215. درهاى هشتگانه بهشت در
215. درهاى هشتگانه بهشت
در روايت است بهشت 8 در دارد و قرآن مىفرمايد جهنم هفت در دارد، به اين معنا نيست كه تعداد وارد شوندگان آنقدر زياد است كه از يك در نمىتوانند وارد بهشت شوند، بلكه مقصود اين است كه اين درها اشاره به اعمال و كارهايى است كه سبب ورود به بهشت مىشود يا سبب ورود به جهنم و چون رحمت خدا بر غضبش سبقت گرفته، تعداد راههاى بهشت بيشتر است و آيه 22- 20 سوره رعد كه اوصاف خردمندان را بيان مىكند، بعد گويد (جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا) اشاره به همين هشت راه است.[1]
216. بهترين زندگى براى بهشتيان
در آيه شريفه (الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ طُوبَى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ)[2] حذف متعلق مفيد عموم است. همه نيكىها براى مؤمنان صالح پيشبينى شده است، از همه چيز بهترينش. بهترين زندگى، بهترين نعمتها، بهترين دوستان، بهترين آرامش و ....[3]
217. نعمتهاى بهشتى
آرزوى هر كسى در قلمرو معرفت اوست. در بهشت خداوند هرچه را انسان بشناسد و بخواهد به او مىدهد. جالب آنكه خيلى چيزها را انسان مؤمن چون نمىشناسد درخواست نمىكند، اما خداوند به او لطف مىكند.
1. (وَ فِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ).[4]
2. (لَهُمْ فِيهَا مَا يَشَاءُونَ كَذلِكَ يَجْزِي اللَّهُ الْمُتَّقِينَ).[5]
3. (لَهُم مَا يَشَاؤُونَ فِيهَا وَ لَدَيْنَا مَزِيدٌ).[6]
4. (فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُم مِن قُرَّةٍ أَعْيُنٍ).[7]
جمله (لَدَيْنَا مَزِيدٌ) با اين آيه هماهنگ است.
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 88
218. نزديك شدن بهشت به بهشتى
(وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ بَعِيدٍ).[8]
ازلفت، از ماده «زلفى» به معناى قرب و نزديكى است.
اين تعبير كه فرداى قيامت بهشت به تقواپيشگان نزديك مىشود، حداقل در دو آيه ديگر هم، از قبيل «تكوير 13» و «شعراء 90» آمده است.
آيه نمىگويد كه متقين را به بهشت نزديك مىكنند، بلكه مىگويد: بهشت خود به متقين نزديك مىشود!
اين مطلب چيزى است كه براى كسى در اين دنيا قابل فهم نيست.
219. پاداش و كيفر عمل خوب و بد
تفاوت كار خوب و بد در جزا و كيفر اين است كه در كار خوب فاعل كار نيز بايد خوب باشد تا پاداش نيك را دريافت كند (مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ).[9]
در اين آيه (عمل صالح) بيانگر كار خوب، و (و هو مؤمن) بيانگر فاعل خوب است.
اما در كار زشت مىفرمايد كار ناپسند مطلقاً جزا و كيفر دارد اعمّ از اينكه فاعلش بد، يا اينكه فاعلش خوب باشد (مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا).[10]
تفاوت ديگر در اين است كه عمل زشت يك كيفر دارد (إِلَّا مِثْلَهَا)، لكن عمل خوب ده برابر پاداش دارد (مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا).[11]
220. سؤال در قيامت
اگر خداوند از پيامبران سؤال مىكند؛ (فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ)[12] و اگر از صداقت صادقان سؤال مىكند (لِيَسْأَلَ الصَّادِقِينَ عَن صِدْقِهِمْ)[13]: آيا از مدعيان صداقت سئوال نمىكند؟
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 89
221. پاداش خدمات كفار در دنيا
كفارى كه خدمات قابل توجهى به بشريت كردند آيا در قيامت به جهنم مىروند؟ اگر نمىروند، چرا قرآن مىفرمايد: (مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ كَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الِّريحُ فِي يَوْمٍ عَاصِفٍ لَّا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلَى شَيْءٍ)[14]؟
پاسخ اينكه شرط ورود به بهشت، ايمان و عمل صالح است و اينها چون فاقد ركن ايماناند، به بهشت نمىروند.
اما بر اساس آيه شريفه (فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ)[15] كه اطلاق دارد، خداوند پاداش آنها را به دو گونه عنايت مىكند:
1. در همين دنيا؛ به خاطر اهدافى كه داشتند مانند تمجيد مردم يا پول بهدست آوردن كه به اين مقصود مىرسند. چنانكه مىفرمايد: (مَن كَانَ يُرِيدُ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَ زِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِيهَا وَ هُمْ فِيهَا لَا يُبْخَسُونَ* أُولئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ وَ حَبِطَ مَا صَنَعُوا فِيهَا وَ بَاطِلٌ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ).[16]
تخفيف در عذاب؛ چنانكه پيامبر اكرم (ص) به فرزند حاتم طايى فرمود:
«دُفع عن أبيك العذاب الشديد بسخاء نفسه».[17]
222. نعمتهاى بهشتى
ميان نعمتهاى بهشتى با نعمتهاى دنيا تفاوتهاى بسيارى وجود دارد، كه به برخى از آن ويژگىها اشاره شود؛
بسيار زيادند؛ (فَاكِهَةٌ كَثِيرَةٌ).[18]
موسمى و فصلى نيستند؛ (لَا مَقْطُوعَةٍ).
در بهرهگيرى از آنها هيچ منعى وجود ندارد؛ (وَ لَا مَمْنُوعَةٍ).[19]
بهشتيان در استفاده از آنها آزاد هستند؛ (مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ).[20]
براى هر نوع اشتهايى، نعمتى موجود است؛ (مِمَّا يَشْتَهُونَ).[21]
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 90
استفاده از آنها آفات و عوارضى به دنبال ندارد؛ (لَا يُصَدَّعُونَ).[22]
بهرهگيرى از آنها بدون زحمت است؛ (وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِيلًا).[23]
هرچه بخواهيد، خادمان برايتان فراهم مىكنند؛ (وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ).[24]
خادمان بهشتى زيبا هستند؛ (لُؤْلُؤاً مَنثُوراً).[25]
كاميابى در كمال آرامش است؛ (عَلَى الْأَرَائِكِ مُتَّكِئُونَ).[26]
در بهشت آنچه هست دوستى است و حسادت و رقابت در آنجا راهى ندارد؛ (وَ نَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِنْ غِلٍّ).[27]
نعمتها با رضا و سلام پروردگار همراه است؛ (وَ رِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ)[28]، (سَلَامٌ قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِيمٍ).[29]
ذريّه مؤمن به آنها مىپيوندند و كامياب مىشوند؛ (أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ).[30]
نهرهاى بهشتى گوناگون و متنوعاند؛ الف. نهرهايى از آب؛ (أَنْهَارٌ مِنْ ماءٍ). ب. نهرهايى از شير؛ (أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ). ج. نهرهايى از نوشيدنى لذت بخش بهشتى؛ (أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ). د. نهرهايى از عسل؛ (أَنْهَارٌ مِنْ عَسَلٍ).
223. جاويد بودن بهشت و بهشتيان
در قرآن كريم هم بهشت به جاويد بودن توصيف شده است هم اهل آن و اين به منظور تأكيد است؛ (قُلْ أَذلِكَ خَيْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ كَانَتْ لَهُمْ جَزَاءً وَ مَصِيراً ...* لَهُمْ فِيهَا مَا يَشَاؤُونَ خَالِدِينَ ...).[31]
224. شعور جهنم
جهنم اهل درك و شعور است، لذا مىفرمايد: (إِذَا رَأَتْهُم مِن مَكَانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَيُّظاً وَ زَفِيراً).[32]
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 91
نمىفرمايد آنها يعنى دوزخيان آتش را مىبينند، بلكه مىفرمايد آتش آنها را مىبيند؛ (إِذَا رَأَتْهُم).[33]
225. دنيا محل عبور
از آيه شريفه (وَ أَنِ اعْبُدُونِي هذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ)[34] استفاده مىشود كه جهان طبيعت سراى اقامت نيست چرا كه راه را به كسى ارائه مىدهند كه از گذرگاهى عبور كند و مقصدى در پيش دارد.
226. كاربرد «عذاب عظيم»
عذاب عظيم در قرآن در دو مورد بهكار رفته است؛
1. در دنيا؛ (فَأَخَذَهُمْ عَذَابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ كَانَ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ).[35]
2. در آخرت؛ (وَ عَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ).[36]
در برخى از آيات هردو مورد محتمل است، مانند سخن حضرت نوح (ع)؛ (إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ).[37]
227. عذاب كفار و منافقان
يكى از مطالبى كه متأسفانه برخى از مبلغان به آن توجه ندارند آن است كه آياتى كه مربوط به كفار و منافقان است براى مسلمانها و مؤمنان مىخوانند و احياناً روحيه نااميدى از رحمت حق در مخاطبان ايجاد مىشود، مانند: (الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ).[38]
اين آيه با توجه به آيه پيش از آن مربوط به كفار است؛ (هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ* اصْلَوْهَا الْيَوْمَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ).[39]
ازاينرو امام باقر (ع) مىفرمايد:
«ليست تشهد الجوارح علي مؤمن إنّما تشهد علي من حقّت عليه كلمة العذاب فأمّا المؤمن فيعطي كتابه بيمينه قال الله عزوجل فأمّا من أوتي كتابه بيمينه ...»[40]
چه اينكه استدراج در مورد انكار كنندگان آيات الهى است كه دو بار در قرآن بيان شده است؛ (سَنَسْتَدْرِجُهُم مِنْ حَيْثُ لَا
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 92
يَعْلَمُونَ).[41] البته روايات استدراج را درباره مسلمانها هم بيان كرده است؛
«هو العبد يذنب الذّنب فتجدّد له النّعمة معه تلهية تلك النّعمة عن الإستغفار عن ذلك الذّنب».[42]
228. آيات سؤال
آياتى كه مربوط به سؤال در قيامت است نوعاً مربوط به كفار است، از جمله:
1. (كَمَا أَنزَلْنَا عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ* الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ* فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ* عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ).[43]
2. (وَ يَجْعَلُونَ لِمَا لَا يَعْلَمُونَ نَصِيباً مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ تَاللَّهِ لَتُسْأَلُنَّ عَمَّا كُنتُمْ تَفْتَرُونَ).[44]
3. (وَ كَم مِن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا فَجَاءَهَا بَأْسُنَا بَيَاتاً أَوْ هُمْ قَائِلُونَ* فَمَا كَانَ دَعْوَاهُمْ إِذْ جَاءَهُم بَأْسُنَا إِلَّا أَن قَالُوا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ* فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ).[45]
تذكر: اگر از پيامبران پرسش مىشود از اداء رسالت پرسش مىشود نه از اعمال زيرا آنها معصومند البته از مسلمانان نيز به جهت بعضى از گناهان سوال مىشود چنان كه در روايات آمده است.
4. (احْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ أَزْوَاجَهُمْ وَ مَا كَانُوا يَعْبُدُونَ* مِن دُونِ اللَّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلَى صِرَاطِ الْجَحِيمِ* وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْؤُولُونَ).[46]
5. (وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَ لكِن يُضِلُّ مَن يَشَاءُ وَ يَهْدِي مَن يَشَاءُ وَ لَتُسْأَلُنَّ عَمَّا كُنتُم تَعْمَلُونَ).[47]
229. عذابهاى الهى بهمنظور تنبّه
قسمتى از بلاها و عذابهاى الهى بهمنظور تنبّه و تذكر و رجوع مردم از كار خلاف به كار درست است؛ (وَ لَنُذِيقَنَّهُم مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَى دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ).[48]
درباره فرعونيان مىفرمايد: (وَ أَخَذْنَاهُم بِالْعَذَابِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ).[49]
(ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُم بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ).[50]
(وَ لَقَدْ أَخَذْنَا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِينَ وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ).[51]
(وَ مَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ).[52]
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 93
230. اختصاص جهنم به پيروان شيطان
قرآن كريم در برخى از آيات مىفرمايد: شيطان بر پيروان گمراه خود مسلط است نه بر بندگان خاص خدا؛ (إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِينَ).[53]
در برخى از آيات بهعنوان نمونه درباره بلعم باعورا مىفرمايد: (فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ).[54]
در آيه ديگر مىفرمايد: (وَ بُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ).[55]
از جمع آيات شريفه استفاده مىشود جهنم مربوط به پيروان گمراه شيطان است.
231. برخورد شديد فرشتگان با تبه كاران
جمله (يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبَارَهُمْ) كه درباره كفار است، دو بار در قرآن كريم بيان شده است؛
1. (وَ لَوْ تَرَى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُوا الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبَارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ).[56]
2. (إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِم مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلَى لَهُمْ* ... فَكَيْفَ إِذَا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبَارَهُمْ).[57]
232. عدم خوف و حزن مؤمنان در قيامت
مقتضاى جمع ميان آيات نفى خوف و حزن در آيه شريفه (فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ)[58] و مانند آن و آيات اثبات خوف و حزن مانند (وَ لِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ)[59]، آن است كه گفته شود آيات نفى خوف و حزن مربوط به معاد است كه بهشتيان مىگويند: (الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ)[60] و اين همان وعدهاى است كه در قيامت با خطاب (لَا خَوْفٌ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ وَ لَا أَنتُمْ تَحْزَنُونَ)[61] انجاز و محقّق مىشود.
233. سختتر بودن عذاب آخرت
عذاب آخرت سختتر است، زيرا؛
الف: در قيامت اسباب و وسايل قطع مىگردد؛ (تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ).[62]
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 94
ب: نسب و فاميلى، ديگر كارآيى ندارد؛ (فَلَا أَنسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ).[63]
ج: فديه قبول نمىشود؛ (يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذَابِ يَوْمِئذٍ بِبَنِيهِ* وَ صَاحِبَتِهِ وَ أَخِيهِ* وَ فَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْويه* وَ مَن فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ يُنجِيهِ* كَلَّا ...).[64] حاضر است بستگان و حتّى تمام جهان را فدا كند.
د: عذرخواهى مفيد نيست؛ (يَوْمَ لَا يَنفَعُ الظَّالِمِينَ مَعْذِرَتُهُمْ).[65]
ه: دوستان يكديگر را رها مىكنند؛ (وَ لَا يَسْأَلُ حَمِيمٌ حَمِيماً).[66]
و: دوام دارد و هميشگى است؛ (خَالِدِينَ فَيهَا).[67]
ز: تخفيفى در كار نيست؛ (لَا يُخَفَّفُ).[68]
ح: هم روحى و هم جسمى است؛ (ذُقْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ).[69]
234. بهتر بودن پاداش اخروى
پاداشهاى اخروى بهتر از پاداشهاى دنيوى است، زيرا پاداشهاى اخروى:
محدوديّت ندارند؛ (لَهُم مَا يَشَاؤُونَ).[70]
1. در يك مكان محدود نيستند؛ (نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشَاءُ).[71]
2. به محاسبه ما در نمىآيند؛ (أَجْرَهُم بِغَيْرِحِسَابٍ).[72]
3. عوارض و آفات وامراض ندارند؛ (لَا يُصَدَّعُونَ عَنْهَا).[73]
4. جاودانگى زمانى دارند؛ (خَالِدِينَ فِيهَا).[74]
5. تنوع در خوراكى وجود دارد؛ (أَنْهَارٌ مِنْ عَسَلٍ)[75]، (فَاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ).[76]
6. به دور از ترس و اندوه است؛ (آمِنِينَ).[77]
7. دوستان وفادار دارد؛ (إِخْوَاناً عَلَى سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ).[78]
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 95
8. همسران زيبا دارد؛ (كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ).[79]
235. اعتراف كافران در قيامت
در آيات 9 تا 11 سوره ملك، به سه اعتراف كافران در قيامت اشاره شده است؛
الف. اعتراف به آمدن انبيا و تكذيب آنان؛ (قَالُوا بَلَى قَدْ جَاءَنَا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنَا).
ب. اعتراف به عدم تعقل و استماع سخن حق؛ (لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ).
ج. اعتراف به ارتكاب گناه؛ (فَاعْتَرَفُوا بِذَنبِهِمْ).
236. عدم تعقل، عامل عذاب
علت تبهكارى بعضى يا عدم تعقل است يا عدم استماع. انسان در زندگى يا بايد عاقل باشد يا مستمع انسان عاقل، والّا حيوان صفت زندگى مىكند.
(أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا).[80]
و همين گروه در قيامت اعتراف مىكنند؛ (وَ قَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ).[81]
237. جرم، جريمه
از نظر قرآن كريم هر جرمى جريمهاى دارد، البته جريمه هر گناهى متناسب با خود آن گناه است.
در معناى جرم سه قول وجود دارد: 1. قطع 2. حمل 3. كسب.
راغب گويد اصل «جرم» به فتح اول به معناى قطع ثمره از درخت است و بهطور استعاره به گناه كردن جرم مىگويند.
«اصل الجَرم قطع الثمرة عن الشجر ... واستعير ذلك لكلّ اكتساب مكروه».
نويسنده قاموس گويد «جرم» فقط يك معنا دارد و آن قطع است و گناه را بدان جهت جرم گويند كه شخص را از سعادت و رحمت قطع مىكند.
كلمه «لاجرم» به معناى لابدّ و ناگزير است كه در حقيقت از لاى نفى و جرم به معناى قطع تركيب يافته است. يعنى اين سخن را قطع كردن و از بين بردن نيست و به تعبير ديگر حتمى است (لَا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ).[82]
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 96
كلمه «لا يجرمنكم» در برخى از آيات از همين ريشه «جرم» است كه معناى حمل و وادار كردن در آن اشراب شده است.
قرآن كريم مىفرمايد: كينه قومى شما را وادار نكند كه عدالت نورزيد؛ (وَ لَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا).[83]
در قرآن كريم مجموع آياتى كه از مجرم يا مجرمين سخن به ميان آورده، با توجه به قرائن و شواهدى كه در صدر و ذيل آيات وجود دارد، ناظر به كفار و مشركين است، زيرا در اين آيات سخن از افتراء به خداوند و تكذيب آيات الهى و قيامت و عدم ايمان به انبياء مطرح مىباشد، علاوه خلود در جهنم براى آنان بيان شده است، از جمله مىفرمايد: (وَ كَذلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوّاً مِنَ الْمُجْرِمِينَ).[84]
1. (فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ).[85]
2. (وَ لَقَدْ أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ مِن قَبْلِكُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَجَاءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالبَيِّنَاتِ وَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا كَذلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ).[86]
بهشتىها وقتى از جهنمىها و مجرمان مىپرسند چه باعث شد به جهنم كشانده شديد، چهار عامل را بيان مىكنند:
1. نماز نخواندن 2. به مسكين كمك نكردن 3. در باطل فرو رفتن 4. تكذيب قيامت؛ (إِلَّا أَصْحَابَ الْيَمِينِ* فِي جَنَّاتٍ يَتَسَاءَلُونَ* عَنِ الْمُجْرِمِينَ* مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ* قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ* وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ* وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضينَ* وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ).[87]
خلود مجرمين در جهنم؛ (إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِي عَذَابِ جَهَنَّمَ خَالِدُونَ).[88]
(إِنَّهُ مَن يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَ لَا يَحْيَى).[89]
[1] ( 1). نمونه ج 10 ص 194
[2] ( 2). رعد 29
[3] ( 3). نمونه ج 10 ص 209
[4] ( 4). زخرف 71
[5] ( 5). نحل 31
[6] ( 6). ق 35
[7] ( 7). سجده 17
[8] ( 1). ق 31
[9] ( 2). نحل 97
[10] ( 3). مؤمن 40
[11] ( 4). انعام 160
[12] ( 5). اعراف 6
[13] ( 6). احزاب 8
[14] ( 1). ابراهيم 18
[15] ( 2). يوسف 90
[16] ( 3). هود 15- 16
[17] ( 4). سفينه ج 2 ص 607 نمونه ج 10 ص 315
[18] ( 5). زخرف 73
[19] ( 6). واقعه 33
[20] ( 7). واقعه 20
[21] ( 8). واقعه 21
[22] ( 1). واقعه 19
[23] ( 2). انسان 14
[24] ( 3). انسان 19
[25] ( 4). انسان 19
[26] ( 5). يس 56
[27] ( 6). اعراف 43
[28] ( 7). توبه 72
[29] ( 8). يس 58
[30] ( 9). طور 21
[31] ( 10). فرقان 15- 16
[32] ( 11). فرقان 12
[33] ( 1). نمونه ج 15 ص 36
[34] ( 2). يس 61
[35] ( 3). شعراء 189
[36] ( 4). بقره 7
[37] ( 5). اعراف 59
[38] ( 6). يس 65
[39] ( 7). يس 63- 64
[40] ( 8). تفسير صافى ذيل آيه
[41] ( 1). قلم 44 اعراف 182
[42] ( 2). نورالثقلين ج 2 ص 106
[43] ( 3). حجر 90- 93
[44] ( 4). نحل 56
[45] ( 5). اعراف 4- 6
[46] ( 6). صافات 22- 24
[47] ( 7). نحل 93
[48] ( 8). سجده 21
[49] ( 9). زخرف 48
[50] ( 10). روم 41
[51] ( 11). اعراف 130
[52] ( 12). اعراف 94
[53] ( 1). حجر 42
[54] ( 2). اعراف 157
[55] ( 3). شعراء 91
[56] ( 4). انفال 50
[57] ( 5). محمد 25- 27
[58] ( 6). بقره 38
[59] ( 7). الرحمن 46
[60] ( 8). فاطر 34
[61] ( 9). زخرف 68
[62] ( 10). بقره 166
[63] ( 1). مؤمنون 101
[64] ( 2). معارج 11- 15
[65] ( 3). غافر 52
[66] ( 4). معارج 10
[67] ( 5). لقمان 9
[68] ( 6). بقره 162
[69] ( 7). دخان 49
[70] ( 8). ق 35
[71] ( 9). زمر 74
[72] ( 10). زمر 10
[73] ( 11). واقعه 19
[74] ( 12). بقره 162
[75] ( 13). محمد 15
[76] ( 14). واقعه 32
[77] ( 15). فتح 27
[78] ( 16). حجر 47
[79] ( 1). واقعه 23
[80] ( 2). فرقان 44
[81] ( 3). ملك 10
[82] ( 4). هود 22
[83] ( 1). مائده 8
[84] ( 2). فرقان 31
[85] ( 3). يونس 17
[86] ( 4). يونس 13
[87] ( 5). مدثر 39- 46
[88] ( 6). زخرف 74
[89] ( 7). طه 74
+ نوشته شده در شنبه ۵ مهر ۱۴۰۴ ساعت توسط هدیه به شهیدان مدافع حرم صلوات
|