و نادانى است پرده‏ها كنار مى‏رود و فرشتگان را مى‏بيند و لكن احتمال دارد منظور كرات آسمانى باشد.[8]

940. معناى «طهور»

«طهور» در آيه شريفه‏ (وَ أَنزَلْنَا مِنَ السَّماءِ مَاءً طَهُوراً)[9] صيغه مبالغه است و به همين جهت مفهوم آن پاك و پاك كردن است، يعنى آب هم ذاتاً پاك است و هم اشياء آلوده را پاك مى‏كند. اما غير آب مانند بسيارى از اشياء پاك هستند ولى پاك كننده نيستند.[10]

941. معناى «غرام»

معناى «غرام» در آيه شريفه‏ (وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَاماً)[11] در اصل به معناى مصيبت و ناراحتى شديدى است كه دست از سر انسان برندارد و اگر به شخص طلبكار «غريم» گفته مى‏شود به جهت آن است كه دائماً براى گرفتن حق خويش ملازم انسان است و از او دست بى نمى‏دارد.[12]

942. معناى «تحيت» و «سلام»

قرآن كريم مى‏فرمايد: عبادالرحمن در بهشت با تحيت و سلام روبرو مى‏شوند؛ (وَ يُلَقَّوْنَ فِيهَا تَحِيَّةً وَ سَلَاماً).[13]

در اينكه تحيت و سلام يك معنا دارد يا دو معنا، اختلاف است. برخى گفتند تحيت به معناى طلب حيات و سلام به‏معناى طلب حيات با سلامت است و برخى گفته‏اند هردو به يك معناست. البته تحيت در عرف معناى وسيع‏ترى دارد هرگونه سخنى است كه در آغاز ورود گفته مى‏شود و مايه اظهار محبت ميگردد.[14]

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 327

943. فضيلت دعا بر تلاوت قرآن‏

از پيامبر اكرم (ص) پرسيدند كثرت تلاوت قرآن افضل است يا دعا فرمود: كثرت دعا و به آيه‏ (مَا يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ)[15] استدلال نمود.[16]

944. معناى «كريم»

واژه كريم در اصل به‏معناى هرچيز پر ارزش است. گاهى در مورد گياهان به‏كار مى‏رود؛ (كَمْ أَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ).[17]

و گاهى در مورد نامه سليمان (ع).

ملكه سبأ درباره نامه سليمان (ع) گفت: (إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتَابٌ كَرِيمٌ).[18]

945. معناى «نكبت»

(وَ إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّرَاطِ لَنَاكِبُونَ).[19]

«ناكب» از ماده «نكوب» و «نكب» به معناى انحراف از مسير است و نكبت در دنيا در مقابل روى‏آوردن دنيا به معناى انحراف و پشت كردن دنيا است.

946. احكام لعان‏

اگر كسى ببيند همسرش مرتكب عمل خلاف عفت است بايد چهار شاهد اقامه كند. اگر بخواهد برود چهار شاهد بياورد آن زانى كارش را مى‏كند فرار كرده است اگر بخواهد بدون اقامه شهود اين مطلب را بازگو كند از او نمى‏پذيرند چنانكه درباره سعدبن عباده چنين اتفاقى افتاد. قرآن كريم در آيه 6 و 7 سوره نور راه حل آن را بيان كرده است كه مرد چهار بار گواهى بدهد كه راست مى‏گويد و يك‏بار بگويد لعنت خدا بر من اگر دروغ بگويم و زن براى رفع اتهام همين كار را بكند.

(وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ يَكُن لَّهُمْ شُهَدَاءُ إِلَّا أَنفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ* وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِن كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ).[20]

اين موضوع را اصطلاحاً لعان مى‏گويند كه چهار حكم فقهى در پى خواهد داشت:

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 328

1. زن و مرد بدون صيغه طلاق از هم جدا مى‏شوند. 2. مرد و زن بر يكديگر حرام مى‏شوند. 3. حد قذف از هردو برداشته مى‏شود. 4. فرزندى كه به‏وجود مى‏آيد از مرد منتفى و به زن منتسب است.

947. منظور از اختصاص طيبات براى طيبين‏

آيه شريفه‏ (الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ ...)[21] سه نوع تفسير شده است:

1. سخنان ناپاك تعلق به افراد ناپاك دارد. 2. اعمال ناپاك تعلق به افراد آلوده دارد. 3. خبيثات و خبيثون اشاره به مردان و زنان ناپاك است و طيبات و طيبين اشاره به مردان و زن‏هاى پاك‏دامن است.

از آنجا كه اين آيه به دنبال آيه افك و زنا است، تفسير سوم مناسب‏تر است.[22]

اگر گفته شود پس چرا همسر نوح و لوط را قرآن مى‏فرمايد خيانت‏كار بودند؟ پاسخ اينكه كار مخالف عفت نكردند بلكه توطئه‏اى كردند كه به نفع كفار تمام مى‏شد، بعد هم كه عذاب شدند. همسر فرعون بعد از آنكه مؤمن شد به مبارزه برخاست تا شهيد شد.


[1] ( 1). هود 78

[2] ( 2). نمونه ج 9 ص 183

[3] ( 3). حج 8

[4] ( 4).؟؟؟ ج 14 ص 29

[5] ( 5). ابراهيم 9

[6] ( 6). الميزان ج 12 ص 34

[7] ( 1). فرقان 25

[8] ( 2). نمونه ج 15 ص 64

[9] ( 3). فرقان 48

[10] ( 4). نمونه ج 15 ص 116

[11] ( 5). فرقان 65

[12] ( 6). نمونه ج 15 ص 151

[13] ( 7). فرقان 75

[14] ( 8). نمونه ج 15 ص 171

[15] ( 1). فرقان 77

[16] ( 2). نمونه ج 15 ص 174

[17] ( 3). شعراء 7

[18] ( 4). نمل 29

[19] ( 5). مؤمنون 74

[20] ( 6). نور 6- 7

[21] ( 1). نور 26

[22] ( 2). نمونه ج 14 ص 422