پژوهشى در باره نخستين و واپسين وحى قرآنى[1]

روايات فريقين و نيز گزارش‏هاى تاريخى گوناگون در باره نخستين و واپسين وحى الهى‏[2] موجب شده‏اند تا وحدت نظرى در اين موضوع محقق نشود. به همين دليل نظريه‏هاى ارائه شده نيز بر ادله‏اى محكم و خدشه‏ناپذير مبتنى نيستند. با اين همه مى‏توان با بررسى ادله و ملاحظه قراين، برخى احتمال‏ها را تقويت كرد.

نخستين آيه يا سوره نازل شده‏

در باره نخستين آيه يا سوره نازل شده ديدگاه‏هايى وجود دارد كه از اين ميان سه ديدگاه شايان توجه‏اند:[3]

1. مشهور مفسران و دانشوران علوم قرآنى،[4] پنج آيه نخست سوره علق را كه نزول آنها مقارن آغاز بعثت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بوده، نخستين وحى الهى برشمرده‏اند و به شمارى از احاديث استناد كرده‏اند؛[5] از جمله در حديثى از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه:

أَوَّلُ مَا نَزَلَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله‏ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ» ، وآخِرُهُ: «إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ ...».[6]

نخستين سوره‏اى كه بر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرود آمد، [اين بود]: «به نام خداوند رحمتگر مهربان. بخوان به نام پروردگارت». و واپسين سوره‏اى كه فرود آمد، اين بود: «آن گاه كه يارى خدا فرا رسيد».

اين روايت از امام رضا عليه السلام به نقل از پدرش، موسى بن جعفر عليه السلام، از امام صادق عليه السلام نيز گزارش شده است.[7] در تفسير القمى روايتى با همين مضمون از امام باقر عليه السلام نقل شده است.[8] البته در اين كه نخستين وحى قرآنى چند آيه اول سوره علق است يا همه سوره، اختلاف است. برخى با توجه به سياق آيات سوره علق، نزول تمام اين سوره را يكباره دانسته‏اند.[9]

2. برخى با استناد به حديث ابوسلمه از جابر بن عبد اللَّه، سوره مدثّر را نخستين سوره نازل شده معرفى كرده‏اند، در حالى كه اين حديث منافاتى با نزول چند آيه از سوره علق پيش از اين سوره ندارد؛[10] زيرا در متن حديث هيچ گونه اشاره‏اى به اين نشده كه نخستين وحى قرآنى آيات نخست اين سوره است و تنها استنباط جابر از گفته پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله چنين بوده است. شايد هم اين حديث به اولين نزول پس از ايام فَتْرت (دوره انقطاع وحى‏[11]) اشاره داشته باشد. شاهدِ اين مدعا حديث ديگرى از جابر بن عبد اللَّه است كه بر اساس آن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از فترت وحى سخن گفته است.[12]

3. گروه سوم، نخستين سوره نازل شده را فاتحه مى‏دانند.[13] به نقل از زمخشرى بيشتر مفسران معتقدند كه سوره فاتحه نخستين سوره نازل شده است.[14] طبرسى‏[15] و واحدى نيشابورى‏[16] با استناد به رواياتى اين قول را پذيرفته‏اند. افزون بر اين، بر پايه برخى روايات، جبرئيل در نخستين روز بعثت، نماز و وضو را طبق آيين اسلام به پيامبر تعليم داد[17] و آن حضرت از آغاز با گروه كوچك ياران خود (على، جعفر، زيد و خديجه) به همان روش نماز مى‏گزارد[18] كه لازمه آن، مقرون بودن بعثت با نزول سوره حمد است. به نقل از سيوطى هرگز زمانى نبوده است كه نماز در اسلام بدون فاتحة الكتاب باشد.[19] روايت « لا صَلاةَ إلّابِفاتِحَةِ الكِتابِ‏ ؛[20] نمازى جز به فاتحة الكتاب بر پا نمى‏شود» مؤيّد همين گزارش است.

در نگاهى كلى به اين سه ديدگاه، شايد بتوان چنين نتيجه گرفت كه نزول سه يا پنج آيه از آغاز سوره علق با آغاز بعثت مقارن بوده است، سپس چند آيه از ابتداى سوره مدثّر نازل شده است؛[21] ولى نخستين سوره كاملِ فرود آمده بر پيامبر صلى الله عليه و آله، سوره حمد است‏[22] كه «فاتحة الكتاب» خوانده مى‏شود.[23] همچنين مى‏توان گفت كه در هر صورت نخستين آيه‏اى كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده، «بسم اللَّه الرحمن‏ الرحيم» است؛[24] زيرا همه سوره‏هاى قرآن به جز برائت با اين آيه آغاز مى‏شوند و شيعه معتقد است كه «بسم اللَّه الرحمن الرحيم» در هر سوره جزو آن سوره و آيه‏اى مستقل است.[25]

اما روايت منقول از امام على عليه السلام كه در آن نخستين وحى قرآنى، آيه 151 انعام دانسته شده،[26] از چند جهت اشكال دارد، از جمله اين كه به نقل از ابن عباس و ديگران، سوره انعام از سوره‏هايى است كه همه آن، يكجا نازل شده است.[27] دوم اين كه بر پايه روايت ديگرى از ابن عباس، آيه 151 از سوره انعام، مدنى است.[28]


[1] اين پژوهش، به وسيله فاضل گرامى جناب آقاى سيّد حامد على‏زاده موسوى، انجام شده است.

[2] ر. ك: ص 167( احاديث مربوط به نزول نخستين وحى قرآنى).

[3] زاد المسير: ج 1 ص 12.

[4] التبيان فى تفسير القرآن: ج 10 ص 378؛ تفسير القرطبى: ج 20 ص 117؛ شواهد التنزيل: ج 2 ص 409- 414.

[5] شواهد التنزيل: ج 2 ص 409- 414؛ أسباب النزول: ص 1214؛ تفسير الأصفى: ج 2 ص 1459.

[6] ر. ك: ص 166 ح 124.

[7] ر. ك: ص 166 ح 125.

[8] ر. ك: تفسير القمى: ج 2 ص 428.

[9] الميزان فى تفسير القرآن: ج 20 ص 322.

[10] التبيان فى تفسير القرآن: ج 10 ص 171؛ تفسير الطبرى: ج 29 ص 90؛ أسباب النزول: ص 15.

[11] أسباب النزول: ص 15.

[12] صحيح البخارى: ج 1 ص 4؛ صحيح مسلم: ج 1 ص 98.

[13] الإتقان فى علوم القرآن: ج 1 ص 148؛ زبدة التفاسير: ج 7 ص 470؛ التفسير الحديث: ج 1 ص 17

[14] الكشاف: ج 4 ص 775.

[15] مجمع البيان: ج 10 ص 613.

[16] أسباب النزول: ص 21- 22.

[17] إعلام الورى: ج 1 ص 102؛ المناقب، ابن شهر آشوب: ج 1 ص 41؛ وسائل الشيعة: ج 1 ص 399- 400.

[18] مسند ابن حنبل: ج 1 ص 209؛ الطبقات الكبرى: ج 8 ص 17- 18؛ قصص الأنبياء، راوندى: ص 315- 316.

[19] الإتقان فى علوم القرآن: ج 1 ص 160.

[20] جامع أحاديث الشيعة: ج 5 ص 107.

[21] شرح مسلم، نووى: ج 2 ص 208. نيز ر. ك: روح المعانى: ج 13 ص 111 و ج 15 ص 399.

[22] البرهان فى علوم القرآن: ج 1 ص 207- 208.

[23] التفسير الحديث: ج 1 ص 17.

[24] تفسير نور الثقلين: ج 5 ص 609؛ أسباب النزول: ص 14؛ زاد المسير: ج 1 ص 13.

[25] التبيان فى تفسير القرآن: ج 1 ص 24؛ مجمع البيان: ج 1 ص 89؛ البيان: ص 440.

[26] أحكام القرآن، ابن عربى ج 4 ص 1954؛ تفسير القرطبى: ج 21 ص 117- 118.

[27] ر. ك: التبيان فى تفسير القرآن: ج 4 ص 75؛ مجمع البيان: ج 4 ص 421.

[28] ر. ك: التبيان فى تفسير القرآن: ج 4 ص 75.