شناخت قرآن‏

نخستين گام در راه پايان دادن به مهجوريّت قرآن، شناخت درست و همه جانبه اين كيمياى هدايت و سعادت است. بديهى است جامعه به طور عام، و مراكز علمى و پژوهشى به طور خاص، تا با كتاب الهى و آثار و بركات آن در عرصه‏هاى فردى و اجتماعى و مادى و معنوى آشنا نباشند، در صدد بهره‏گيرى از آن بر نخواهند آمد.

اين نكته به قدرى اهميت دارد كه امام خمينى قدس سره براى توجه دادن به آن، چنين مى‏فرمايد:

از تمامى علماى اعلام و فرزندان قرآن و دانشمندان ارجمند، تقاضا دارم كه از كتاب مقدّسى كه‏ «تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ»[1] است و صادر از مقام جمع الهى به قلب نور اوّل و ظهور جمع الجمع تابيده است، غفلت نفرمايند. اين كتاب آسمانى- الهى كه صورت عينى و كتبى جميع اسما و صفات و آيات و بينات است و از مقامات غيبى آن، دست ما كوتاه است و جز وجود اقدس جامع «مَن خُوطِبَ بِه»[2] از اسرار آن، كسى آگاه نيست و به بركت آن ذات مقدّس و به تعليم او، خُلَّص اولياى عظام، دريافت آن نموده‏اند و به بركت مجاهدات و رياضت‏هاى قلبيه، خُلَّص اهل معرفت به پرتوى از آن، به قدر استعداد و مراتب سير، بهره‏مند شده‏اند و اكنون صورت كتبى آن، كه به لسان وحى، بعد از نزول از مراحل و مراتب، بى كم و كاست و بدون يك حرف كم و زياد به دست ما افتاده است، خداى نخواسته مباد كه مهجور شود و گر چه ابعاد مختلفه آن و در هر بعد، مراحل و مراتب آن، از دسترس بشر عادى دور است، لكن به اندازه علم و معرفت و استعدادهاى اهل معرفت و تحقيق در رشته‏هاى مختلف، به بيان‏ها و زبان‏هاى متفاوتِ نزديك به فهم، از اين خزينه لايتناهاى عرفان الهى و بحر موّاج كشف محمدى صلى الله عليه و آله بهره‏هايى بردارند و به ديگران بدهند و اهل فلسفه و برهان، با بررسى رموزى كه خاصّ اين كتاب الهى است و با اشارات، از آن مسائل عميقْ گذشته، براهين فلسفه الهى را كشف و حل كرده، در دسترس اهلش قرار دهند، و وارستگان صاحب آداب قلبى و مراقبات باطنى، رشحه و جرعه‏اى از آنچه قلب عوالم‏[3] از «ادَّبَنى رَبِّى»[4] دريافت فرموده، براى تشنگان اين كوثر به هديه آورند و آنان را مؤدب به آداب اللَّه تا حدّ مَيسور نمايند، و متقّيانِ تشنه هدايت، بارقه‏اى از آنچه به نور تقوا از اين سرچشمه جوشانِ‏ «هُدىً لِلْمُتَّقِينَ»[5] هدايت يافته‏اند، براى عاشقان سوخته هدايت اللَّه به ارمغان آورند، و بالاخره هر طايفه‏اى از علماى اعلام و دانشمندان معظّم، به بُعدى از ابعاد الهى اين كتاب مقدّس، دامن به كمر زده و قلم به دست گرفته و آرزوى عاشقان قرآن را برآورند و در ابعاد سياسى، اجتماعى، اقتصادى، نظامى، فرهنگى و جنگ و صلح قرآن، وقتْ صرف فرمايند ....

هان، اى حوزه‏هاى علميه و دانشگاه‏هاى اهل تحقيق! به پاخيزيد و قرآن كريم را از شرّ جاهلان متنسِّك و عالمان متهتّك‏[6] كه از روى علم و عمد، به قرآن و اسلام، تاخته [اند] و مى‏تازند، نجات دهيد و اين جانب، از روى جِد، نه تعارف معمولى، مى‏گويم از عمر به باد رفته خود در راه اشتباه و جهالت، تأسف دارم. و شما اى فرزندان برومند اسلام! حوزه‏ها و دانشگاه‏ها را از توجه به شئونات قرآن و ابعاد بسيار مختلف آن، بيدار كنيد. تدريس قرآن در هر رشته‏اى از آن را مَحطّ نظر[7] و مقصد اعلاى خود قرار دهيد. مبادا خداى ناخواسته در آخر عمر- كه ضعف پيرى بر شما هجوم كرد-، از كرده‏ها پشيمان و تأسف بر ايام جوانى بخوريد، همچون نويسنده.[8]

شايان ذكر است كه مشابه آنچه در پايان فرمايش امام خمينى قدس سره آمده، در سخنان ديگر بزرگان (مانند: فيض كاشانى و ملا صدرا)[9] نيز به گونه‏اى‏

ديگر، مطرح شده است.

تأمّل در اين سخنان هشدار دهنده و تنبّه‏آفرين، ايجاب مى‏كند كه فضلاى جوانِ حوزه‏هاى علميّه، در آغاز زندگىِ علمى خود، قبل از هر چيز با جايگاه قرآن كريم در عرصه‏هاى معارف اعتقادى، اخلاقى و عملى آشنا باشند، كه اگر چنين آگاهى‏اى براى آنان پديد آمد، با همه توان تلاش خواهند كرد تا از انوارِ اسرار اين كتاب‏ آسمانى بهره‏مند شوند و ديگران را نيز برخوردار نمايند و بدين سان در اواخر عمر، بر گذشته خود، افسوس نخواهند خورد، و البتّه براى آگاهى با جايگاه اين كتاب آسمانى در عرصه حقايق هستى و معارف دينى، بايد به سراغ بهترين قرآن‏شناس رفت.


[1] يعنى« روشنگر هر چيز» اشاره است به آيه 89 از سوره نحل. در اين باره، ر. ك: ص 71( بخش يكم/ فصل يكم: نام‏ها و اوصاف قرآن/ ويژگى‏هاى قرآن/ تبيان لكل شى‏ء« روشنگر هر چيز»).

[2] اشاره است به حديث شريف:« إنّما يَعرف القرآنَ مَن خوطِبَ بِه؛ همانا كسى قرآن را مى‏شناسد كه موردخطاب آن قرار گرفته است»( ر. ك: ج 4 ص 53 ح 1494) و مقصود، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله است.

[3] مقصود، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله است كه قلب عالم امكان است.

[4] يعنى:« پروردگارم مرا تربيت كرد»( ر. ك: مجمع البيان: ج 10 ص 500). حديثى است از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله.

[5] يعنى« هدايت است براى تقوا پيشگان» بخشى از آيه 2 از سوره بقره است. در اين باره، ر. ك: ص 85( بخش يكم/ فصل يكم: نام‏ها و اوصاف قرآن/ ويژگى‏هاى قرآن/ هُدى« ره نمون»).

[6] اشاره است به حديثى از امام صادق عليه السلام كه فرمود:« قَطَعَ(/ قَصَمَ) ظَهرى اثنانِ: عالِمٌ مُتَهَتِّكٌ و جاهلٌ‏مُتَنَسِّكٌ؛ دو گروه، پشت مرا شكستند: عالمان بى تقوا و جاهلانِ پايبند به ظواهر شرع»( عوالى اللآلى: ج 4 ص 77، معدن الجواهر: ص 26).

[7] مورد توجه؛ منظور نظر.

[8] صحيفه امام: ج 20 ص 91- 93( پيام امام به حجاج بيت اللَّه الحرام در 16 مرداد 1365).

[9] صدر المتألّهين در مقدّمه تفسير سوره واقعه( ج 7 ص 10- 11) مى‏نويسد:« من، پيش‏ترها، زياد ومكرّر به مطالعه كتاب‏هاى حكيمان صاحب‏نظر مى‏پرداختم و به آنها بسيار مراجعه داشتم، تا جايى كه پنداشتم چيزى هستم. وقتى اندكى بصيرت پيدا كردم و به حالم نگريستم، ديدم هر چند چيزهايى از صفات خدا و تنزيه او از صفات امكانى و حادث و مقدارى از معاد نفوس انسان‏ها به دست آورده‏ام، ليكن از علوم حقيقى و حقايق عينى- كه با ذوق و وجدان، قابل درك اند- بيگانه‏ام؛ علومى از شناخت خدا و صفات و اسما و كتاب‏ها و فرستادگان او و شناخت نفس و احوال آن، از قبر و باز زنده شدن و حساب و ميزان و صراط و بهشت و جهنّم و چيزهاى ديگر، كه حقيقتشان جز با تعليم خداوند و كشف نور نبوّت و ولايت، قابل فهم و شناخت نيست ....

از اين رو بود كه به يقين دريافتم كه اين حقايق ايمانى، جز با تصفيه دل از هوس، و پاك كردن آن از عوارض دنيايى، و كناره گرفتن از همنشينى با مردمان، بخصوص زيركان، و تدبّر در آيات خدا و حديث رسول خدا و خاندانش عليهم السلام و سلوك در راه شايستگان در اين عمر كوتاه باقى مانده، ميسّر نيست، در حالى كه راه طولانى است.

وقتى ناتوانى‏ام را دريافتم و يقين كردم كه چيزى نيستم، در حالى كه از پرتو نور، تنها به سايه بسنده كرده بودم، به خاطر اضطرار فراوان، از جانم شراره‏اى عظيم برخاست و در دلم شعله‏اى از نور افتاد و عنايت ازلى با رحمت خود، آن محروميت را جبران نمود و مهر ربّانى با اندكى از تابش نورهاى ملكوت به دلم نظر افكند و از درياى جود، قطره‏اى از اسرار وجود بر من افاضه كرد. آشكار كننده نهان‏ها و نوربخش ماهيت‏ها، حظّ كمى از اسرار آيات و شواهد بيّنات را نصيب من نمود. اين گونه من به رموز تنزيل و حقايق تأويل، آگاه شدم و با گزينش خداوند و پيامبرش، آغاز به تفسير برخى سوره‏ها و آيه‏ها كردم و در برطرف كردن حجاب‏ها و كشف نقاب‏ها از وجوه آيه‏هاى روشن الهى كوشيدم.

الحمد للَّه، ديدم آيه‏هاى قرآن همانند طبقه‏هاى بهشت، درهايى باز دارند و در آنها، چهره‏هايى از حور العين به چشم مى‏آيد كه به اصحاب كشف و يقين ندا مى‏دهند: سلام بر شما! گوارايتان باد! وارد آن شويد، براى هميشه. اين گونه بود كه بسيارى از آيه‏ها و سوره‏هاى بلند و كوتاه را تفسير كردم ...».

همچنين فيض كاشانى رحمه الله در رساله الإنصاف مى‏نويسد:« چندى در مطالعه مجادلات متكلّمين خوض نمودم و به آلت جهل در ازالت جهل، ساعى بودم و چندى در طريق مكالمات متفلسفين به تعلّم و تفهّم پيمودم و يك چند بلندپروازى‏هاى متصوّفه در اقاويل ايشان ديدم و يك چند در رعونت‏هاى من عنديّين گرديدم تا آن كه گاهى در تلخيص سخنان طوايف اربع، كتب و رسائل مى‏نوشتم و گاهى از براى جمع و توفيق، بعضى را در بعضى مى‏سرشتم مِنْ غير تصديق بكلّها و لا عزيمة قلب على جلّها بل أحطت بما لديهم فى ذلك على التمرين زبراً، فلم أجد فى شى‏ء من إشاراتهم شفاء علّتى و لا فى أدواة عباراتهم بلال غلّتى حتّى خفت على نفسى .... ثمّ أنبت إلى اللَّه و فوّضت أمرى إلى اللَّه فهدانى اللَّه ببركة متابعة الشرع المبين إلى التعمّق فى أسرار القرآن و أحاديث آل سيّد المرسلين- صلوات اللَّه عليهم-[ يعنى: بى‏آن كه همه‏اش را تصديق كنم و دلم طالب تمام آنها باشد، بلكه احاطه پيدا كردم بر تمرين به بخشى از داشته‏هاى آنان، و در اشارات آنان، هيچ شفايى براى بيمارى‏ام، و در سخنان و عباراتشان، هيچ مايه رفع تشنگى نيافتم، تا جايى كه بر خودم نگران شدم .... سپس به خدا انابه كردم و كارم را به خداوند وا گذاردم و خدا مرا به بركت تبعيت از شرع مبين، هدايت كرد به ژرفكاوى در رموز قرآن و احاديث خاندان سيّد مرسلين- كه صلوات خداوند بر آنان باد-]( ده رساله: ص 183- 184« الإنصاف»).