روزنه ای باز بگذاریم کربلایی احمد
روزنه ای باز بگذاریم
کربلایی احمد میرزا حسنعلی تهرانی : زمانی در نزدیکی منزل ما زن بدکارهای زندگی میکرد که هر شب تا نیمههای شب در مجالس بزم و عیاشی و فساد به سر میبرد.
میگفتند او هر وقت به منزل برمیگشت، بلافاصله غسلی میکرد و سجاده پهن میکرد و دو رکعت نماز میخواند.
به او گفتند: " این کارا چیه و این نماز چیه؟ " [یا رومی روم یا زنگی زنگ]
پاسخ داده بود: " میخواهم راه آشتی با خداوند را نبندم تا اگر روزی خواستم با او آشتی کنم، روی برگشت داشته باشم. "
و درست از همین راه آشتی، باعث شد که او پس از مدتی نجات یافت.
قضیه اینگونه بود که یکی از بازاریها زمانی عاشق او شد و با او ازدواج کرد، سپس او را با خود به مکه برد، در همانجا توبهاش داد و پس از مدتی، آن زن تبدیل به یک زن عابده شد.
[گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند * نگاه دار سر رشته تا نگه دارد] [1]
[1] کتاب "تندیس عشق" نوشته حمید احمدی جلفایی.