560. نصايح پنج‏گانه به قارون‏

نصايح پنج‏گانه قوم قارون به قارون و عكس‏العمل زشت او و پايان كارش؛

1. شادى مغرورانه نكن. 2. در آنچه خداوند به تو داده سراى آخرت را طلب كن. 3. سهم و بهره‏ات را از دنيا فراموش نكن. 4. همانطور كه خداوند به تو نيكى كرده، نيكى كن. 5. در زمين فساد نكن؛

(إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِن قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَيْهِمْ وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُوْلِي الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَايُحِبُّ الْفَرِحِينَ* وَابْتَغِ فِيَما آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَأَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُ‏الْمُفْسِدِينَ* قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِي ... فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِن فِئَةٍ يَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَ مَا كَانَ مِنَ الْمُنتَصِرِينَ).[1]

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 202

561. ناچيز بودن زندگى دنيا

ذكر «متاع» به صورت نكره در آيه شريفه‏ (وَ مَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا مَتَاعٌ)[2] براى بيان ناچيز بودن آن است.[3]

562. استفاده از نعمت‏ها در طريق ناصواب‏

در آيه شريفه‏ (أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ)[4] از آنجا كه نمى‏توان نعمت را تبديل به كفر كرد روشن مى‏شود كه طرز برداشت از نعمت‏ها بستگى به اراده انسان دارد، همان‏طور كه ممكن است از نعمت‏ها در مسير ايمان و عمل صالح استفاده كرد، ممكن است برخى در مسير كفر و گناه استفاده كنند و در نتيجه عامل هلاكت خويش شوند.[5]

563. خطرناك بودن گناهان‏

در آيه 68 سوره فرقان، گناه شرك و قتل نفس و زنا مطرح شده كه از تقدم هريك بر ديگرى اهميت و خطرناك بودن استفاده مى‏شود چنانكه حديثى ابن‏عباس از پيامبر اكرم (ص) در اين جهت نقل مى‏كند كه گناه شرك از همه بزرگ‏تر است بعد قتل نفس و بعد زنا.[6]

564. گناه و آتش خورى‏

حقيقت گناه كه خوردن آتش است در قرآن كريم در دو مورد بيان شده است؛

1. درباره كتمان كنندگان حقايق؛ (إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتَابِ وَ يَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِيلًا أُولئِكَ مَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ).[7]

2. درباره تصرف كنندگان مال يتيم از روى ظلم؛ (إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْماً إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَاراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً).[8]

565. آخرين مرحله گناه‏

(إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ).[9]

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 203

اين جمله كه در مذمت فرزند حضرت نوح بيان شده است، گوياى اين واقعيت است كه تكرار گناه، انسان را به رنگ گناه درمى‏آورد تا جايى كه مى‏توان از او به‏عنوان مجسمه گناه و فساد ياد كرد، چنانكه از جمله فوق چنين برمى‏آيد كه فرزند حضرت نوح آنچنان در گناه غوطه‏ور شده‏بود كه قرآن از او به عنوان‏ «عَمَلٌ غَيرُ صالّحٍ» ياد مى‏كند نه «صاحب عمل غير صالح».

566. ترس از خدا در واقع ترس از گناه‏

(وَ خَافُونِ إِن كُنْتُم مُؤْمِنِينَ).[10]

از آيه شريفه استفاده مى‏شود كه بايد از خداوند ترسيد. در اينجا اين سؤال مطرح است كه آيا بايد از خدا ترسيد؟ قرآن پاسخ مى‏گويد كه خدا ترس ندارد، بلكه بايد از عذاب او ترسيد؛ (يَخَافُونَ عَذَابَهُ).[11]

يا از حساب دقيق او بايد ترسيد؛ (يَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ).[12]

در اينجا باز سوال مى شود كه مگر خداوند بى حساب و كتاب فردى را عذاب مى كند؟ قرآن باسخ مى دهد كه بايد از گناه خويش ترسيد؛ (قُلْ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ).[13]

بنابراين كسى كه داراى ايمان و عمل صالح است نبايد از خداوند بترسد. ازاين‏رو قرآن مى‏فرمايد: (مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحاً فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ).[14]

567. عوامل آمرزش گناه‏

1. دورى از گناه؛ (إِن تَجْتَنِبُوا كَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُم).[15]

2. ايمان و عمل صالح؛ (وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ).[16]

3. اقامه نماز؛ (وَ أَقِمِ الصَّلَاةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ).[17]

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 204

568. خطر علاقه به گناه‏

در آيه شريفه‏ (إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ)[18] قرآن نمى‏فرمايد كسانى كه مرتكب شيوع فاحشه مى‏شوند و اشاعه فحشاء مى‏كنند، بلكه مى‏فرمايد كسانى كه دوست دارند چنين كارى را انجام دهند برايشان عذاب دردناكى است.[19]

569. گناهان دست‏

1. كتابت ناحق؛ (فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ).[20]

2. دزدى؛ (وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا).[21]

3. قتل؛ (لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَا بِبَاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لَأَقْتُلَكَ).[22]

570. عظمت گناه تجاوز و رشوه‏خوارى‏

(وَ تَرَى كَثِيراً مِنْهُمْ يُسَارِعُونَ فِي الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ).[23]

ذكر تجاوز و رشوه‏گيرى پس از كلمه «اثم» كه شامل همه گناهان مى‏شود.

ذكر خاص بعد از عام) مى‏تواند اشاره به بزرگى اين دو گناه داشته باشد.

571. گناه سحر

همان‏گونه كه مردها مرتكب گناه سحر مى‏شدند؛ (سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جَاءُو بِسِحْرٍ عَظِيمٍ)[24]، زن‏ها نيز گناه سحر را مرتكب شده‏اند؛ (وَ مِن شَرِّ النَّفَاثَاتِ فِي الْعُقَدِ)[25] و خداوند متعال هم همان‏گونه كه عمل سحر را مردود مى‏داند و باطل مى‏كند؛ (مَا جِئْتُم بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَيُبْطِلُهُ)[26]، ساحر را نيز مطرود مى‏داند و مى‏فرمايد: ساحر به فلاح نمى‏رسد؛ (وَ لَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى).[27]

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 205

572. ضايع نكردن حق‏

قرآن كريم وقتى از شاعران نكوهش مى‏كند مى‏فرمايد: (وَالشُّعَرَاءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ).[28] حق شاعران خوب و شايسته را ضايع نمى‏كند، لذا استثنا مى‏كند گروه خاصى را و مى‏فرمايد: (إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيراً وَانتَصَرُوا مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُوا).[29]

573. كنترل نگاه از حرام‏

در آيه شريفه‏ (قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يُغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ)[30]، خداوند نمى‏گويد از چه چيز چشمان خود را فروگيرند و به اصطلاح متعلق آن فعل را حذف كرده تا دليل بر عموم باشد. يعنى از مشاهده تمام آنچه نگاه به آنها حرام است چشم برگيرند.[31]

574. مردان الهى‏

در آيه شريفه‏ (رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلَاةِ)[32] قرآن نمى‏فرمايد مردان الهى كسانى‏اند كه داد و ستد و تجارت نمى‏كنند، بلكه مى‏فرمايد داد و ستد و تجارت آنها را از ياد خدا و اقامه نماز باز نمى‏دارد و پيوسته از قيامت مى‏ترسند (يَخَافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصَارُ).[33]

575. سبقت رحمت بر غضب‏

در آيه 7 و 8 لقمان عذاب براى مستكبران به صورت مفرد و جنات براى مؤمنان به‏صورت جمع بيان شده است. جهت آن اين است كه رحمت خداوند همواره بر غضبش پيشى گرفته است.[34]

(وَ إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا وَلَّى مُسْتَكْبِراً كَأَن لَّمْ يَسْمَعْهَا كَأَنَّ فِي أُذُنَيْهِ وَقْراً فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ* إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِيمِ).

576. ثروت و فرزند، وسيله عذاب‏

برخى از آيات قرآن گرچه در آن حرف استفهام نيست، ولكن مضمون آيه پاسخ به يك پرسش و استفهام است، مانند آيه‏ (وَ لَا تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَ أَوْلَادُهُمْ إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ أَن يُعَذِّبَهُم بِهَا فِي الْدُّنْيَا).[35]

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 206

اين آيه مربوط به منافقان كه در آيه قبل مى‏فرمايد اينها به‏خاطر تخلف از جنگ تبوك بايد كم بخندد و زياد گريه كنند؛ (فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَ لْيَبْكُوا كَثِيراً)[36] يا مى‏فرمايد بر اينها نماز نخوان و بر كنار قبرش براى دعا نايست؛ (وَ لَا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُم مَاتَ أَبَداً وَلَاتَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ مَاتُوا وَ هُمْ فَاسِقُونَ).[37]

در اينجا اين سؤال مطرح است كه اگر منافقان اين اندازه مطرود درگاه خدا هستند پس چرا وضع مالى و فرزند آنها خوب است؟ آيه شريفه در مقام پاسخ به اين سؤال است كه فرزند و مال دو وسيله عذاب براى آنهاست.

577. پذيرفته شدن توبه ابولبابه‏

شأن نزول آيه 27 سوره انفال‏ (لَا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ ...) و آيه 102 سوره توبه‏ (وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً) درباره ابولبابه است.[38]

578. دلسوزى نسبت به مردم‏

1. مسكين و يتيم و اسير؛ (وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً).[39]

2. يتيم؛ (وَ أَمَّا الْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلَامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ)[40] (فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ).[41]

3. خانواده؛ (إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فِي أَهْلِنَا مُشْفِقِينَ).[42]

4. فرد ناتوان؛ (وَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُكُمَا).[43]

5. نسبت به منحرفان؛ (ءَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ).[44]

6. نسبت به خويشاوندان؛ (إِذْ قَالَ لِأِبِيهِ وَ قَوْمِهِ مَاذَا تَعْبُدُونَ).[45]

7. نسبت به والدين وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانى صَغيراً؛

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 207


[1] ( 8). قصص 78- 82

[2] ( 1). رعد 26

[3] ( 2). نمونه ج 10 ص 200

[4] ( 3). ابراهيم 28

[5] ( 4). نمونه ج 10 ص 343

[6] ( 5). نمونه ج 15 ص 157

[7] ( 6). بقره 174

[8] ( 7). نساء 10

[9] ( 8). هود 46

[10] ( 1). آل‏عمران 175

[11] ( 2). اسراء 57

[12] ( 3). رعد 21

[13] ( 4) انعام 15

[14] ( 5). مائده 69

[15] ( 6). نساء 31

[16] ( 7). عنكبوت 7

[17] ( 8). هود 114

[18] ( 1). نور 19

[19] ( 2). نمونه ج 14 ص 403

[20] ( 3). بقره 79

[21] ( 4). مائده 38

[22] ( 5). مائده 28

[23] ( 6). مائده 62

[24] ( 7). اعراف 116

[25] ( 8). فلق 4

[26] ( 9). يونس 81

[27] ( 10). طه 69؛ تسنيم ص 5 ص 650

[28] ( 1). شعراء 224

[29] ( 2). شعراء 227

[30] ( 3). نور 30

[31] ( 4). نمونه ج 14 ص 473

[32] ( 5). نور 37

[33] ( 6). نمونه ج 14 ص 483

[34] ( 7). نمونه ج 17 ص 18

[35] ( 8). توبه 85

[36] ( 1). توبه 82

[37] ( 2). توبه 84

[38] ( 3). نمونه ج 8 ص 114

[39] ( 4). انسان 8

[40] ( 5). كهف 82

[41] ( 6). ضحى 9

[42] ( 7). طور 26

[43] ( 8). قصص 23

[44] ( 9). يوسف 39

[45] ( 10). صافات 85