79. محال بودن رؤيت حسى خداوند با اينكه
79. محال بودن رؤيت حسى خداوند
با اينكه حضرت موسى (ع) پيامبر اولوالعزم بود و به خوبى مىدانست خداوند نه جسم است، نه مكان دارد و قابل رؤيت حسى نيست، پس چرا تقاضاى رؤيت كرد و گفت: (رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَنْ تَرَانِي).[1]
پاسخ اينكه حضرت موسى (ع) اين تقاضا را زبان قوم خود كرد زيرا گروهى از جاهلان بنى اسرائيل اصرار داشتند كه خداوند را ببينند. آيه 153 سوره نساء گواه اين مطلب است؛ (فَقَدْ سَأَلُوا مُوسَى أَكْبَرَ مِن ذلِكَ فَقَالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً)، ازاينرو در آيه 155 سوره اعراف مىخوانيم كه موسى پس از اين درخواست عرض كرد (أَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا) علاوه در حديثى از امام رضا (ع) مىخوانيم كه موسى از طرف خدا مأموريت پيدا كرد اين تقاضا را مطرح كند تا همگان پاسخ كافى را بشنوند.[2]
80. پاسخ به منحرفان از توحيد
(الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ).[3]
اميرالمؤمنين (ع) مىفرمايد: آيه شريفه در حقيقت به سه طايفه از منحرفان پاسخ مىدهد؛
اول به مادىها كه جهان را ازلى مىدانستند و منكر خلق و آفرينش بودند.
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 36
دوم به دوگانه پرستانى كه نور و ظلمت را دو مبدأ مستقل مىدانستند.
سوم، ردّ بر مشركان عرب كه براى خدا شبيه و شريك قائل بودند.[4]
81. تفاوت اسلام با ايمان
اسلام با ايمان تفاوت دارد. در قرآن كريم نيز وقتى ايندو برابر يكديگرند چون تفصيل قاطع شركت است. هريك گوياى درجهاىاند، مانند: (إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِمَاتِ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْقَانِتِينَ وَ الْقَانِتَاتِ).[5]
(قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ).[6]
اما هرگاه جداى از يكديگر ذكر شدند و قرينهاى بر تفكيك نباشد، مىتوان هردو را استفاده كرد، زيرا در اين حال فرقى ميان آنها نيست.[7]
82. پايدارى دين اسلام
قرآن كريم در آيه 19 سوره آلعمران مىفرمايد: دين نزد خداوند، اسلام است (إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ).
و در آيه ديگر مىفرمايد: (مَا عِندَكُمْ يَنفَدُ وَ مَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ).[8]
بنابراين دين اسلام ثابت و پايدار و مستمر خواهد بود.[9]
83. ضرورت تفكر
قرآن كريم همه انسانها را دعوت به تفكر و انديشيدن كرده و از متفكران ستايش نموده كه به پنج مورد آن اشاره مىشود:
1. تفكر در مبدأ نظام هستى؛ (وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماوَاتِ وَ الْأَرْضِ).[10]
2. تفكر در مرگ؛ (اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا ... إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ).[11]
3.
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 37
4. تفكر در حقيقت قرآن؛ (وَ أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ).[12]
5. تفكر در رسالت پيامبر اكرم (ص)؛ (ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُم مِن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ).[13]
6. تفكر در نظام خانواده؛ (وَ جَعَلَ بَيْنَكُم مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ).[14]
84. دو نوع حصر در ترس از خداوند
در مورد ترس از خداوند دو نوع حصر وجود دارد؛
1. تنها عالمان از خدا مىترسند؛ (إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ).[15]
2. عالمان، جز از خدا نمىترسند؛ (لَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لَا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ).[16] به تعبير ديگر مضمون دو آيه شريفه اين است: اولًا عالمان از خداوند مىترسند يعنى غيرعالمان از خداوند نمىترسند، ثانياً عالمان فقط از خداوند مىترسند و از ديگران نمىترسند.
85. نمونه هدايت پاداشى خداوند
هدايت بر دو قسم است؛ ابتدايى، پاداشى.
ابتدايى؛ (إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً).[17]
پاداشى؛ (إِن تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا).[18]
نمونه هدايت پاداشى اصحاب كهف هستند؛ (إِنَّهمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْنَاهُمْ هُدىً).[19]
86. دو نوع پناهندگى
1. پناهندگى حقيقى؛ (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ)، (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ).
2. پناهندگى خيالى؛ قرآن كريم پناهندگى انسان به جن را تخطئه مىكند كه جن نمىتواند مشكلات را حل كند؛ (كَانَ رِجَالٌ مِنَ الْإِنسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقاً).[20]
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 38
87. معناى هدايت
هدايت معانى مختلفى دارد. علاوه بر هدايت تكوينى و تشريعى در آيه شريفه (رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى)[21] كه تكوينى است (اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ) كه ادامه هدايت تشريعى است.
به معناى رهايى از عذاب نيز آمده، چنانكه مستكبران و مستضعفان در قيامت گويند (لَو هَدَانَا اللَّهُ لَهَدَيْنَاكُمْ سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِن مَحِيصٍ).[22]
و به معناى رسيدن به نعمتهاى بهشت نيز آمده است؛ (وَ نَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِنْ غِلٍّ تَجْرِي مِن تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ وَ قَالُوا الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهذَا وَ مَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلَا أَنْ هَدَانَا اللَّهُ)[23].[24]
88. اضلال كيفرى كفار
با اينكه خداوند همگان را هدايت مىكند (إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً)[25]، در عين حال كفار را هدايت نمى كند؛ (إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ لَا يَهْدِيهِمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ).[26]
اين عدم هدايت همان اضلال كيفرى است.[27]
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم ؛ ج1 ؛ ص38
89. اصول كلى در قرآن
چند چيز در قرآن كريم به نحو كلى و بهطور موجبه كليه بيان شده كه تخصيصپذير نيست؛
1. همه موجودات زنده از آب آفريده شدند؛ (وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ).[28]
2. خالق همه موجودات خداوند است؛ (اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ).[29]
3. خداوند مراقب همه موجودات است؛ (وَ كَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ رَقِيباً).[30]
4. خلقت همه موجودات به اندازه است؛ (إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ).[31]
5. خداوند به همه اشياء عالم و قادر است؛ (وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيءٍ عِلْمَاً)[32] (وَ كَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيراً).[33]
6.
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 39
7. خداوند در دنيا به همه انسانها كمك مىكند؛ (كُلّاً نُّمِدُّ هؤُلَاءِ وَ هؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّكَ).[34]
8. همه انسانها در دنيا آزمايش مىشوند؛ (أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لَا يُفْتَنُونَ).[35]
9. بالاتر از هر دانشمندى دانشمند ديگرى هست؛ (فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ).[36]
10. در شب قدر همه فرشتگان نازل مىشوند؛ (تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِن كُلِّ أَمْرٍ).[37]
11. همه اعمال انسان ثبت و ضبط مىشود؛ (وَ كُلُّ شَيْءٍ فَعَلوُهُ فِي الزُّبُرِ).[38]
12. همه از دنيا مىروند؛ (كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ).[39]
90. امور ممتنع
چند چيز در قرآن ممتنع شمرده شده است، از جمله؛
1. شريك داشتن خداوند؛ (قُلْ إِتُنَبِّؤُنَ اللَّهَ بِمَا لَا يَعلَمُ فِي السَّماوَاتِ وَ لَا فِيالْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ).[40]
2. رؤيت حسى خداوند؛ (رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَنْ تَرَانِي).[41]
3. عذاب مردم بدون بعث رسل؛ (وَ مَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا).[42]
4. نجات كافر از جهنم؛ (فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِن سَبِيلٍ)[43] (لَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ).[44]
5. ورود كافر به بهشت؛ (وَ لَا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ).[45]
91. سودمند نبودن آيات تشريعى وتكوينى براى كفار
تشريع؛ (وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَاراً).[46]
تكوين؛ (وَ مَا نُرْسِلُ بِالْآيَاتِ إِلَّا تَخْوِيفاً* ... وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْيَاناً كَبِيراً).[47]
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 40
92. معناى آيه در قرآن
«ءاية» در لغت به معناى نشانه و علامت است و در قرآن در معانى گوناگون به كار رفته از جمله:
1. فرازهاى قرآن كه با نشانههاى خاصى از هم تفكيك شده و به آيه معروف است.
2. معجزات؛ (وَاضْمُمْ يَدَكَ إِلَى جَنَاحِكَ ... آيَةً أُخْرَى).[48]
3. اشياء چشمگير مانند بناهاى مرتفع و عالى؛ (أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ).[49]
4. دليل و نشانه خداشناسى و ياد معاد؛ (وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ).[50]
ولى روشن است اين معانى گوناگون در واقع همه به يك قدر مشترك بازگشت مىكند و آن مفهوم «نشانه» است و در آيه شريفه (مَا نَنَسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا)[51] اشاره به «احكام» مىباشد كه اگر يكى نسخ گردد، بهتر از آن نازل مىشود.[52]
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 41
نبوت
93. ضرورت حجت ظاهرى و باطنى
براى اتمام حجت عقل به تنهايى كافى نيست، بلكه پيامبر هم لازم است، لذا در هنگام قيامت به هنگام احتجاج فرشتگان مىپرسند؛ (أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ)[53]، نمىپرسند مگر شما عقل نداشتيد، زيرا عقل داشتند به كار نيانداختند؛ (قَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ).[54]
94. صدور معجزه به اذن الهى
قرآن كريم به صورت قضيه كلى مىفرمايد: هر پيامبرى بايد داراى معجزه باشد، منتهى به اذن خداوند؛ (وَ مَا كَانَ لِرَسُولٍ أَن يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ).[55]
بهعنوان مصداق جزئى حضرت عيسى (ع) را معرفى مىكند؛ (أَنِّي أَخْلُقُ لَكُم مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ).[56]
95. هدايت انبياء
(ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَا).[57]
«تترا» از ماده «وتر» به معناى پىدرپى آمدن است و تواتر اخبار به معناى خبرهايى است كه يكى پس از ديگرى مىرسد و از مجموعه آنها انسان يقين پيدا مىكند.[58]
منظور از آيه شريفه آن است كه انبياء پشت سر هم يكى بعد از ديگرى براى هدايت مردم آمدند.
96. بهانهگيرى دشمنان اسلام
بهانهگيرى كفار درباره اينكه چرا پيامبر معجزهاى نمىآورد يك امر مستمر و دائمى بود (وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِن رَّبِّهِ).[59] فعل مضارع «يقول» مفيد استمرار است.
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 42
97. معجزات پيامبران پيرامون پرندگان
1. حضرت عيسى (ع) پرنده را به اذن خدا مىآفريد (أَنِّي أَخْلُقُ لَكُم مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ).[60]
2. حضرت ابراهيم (ع) پرنده مرده را زنده مىكرد (فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ).[61]
3. پرندگان با حضرت داود تسبيح مىگفتند (وَ سَخَّرْنَا مَعَ دَاوُدَ الْجِبَالَ يُسَبِّحْنَ وَ الطَّيْرَ).[62]
4. حضرت سليمان سخن پرندگان را مىفهميد؛ (يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ).[63]
[1] ( 6). اعراف 143
[2] ( 7). نمونه ج 6 ص 356
[3] ( 8). انعام 1
[4] ( 1). نمونه ج 5 ص 146 نورالثقلين ج 1 ص 701
[5] ( 2). احزاب 35
[6] ( 3). حجرات 14
[7] ( 4). تسنيم ج 15 ص 208
[8] ( 5). نحل 96
[9] ( 6). تسنيم ج 13 ص 433
[10] ( 7). آلعمران 191
[11] ( 8). زمر 42
[12] ( 1). نحل 44
[13] ( 2). سبأ 46
[14] ( 3). روم 21
[15] ( 4). فاطر 28
[16] ( 5). احزاب 39
[17] ( 6). انسان 3
[18] ( 7). نور 54
[19] ( 8). كهف 13
[20] ( 9). جن 6
[21] ( 1). طه 54
[22] ( 2). ابراهيم 21
[23] ( 3). اعراف 43
[24] ( 4). نمونه ج 10 ص 323
[25] ( 5). انسان 3
[26] ( 6). نحل 104
[27] دهقان، اكبر، هزار و يك نكته از قرآن كريم، 5جلد، مركز فرهنگى درسهايي از قرآن - تهران - ايران، چاپ: 4.
[28] ( 7). انبياء 30
[29] ( 8). زمر 62
[30] ( 9). احزاب 52
[31] ( 10). قمر 49
[32] ( 11). طلاق 12
[33] ( 12). احزاب 27
[34] ( 1). اسراء 20
[35] ( 2). عنكبوت 2
[36] ( 3). يوسف 76
[37] ( 4). قدر 4
[38] ( 5). قمر 52
[39] ( 6). انبياء 35
[40] ( 7). يونس 18
[41] ( 8). اعراف 143
[42] ( 9). اسراء 15
[43] ( 10). غافر 11
[44] ( 11). انعام 28
[45] ( 12). اعراف 40
[46] ( 13). اسراء 82
[47] ( 14). اسراء 59- 60
[48] ( 1). طه 22
[49] ( 2). شعراء 128
[50] ( 3). اسراء 12
[51] ( 4). بقره 106
[52] ( 5). نمونه ج 1 ص 393
[53] ( 1). ملك 8
[54] ( 2). ملك 10
[55] ( 3). رعد 38
[56] ( 4). آلعمران 49
[57] ( 5). مؤمنون 44
[58] ( 6). نمونه ج 14 ص 245
[59] ( 7). رعد 27
[60] ( 1). آلعمران 49
[61] ( 2). بقره 260
[62] ( 3). انبياء 79
[63] ( 4). شعراء 227