امثال قرآن در روايات‏

ائمه نيز به تدبّر در مثل‏هاى قرآنى اهميت داده و در سخنان و ادعيه خود بدان اشاره كرده‏اند؛ در نقلى از حضرت على عليه السلام چنين آمده است:

كِتابَ رَبِّكم فيكُم: مُبَيِّناً حَلالَهُ وحَرامَهُ، وفَرائِضَهُ وفَضائِلَهُ وناسِخَهُ ومَنسوخَهُ، ورُخَصَهُ وعَزائِمَهُ، وخاصَّهُ وعامَّهُ، وعِبَرَهُ وأمثالَهُ.[1]

كتابِ پروردگارتان را در ميان شما بر جاى نهاد كه بيانگر حلال و حرام او، و واجبات و مستحبّاتش، و ناسخ و منسوخش، و رخصت‏ها و فرمان‏هايش، و خاص و عامّش، و پندها و مَثَل‏هايش‏

و نيز از آن حضرت است:

نَزَلَ القُرآنُ أَرباعاً: رُبُعٌ فِينا، وَ رُبُعٌ فِى عَدُوِّنا، وَ رُبُعٌ سُنَنٌ وَ الأَمثالٌ، وَ رُبُعٌ فَرائِضٌ وَ أَحكامٌ.[2]

قرآن در چهار بخش فرو فرستاده شده است: يك‏چهارم آن در حقّ ما و يك‏چهارم ديگر در حقّ دشمنان ما، و يك‏چهارم آن سنّت‏هاى الهى و مَثَل‏هاى آن است و يك چهارم آن فرايض و احكام است.

در روايتى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است:

إنَّ القُرآنَ نَزَلَ عَلى‏ خَمسَةِ وُجوهٍ: حَلالٍ وَ حَرامٍ وَ مُحكَمٍ وَ مُتَشابِهٍ وَ أَمثالٍ فَأعمَلوا بِالحَلالِ وَ دَعُوا الحَرامَ وَ اعْمَلوا بِالمُحكَمِ وَ دَعُوا المُتَشابِهَ وَ اعتَبِروا بِالأمثالِ.[3]

قرآن بر پنج وجه نازل شده است: حلال، حرام، محكم، متشابه و امثال؛ پس به حلال عمل كنيد و حرام را واگذاريد، و به محكم عمل كنيد و متشابه‏اش را واگذاريد، و از مثال‏هايش عبرت بگيريد.

امام صادق عليه السلام در روايتى به فوايد امثال قرآن اشاره كرده و فرموده است:

أَمثالُ القُرآنِ لَها فَوائِدٌ فَأَنعِمُوا النَّظَرَ وَ تَفَكَّروا فِى مَعانِيها وَ لا تَمُرُّوا بِها ....[4]

امثال قران داراى فوايدى است، پس در آن دقت نظر و در معانى آن تفكر كنيد و به گونه‏اى گذرا بدان ننگريد.

در نقلى، امام سجاد عليه السلام فهم معانى امثال قرآن را از خدا درخواست كرده و براى آن شأنى جليل قائل شده است.[5] در شرح اين مناجات، صاحب رياض السالكين آورده است كه مراد از امثال قرآن، آياتى است كه در ذكر احوال گذشتگان و صفات دور و ناآشنا و اخبار و قصص شگفت آمده است.[6]

اقسام امثال قرآن‏

برخى، امثال قرآن را در دو قسم ظاهره و كامنه دسته‏بندى كرده‏اند.[7] امثال ظاهره، امثالى‏اند كه در آن، واژه «مَثَل» يا حرف تشبيه «ك» به كار رفته است كه از آن جمله اند:

«مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً.[8]

آنان (منافقان) مانند كسى هستند كه آتشى بر افروخته تا در بيابان تاريك راه خود را پيدا كند».

«وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً.[9]

كسانى كه كفر ورزيدند، كارهايشان چون سرابى در زمينى هموار است كه تشنه، آن را آبى مى‏پندارد، تا چون بدان رسد آن را چيزى نيابد».

امثال كامنه، امثالى هستند كه در ظاهر عبارت به صراحت به مثل بودن آنها اشاره نشده است؛[10] ولى از جان كلام مى‏توان مثلى را بيرون كشيد؛ مانند:

«وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِداً كَذلِكَ نُصَرِّفُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ.[11]

زمين پاك و آماده، گياهش به اذن پروردگارش بر مى‏آيد؛ و زمين ناپاك و نامناسب جز اندك و بى‏فايده از آن بر نمى‏آيد. اين گونه آيات خود را براى گروهى كه شكر مى‏گزارند، گونه گون بيان مى‏كنيم».

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين آيه را مثلى پنهان شده و از امثال كامنه قرآن معرفى كرده و مراد از «بلد طيب» را دل پاك مومن، و مقصود از «بلد خبيث» را دل ناپاك انسان شرور و كافر دانسته است.

برخى تمثيل را در سه قسم رمزى، قصصى و طبيعى جاى داده و بر آن رفته‏اند كه فقط تمثيل قصصى و طبيعى در قرآن وجود دارد.[12] منظور از تمثيل رمزى داستان‏هايى است كه از زبان پرندگان و گياهان و حتى جمادات بيان مى‏شوند كه بعضى، قصص قرآنى چون داستان مورچه با سليمان را از اين مقوله دانسته‏اند، در حالى كه چنين تفسيرى بر خلاف تصريح قرآن است؛ چرا كه اين كتاب بر طبق آيه‏ «لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ ما كانَ حَدِيثاً يُفْتَرى‏ وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ؛[13] به راستى در سرگذشت آنان براى خردمندان عبرتى است. اين قصص، سخنى نيست كه به دروغ ساخته شده باشد، بلكه تصديقِ آنچه از كتاب‏هايى است كه پيش از آن بوده و روشنگر هر چيز است و براى مردمى كه ايمان مى‏آورند، رهنمود و رحمتى‏

است» قصص خود را مجموعه‏اى از حقايق غيبى مى‏داند كه پيامبر هم از آن آگاه نبود.

تمثيل قصصى، سرگذشت اقوام پيشين را براى عبرت آيندگان بيان مى‏كند كه تمام قصص قرآن از اين دسته اند و در حقيقت در بردارنده نوعى تشبيه مخفى هستند كه آن، تشبيه آيندگان به گذشتگان است. از اين روست كه قرآن عذاب‏هاى نازل شده بر امت‏هاى پيشين را «مَثُلات» خوانده است:

«وَ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلاتُ؛[14]

پيش از آنان عذاب‏هاى عبرت‏انگيز نازل شده است».

و از اين آيات اند:

«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ قِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ.[15]

خداوند براى كسانى كه كفر ورزيده‏اند، زن نوح و زن لوط را مثل آورده كه آن دو در نكاح دو بنده از بندگان شايسته ما بودند و به آنها خيانت كردند و كارى از دست شوهران آنها در برابر خدا ساخته نبود، و گفته شد با داخل‏شوندگان، داخل آتش شويد».

در مقابل، برخى ديگر قصص قرآن را غير از تمثيل دانسته و آورده‏اند كه تمثيل عبارت است از تنزيل و رقيق كردن معارف بلند به وسيله مَثل آوردن؛ ولى قصص قرآنى بازگو كردن متن ماجراى واقعى گذشتگان است و چنين ادعا كرده‏اند كه قرآن، هر جا كه بيان تمثيلى دارد براى آن قرينه‏اى مى‏آورد تا از اشتباه جلوگيرى كند و به سوره «حشر» مثال زده‏اند كه در آن براى عظمت قرآن، تمثيلى مى‏آورد و در پايان آن به عنوان قرينه، مى‏فرمايد:

«وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ.[16]

اين‏ها مثال‏هايى‏اند كه براى مردم مى‏زنيم، شايد انديشه كنند».[17]

سومين قسم، تمثيل طبيعى است كه آن، تشبيه غير محسوس به محسوس است، مشروط بر اين كه مشبه به از امور آفرينشى باشد:

«إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعامُ حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّيَّنَتْ.[18]

در حقيقت، مثل زندگى دنيا بسان آبى است كه از آسمان فرو ريختيم، پس گياه زمين از آنچه مردم و دام‏ها مى‏خورند با آن در آميخت تا آن‏گاه كه زمين پيرايه خود را برگرفت و آراسته گرديد».

شيوه‏هاى متفاوتى در تمثيلات قرآنى به چشم مى‏خورند؛ گاه مفاهيم ذهنى تحقق‏ناپذير به صورت محسوس در مى‏آيند:

«إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِياطِ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمِينَ.[19]

در حقيقت، كسانى كه آيات ما را دروغ شمرده و از (پذيرفتن) آنها تكبر ورزيده‏اند، درهاى آسمان را به ايشان نمى‏گشايند و در بهشت در نمى‏آيند، مگر آن كه طناب ضخيمى در سوراخ سوزن داخل شود و بدين‏سان بزهكاران را كيفر مى‏دهيم».

گاه حالات نفسانى و معنوى، به تجسّد كشانده مى‏شوند؛ مانند:

«قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُنا وَ لا يَضُرُّنا وَ نُرَدُّ عَلى‏ أَعْقابِنا بَعْدَ إِذْ هَدانَا اللَّهُ كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّياطِينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرانَ لَهُ أَصْحابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنا قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ وَ أُمِرْنا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمِينَ.[20]

بگو: آيا به جاى خدا چيزى را بخوانيم كه نه سودى به ما رساند و نه زيانى و آيا پس‏

از اين كه خداوند ما را هدايت كرده از عقيده خود بازگرديم؟ مانند كسى كه شيطان‏ها او را از راه به در برده‏ند، و حيران (بر جاى مانده) است؟ براى او يارانى است كه وى را به سوى هدايت مى‏خوانند كه «به سوى ما بيا». بگو: «هدايت خداست كه هدايت (واقعى) است، و دستور يافته‏ايم كه تسليم پروردگار جهانيان باشيم»».

و در مواردى نمونه‏هاى شاخص انسانى به تصوير كشيده مى‏شوند:

«وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فِيهِ يَعْرُجُونَ* لَقالُوا إِنَّما سُكِّرَتْ أَبْصارُنا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ.[21]

اگر درى از آسمان براى آنان مى‏گشوديم كه همواره از آن بالا ميرفتند، قطعاً مى‏گفتند: «در حقيقت، ما چشم‏بندى شده‏ايم، بلكه ما مردمى هستيم كه افسون شده‏ايم».

قرآن، انباشته از امثال و ضرب‏المثل است؛ زيرا تمثيل نه فقط عيب نيست، چنان كه بعضى تمثيل به اشياى پست و حقير را از شأن قرآن دور دانسته و عيب برشمرده‏اند-[22] بلكه كمال به شمار مى‏رود و بر اسرار بلاغت مى‏افزايد.

چرا كه در قرآن آمده است:

«إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلًا يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفاسِقِينَ.[23]

خداى را از اين كه به پشه‏اى- يا فروتر (يا فراتر) از آن- مثل زند، شرم نيايد، پس كسانى كه ايمان آورده‏اند مى‏دانند كه آن (مَثَل) از جانب پروردگارشان بجاست؛ ولى كسانى كه به كفر گراييده‏اند مى‏گويند: «خدا از اين مَثَل چه قصد داشته است». (خدا) بسيارى را با آن گمراه، و بسيارى را با آن راهنمايى مى‏كند؛ و (لى) جز نافرمانان را با آن گمراه نمى‏كند».


[1] ر. ك: ص 10 ح 1446.

[2] بحار الأنوار: ج 24 ص 305.

[3] بحار الأنوار: ج 89 ص 186.

[4] شرح اصول الكافى: ج 12 ص 221؛ رياض السالكين: ص 461.

[5] صحيفة السجاديّة: ص 196( دعاى 109).

[6] رياض السالكين: ص 461.

[7] البرهان فى علوم القرآن: ج 1 ص 486؛ الإتقان فى علوم القرآن: ج 2 ص 344.

[8] بقره: آيه 17.

[9] نور: آيه 39.

[10] البرهان فى علوم القرآن: ج 1 ص 486.

[11] اعراف: آيه 58.

[12] الأمثال فى القرآن الكريم: ص 19- 21.

[13] يوسف: آيه 111.

[14] رعد: آيه 6.

[15] تحريم: آيه 10.

[16] حشر: آيه 21.

[17] تفسير موضوعى قرآن در قرآن: ج 1 ص 438.

[18] يونس: آيه 24.

[19] اعراف: آيه 40.

[20] انعام: آيه 71.

[21] حجر: آيه 14- 15.

[22] ر. ك: لباب النقول: ص 8.

[23] بقره: آيه 26.