پژوهشى در باره جامعيّت قرآن از
پژوهشى در باره جامعيّت قرآن[1]
از مباحث مهم و بحث برانگيز در باره قرآن، جامعيت اين كتاب الهى است كه تشريح و بررسى دقيق اين موضوع مىتواند نوع نگاه ما را به قرآن و ميزان بهرهبردارى ما را از آن معين كند.
قرآنپژوهان در اين كه مراد از جامعيت، چيست و قرآن چگونه و كدام نيازمندىهاى علمى ومعنوى انسان را بر مىآورد، آراى گوناگونى دارند كه برخى از مهمترينهاى آنها بدين قرار اند:
1. جامعيت مطلق
از نظرگاه برخى قرآنپژوهان، جامعيت قرآن، مطلق است. بر اساس اين نظر، قرآن، هر آنچه را كه بتوان تصور كرد و نام علم و دانش برآن نهاد، در خود، جاى داده است، هر چند ما از شناختن آن قاصريم. برخى از طرفداران اين نظريه، علومى مانند: طب، مناظره، هندسه، جبر و مقابله، نجوم وغير اينها را ياد كرده و بر آن رفتهاند كه همه اين علوم در قرآن، موجود است.[2]
اين گروه، با استناد به آياتى كه قرآن را «تبيان» و جامع مطالب و تفصيلدهنده هر چيزى معرفى مىكند، در دفاع از نظريه خويش كوشيدهاند. از اين آيات اند:
«وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمِينَ.[3]
و اين كتاب را كه روشنگر هر چيزى است و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگرى است، بر تو نازل كرديم».
«ما كانَ حَدِيثاً يُفْتَرى وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ.[4]
سخنى نيست كه به دروغ ساخته شده باشد، بلكه تصديق كتابهايى است كه پيش از آن بوده و روشنگر هر چيزى است و براى مردمى كه ايمان مىآورند رهنمود و رحمتى است».[5]
روايات پرشمارى نيز جامعيت مطلق قرآن را تأييد كرده و دليلى بر اين مدعايند.
برخى از اين روايات، قرآن را «جامع علم اولين و آخرين» معرفى مىكند كه بايد با تفكر در معانى اين كتاب آسمانى، به آن علوم دست يافت:
مَن أرادَ عِلمَ الأَوَّلينَ وَالآخِرينَ فَليُثَوِّرِ القُرآنَ.[6]
هر كس طالب علم اولين و آخرين است، در قرآن كندوكاو كند.
بر اساس روايتى، امام صادق عليه السلام سوگند ياد كرده كه هيچ گاه انسان در حسرت نخواهد ماند كه چرا فلان مطلب در قرآن نيست:
إنَّ اللَّهَ تَبارَكَ وتَعالى أنزَلَ في القُرآنِ تِبيانَ كُلِّ شَيءٍ، حَتّى وَاللَّهِ ما تَرَكَ اللَّهُ شَيئاً يَحتاجُ إلَيهِ العِبادُ، حَتّى لايَستَطيعَ عَبدٌ يَقولُ: لَو كانَ هذا انزِلَ فِي القُرآنِ، إلّاوقَد أنزَلَهُ اللَّهُ فيهِ.[7]
خداوند- تبارك و تعالى-، بيان هر چيزى را در قرآن، فرو فرستاد، چندان كه- به خدا سوگند- هيچ چيزى را كه بندگان، بدان نياز دارند، فروگذار نكرد، مگر آن كه خداوند، آن را در قرآن، نازل كرده است.
در روايتى ديگر از آن حضرت آمده است:
إنَّ العَزيزَ الجَبّارَ أنزَلَ عَلَيكُم كِتابَهُ وهُوَ الصّادِقُ البارُّ، فيهِ خَبَرُكُم وخَبَرُ مَن قَبلَكُم وخَبَرُ مَن بَعدَكُم، وخَبَرُ السَّماءِ وَالأَرضِ، ولَو أتاكُم مَن يُخبِرُكُم عَن ذلِكَ لَتَعَجَّبتُم.[8]
خداوندِ توانا، كه راستگو و نيكى كننده است، كتابش را بر شما فرو فرستاد، و اخبارِ مربوط به شما و اخبار پيشينيان و اخبار آيندگان پس از شما، و اخبار آسمان و زمين [همه]، در آناند. اگر كسى نزد شما بيايد و از آنها آگاهتان كند، قطعاً شگفتزده خواهيد شد.
نيز از آن حضرت است:
إنَّ اللَّهَ عَزَّ ذِكرُهُ خَتَمَ بِنَبِيِّكُمُ النَّبِيّينَ فَلا نَبِيَّ بَعدَهُ أبَداً، وخَتَمَ بِكِتابِكُمُ الكُتُبَ فَلا كِتابَ بَعدَهُ أبَداً، وأنزَلَ فيهِ تِبيانَ كُلِّ شَيءٍ، وخَلْقَكُم وخَلْقَ السَّماواتِ وَالأَرض، ونَبَأَ ما قَبلَكُم وفَصْلَ ما بَينَكُم وخَبَرَ ما بَعدَكُم، وأمْرَ الجَنَّةِ وَالنّارِ وما أنتُم صائِرونَ إلَيهِ.[9]
خداوند- كه يادش گرامى باد- پيامبر شما را خاتم پيامبران قرار داد. بنا بر اين، پس از او هرگز پيامبرى برانگيخته نمىشود و كتاب شما را پايانبخش كتابها [ى آسمانى] قرار داد. بنا بر اين، پس از آن، هرگز كتابى نخواهد بود و بيان همه چيز و [چگونگى] آفرينش شما و آفرينش آسمانها و زمين را و خبر آنچه پيش از شما بوده و [احكام] داورى ميان شما، و خبر آنچه را كه پس از شما خواهد بود، و موضوع بهشت و آتش و فرجام كار شما را در قرآن، نازل فرموده است.
با توجه به اين روايات و به ويژه عبارت «خلقكم»، دانسته مىشود كه قرآن افرون بر تشريع، امور تكوينى، نظير خلقت آسمان و زمين واخبار گذشته، حال و آينده را نيز در بردارد. مؤيد اين برداشت، نقلى از امام صادق عليه السلام است كه احكام و حلال و حرام را تنها بخش كوچكى از قرآن دانسته است.[10]
2. جامعيت هدايتى
گروهى با بىاساس دانستن ادعاى جامعيت مطلق قرآن، مقصود از كمال و جامعيت قرآن را، جامعيت در شئون دينى، اعم از اصول و فروع آن دانسته[11] و روايات جامعيت قرآن را بر فهم باطن الفاظ كه نزد معصومان عليهم السلام است حمل كردهاند.
اين گروه معتقدند كه شأن قرآن و دين اقتضا نمىكند در امورى كه مربوط به يافتههاى خود بشر است، وارد شود و حتى راهنمايى كردن او هم معنا ندارد؛ زيرا خداوند به انسان عقل ارزانى داشته و انسان را توانمند و خردورز و كاوشگر آفريده و ميدان تأثيرپذيرى را در طبيعت باز گذاشته و لزومى ندارد كه خداوند فرمول شيمى يا مسائل رياضى را توضيح دهد[12] و اگر هم بحثى از علوم تجربى، رياضى، نجوم و مانند آن در قرآن آمده، فقط جنبه هدايتى و تربيتى آن مورد نظر بوده است.[13]
آياتى كه غرض از نزول قرآن را هدايت مىدانند، اين نظر را تقويت مىكنند؛ مانند:
«الر كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ.[14]
الف- لام- را. ما قرآن را بر تو (پيامبر) نازل كرديم تا با آن مردم را از تاريكىها به سوى نور بيرون برى».
«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ.[15]
و ما از قرآن آنچه براى مؤمنان شفا و رحمت است نازل مىكنيم».
«شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ.[16]
ماه رمضان ماهى كه قرآن در آن فرو فرستاده شد، در حالى كه براى عموم مردم رهنمود است».
شيخ طوسى[17] و طبرسى «تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ» را بيان مشكلاتى دانستهاند كه مربوط به امور دين است.[18] زمخشرى نيز آيه را در ارتباط با امور دينى وبيان امور مربوط به سعادت افراد دانسته است.[19] علامه طباطبائى نيز با توجه به نقش هدايتى قرآن، مراد از «كل شىء» را همه چيزهايى دانسته كه بازگشت آنها به هدايت است، از معارف مرتبط به مبدأ و معاد گرفته تا اخلاق فاضله، احكام و اديان الهى و قصص و مواعظى كه مردم در هدايت وراه يافتنشان به آن محتاجاند.[20]
رواياتى نيز وجود دارند كه قرآن را در بيان احكام و قوانين مورد نياز مردم براى زندگى سعادتمندانه، جامع دانستهاند. در نقلى از امام على عليه السلام آمده است كه: «خدا حكمى از دين خود را بر شما پنهان نگذاشت و هيچ مطلبى را كه مورد رضايت و خشنودىاش باشد وا نگذاشت، جز اين كه نشانى آشكار و آيهاى محكم كه از آن جلوگيرى يا به سوى آن دعوت كند، برايش قرار داد».[21] ايشان در ادامه، مستند كلام خود را «ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ»[22] و «تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ»[23] قرار داده است.
روايت حضرت زهرا عليها السلام در خطبه فدكيه با بيانى كوتاه، مؤيد اين حقيقت است:
فيهِ تِبيانُ حُجَجِ اللَّهِ المُنَوَّرَةِ، ومَحارِمِهِ المَحدودَةِ، وفَضائِلِهِ المَندوبَةِ، وجُمَلِهِ الكافِيَةِ، ورُخَصِهِ المَوهوبَةِ، وشَرايِعِهِ المَكتوبَةِ.[24]
در آن، حجّتهاى نورانى خداوند و حرامهاى تعيين شده او، و فضايل فراخواندهاش، و عامهاى فراگير كفايت كننده او، و رخصتهاى ارزانى شدهاش، و قوانين و احكام واجب گشتهاش، بيان شدهاند.
از اين روايات است نقلى از امام رضا عليه السلام كه در آن، قرآن را شامل حلال و حرام و حدود و احكام و هر آنچه بندگان بدان نياز دارند معرفى مىكند.[25] پس با توجه به اين روايات، فهميده مىشود كه تفصيل حلال و حرام و حدود و احكام و به طور كلى آنچه انسان بدان نيازمند است، در قرآن وجود دارد و به فرمايش امام صادق عليه السلام حتى حكم قضايى مربوط به اختلاف اشخاص.[26]
3. جامعيت نسبت به ديگر كتب آسمانى
اين گروه، جامعيت قران را در مقايسه با ديگر متون وحيانى دانسته و در توضيح آن آوردهاند كه چون ذات خداوند بر قلوب انبيا عليهم السلام تجلى مىكند و اين تجليات به اعتبار اختلاف قلوب آنها متفاوت اند، و با توجه به اين كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله خاتم پيامبران و مظهر تجلى اسم اللَّه اعظم است، پيامبر اسلام، جامع كمالات پيامبران، و كتاب او نيز جامع كتب وحيانى است.[27]
آيات و رواياتى كه بر مُهَيْمِن (مسلّط و مُشْرف) بودن قرآن اشاره دارند، مؤيد اين مطلب اند كه از آن جمله است:
«وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ.[28]
و اين كتاب را به سوى تو به حق فرو فرستاديم، در حالى كه كتابهاى آسمانى پيشين را تصديق مىكند و نسبت به آن مسلط و نگهبان است».
در روايتى از رسول اكرم صلى الله عليه و آله آمده است:
اعطيتُ السُّوَرَ الطِّوالَ مَكانَ التَّوراةِ، واعطيتُ المِئينَ مَكانَ الإِنجيلِ، واعطيتُ المَثانِيَ مَكانَ الزَّبورِ، وفُضِّلتُ بِالمُفَصَّلِ؛ ثَمانٌ وسِتّونَ سورَةً، وهُوَ مُهَيمِنٌ عَلى سائِرِ الكُتُبِ، وَالتَّوراةِ لِموسى وَالإِنجيلِ لِعيسى وَالزَّبورِ لِداوودَ.[29]
سورههاى بلند، به جاى تورات به من داده شده است، صدتايىها، به جاى انجيل، و دوگانها به جاى زبور. سورههاى تفصيلى [و كوتاه] نيز- كه شصت و هشت سوره است-، افزون، به من داده شده است. اين قرآن، حاكم بر ديگر كتابها [ى آسمانى] است. تورات، از آنِ موسى است و انجيل، از آنِ عيسى است و زبور، از آنِ داوود.
در روايت ديگرى آمده است:
واعطيتُ جَوامِعَ الكَلِمِ.[30]
خدا به من كلمات جامع داده است.
ابن عربى، در شرح اين روايت آورده است كه همه حقايق و معارف به پيامبر صلى الله عليه و آله داده شده است و به همين دليل، قرآن تمام معانى كتب انبياى سابق را جمع كرده است.[31] امام خمينى مراد از جوامع الكلم را وجود تمام منازل، از اسفل ملكى تا اعلى مراتب روحانيت و ملكوت، در قرآن دانسته و در ادامه آورده است كه با توجه به اين كه افراد در مدارك و معارف، مختلف و متفاوت اند قرآن به طورى نازل شده كه هر
كس به حسب كمال و ضعف ادراك و معارف و به حسب درجهاى كه از علم دارد از آن استفاده مىكند.[32]
نتيجه
با نگاهى گسترده به مجموع آيات و روايات مىتوان گفت كه جامعيت قرآن، نسبت به همه معارف مورد نياز براى هدايت بشر (اعم از: احكام، عقايد، تاريخ، و هر آنچه در اين خصوص، مؤثر باشد)، پذيرفتنى است؛ امّا جامعيت مطلق قرآن، از ظواهر الفاظ قرآن قابل استنباط نيست؛ زيرا مطالبى مانند: فرمولهاى رياضى، فيزيك و شيمى، در مدلول لفظى آيات قرآن نيستند. با اين حال، با فرض صحّت رواياتى كه قرآن را مشتمل بر علم همه موجودات «عِلمُ ما كانَ و ما يَكُونُ و ما هُوَ كائِنٌ إلى يَومِ القِيامَةِ» دانستهاند، بايد اذعان كرد كه در اين صورت، دلالت قرآن بر همه علوم، از طريق دلالت لفظى نخواهد بود؛ بلكه با اشاراتى است كه اسرار و زواياى پنهان را كشف مىكند و فهم متعارف مخاطبان، از آن محروم است.[33] بنا بر اين، جامعيت مطلق قرآن، در خصوص پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام كه به بطون قرآن دسترسى دارند، پذيرفتنى است.
[1] اين پژوهش، به وسيله فاضل گرامى آقاى سيّد حامد علىزاده موسوى، انجام شده است.
[2] الإتقان فى علوم القرآن: ج 2 ص 338؛ احياء العلوم: ج 1 ص 524- 525؛ جواهر القرآن: ص 18؛ البرهان فى علوم القرآن: ج 2 ص 181- 182.
[3] نحل: آيه 89.
[4] يوسف: آيه 111.
[5] ر. ك: الإتقان فى علوم القرآن: ج 4 ص 26- 31؛ التمهيد فى علوم القرآن: ج 6 ص 19.
[6] ر. ك: ص 78 ح 322.
[7] ر. ك: ص 80 ح 327.
[8] ر. ك: ص 86 ح 339.
[9] ر. ك: ص 82 ح 331.
[10] بصائر الدرجات: ص 214- 215.
[11] ر. ك: التمهيد فى علوم القرآن: ج 6 ص 19- 30.
[12] التمهيد فى علوم القرآن: ج 6 ص 30.
[13] ر. ك: التفسير والمفسرون: ج 2 ص 469- 472.
[14] ابراهيم: آيه 1.
[15] اسرا: آيه 82.
[16] بقره: آيه 185.
[17] التبيان فى تفسير القرآن: ج 6 ص 418.
[18] مجمع البيان: ج 6 ص 416.
[19] الكشاف: ج 2 ص 628.
[20] الميزان فى تفسير القرآن: ج 12 ص 325.
[21] نهج البلاغة: خطبه 183.
[22] انعام: آيه 38.
[23] نهج البلاغة: خطبه 18.
[24] ر. ك: ص 79 ح 325.
[25] ر. ك: ص 81 ح 326.
[26] ر. ك: ص 89 ح 341.
[27] ر. ك: شرح فصوص الحكم: ص 1153- 1156؛ آداب الصلوة: ص 310.
[28] مائده: آيه 48.
[29] ر. ك: ص 264 ح 470.
[30] ر. ك: ج 3 ص 16 ح 726.
[31] شرح فصوص الحكم: ص 1156.
[32] آداب الصلوة: ص 309- 310.
[33] الميزان فى تفسير القرآن: ج 12 ص 325.