579. آثار توكل‏

1. انسان به بن‏بست نمى‏رسد؛ (قُلْ هُوَ رَبِّي لَا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ مَتَابِ).[1]

2. صبر و مقاومت؛ (وَ مَا لَنَا أَلَّا نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَيْتُمُونَا).[2]

3. مانع سستى ورزيدن در جنگ؛ (إِذْ هَمَّت طَائِفَتَانِ مِنكُمْ أَن تَفْشَلَا وَاللَّهُ وَلِيُّهُمَا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ).[3]

4. قاطعيت در گفتار در برابر منحرفان؛ (قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ ... رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا ...).[4]

580. آثار استقامت‏

1. نزول باران؛ (وَ أَلَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُم مَاءً غَدَقاً).[5]

2. نزول ملائكه در لحظه احتضار؛ (إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ).[6]

3. عدم خوف و حزن در قيامت؛ (إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ* أُولئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ).[7]

581. عوامل نااميدى‏

1. گرفتارى؛ (وَ إِن مَسَّهُ الشَّرُّ فَيَؤُوسٌ قَنُوطٌ).[8]

2. سلب نعمت؛ (ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَيَئُوسٌ كَفُورٌ).[9]

3. گناه؛ (وَ إِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ إِذَا هُمْ يَقْنَطُونَ).[10]

عامل اميد؛ توجه به وعده‏هاى خداوند؛

(يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَحْمَةِ اللَّهِ).[11]

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 208

(وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ).[12]

(وَ مَن يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ يَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِيماً).[13]

582. شواهد تاريخى‏

قرآن شواهد تاريخى مى‏آورد كه ما نااميد نشويم؛

1. آتش نمى‏سوزاند. 2. كارد نمى‏برد. 3. زنِ نازا مى‏زايد. 4. تار عنكبوت سپر مى‏شود. 5. ابابيل لشكر مهاجم ابرهه را از بين مى‏برد. 6. مكتب نرفته قرآن مى‏آورد. 7. عصا دريا را خشك مى‏كند. 8. از سنگ آب بيرون مى‏آورد. 9. پنج هزار فرشته به يارى مى‏فرستد. 10. پيراهن، چشم پدر را شفا مى‏دهد. 11. بعد از 309 سال خواب، آنها را بيدار مى‏كند. 12. باغ ميوه را تبديل به خاكستر مى‏كند. 13. يوسف را از بردگى به وزارت مى‏رساند. 14. پرنده‏هاى از بين رفته را زنده مى‏كند. 15. كودك در گهواره سخن مى‏گويد. 16. مريم بدون شوهر مى‏زايد. 17. موسى را در دامن فرعون بزرگ مى‏كند. 18. درخت خشك به مريم خرما مى‏دهد. 19. مائده آسمانى بر مريم نازل مى‏كند. 20. از دل كوه شتر خارج مى‏شود.[14]

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم ؛ ج‏1 ؛ ص208

583. اراده دنيا يا آخرت‏

مردم بر سه قسم‏اند؛ 1. دنياطلب 2. آخرت‏طلب 3. خداطلب.

(مِنكُم مَن يُرِيدُ الدُّنْيَا وَ مِنكُم مَن يُرِيدُ الآخِرَةَ).[15]

از كسى كه دنياطلب است بايد اعراض كرد؛ (فَأَعْرِضْ عَن مَن تَوَلَّى عَن ذِكْرِنَا وَ لَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا* ذلِكَ مَبْلَغُهُم مِنَ الْعِلْمِ).[16]

كسى كه آخرت طلب است، خداوند پاداش او را مى‏دهد؛ (وَ مَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ وَ سَعَى لَهَا سَعْيَهَا وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كَانَ سَعْيُهُم مَّشْكُوراً).[17]

كسى كه خدا طلب است، معصومين هستند و انتظار تشكر ندارد؛ (إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاءً وَ لَا شُكُوراً).[18]

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 209

از چنين افرادى فقط خدا تشكر مى‏كند و جزا مى‏دهد؛ (إِنَّ هذَا كَانَ لَكُمْ جَزَاءً وَ كَانَ سَعْيُكُم مَشْكُوراً).[19] خداوند متعال حدود 12 پاداش را بيان مى‏كند و بعد از آن مى‏فرمايد چون شما انتظار تشكر و پاداش نداشتيد، خودم هم جزا مى‏دهم و هم تشكر مى‏كنم.

584. كم نگذاشتن‏

در آيه شريفه‏ (لَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ) دو نكته قابل ملاحظه است؛

1. حضرت شعيب نمى‏فرمايد نسبت به مؤمنين سنگ كم نگذاريد، بلكه در معامله با همه مردم چه مؤمن چه غير مؤمن سنگ كم نگذاريد.

2. نمى‏فرمايد «اجناسهم»، بلكه مى‏فرمايد «اشياءهم» تا شامل افراد ديگرى غير از كسبه بازار بشود يعنى مدير و معلم و مهندس و ... آنها نيز نبايد سنگ كم به ترازو بگذارند. مدير در اداره، معلم در درس و مهندس در كار خودش نبايد كم‏فروشى كند.

585. تفاوت خردمندان با بي‏خردان در ياد خدا

قرآن كريم در توصيف خردمندان مى‏فرمايد آنان هميشه و در حال اختيار خداوند را در تمام حالات ياد مى‏كنند و مى‏خوانند؛ (الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَاماً وَ قُعُوداً وَ عَلَى جُنُوبِهِمْ).[20]

اما در توصيف انسان‏هاى بى‏خرد مى‏فرمايد اينها وقتى كه دچار اضطرار مى‏شوند و مصيبتى و زيانى به آنها مى‏رسد خدا را مى‏خوانند و بعد از رفع مشكل (خدا را فراموش مى‏كنند) گويا ضررى به آنها متوجه نشده است؛ (وَ إِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنْبِهِ أَوْ قَاعِداً أَوْ قَائِماً فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَن لَمْ يَدْعُنَا إِلَى ضُرٍّ مَسَّهُ).[21]

586. رضايت خداوند از بندگان‏

جمله‏ (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ)[22] چهار بار در قرآن بيان شده است؛

1. وصف براى راستگويان؛ (قَالَ اللَّهُ هذَا يَوْمُ يَنفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ ... رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ...).[23]

2.

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 210

وصف براى مهاجر و انصار و تابعان؛ (وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ).[24]

3. حزب‏الله واقعى؛ (أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ ... رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ).[25]

4. مؤمنان صالح خدا ترس؛ (جَزَاؤُهُمْ عِندَ رَبِّهمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْري مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ).[26]

587. راضى شدن به دنيا

نقطه مقابل اين افراد كسانى هستند كه در جبهه جنگ شركت نكردند و به حيات دنيا راضى شدند و راضى شدند با متخلّفان معذورين همراه باشند.

1. (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَرَضِيتُمْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الآخِرَةِ)[27] و نيز مى‏فرمايد (إِنَّكُم رَضِيتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخَالِفِينَ).[28]

2. درباره منافقين مى‏فرمايد؛ (رَضُوا بِأَن يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَ طُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ)[29] و نيز مى‏فرمايد: (رَضُوا بِأَن يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ).[30]

3. دريك مورد درباره مشركين مى‏فرمايد؛ (إِنَّ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَ رَضُوا بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا).[31]

در آيه 46 سوره توبه مى‏فرمايد: (وَ قِيلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقَاعِدِينَ).[32]

588. جاذبه و دافعه‏

1. برخى جاذبه دارند، دافعه ندارند، مانند افراد ضعيف الايمان كه نمى‏توانند هم‏نشينى با گنه‏كاران را ترك كنند.

2. برخى دافعه دارند، جاذبه ندارند، مانند افراد بداخلاق و عصبى.

3. برخى نه جاذبه دارند و نه دافعه، مثل كسى كه هم ضعيف الايمان باشد و هم بداخلاق.

4.

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 211

برخى هم جاذبه دارند و هم دافعه، مثل پيامبر اكرم (ص) و ياران او؛ (مُحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ).[33]

589. تفاوت توفّى مؤمن با توفى كفار

در توفى مؤمن، فرشتگان به استقبال مى‏آيند و سلام مى‏كنند؛ (كَذلِكَ يَجْزِي اللَّهُ الْمُتَّقِينَ* الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلَامٌ عَلَيْكُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمَا كُنتُم تَعْمَلُونَ).[34]

در توفى كافر فرشتگان به سر و صورت آنها مى‏زنند و مى‏گويند وارد جهنم شويد؛ (وَ لَوْ تَرَى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُوا الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبَارَهُمْ).[35] آيه 28 و 29 سوره نحل با همين مضمون است.

590. معرفى صادقين‏

قرآن كريم در برخى از آيات مى‏فرمايد: با صادقين باشيد؛ (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ).[36]

صادقين را در آيه 15 سوره حجرات و آيه 8 سوره حشر و آيه 177 سوره بقره معرفى كرده است.

591. قصد نكردن كار نامناسب‏

قرآن كريم مى‏فرمايد: آخرت ويژه كسانى است كه نه‏تنها برترى بر ديگران نمى‏جويند و فساد نمى‏كنند، بلكه قصد آن را نيز ندارند؛ (تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوّاً فِي الْأَرْضِ وَ لَا فَسَاداً).[37]

چنانكه مى‏فرمايد: در انفاق نه تنها مال پست را به مستمند ندهيد، بلكه قصد اين كار را هم نكنيد كه مال را به مال خوب مخلوط كنيد؛ (وَ لَا تَيَمَّمُوا الْخَبِيثَ).[38]

592. سلام به دريافت كنندگان پيام خداوند

خداوندى كه خود سلام است، بركت سلام را نثار انبياء نمود؛ (سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ)[39] (سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِيمَ).[40]

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 212

همين سلام را نسبت به دريافت كنندگان پيام الهى روا داشت؛ (وَ إِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ).[41]

البته هرچه درجات معرفت انسان بيشتر باشد، از مواهب معنوى بيشترى برخوردار است، بنابراين ميان سلام بر پيامبران و مردم عادى تفاوت زيادى وجود دارد.

593. ويژگى مؤمنان دانشمند، گريه در حال سجده‏

قرآن كريم در وصف اهل علم مى‏فرمايد: (إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِن قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ سُجَّداً).[42] در آيه 109 سوره اسراء مى‏فرمايد: (وَ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ يَبْكُونَ وَ يَزِيدُهُمْ خُشُوعاً).

در آيه ديگر در وصف مؤمنان مى‏فرمايد: (إِنَّمَا يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا الَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِهَا خَرُّوا سُجَّداً).[43]

در سوره مريم آيه 58 اين وصف را براى انبياء الهى بيان مى‏كند. نام چهار پيامبر را مى‏برد: ابراهيم، موسى، اسماعيل و ادريس و ذريه آدم و نوح و ابراهيم و اسرائيل، كه شامل پيامبران ديگرى مى‏شود؛ (إِذَا تُتْلَى‏عَلَيْهِمْ آيَاتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِيّاً).

از اينجا روشن مى‏شود مصداق كامل مؤمنان و اهل علم، انبياء هستند.

594. گمان‏هاى باطل‏

بعضى از مردم گمان مى‏كنند راه آنها يا كار آنها درست است با اينكه نه راه آنها درست است و نه كار آنها، مانند كفار و مشركان كه عقيده آنها باطل است و اعمال آنها به جهت كفر هيچ پاداشى در قيامت ندارد. به آيات ذيل توجه كنيد:

(وَ إِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُهْتَدُونَ)[44]

(فَرِيقاً هَدَى وَ فَرِيقاً حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلَالَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ اللَّهِ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُهْتَدُونَ).[45]

(الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً).[46]

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 213

595. انواع تهمت‏ها

دشمنان وقتى منطق ندارند، انواع تهمت‏ها را مى‏زنند؛ (إِنْ هذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ)[47] (إِنْ هذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ)[48] (إِنْ هذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ)[49] (فَسَيَقُولُونَ هذَا إِفْكٌ قَدِيمٌ).[50]

596. افسردگى‏

توقع اينكه همه بايد حرف ما را بپذيرند و همه بايد كارها را درست انجام بدهند، توقع بى‏جايى است. برخى تا مى‏بينند كارها صددرصد درست نيست عقب‏نشينى مى‏كنند، قرآن مى‏فرمايد: (فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلَّا ذُرِّيَّةٌ مِن قَوْمِهِ).[51]

طرفدارى از دين، اذيت و آزار و كشتن دارد؛ (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسَى)[52] (إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ).[53]

قرآن درباره حضرت نوح (ع) مى‏فرمايد؛ (وَ مَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ).[54]

قال على (ع):

«لا تَستوحشوا في طريق الهدي لقلّة أهله».[55]

امام سجاد (ع):

«لو من مات من بين المشرق و المغرب لما استوحشت بعد أن يكون القرآن معي‏

(كافي 2- 602».

597. محدوديت علمى بشر

آياتى از قرآن كريم دلالت بر محدوديت علمى بشر دارد، از جمله:

1. (وَ مَا أُوتِيتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا).[56]

2. (وَ مَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَداً وَ مَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ).[57]

3. (وَ إِن مِن شَيْ‏ءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ).[58]

4. (وَ عَسَى أَن تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسَى أَن تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ).[59]

5. (وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ).[60]

6.

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 214

(لَا تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعاً).[61]

7. (وَ لَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ مَا مَسَّنِيَ السُّوءُ).[62]

امام حسين (ع):

«انا الجاهل في علمي فكيف لا أكون جهولًا في جهلي».[63]

598. تلاش در افزايش علم و ايمان‏

1. قرآن كريم در يك آيه دستور به تقويت ايمان مى‏دهد؛ (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا).[64]

در آيه ديگر نمونه آن‏را بيان مى‏كند؛ (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَاناً).[65]

2. و در يك آيه دستور مى‏دهد از خداوند بخواهد علم انسان افزايش يابد؛ (وَ قُل رَبِّ زِدْنِي عِلْماً).[66]

در آيه ديگر موضوع علم را بيان مى‏كند كه منظور علم توحيدى است؛ (فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ).[67]

599. نشانه عشق و علاقه به خدا

1. تبعيت از پيامبر اكرم (ص)؛ (قُلْ إِن كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي).[68]

2. منتظران شهادت؛ (وَ مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ).[69]

3. سنگين نبودن نماز؛ (وَ إِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ).[70]

4. ترس به هنگام ياد خدا؛ (إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ).[71]

5. تمناى مرگ؛ (قُل يَا أَيُّهَا الَّذِينَ هَادُوا إِن زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاءُ لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ).[72]

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 215

600. دو نوع آرامش‏

1. آرامش صادق؛

(أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ).[73]

(يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ* ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ).[74]

در زيارت امين‏الله مى‏خوانيم:

«اللّهمّ فاجعل نفسي مطمئنّة بقدرك راضية بقضائك».

(هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ).[75]

2. آرامش كاذب و باطل؛

(إِنَّ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَ رَضُوا بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا).[76]

(فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ).[77]

(وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَداً مِن كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ).[78]

601. آزادى و اسارت‏

اسارت نفس؛ اگر انسان به امور مادى دل بست و تعلق خاطر داشت، اسير دنياست.

(زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ).[79]



[1] ( 1). رعد 30

[2] ( 2). ابراهيم 12

[3] ( 3). آل‏عمران 122

[4] ( 4). ممتحنه 4

[5] ( 5). جن 16

[6] ( 6). فصلت 30

[7] ( 7). احقاف 13- 14

[8] ( 8). فصلت 49

[9] ( 9). هود 9

[10] ( 10). روم 36

[11] ( 11). زمر 53

[12] ( 1). آل‏عمران 135

[13] ( 2). نساء 110

[14] دهقان، اكبر، هزار و يك نكته از قرآن كريم، 5جلد، مركز فرهنگى درسهايي از قرآن - تهران - ايران، چاپ: 4.

[15] ( 3). آل‏عمران 152

[16] ( 4). نجم 29- 30

[17] ( 5). اسراء 19

[18] ( 6). انسان 9

[19] ( 1). انسان 22

[20] ( 2). آل‏عمران 191

[21] ( 3). يونس 12

[22] ( 4). مجادله 22

[23] ( 5). مائده 119

[24] ( 1). توبه 100

[25] ( 2). مجادله 22

[26] ( 3). بينه 8

[27] ( 4). توبه 38

[28] ( 5). توبه 83

[29] ( 6). توبه 87

[30] ( 7). توبه 93

[31] ( 8). يونس 7

[32] ( 9). توبه 46

[33] ( 1). فتح 29

[34] ( 2). نحل 31- 32

[35] ( 3). انفال 50

[36] ( 4). توبه 119

[37] ( 5). قصص 83

[38] ( 6). بقره 267

[39] ( 7). صافات 79

[40] ( 8). صافات 109

[41] ( 1). انعام 54

[42] ( 2). اسراء 107

[43] ( 3). سجده 15

[44] ( 4). زخرف 37

[45] ( 5). اعراف 30

[46] ( 6). كهف 104

[47] ( 1). مائده 109

[48] ( 2). انعام 25

[49] ( 3). ص 7

[50] ( 4). احقاف 11

[51] ( 5). يونس 83

[52] ( 6). احزاب 69

[53] ( 7). آل‏عمران 21

[54] ( 8). هود 40

[55] ( 9). نهج‏البلاغه خطبه 201

[56] ( 10). اسراء 85

[57] ( 11). لقمان 34

[58] ( 12). اسراء 44

[59] ( 13). بقره 216

[60] ( 14). همان

[61] ( 1). نساء 11

[62] ( 2). اعراف 188

[63] ( 3). دعاى عرفه

[64] ( 4). نساء 136

[65] ( 5). انفال 2

[66] ( 6). طه 114

[67] ( 7). محمد 19

[68] ( 8). آل‏عمران 31

[69] ( 9). احزاب 23

[70] ( 10). بقره 45

[71] ( 11). انفال 2

[72] ( 12). جمعه 6

[73] ( 1). رعد 28

[74] ( 2). فجر 27- 28

[75] ( 3). فتح 4

[76] ( 4). يونس 7

[77] ( 5). حج 11

[78] ( 6). نحل 112

[79] ( 7). آل‏عمران 14