919. آب در قرآن‏

اوصاف آب در قرآن:

1. طهور؛ (وَ أَنزَلْنَا مِنَ السَّماءِ مَاءً طَهُوراً).[1]

2. مطهر؛ (وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُم مِنَ السَّماءِ مَاءً لِيُطَهِّرَكُم بِهِ).[2]

3. مبارك؛ (وَ نَزَّلْنَا مِنَ السَّماءِ مَاءً مُبَارَكاً).[3]

4. عامل زنده شدن موجودات؛ (وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ)[4] (وَ اللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا).[5]

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 320

920. آب، وسيله‏اى براى خداشناسى‏

(إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْراً فَمَن يَأْتِيكُم بِمَاءٍ مَعِينٍ).[6]

(أَفَرَأَيْتُمُ الْمَاءَ الَّذِي تَشْرَبُونَ* ءَأَنتُمْ أَنْزَلْتُمُوُهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنزِلُونَ).[7]

آب، وسيله حفظ موسى (ع)؛ (فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ ... انا رادوه اليك).[8]

آب، وسيله غرق فرعون؛ (فَنَبَذْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ).[9]

921. فوايد آب‏

الف. خلقت بشر از آب؛ (هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَراً).[10]

ب. خلقت ميوه‏ها؛ (فَأَنشَأْنَا لَكُم بِهِ جَنَّاتٍ مِن نَّخِيلٍ وَ أَعْنَابٍ لَّكُمْ فِيهَا فَوَاكِهُ كَثِيرَةٌ وَ مِنْهَا تَأْكُلُونَ).[11]

ج. خلقت گياهان؛ (أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ نَبَاتَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ).[12]

د. اندازه‏گيرى در آب؛ (وَالَّذِي نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً بِقَدَرٍ).[13]

ه. ثواب آب‏رسانى و جهاد؛ (أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ).[14]

و. معرفت نسبت به خدا به‏وسيله آب؛ (هُوَ يُطْعِمُنِي وَ يَسْقِينِ).[15]

922. سؤال از سمع و بصر

سرّ اينكه در آيه شريفه‏ (إِنَّ الْسَّمْعَ وَالْبَصَرَ كُلُّ أُوْلئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولًا)[16] مى‏فرمايد از سمع و بصر سؤال مى‏شود و اسم اعضاى ديگر را ذكر نكرد آن است كه معلومات حسى انسان غالباً از اين دو طريق حاصل مى‏شود و بقيه تحت الشعاع آنها هستند.

923. منظور از رؤيا

در اينكه منظور از «رؤيا» كه در آيه شريفه 60 اسراء عامل آزمايش مردم شد، چيست‏ (وَ مَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ)، سه قول است:

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 321

1. معراج 2. صلح حديبيه 3. خوابى كه پيامبر (ص) ديد ميمون‏هايى از منبر او بالا مى‏روند و پايين مى‏آيند، اشاره به حكومت بنى‏اميه.

اشكال قول اول اين است كه رؤيا به معناى خواب است و معراج در بيدارى بوده. اشكال قول دوم اين است كه سوره اسراء مكى است و جريان صلح حديبيه مربوط به سال ششم هجرى است.

924. سرّ استغفار ابراهيم (ع) براى عموى خويش‏

چرا ابراهيم (ع) براى عموى مشرك خود طلب استغفار مى‏كند با اينكه قرآن مى‏فرمايد: (مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَن يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ).[17]

پاسخ اينكه ابراهيم (ع) انتظار داشت كه عمويش از اين طريق جذب به‏سوى ايمان و توحيد شود و لذا به او وعده استغفار داد. استغفار او در حقيقت اين بود كه خداوندا او را هدايت كن و گناهان گذشته را ببخش، اما وقتى كه آزر از دنيا رفت و براى ابراهيم (ع) مسلم شد كه ديگر جايى براى هدايت او باقى نمانده، استغفار خود را قطع كرد.

(وَ مَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لأَبِيهِ إِلَّا عَن مَوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ).[18]

925. معناى ورود

در معناى «ورود» در آيه شريفه‏ (وَ إِن مِّنكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا كَانَ عَلَى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيّاً)[19] دو تفسير وجود دارد:

اكثر مفسرين گويند ورود به معناى دخول است و لكن آتش بر مؤمنان سرد و سلامت مى‏شود. چنان‏كه بر ابراهيم (ع) سرد و سلامت شد؛ (يَا نَارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلَاماً عَلَى إِبْرَاهِيمَ).[20]

برخى از مفسران گفتند ورود به معناى نزديك شدن است، مانند نزديك شدن موسى به كنار آب مدين؛ (وَ لَمَّا وَرَدَ مَاءَ مَدْيَنَ).[21]

926. منظور از «اثرالرسول»

در اينكه منظور از جمله‏ (فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ)[22] چيست، دو تفسير وجود دارد:

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 322

قسمتى از خاك زير پاى جبرئيل يا مركبش را برگرفتم و براى امروز ذخيره كردم يا اينكه قسمتى از تعاليم موسى را مؤمن شدم و سپس در آنها ترديد كردم آن را به دور افكندم.

از حديثى كه امام على (ع) به حسن بصرى گويد در هر زمانى سامرى وجود دارد و تو سامرى زمان من هستى، تفسير دوم تأييد مى‏شود، منتهى سامرى آن زمان گفت «لا مساس» با من تماس نگيريد، تو مى‏گويى «لا قتال» اشاره به تبليغاتى دارد كه حسن بصرى بر عليه جنگ داشت.[23][24]

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم ؛ ج‏1 ؛ ص322

927. معانى نفس‏

نفس در قرآن در سه معنا به كار رفته:

1. ذات خداوند، مانند: (كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ).[25]

2. روح انسان؛ (أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ).[26]

3. مركب از جسم و روح: (كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ).[27]

928. معناى نزول‏

انزال و نزول داراى سه معناست؛

1. نزول مكانى، كه با تجافى همراه است، مانند نزول باران وقتى فرود مى‏آيد ديگر در بالا نيست؛ (وَ أَنزَلْنَا مِنَ السَّماءِ مَاءً).[28]

2. نزول مكانتى كه با تجافى همراه نيست، وقتى از مقام بالا نازل مى‏شود اين‏طور نيست كه ديگر در بالا نباشد. مانند نزول قرآن كريم؛ (إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ).[29]

3. نزول به معناى ايجاد و خلقت، مانند: (وَ أَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ).[30]

929. واژه «جانّ»

واژه «جان» در قرآن به دو معنا آمده است:

1. «مار»؛ (وَ أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِراً).[31]

2. «جن»؛ (خَلَقَ الْإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ كَالْفَخَّارِ* وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِن مَارِجٍ مِن نَارٍ).[32]

3.

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 323

در ضمن جان و جن يكى است به دليل تقابل آن در برابر انس؛ (وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ).[33]

930. معناى «صداع»

(فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ).[34]

«اصدع» از «صدع» به معناى شكافتن بطور مطلق و يا شكافتن اجسام محكم است و از آنجا كه با شكافتن چيزى درونش آشكار مى‏شود، اين كلمه به‏معناى اظهار و افشا و آشكار كردن آمده است و به درد سر شديد «صداع» گويند به خاطر اينكه گويى مى‏خواهد سر را از هم بشكافد.[35]

931. منظور از خير

«خير» در آيه شريفه‏ (وَ قِيلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا مَاذَا أَنزَلَ رَبُّكُمْ قَالُوا خَيْراً)[36] مطلق است شامل خير دنيا و آخرت براى فرد و جامعه مى‏شود. حذف متعلق مفيد عموم است.[37]

932. آرامش در منزل‏

بعضى از خانه‏ها مسكن است. قرآن مى‏فرمايد: (وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُم مِّن بُيُوتِكُمْ سَكَناً).[38] كلمه «بيوت» جمع بيت به معناى اتاق يا خانه است و بيت از بيتوته در اصل به معناى توقف شبانه است و از آنجا كه انسان از خانه و اتاق خوابش براى آرامش در شب استفاده مى‏كند، كلمه «بيت» به آن اطلاق شده است.

جالب اينكه «من» مفيد تبعيض است. بعضى از اتاق‏ها محل آرامش است چون قسمتى از آن براى توقف مركب يا انبار و مانند آن است.

933. معناى «مستقر» و «مستودع»

(وَ مَا مِن دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَ مُسْتَوْدَعَهَا).[39]

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 324

«مستقر» در اصل به معناى قرارگاه است زيرا از ريشه «قرّ» به معناى سرماى شديد است كه انسان و موجودات را خانه‏نشين مى‏كند.

«مستودع» و وديعه از يك ريشه است و در اصل به معناى رها كردن چيزى است.

از آنجا كه امور ناپايدار رها مى‏شوند و به حالت اول باز مى‏گردند، به هر امر ناپايدار مستودع گفته مى‏شود.

وديعه را نيز به‏خاطر اينكه سرانجام بايد محل خود را رها كند و به صاحب اصلى بازگردد، وديعه گفته‏اند.

934. كاربرد «جبار» در دو معنى مختلف‏

جبار از ريشه «جبر» به معناى قهر و غلبه و قدرت است يا از ريشه جبران به معناى برطرف ساختن نقص چيزى است. به هر تقدير در دو معنا استعمال مى‏شود. گاهى به صورت مذمت و آن در صورتى است كه انسانى بخواهد كمبودها و نقائص خود را با خودبرتربينى و تكبر جبران كند يا اينكه بخواهد ديگرى را در برابر اراده خود مجبور و مقهور سازد كه اين معنا با كلمه عنيد يا شقى همراه است، مانند (وَاتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنيدٍ).[40]

يا اينكه حضرت عيسى (ع) گويد: (وَ لَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيّاً)[41] يا اينكه قوم موسى گفتند (إِنَّ فِيهَا قَوْماً جَبَّارِينَ).[42]

و گاهى جبار وصف الهى است كه براى مدح به‏كار مى‏رود، مانند: (الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ).[43][44]

935. منظور از «ضحك»

منظور از «ضحك» در آيه‏ (وَامْرَأَتُهُ قَائِمَةٌ فَضَحِكَتْ)[45]، خنده است يا عادت ماهيانه؟

مرحوم علامه طباطبايى مى‏فرمايند اكثر مفسران گفته‏اند فَضَحِكَتْ‏ از ضحك به كسر به معناى خنده است ولكن از ضحك به فتح است به معناى عادت ماهيانه و مويد اين معنا آن است كه بشارت را فرع آن قرار داده و فرموده فبشرناها باسحاق (الميزان 10/ 491)

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 325


[1] ( 6). فرقان 48

[2] ( 7). انفال 11

[3] ( 8). ق 9

[4] ( 9). انبياء 30

[5] ( 10). نحل 65

[6] ( 1). ملك 30

[7] ( 2). واقعه 68- 69

[8] ( 3). قصص 7

[9] ( 4). ذاريات 40

[10] ( 5). فرقان 54

[11] ( 6). مؤمنون 19

[12] ( 7). انعام 99

[13] ( 8). زخرف 11

[14] ( 9). توبه 19

[15] ( 10). شعراء 79

[16] ( 11). اسراء 36

[17] ( 1). توبه 113

[18] ( 2). توبه 114

[19] ( 3). مريم 71

[20] ( 4). انبياء 69

[21] ( 5). قصص 23

[22] ( 6). طه 96

[23] ( 1). ج 13 ص 286

[24] دهقان، اكبر، هزار و يك نكته از قرآن كريم، 5جلد، مركز فرهنگى درسهايي از قرآن - تهران - ايران، چاپ: 4.

[25] ( 2). انعام 12

[26] ( 3). انعام 93

[27] ( 4). انبياء 35

[28] ( 5). مؤمنون 18

[29] ( 6). حجر 9

[30] ( 7). حديد 25

[31] ( 8). قصص 31

[32] ( 9). الرحمن 14- 15

[33] ( 1). ذاريات 56

[34] ( 2). حجر 94

[35] ( 3). نمونه ج 11 ص 140

[36] ( 4). نحل 30

[37] ( 5). نمونه ج 11 ص 211

[38] ( 6). نحل 80

[39] ( 7). هود 6

[40] ( 1). هود 59

[41] ( 2). مريم 32

[42] ( 3). مائده 22

[43] ( 4). حشر 23

[44] ( 5). نمونه ج 9 ص 143

[45] ( 6). هود 71