پژوهشى در باره روايات فراموش كردن
پژوهشى در باره روايات فراموش كردن قرآن پس از حفظ آن[1]
محدّثان و فقيهان، در تبيين و جمع بندى روايات ناظر به نسيان قرآن، آراى گوناگونى دارند كه در پى مىآيد:
1. حرمت كوتاهى عمدى در تكرار و مواظبت به گونهاى كه به فراموشى قرآن بينجامد.
اين وجه، از مفهوم عبارت محدّثانى مانند شيخ حرّ عاملى رحمه الله و محدّث نورى رحمه الله به دست مىآيد؛ زيرا آن دو بزرگوار، عنوانِ باب حاوى اين احاديث را چنين قرار دادهاند: «باب أنّه لا يجوز ترك القرآن تركاً يؤدى إلى النسيان»؛ باب جايز نبودن ترك قرآن به گونهاى كه به فراموشى آن بينجامد.[2]
همچنين شيخ حرّ عاملى ذيل حديثى در همين باب[3] كه بر نفى حرمت نسيان دلالت دارد مىنويسد:
أقولُ: هذا مَحمولٌ عَلى مَن نَسِىَ بِغَيرِ تَفريطٍ وَ لا تَقصيرٍ وَ لَم يَكُن سَبَبُهُ التَّركَ وَ التَّهاوُنَ كَما مَرَّ.[4]
اين، براى كسى است كه بدون كمكارى و كوتاهى، آن را فراموش كرده، و علت
فراموشى،- همان گونه كه گذشت- ترك قرآن و يا سستى نبوده است.
2. كراهت كوتاهى كردن در تكرار و مواظبت به گونهاى كه به فراموشى قرآن بينجامد.
محدّثان و فقيهان متعددى، قائل به اين قول هستند و روايات را بر كراهت حمل كردهاند.[5] يك نمونه را مىآوريم:
يُكرَهُ تَركُ القِراءَةِ حَتّى يَبعثَ عَلَى النِّسيانِ، وَ فى الأَخبارِ أَنَّ المَنْسِىّ يَأتى بِصورةٍ حَسناءَ يَومَ القيامَةِ ثُمَّ يُخاطِبُ الناسِىَ و يَلومُهُ عَلى نِسيانِهِ وَ حِرمانهِ؛ يَنبَغى لِمَن حَفِظَ القُرآنَ أن يُداوِمَ تِلاوَتَهُ حَتّى لا يَنساهُ كَى لا يَلحَقَهُ بِذلِكَ تَأَسُّفٌ وَ تَحَسُّرٌ يَومَ القِيامَةِ.[6]
ترك قرائتى كه منجر به فراموشى شود، مكروه است. در اخبار آمده است كه سوره فراموش شده، در قيامت به شكلى زيبا مىآيد و فراموشكننده را مورد خطاب قرار مىدهد و او را به سبب فراموشى و محروم شدن سرزنش مىكند. پس شايسته است كسى كه قرآن را حفظ كرده، تلاوت آن را ادامه دهد، تا آن را فراموش نكند و به تأسف و حسرت در قيامت دچار نشود.
3. برخى مانند آية اللَّه شيخ جواد تبريزى، با توجه به اختلافِ روايات، قائل به احتياط شدهاند. شايد بتوان آنچه را به آية اللَّه خويى نسبت دادهاند نيز از همين باب دانست،[7] و برخى عالمان اهل سنّت را هم افزود.[8]
نظريه نهايى
با توجه به قوّت سندى و دلالى رواياتى كه نسيان قرآن را مكروه و نه حرام
مىشمارند، و نيز سيره مسلمانان و فتواى فقيهان متعدد از يك سو، و ضعف سندى و دلالى روايات موهم حرمت از سوى ديگر، مىتوان تنهاكراهت نسيان را اثبات نمود. گفتنى است كه فقيهان پيشين شيعه، كمتر از حكم نسيان سخن گفتهاند، هر چند برخى به نفى حرمت تصريح كردهاند.[9] شايد آنان نياز نمىديدند كه مسئلهاى غير فقهى را كه حكم لزومى ندارد، در كتب فقهى بياورند. در ميان اهل تسنّن نيز هر چند حرمت نسيان طرفدارانى دارد، اما بيشتر آنان مسئله را در مباحث شرح الحديث و آداب القرآن و نه فقه مطرح كردهاند كه بسى محتمل است به معناى لزومى نبودن حكم مساله در نظر ايشان باشد.[10]
بر اين پايه، روايات شديد اللحنى مانند: روايت صدوق رحمه الله: «مَن تَعَلَّمَ القُرآنَ ثُمَّ نَسِيَهُ مُتَعَمِّداً لَقَى اللَّهُ يَومَ القيامَةِ مَغلولًا ...».[11] و يا روايت نبوى «مَن تَعَلَّمَ القُرآنَ ثُمَّ نَسِيَهُ، لَقيَ اللَّهُ سُبحانَهُ وَهو أجذم»، «يُسَلِّطُ اللَّهُ- عَزَّ وجَلَّ- عَلَيهِ بِكُلِّ آيَةٍ مِنهُ نَسِيَها حَيِّةً تَكونُ قَرينَتَهُ إلى النّارِ» و «عَرَضَت عَلَىّ ذُنوبُ أُمّتى فَلَم أَرِ ذَنباً أَعَظَمُ مِن سُورَةٍ ... أُوتيها رَجُلٌ ثُمَّ نَسِيَها»، را ناظر به نسيان معمول و رايج نمىدانيم؛ زيرا اگر چنين بود، شايسته مىنمود كه پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان اهل بيت، آنها را فراز آورده و بر آنها در هميشه و همه جا تأكيد كنند، فقيهان به مضمون آنها حكم دهند و نسيان قرآن را حرام بخوانند! و توده مسلمانان در طول تاريخ، به آن عمل كنند. از اين رو مىتوان اين دسته روايات را ناظر به ترك عملى و نسيان آموزههاى هدايتى قرآن دانست كه گونهاى پشت سر انداختن و فراموشى از سر بى اعتنايى و مهجور نمودن قرآن است.
[1] اين پژوهش، با همكارى فاضل گرامى جناب آقاى حسين اشرفى، انجام شده است.
[2] وسائل الشيعة: ج 6 ص 193( باب 12 از ابواب قرائة القرآن)؛ مستدرك الوسائل: ج 4 ص 263( باب 11 از ابواب قرائة القرآن).
[3] همان: ص 195 ذيل حديث ابى كهمس به شماره 7714.
[4] وسائل الشيعة: ج 6 ص 195 ذيل ح 7714.
[5] ر. ك: كشف الغطاء: ج 2 ص 300؛ عدة الداعى: ص 272؛ مرآة العقول: ج 12 ص 492، استفتائات السيّد السيستانى: ص 138؛ تفسير القرطبى: ج 1 ص 20.
[6] كشف الغطاء: ج 2 ص 300؛ عدة الداعى: ص 272.
[7] صراط النجاة، ميرزا جواد تبريزى: ج 1 ص 557( سؤال 1551 و 1552).
[8] ر. ك: تفسير ابن كثير: ج 3 ص 178، فتح البارى: ج 9 ص 70 و 76.
[9] روضة المتقين: ج 9 ص 364؛ الأمالى، سيد مرتضى: ج 1 ص 6؛ المجازات النبوية: ص 246- 247؛ استفتائاتالسيد السيستانى: ص 138.
[10] ر. ك: فتح البارى: ج 9 ص 70؛ المجموع، محيى الدين نووى: ج 2 ص 169.
[11] ر. ك: الأمالى، صدوق: ص 513؛ ثواب الأعمال: ص 282.