کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح
کودکی
شبی در عالم رؤیا به خواب دید که وضع حمل کرده و قرآنی را به دنیا آورده است وقتی بیدار شد احساس خوبی داشت؛ اما نمیدانست تعبیر خوابش چیست.
سالها بعد معنای خوابش را فهمید محمدتقیِ او عالم دین شد و بیش
از ۱۷۰ کتاب در تبیین قرآن و معارف دینی نوشت
راوی حجت الاسلام مجتبی مصباح
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱.
مرحوم آخوندی موقوفه ای در یزد داشت. هر وقت برای سرکشی به آن به یزد میرفت مهمان خانه آنها میشد. رفتارهای ،او محمدتقی را مجذوب خود می کرد.
محمدتقی میدید که نیمه های شب شیخ بر می خیزد، وضو می گیرد و فانوس به دست راهی مسجد میشود.
روزی شیخ، محمدتقی را در حال نماز دید؛ جمله ای گفت و آتشی به جانش انداخت «بچه ای که به این خوبی نماز میخواند و درس می خواند چه خوب است که طلبه و عالم دین شود» از پدر هم خواست
تا محمدتقی را برای سربازی امام زمان کنار بگذارد.
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۴.
دستش تنگ بود و سایهٔ فقر و نداری بر سرش سنگینی میکرد.
نامه نوشت به آیت الله حجت که شنیده ام به طلبه ها مهر نان میدهید من هم طلبه هستم و الان مشغول تحصیل.
ولی هر چه کرد نتوانست با خودش کنار بیاید و نامه را پاره کرد. با خودش گفت خدا که میداند حضرت ولی عصر که میداند برای چه نیازم
را پیش بنده خدا ببرم؟
راوی : حجت الاسلام على مصباح
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۹.
گاهی پس از درس و گاهی بین راه سؤالی میپرسید و جوابی می گرفت.
حالات معنوی و تدریس عالی علامه، محمدتقی را مجذوب خود کرده بود و سؤالهای دقیقش ، توجه علامه را به او جلب.
کمی بعد، شاگرد درس خصوصی او شد و به طور ویژه از راهنماییهای اخلاقی استادش بهره میگرفت قوت علمیاش چنان به دل استاد نشسته بود که علامه طباطبایی تفسیر المیزان را قبل از چاپ به او میداد تا اگر نکته ای به نظرش میرسد بگوید.
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۲۰.
تیری اگر کمانه میکرد سمت انقلاب و نظام با خروش به میدان میآمد و صریح و بی پرده دفاع می کرد.
میانۀ سالهای دهۀ هفتاد که تفسیرهای انحرافی از دین به اوج رسید تمام قد مقابل شان ایستاد.
در آن زمان سخنران پیش از خطبه های نماز جمعه تهران بود صریح تر و بی پروا تر از گذشته صحبت میکرد و نسبت به انحرافات هشدار میداد.
عده ای صراحتش را بر نمی تاییدند و او را نصیحت میکردند که این گونه بی پروا سخن راندن از وزانت علمی شما میکاهد؛ اما او بی توجه به این سخنها به وظیفه خود عمل میکرد و میگفت: «اگر رهبری مخالفت کند آن وقت دیگر لام تا کام حرفی نخواهم زد».
آن روز قبل از آنکه مقام معظم رهبری خطبه بخوانند بحثش را ارائه کرد قوت استدلال و صراحت بیانش حسابی به دل آقا نشست.
وقتی از پشت تریبون کنار آمد، آقا سه مرتبه به او گفت: «طیب الله انفاسکم» حاج آقا فرصت را غنیمت شمرد و گفت عده ای ایراد میگیرند و میگویند صحبتهای شما تند است نباید این چنین بی پروا سخن بگویی.
آقا برآشفت و گفت: «چه کسی این
حرفها را زده؟ صحبتهای شما مهم است و باید با همین روند ادامه پیدا کند».
راوی : آیت الله عباس کعبی
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۳۳.
چشم دیدنش را نداشتند از دستش خسته بودند و عصبانی.
نشریات اصلاح طلب در جسارت به او و افکار بلندش مسابقه گذاشته بودند در سال ۱۳۷۸ یکی از نشریات، کار را به وقاحت کشاند و کاریکاتوری از ایشان چاپ کرد.
صدای اعتراض از سوی مراجع ، علما ، بزرگان، اهل بازار و.... بلند شد. طلاب در مسجد اعظم تحصن کردند علمای بزرگی همچون آیت الله جوادی، آیت الله مشکینی ، آیت الله نوری و... به جمعیت تحصن کننده اضافه شدند.
بازار قم و تهران و اصفهان و... بسته شد کار به دانشگاهها کشیده بود همه یک صدا خواستار محاکمه
عاملان این جسارت بودند.
آن روزها آیت الله مصباح سفری یک ماهه به اروپا رفته بود، برای تبلیغ مذهب تشیع.
به گوشش رسیده بود که عکسهایش دست به دست بین تحصن کنندگان می چرخد.
از همان اروپا تلفن کرد که باید تمام عکسها جمع شود. هر اقدامی
صورت میگیرد فقط در جهت حمایت از دین و حوزه علمیه باشد.
راوی : حجت الاسلام محمود قطبی
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۳۸.
سر یک بحث اعتقادی حدود دو ساعت با یکی از بزرگان گفت و گو کردند.
بعدترها از او پرسیدم چی شد حاج آقا؟ فرمود: ایشان به من گفت
«آشیخ محمدتقی به خاطر رفاقت کوتاه بیا گفتم : پای دین که وسط باشد، من عاطفه ندارم رفاقت بی رفاقت!
راوی : حجت الاسلام مرتضی آقاتهرانی
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۴۴.
خیلی نقشه ریخته بودند برای صادرات فرهنگ آمریکایی.
خیلی جاها هم موفق بودند. بیشترین هزینه را برای ایران می کردند. داخل ایران هم پادو و عمله بی جیره
و مواجب کم نداشتند؛
اما نتیجه آنی که میخواستند نبود.
نشستند دور هم فکرهایشان را روی هم بریزند و گیر کار را پیدا کنند رائول مارک گرشت - افسر سابق سازمان سیاه که سالها بر مسائل ایران تمرکز داشت - گفت: «بگذارید راحتتان کنم؛ تنها مانع ما برای ایجاد دموکراسی در ایران آیت الله مصباح یزدی است؛ فقط آیت الله مصباح یزدی او تنها کسی است که دموکراسی [آمریکایی] را به چالش کشیده است».
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۴۵.
داشتم با حاج آقا راجع به مؤسسه اش صحبت میکردم؛ جایی که یک سر گردن از مؤسسات دیگر بالاتر بود از شاگردان خوب آنجا میگفتم که در مجامع علمی کشور حرفهای خوبی برای گفتن داشتند؛ و از استادان دقیق و صاحب نظرش.
حاج آقا همان طور که آرام بود چند بار خدا را شکر کرد و سپس گفت: «آقای کعبی من برای خودم تدبیری ندارم. همه چیز را به خدا میسپارم از ابتدا که کار را شروع کردم به دنبال تشکیلات و ساماندهی و نیروسازی نبودم. به مشهد یا دیگر حرم های اهل بیت که میرفتم دعا میکردم و میگفتم ما سرباز امام
زمان هستیم.
برای انجام این کار نیاز به یار و همکار داریم خودت اعوان و انصار ما را برسان در این مدت ۲۵ سال هم خداوند ما را تنها نگذاشته است
راوی : آیت الله عباس کعبی
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۵۰.