پژوهشى در باره مصونيت قرآن از تحريف
پژوهشى در باره مصونيت قرآن از تحريف[1]
واژهشناسى «تحريف»
تحريف از ريشه «ح ر ف» به معناى: لبه، كناره، جهت و وجه هر چيز است. بيشتر لغويان از جمله جوهرى، زَبيدى و راغب، حرف را به همين معنا دانستهاند[2] و بر اين اساس، تحريف، به معناى: كنار بردن، به كنارى كشاندن يا كنار زدن چيزى و يا برگرداندن و دگرگون كردن چيزى از وجه آن است. تحريف كلام نيز- كه به معناى تغيير و دگرگون ساختن معناى آن است-[3] به همين وجه برمىگردد؛ زيرا محرِّف با كنار زدن آن از معناى صحيح و مقصود نظر گوينده، آن را به معنا و سمت ديگرى برمىگرداند، خواه اين تحريف با تغيير يا جا به جايى حروف، كلمات و جملات باشد و يا با تفسير نادرست آنها.
گونههاى تحريف تورات
قرآن كريم گونه هاى متعدّدى از تحريف كتاب را از كار بنى اسرائيل حكايت
مىكند، مانند:
«وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقاً يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْكِتابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتابِ وَ ما هُوَ مِنَ الْكِتابِ وَ يَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ ما هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ يَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ.[4]
از آنان گروهى هستند كه زبانشان را به تحريف كتاب مىپيچانند، تا آنها (بافتهها) را از كتاب پنداريد. و حال آن كه آن از كتاب نيست. و مىگويند: آن از جانب خدا است، در حالى كه از جانب خدا نيست. به خدا دروغ مىبندند با اين كه خودشان هم مىدانند».
در اين آيه، سخن از تحريف لفظى و اساسى تورات در قرائت است كه عبارت خودساخته را با آهنگ متعارف در تلاوت تورات مىخواندند.
«فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِيلًا فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ.[5]
واى بر آنان كه با دستان خود نوشتهاى مىنويسند و مىگويند: اين از سوى خدا است، تا با آن بهايى اندك به دست آورند. پس واى بر آنها از آنچه با دستانشان نوشتند، واى بر آنها از آنچه به دست مىآورند».
در اين آيه، سخن از تحريف لفظى و اساسى تورات در كتابت و نگارش است.
در صدر آيه 46 نساء مىفرمايد:
«مِنَ الَّذِينَ هادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ.[6]
برخى از آنان كه يهودىاند، كلمات را از جاهاى خود بر مىگردانند».
در اين آيه، به بيانى مطلق، سخن از تحريف گفتار وحى الهى در تورات است كه هم بر تحريف لفظى و هم معنوى قابل حمل است. از اين رو برخى مفسّران، آن را
بر وجه لفظى و برخى ديگر بر وجه معنوى حمل كردهاند. همين طور است آيات 13 و 41 از سوره مائده.
قرآن، در ادامه همان آيه مىفرمايد:
«وَ يَقُولُونَ سَمِعْنا وَ عَصَيْنا وَ اسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَ راعِنا لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِي الدِّينِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اسْمَعْ وَ انْظُرْنا لَكانَ خَيْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ وَ لكِنْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا.[7]
مىگويند: شنيديم و نافرمانى كرديم. و بشنو كه [اى كاش] ناشنوا گردى. و [از سر استهزا مىگويند:] «راعنا» [كه در عربى يعنى: التفات به ما كن؛ ولى در عبرى يعنى: خبيث ما]. به لغت خويش زبان مىچرخانند و به اسلام طعنه مىزنند. اگر آنها مىگفتند: شنيديم و اطاعت كرديم، و بشنو و به ما توجه كن، برايشان بهتر و درستتر بود؛ ولى خداوند، آنها را به خاطر كفرشان لعنت كرده، و جز اندكى ايمان نمىآورند».
در اين بخش از آيه، سخن از تحريف لفظى تورات در قرائت است كه عبارت تورات را با تغيير در وجه تلفظ آن و با پيچاندن آن به صورتى كه لفظ و معناى ديگرى از آن به پندار مخاطب برسد، مىخواندند.
تحريف در اصطلاح
از آنچه در معناى لغوى تحريف و موارد آيات ياد شده تبيين شد، نمايان مىشود كه تحريف در اصطلاح علوم قرآنى و كاربرد آيات مربوط به آن، در همان معناى لغوى آن به كار رفته و آن، عبارت است از: هر گونه تغيير دادن لفظ قرآن، به كاستن يا افزودن يا جا به جايى حروف، كلمات و جملات قرآنى، و يا تفسير نادرست كردن از آن، به گونهاى كه مفهوم مورد نظر متكلّم از بستر صحيح و مطلوب، خارج شود و
در مفهومى ديگر به كار برده شود.
اقسام تحريف
تحريف بر دو قسم معنوى و لفظى است. در تحريف معنوى- يا تفسير به رأىِ غلط[8]- محرّف، بدون دخل و تصرف در الفاظ قرآن، آنها را بر اساس آراى شخصى خود و براى تقويت ديدگاه خود تفسير مىكند و در حقيقت، نگرش خود را بر قرآن تحميل مىكند و معنايى مخالف مراد جدّى خداوند به دست مىدهد.
اما تحريف لفظى، به معناى دخل و تصرف در ساختار الفاظ و عبارتهاى قرآن است و به سه گونه تقسيم مىشود:
1. تحريف از طريق فزونى؛ يعنى محرّف، آيه يا سورهاى را از پيش خود ساخته و بر قرآن افزوده باشد.
2. تحريف از طريق كاستى؛ يعنى محرّف، بخشى از كلمات، آيات يا سورههاى قرآن را از آن حذف كرده باشد.[9]
امّا تحريف از طريق تبديل و جايگزينى، مانند تغيير كلمه «أبَوا» به «أتَوا» يا دگرگونى عبارتى به عبارت ديگر و مانند اينها، در واقع، تركيبى از دو گونه كاستى و فزونى است.
3. تحريف از طريق جابه جايى؛ يعنى محرّف، كلمات يا عبارتى را جا به جا نمايد تا معنايى متفاوت از آن بگيرد.
مصونيت قرآن از تحريف
احتمال تحريف لفظى در قرآن، از نوع فزونى، به اتفاق همه مسلمانان مردود
است؛[10] اما تحريف از نوع كاستى، در ميان اهل سنّت[11] و شيعه[12] قائلانى دارد[13] كه به رواياتى استناد كردهاند كه در سند يا دلالت، ناتمام اند. با اين همه، ديدگاه مشهور دانشمندان فريقَين، سلامت قرآن از تحريف است. دانشمندان بزرگ شيعه همانند:
شيخ صدوق،[14] شيخ مفيد،[15] سيّدِ مرتضى،[16] شيخ طوسى[17] و امين الاسلام طبْرِسى،[18] بر اين نكته پاى فشردهاند كه قرآن موجود، بدون هيچ كاستى همان قرآنى است كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده و هر كس جز اين به شيعه نسبت دهد، بر شيعه دروغ بسته است. همچنين آنان روايات بيانگر تحريف را فاقد ارزش استناد دانستهاند.[19]
ادلّه و شواهد نفى شُبهه تحريف
براى نفى شبهه تحريف مىتوان از دلايل و مؤيّدات: عقلى، قرآنى، روايى، تاريخى و تجربى بهره جست. البته مقتضاى اين ادله متفاوت است، بدين معنا كه برخى از آنها كم شدن يك سوره يا يك آيه را نفى مىكنند و برخى كم شدن يك كلمه و حتّى يك حرف را شامل مىشوند.
1. ادلّه قرآنى
براى اثبات تحريفناپذيرى قرآن كريم، دست كم به سه آيه حفظ، نفى باطل و رصد
الهى مىتوان تمسّك جست:
اوّل. آيه حفظ
صريحترين آيهاى كه بر نفى هر گونه تحريف در قرآن دلالت دارد، آيه حفظ است.
خداوند در اين آيه اعلام كرده است كه ما قرآن را فرو فرستادهايم و خود از آن محافظت خواهيم كرد:
«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ.[20]
ما ذكر را فرو فرستاديم، و ما نگهدار آنيم».
نكات مورد توجه در اين آيه براى اثبات مدعا بدين شرح اند:
يك. مقصود از «ذِكر» در اين آيه، قرآن است؛[21] زيرا در شمارى ديگر از آيات بر اين كتاب آسمانى ذكر اطلاق شده است؛ اما اين احتمال كه مقصود از ذكر، پيامبر صلى الله عليه و آله باشد[22] علاوه بر اين كه با مفهوم تنزيل، هماهنگ نيست، با سياق آيات نيز ناسازگار است؛ زيرا در آيات قبل از آيه حفظ چنين آمده است:
«وَ قالُوا يا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ.
و گفتند: اى كسى كه قرآن بر او نازل شده! همانا تو ديوانهاى».
با توجه به اين سياق، «الف و لام» در كلمه «الذِّكْر» در آيه حفظ، «الف و لام» عهد است؛ يعنى از همان ذكر (قرآن) محافظت مىكنيم.
دو. در اين آيه، با استفاده از ادات تأكيد، بر صيانت از قرآن تأكيد شده است.[23] ادوات تأكيد در اين آيه عبارت اند از:
-/ «إنَّ» كه در اين آيه دو بار به كار رفته است.
-/ كاربست ضمير فصل «نَحْنُ» در فقره نخست آيه: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ».
-/ «لام» در «لَحَافِظُونَ».
-/ مقدم شدن كلمه «لَهُ» بر واژه «لَحَافِظُونَ» در فقره دوم: «إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ»، در حالى كه بر اساس نقش مفعولى بايد پس از آن قرار مىگرفت. چنين تقديمى خود حكايت از نوعى اختصاص و تأكيد دارد.
سه. در اين آيه، به جاى ساختار مفرد از ساختار جمع استفاده شده است كه بر اراده حتمى و همراه با قدرت در تحقق وعده حفظ و صيانت قرآن دلالت دارد.[24] به گفته زمخشرى آن جا كه مقام قدرت و عظمت و نشان دادن هيمنه خداوند است، از ضماير جمع استفاده شده است؛[25] گويا خداوند مىخواهد اعلام كند كه از تمام قدرت و لشكريان خود براى تحقق خواستهاش (حفظ و صيانت قرآن) بهره مىجويد.
چهار. ميان دو بخش آيه، رابطهاى منطقى و گسستناپذير برقرار است: در فقره نخست، بر نزول قرآن از سوى خداوند تأكيد شده است كه آن را بايد نوعى مقدّمهچينى و اقامه برهان براى فقره دوم دانست كه در آن، مدعا يعنى حفظ قرآن توسط خداوند ذكر شده است. گويا چنين گفته شده است: ما قرآن را حفظ مىكنيم؛ زيرا قرآن از مبدأ علم، حكمت و قدرت الهى نازل شده است. خداوند با احاطه علمى خود، از هر گونه تلاش براى دخل و تصرّف و مقابله با قرآن، آگاه است و به سبب حكمت خود، مصلحت را در حفظ و صيانت قرآن مىداند و با قدرت بى انتهاى خويش، همه كوششها را براى رويارويى با قرآن، بىاثر مىسازد.
پنج. در اين آيه به صورت مطلق بر حفظ، تأكيد شده است. به عبارت روشنتر در فقره «إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ» حفظ قرآن به صورت و حالتى خاص، مقيد نشده است؛ يعنى مثلًا گفته نشده كه خداوند، قرآن را از تحريف از نوع كاستى يا فزونى و همآورد طلبى يا راهيافت تناقض در پى ظهور دستاوردهاى علمى حفظ مىكند، بلكه اين امر به صورت مطلق آمده است. مفهوم چنين سعهاى در تعبير، شمول و فراگيرى نسبت به همه حالات است. نتيجه آن كه به استناد اين آيه خداوند قرآن را از هرگونه گزند و آسيبى كه رخ داده يا ممكن است در آينده رخ دهد، مراقبت خواهد كرد.[26]
شبههاى بر دلالت آيه حفظ
هرچند آيه حفظ، آشكارا بر تحريفناپذيرى قرآن دلالت دارد، ليكن شبهههايى در باره آن مطرح است كه صاحب نظران علوم قرآنى به آنها پاسخ دادهاند،[27] مانند اين شبهه كه: مراد از «ذكر» در آيه حفظ، قرآن كريم است؛ اما مراد از «حفظ» روشن نيست (و حفظ شدن قرآن در برابر همه انواع تحريف را شامل نمىشود) و مىتوان گفت كه با تحقّق نوعى از تحريف نيز حفظ، صادق است و جمع اين دو با يكديگر ممكن است و حتى مىتوان مدعى شد كه اين نوع از تحريف خود موجب حفظ قرآن شده است.
پاسخ شبهه
1. مراد از «حفظ» در آيه، روشن است؛ زيرا اين كلمه به صورت مطلق آمده است، نه مبهم، و بدين رو، حفظ از هر گونه تحريفى را در هر روزگارى شامل مىشود.[28]
استثنا كردن نوعى از تحريف در اين جا به معناى تقييد مطلق است كه دليل معتبر مىطلبد و در مسئله مورد نظر ما، چنين دليلى در دست نيست و به عكس، ادلّه متعددى- كه مهمترين آنها در اين مقاله آمدهاند-، خلاف آن را ثابت مىكنند.
2. تحريفى كه مورد نظر طرح كننده شبهه است و به ادّعاى او، «خود، موجب حفظ قرآن گرديده» از دو حال بيرون نيست: يا اين كه معنايى از قرآن را كاسته كه در اين صورت، بىشك حفظ، تحقق نيافته است، كه اين، خلاف فرض اوست؛ و يا اين كه هيچ معنايى را از ميان نبرده كه در اين صورت، انگيزهاى براى چنين تحريفى نمىتوان يافت و پيشتر اشاره شد كه محرّف، به عمد و با غرضِ پنهان ساختن مقصود متكلّم و جاىگزين كردن مقصود خود، دست به تغيير مىزند. اين نوع از تحريف كه به تغيير در مقاصد و معانى قرآن نمىانجامد، اساساً در كانون توجه اهل تحريف نبوده است و چنانچه تغيير ناچيزى نيز رخ داده باشد، با اصول محورى قرآن منافات ندارد، هر چند دليل معتبر بر نفى آن، قائم است.[29]
3. احتمال تحريف از نوع كاستى در برخى آيات قرآن، نه تنها حُجّيت آيات را متزلزل مىكند كه اصل استناد آنها به خداوند را نيز با مشكل مواجه مىسازد؛ زيرا هنگامى مىتوان استناد آنها را به خداوند به جزم پذيرفت كه معجزه بودن قرآن را دريافت و اعجاز قرآن زمانى ثابت مىگردد كه همه آيات آن موجود باشند تا ارزيابى شوند و عدم اختلاف آنها با يكديگر معلوم گردد. تحدّى قرآن در انسجام و هماهنگى سراسر آيات و سور، از بارزترين تحدّىهاى قرآنى است: «وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً؛[30] اگر از سوى غير خدا بود، در آن اختلافهاى زيادى مىيافتند» و با فقدان برخى آيات، نمىتوان به جزم به انسجام و هماهنگى و عدم
اختلاف علم حاصل كرد و آن گاه وحيانى بودن اين كتاب با ترديد مواجه مىشود.[31]
دوم. آيه نفى باطل
از جمله آياتى كه به روشنى از عدم راهيافت هر گونه دخل و تصرفى در قرآن حكايت دارد، آيه نفى باطل است:[32]
«وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ* لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ.[33]
آن كتاب ارجمند است. از پيش و پسِ آن باطل به آن راه نمىيابد. فرستاده شدهاى از سوى حكيم حميد».
توضيح چگونگى دلالت اين آيه بر مدعا بدين شرح است:
يك. اين آيه، به استناد سياق آيات پيش از آن، كه ناظر به تلاش كافران براى مقابله با قرآن است، بر عدم راهيافت باطل در آن دلالت دارد.[34]
آيه نفى باطل، هماهنگ با چنين سياقى، بر استوارى قرآن و عدم امكان راهيافت باطل در آن تأكيد دارد. نفى راهيافت باطل در قرآن با توجه به سعه معنايى باطل، همه انواع كاركردهاى بر مدار باطل را نفى مىكند و تناقض قرآن با دستاوردهاى علمى و راهيافت انواع تحريف در آن، از جمله مصاديق باطل اند.
از آن جا كه اين آيه در مقام اخبار است و تخلّف اخبار الهى محال است، پس بايد به عدم امكان راهيافت هر گونه دخل و تصرف در قرآن اذعان داشت.
دو. بخش نخست، يعنى «مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ» كه بر چيزهاى حاضر اطلاق مىشود، به
عصر رسالت و دوره نزول قرآن ناظر است و بخش دوم آن يعنى فقره «وَ لا مِنْ خَلْفِهِ» به دوران پس از نزول اشاره دارد كه از زمان رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تا قيامت را در بر مىگيرد.
سه. در آيه نفى باطل، از دو برهان لِمّى و انّى براى نفى تحريف استفاده شده است، به اين صورت كه در فقره پايانى آيه قبل، از قرآن با عنوان «كتاب عزيز» ياد شده است: «وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ». عزيز، از ريشه «الأرض العَزاز (زمين نفوذناپذير)»، به معناى استوارى و نفوذناپذيرى است و معناى آيه آن است كه قرآن به سبب ويژگى استوارى درونى و نفوذناپذير بودن، هيچ باطلى را به خود راه نمىدهد. اين برهان از نوع برهان «إنّ» است كه در پايان آيه 41 از سوره فصّلت و به عنوان برهانى پيش از ذكر مدّعا منعكس شده است. از سويى ديگر، در پايان آيه، قرآن، كتابى «فرو فرستاده شده از سوى خداوند حكيم و حميد» معرفى شده است: «تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ». چنين بيانى، ناظر به برهان «لِم» است؛ يعنى از آن جا كه منشأ نزول قرآن، خداوند حكيم و حميد است، هيچ گونه باطل در قرآن راه نمىيابد؛ زيرا اگر خداوند اجازه ورود باطل را به قرآن بدهد، مخالف حكمت اوست كه قرآن را كتاب هدايت و ناسخ همه كتب آسمانى پيشين معرفى كرده است، چنان كه دادن اجازه ورود باطل به قرآن، به معناى پذيرش مَشوب بودن قرآن است كه اين امر با پيراسته و حميد بودن خداوند، ناسازگار است.[35]
سوم. آيه رصد الهى
آيات 26- 28 سوره جنّ بيان مىكنند كه خداوند، عالم به غيب است و هيچ كس را از آن آگاه نمىكند، مگر پيامبرى كه از او خشنود است و خداوند بر پيامبران خويش
نگاهبانانى گمارده است تا آنان پيامهاى او را ابلاغ كنند و خدا به آنچه نزد آنان است احاطه كامل دارد و همه چيز را به عدد، شمار كرده است:
«عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً* إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً* لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَيْهِمْ وَ أَحْصى كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً.
غيبدانى كه كسى را بر غيبش مطلع نمىكند، مگر پيامبرى را كه به او رضايت دهد، و در پيش و پس او نگهبانى مىگمارد. تا بداند كه آنان رسالتهاى پروردگارشان را ابلاغ مىكنند، و خدا به آنچه نزد آنهاست، احاطه دارد و همه چيز را به عدد شماره كرده است».
بنا بر اين آيات، فرشتگانِ نگاهبان، پيامبر و رسالت او را در ميان گرفته و مراقباند تا مبادا چيزى از درونْ كم يا از بيرونْ افزون شود. بدين سان، قرآن از مرحله تلقّى تا ابلاغ به همه مردم در همه اعصار، تحت نظارت و مراقبت الهى است و احتمال راهيافت تحريف به آن، مستلزم آن است كه اين مراقبت به صورت ناقص انجام گرفته يا بيرون از علم الهى تحقق يافته باشد و اين فرض در مورد بر خدا محال است.[36]
ممكن است فرض شود كه وحى الهى به صورت كامل به دست پيامبر صلى الله عليه و آله رسيده و او نيز بى كم و كاست، آن را به مردم رسانيده، ولى اين وحى (قرآن)، پس از آن حضرت، دچار تحريف شده است؛ ليكن اندكى درنگ در ظهور سياقى و متفاهم عرفى آيه حفظ، به روشنى اين معنا را نمايان مىسازد كه آيه در مقام تقرير تمام بودن حجّت الهى و خللناپذير بودن مبادى تكاليف بر مكلّفانى است كه مخاطب پيامبر صلى الله عليه و آله و وحى اند. وانگهى اين شبهه مبتنى است بر اين كه مراد از ابلاغ
رسالتهاى خدا در آيه «لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ» فقط ابلاغ به مخاطبان عصر نزول باشد، در حالى كه قرآن، كتابى جهانى و جاودان است و مخاطبان آن، اعم از مسلمانان عصر نزول اند و همه مردم را تا قيامت در بر مىگيرد. بدين سان، اگر حتى پس از پيامبر صلى الله عليه و آله نيز تحريفى به قرآنْ راه يافته باشد، بدين معناست كه مراقبت الهى به صورت كامل انجام نپذيرفته است؛ زيرا پيامهاى خداوند به طور كامل به دست مردم عصرهاى بعد نرسيده است.[37]
2. ادلّه رِوايى
گروههاى مختلفى از احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام به طور مستقل يا به صورت انضمامى، دلالت روشنى بر مصونيت قرآن از تحريف دارند، از جمله:
يك. تعيين قرآن به عنوان ميزان سنجش روايات: پارهاى از روايات، قرآن را به عنوان معيار بازشناخت روايات ناسره از سره معرفى كردهاند. اين روايات كه به «روايات عرض اخبار بر قرآن» موسوم اند، به گونه التزامى گواهى مىدهند كه هيچ تحريفى به قرآن راه نيافته است. روايات يادشده، دو دسته اند:
الف- رواياتى كه به طور مطلق بر عرضه احاديث بر قرآن تأكيد دارند؛
ب- رواياتى كه ناظر به احاديث متعارض اند و موافقت با قرآن را وجه ترجيح دانستهاند. اين دست از روايات، به صورت گسترده در جوامع حديثى شيعه و به صورت محدود در جوامع حديثى اهل سنّت آمدهاند. به عنوان نمونه امام صادق عليه السلام به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده است:
فَما وافَقَ كِتابَ اللَّهِ فَخُذوهُ و ما خَالَفَ كِتابَ اللَّهِ فَدَعوهُ
.[38]
هر چه موافق قرآن است، بِدان عمل كنيد و هر آنچه را مخالف آن است، رها سازيد.
پيشْفرض ضرورت عرضه احاديث بر قرآن، اين است كه قرآن به عنوان معيار تمييز روايات سره از ناسره، خود، از هر گونه آسيب، جعل و دستبرد، مصون و پيراسته باشد. به عبارت ديگر، ميزان بازشناخت روايات سره، قرآن است و در صورتى كه تحريفى به قرآن راه يافته باشد، نمىتوان يقين كرد كه خود از ناسره پاك است و ارجاع احاديث به معيارى كه سلامت خود آن معلوم نيست، معنا ندارد.
همين طور اگر مصون از كاستى و دستبرد نبود، به طور مطلق نمىتوانست سنجهاى براى احاديث مشكوك باشد؛ زيرا با عنايت به گستردگى حجم احاديث و مضبوط نبودن موارد و گونههاى مقتضى ترديد در روايات، هرگونه كاستى در قرآن مىتواند به اطلاق مورد اشاره در سنجه بودن قرآن براى احاديث آسيب برساند. بنا بر اين، دلالت روشن اين دسته احاديث، جاى تشكيك ندارد.
دو. مرجعيت قرآن در وضعيت فتنه: بنا بر رواياتى معتبر، مسلمانان هنگام پيش آمدن فتنهها بايد به قرآن رجوع كنند. اين روايات، هيچ قيدى ندارند و مسلمانان را به صورت عام و مطلق، مأمور به رجوع به قرآن مىكنند، مانند روايت پيامبر صلى الله عليه و آله كه مىفرمايد:
إذَا التَبَسَت عَلَيكُمُ الفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيلِ المُظلِمِ فَعَلَيكُم بِالقُرآنِ.[39]
هر گاه فتنهها همچون پارههاى شب تار، شما را فرا گرفت، به قرآن روى آوريد.
همچنين:
القُرآنُ هُدىً مِنَ الضَّلالَةِ، وتِبيانٌ مِنَ العَمى، وَ ... وما عَدَلَ أحَدٌ عَنِ القُرآنِ إلّاإلَى النّارِ.[40]
قرآن، راهنمايىاى است در گمراهى، و بينايىاى در كورى، و ... هيچ كس از قرآن منحرف نمىشود، مگر آن كه به سوى دوزخ، رهسپار مىگردد.
اين گونه روايات را مىتوان از دلايل روايىِ تحريفناپذيرى قرآن دانست؛ زيرا اگر امكان تحريف قرآن فراهم باشد و قرآن، خود، دستخوش فتنه گردد، نمىتوان آن را به طور مطلق و بدون قيد، پناهگاه مسلمانان در تمام فتنهها دانست.
سه. حديث ثقلين: اين حديث، در ردّ ادعاى تحريف قرآن، بسيار كارآمد است. با اين حديث، در سه جهت، استدلال مىشود: نخست، اين كه در روايات معتبر و متعدّدى از اين حديث آمده است: «
إنّى مُخلِّفٌ فيكُمُ الثَّقلَينِ: كتابَ اللَّه و عِترَتى ...
».[41] تعبير «مُخَلِّفٌ فيكُم» دلالت بر اين معنا دارد كه پيامبر صلى الله عليه و آله از ميان مردم مىرود، ولى دو چيز را به جاى خود در ميان امّت بر جاى مىگذارد كه يكى از آن دو كتاب اللَّه است، نه بخشى از كتاب اللَّه. جمله اسميه هم مفيد ثبات و دوام است. افزون بر اين، عبارات ذيلِ همين روايات (روايات ثقلين)، به روشنى نشان از استمرار اين پيش بينى و وعده ضمنى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله تا روز قيامت دارد. دوم، اين كه در اين حديث، بر لزوم تمسّك به قرآن در همه زمانها تصريح و تأكيد شده و باور به تحريف، عملًا اين تمسّك را منتفى مىسازد. سوم، اين كه قول به تحريف، حُجّيت و اعتبار ظواهر قرآن و در نتيجه تمسّك به آن را نفى مىكند. افتادگى يا تبديل بخشهايى از يك متن، بى گمان، فهم استوار آن متن و در نتيجه حجّيت آن و قابليت آن را براى احتجاج، ناممكن مىسازد؛ زيرا چه بسا در موارد نياز به تمسّك به قرآن، حجّت، در همان بخشِ افتاده يا تبديل شده باشد، و يا اين بخش، قرينهاى براى فهم بخشهاى موجود، بوده باشد.[42]
چهار. استناد اهل بيت به قرآن موجود: بنا بر روايات پر شمار، اهل بيت عليهم السلام به مناسبتهاى گوناگون، همواره به قرآن موجود، استناد و تمسك مىجستهاند، حتى به آياتى كه مدّعيان تحريف، تحريف آنها را ادعا كردهاند، مانند آيه «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ؛ از خدا و فرستاده خدا و صاحبان او فرمان بريد» كه روايات اهل بيت عليهم السلام «أُولِي الْأَمْرِ» را به امامان دوازدهگانه اهل بيت عليهم السلام تفسير كردهاند.[43]
پنج. احاديث امر به تمسّك، تلاوت، و ختم مصحف موجود: بنا بر رواياتى بسيار، امامان اهل بيت عليهم السلام مسلمانان را همواره به تمسّك، تلاوت، و ختم قرآن موجود، ترغيب مىكردند و يا با اشاره به همين مصحف شريف، به آثار و فوايد تكوينى و معنوى ختم قرآن توجّه مىدادند. شيخ طوسى در آغاز تفسير ارزشمند خويش، التبيان فى تفسير القرآن، با بيان اين دليل و برخى ادلّه ديگر، اين دست روايات را «متناصره» خوانده و بيان كرده است كه بحث در باره تحريف، چنان ضعيف است كه شايسته پاسخ نيست.[44]
روايات مختلفى كه برخى از آنها ياد شد، با قطعيت تمام، راه را بر هر گونه تحريف مىبندند و گواهى مىدهند كه قرآن موجود، همان كتابى است كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد. عالمان شيعه، از اين روايات در دو جهت، سود مىبرند:
نخست، اثبات سلامت قرآن از تحريف و دوم، ردّ رواياتى كه ظاهر آنها موهم تحريف است؛ زيرا هنگام تعارض روايات، آن دسته كه به لحاظ سند يا معنا ضعيف است، ساقط مىگردد و در اينجا مصداق روايات ضعيف، روايات دسته دوم است كه موهم تحريف قرآن اند.[45] علاوه بر اين، تنافى آنها با قرآن، مطابق نصوص، اين
روايات را از اعتبار، ساقط مىگرداند.
3. قرائن تاريخى نفى شبهه تحريف
از ضروريات تاريخ است كه چهارده قرن پيش حضرت محمد صلى الله عليه و آله مبعوث شد و مردمانى از عرب و غير عرب به وى ايمان آوردند. او كتابى آورد و آن را قرآن ناميد و آن را به خداى سبحان نسبت داد و اين قرآن معارف و كلياتى از شريعت را در خود داشت كه پيامبر صلى الله عليه و آله مردم را به آن فراخواند؛ همچنين از مسلّمات تاريخ است كه آن جناب با همين قرآن تحدى كرد و آن را معجزه نبوّت خود خواند و نيز هيچ سخنى نيست در اين كه قرآن موجود همان قرآن است كه او بر مردم معاصر خويش قرائت كرد. چنين نبود كه اين كتاب از ميان برود و كتابى ديگر نظير آن يا غير آن را كسانى ديگر باز نويسند و به آن جناب نسبت دهند. اين حقيقت را همه، حتى مخالفان پذيرفتهاند. تنها مسئلهاى كه برخى احتمال دادهاند اين است كه جمله يا آيهاى از آن كاسته شده يا جا به جايى رخ داده يا تغييرى در كلمات يا اعراب آن رخ داده باشد؛ اما اصل كتاب الهى، به همان وضع و اسلوبى كه در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله بوده، باقى است.[46]
[1] نگارش اوّليه اين پژوهش، به وسيله حجة الاسلام و المسلمين دكتر على نصيرى( عضو هيئت علمى دانشگاه علم و صنعت ايران)، و فاضل گرامى جناب آقاى ابراهيم احمديان انجام شده است.
[2] الصحاح: ج 4 ص 1342؛ تاج العروس: ج 12 ص 136؛ مفردات الفاظ القرآن: ص 228 ماده« حرف».
[3] ابن عبّاد و ليث و ديگر لغت شناسان مىگويند:« التحريف فى القرآن و فى الكلام: تغيير الكلمة عنمعناها»؛ تحريف در قرآن و سخن، به معناى دگرگون كردن معناى آن است( المحيط فى اللغة: ج 3 ص 82؛ و ر. ك: معجم تهذيب اللغة: ج 1 ص 789؛ المصباح المنير: ص 130 و ...).
[4] آل عمران: آيه 78.
[5] بقره: آيه 79.
[6] نساء: آيه 46.
[7] نساء: آيه 46.
[8] ر. ك: البيان: ص 197؛ نزاهت قرآن از تحريف: ص 18- 19.
[9] البيان، خويى: ص 200.
[10] براى تفصيل بيشتر، ر. ك: مجمع البيان: ج 1 ص 14؛ تفسير الصافى: ج 1 ص 36؛ آلاء الرحمن: ص 25؛ صيانةالقرآن من التحريف: ص 18- 19.
[11] براى نمونه: مجمع الزوائد: ج 7 ص 163؛ كنز العمّال: ج 1 ص 517 و 541؛ الدرّ المنثور: ج 6 ص 420- 422.
[12] اوائل المقالات: ص 186- 187؛ الاقطاب الفقهيّة: ص 16.
[13] المسائل السروية: ص 79؛ البيان: ص 201؛ صيانة القرآن من التحريف: ص 40.
[14] الاعتقادات: ص 84.
[15] المسائل السروية: ص 82.
[16] مجمع البيان: ج 1 ص 43.
[17] التبيان فى تفسير القرآن: ج 1 ص 3.
[18] مجمع البيان: ج 1 ص 15 و 43.
[19] المسائل السروية: ص 82؛ مجمع البيان: ج 1 ص 43.
[20] حجر: آيه 9.
[21] التبيان فى تفسير القرآن: ج 1 ص 18 و ج 6 ص 320؛ تفسير الطبرى: ج 14 ص 11- 12.
[22] تفسير الطبرى: ج 14 ص 12.
[23] روح المعانى: ج 14 ص 16 و ج 17 ص 182.
[24] أضواء البيان: ج 7 ص 288.
[25] الكشاف: ج 2 ص 390.
[26] الامثل: ج 8 ص 19- 20.
[27] براى نمونه ر. ك: نزاهت قرآن از تحريف: ص 53.
[28] ر. ك: تفسير الطبرى: ج 14 ص 7؛ التبيان فى تفسير القرآن: ج 6 ص 320؛ مجمع البيان: ج 6 ص 509.
[29] نزاهت قرآن از تحريف: ص 83.
[30] نساء: آيه 82.
[31] نزاهت قرآن از تحريف: ص 96- 97.
[32] البيان: ص 210- 211؛ صيانة القرآن من التحريف: ص 48- 50؛ سلامة القرآن من التحريف: ص 27- 33.
[33] فصّلت: آيه 41- 42.
[34] التبيان فى تفسير القرآن: ج 9 ص 131.
[35] الميزان فى تفسير القرآن: ج 17 ص 398- 399.
[36] نزاهت قرآن از تحريف: ص 72- 73.
[37] نزاهت قرآن از تحريف: ص 73.
[38] وسائل الشيعة: ج 27 ص 110؛ الكافى: ج 1 ص 69؛ صيانة القرآن من التحريف: ص 51.
[39] ر. ك: ج 3 ص 30 ح 749.
[40] ر. ك: ج 3 ص 38 ح 763.
[41] يعنى:« من به جا گذارنده دو چيز گرانقدر در ميان شما هستم». در باره حديث ثقلين و روايات مختلفآن، ر. ك: دانشنامه قرآن و حديث: ج 9 ص 418 ح 195 و براى آشنايى بيشتر با گزارشهاى متواتر اين حديث، ر. ك: دانشنامه قرآن و حديث: ج 9 ص 418- 473.
[42] ر. ك: التبيان فى تفسير القرآن: ج 1 ص 3؛ البيان، خويى: ص 211- 214؛ دايرة المعارف قرآن كريم: ج 6 ص 328.
[43] الكافى: ج 1 ص 276 ص 295.
[44] التبيان فى تفسير القرآن: ج 1 ص 3.
[45] سلامة القرآن من التحريف: ص 31.
[46] الميزان فى تفسير القرآن: ج 12 ص 104- 105.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴ ساعت توسط هدیه به شهیدان مدافع حرم صلوات
|