اوایل انقلاب بازار نقد
اوایل انقلاب بازار نقد اندیشه های دکتر شریعتی حسابی داغ بود علامه نیز نقدهای تندی بر افکار دکتر داشت.
روزی یکی از طرفداران دکتر شریعتی آمده
بود و با علامه بحث می کرد.
ایشان هم با متانت پاسخ میداد بحثهای انتقادی
که تمام شد آن مرد پرسید «چه سری است که
مخالفانتان هم شما را
دوست دارند؟»
علامه پاسخ داد : «شاید دلیلش این باشد که من تعصبی ندارم هر چه هم میگویم از سر دلسوزی است دلم میخواهد اگر کسی شبهه ای دارد و گمراه شده او را راهنمایی کنم؛ وگرنه با هیچکس دشمنی ندارم»
راوی : حجت الاسلام على مصباح
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۰۹.
می دانستم برخی از افکار آقای شریعتی را قبول ندارد حتی در رد نظریات دکتر، سخن هم گفته بود.
روزی که دکتر شریعتی از دنیا رفته بود مشهد بودم او را کنار درب ورودی مسجد گوهرشاد دیدم.
به او گفتم خبر دست اول برایتان دارم. همین چند ساعت پیش دکتر شریعتی از دنیا رفت.
نگاهش را به زمین دوخت تأملی کرد و گفت خوشحال شدن از مرگ کسی نشانۀ پستی است. من تمام این سالها تلاش میکردم با اشتباهات و انحرافات دکتر شریعتی مقابله کنم.
آرزویم این بود قلم و بیان او در خدمت قرآن و اسلام قرار میگرفت.
راوی : حجت الاسلام سیدابوالحسن نواب
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۱۰.
آمده
بودند خدمت آیت الله بهجت. دغدغۀ آخرتشان را داشتند. خواهش کردند خودش یا روحانی مورد اعتمادش برای آنها درس اخلاق بگوید.
اندکی تأمل کرد بهتر از آقای مصباح سراغ نداشت رو کرد به بازاریها و گفت: «آقای مصباح مورد تأیید من است. بروید و از ایشان بخواهید که برایتان درس اخلاق بگوید. من هم از او میخواهم که درخواستتان را قبول کند».
راوی :حجت الاسلام مرتضی آقاتهرانی
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۱۲.
در حوزه به معلم اخلاق و عرفان شهره بود. اهل کرامات بود و چیزهایی می دید که دیگران نمیدیدند. با کسی هم تعارف نداشت گاه در جواب التماس دعای اطرافیان، با صراحت میگفت: «با دعا کسی آدم نمیشود»
اما وقتی آقای مصباح به درس اخلاق او میرفت، آیت الله بهاءالدینی به احترامش بلند میشد و او را در کنار خود می نشاند.
میگفت «من در تو سیمای قرآن را میبینم»
راوی: حجت الاسلام روان بخش
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۱۴.
با جمعی از اساتید از اساتید طرح ولایت رفته بودیم خدمت آیت الله مظاهری.
صحبتهایی پیش آمد و ذکر خیر شد از علامه.
آقای مظاهری فرمود: «هم
آیت الله بهجت را میشناسم و هم آیت الله مصباح. اگر اخلاص آقای مصباح
از آیت الله بهجت بیشتر نباشد کمتر نیست».
راوی: حجت الاسلام ولی الله زحمتکش
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۱۹.
هر چه از ایشان به دستم میرسید میخواندم.
یک وقت جزوه هایی رسید. با وجود مشغله های فراوان چند روزه آن را خواندم. بعدها که چاپ شد باز آن را مطالعه
کردم و این گونه کتاب «حول العرفان الاسلامی» را دو مرتبه خواندم.
هر کتابی که از ایشان برسد فارسی باشد یا عربی میان کارهایم جایی برای مطالعه آن باز
میکنم و در اولین فرصت آن را میخوانم.
راوی : سیدحسن نصر الله
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۲۳.
از وقتی آیت الله بهجت از دنیا رفت آیت الله مصباح شد محور دیدارها و پناهگاه روحی و معنوی برادران حزب الله.
کافی بود کار و تلاش شبانه روزی آنها را کمی بی طاقت کند، راهی قم میشدند و ساعتی با آقای مصباح به گفت و گو مینشستند.
سختی مجاهدت ها با دیدن آقای مصباح تسکین میگرفت و وقتی برمی گشتند
گویا دوباره متولد شده اند.
راوی : سیدحسن نصر الله
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۲۵.
حضرت آقا -آیت الله خامنه ای - در جای دیگر گفته بود همۀ کتابهای اخلاق آیت الله مصباح را خوانده ام.
برخی را دوبار، حتی یکی را سه بار.
اعتقادش این بود اگر خدای متعال به نسل کنونی ما این توفیق را نداد که از شخصیتهایی مانند علامه طباطبایی و شهید مطهری استفاده کند اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیم القدر خلأ آن عزیزان را در زمان ما پر کرده است.
راویان : آیت الله کاظم صدیقی و حجت الاسلام احمد ابوترابی
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۲۸.
کنار غار حرا مردم دو رکعت نماز می خوانند. حاج آقا هم مثل بقيه مشغول نماز شد.
پرسیدم حاج آقا برای غار حرا نماز مستحبی داریم؟» گفت: «نماز که وارد
شدن نمیخواهد هر جا آدم بهانه ای پیدا کند و نماز بخواند، خوب است. چه چیزی از نماز بهتر؟!»
راوی : حجت الاسلام سید احمد فقیهی
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۳۳.
حدود چهل سال پیش سردردی داشتم که هیچ جوره رهایم نمیکرد حاج آقا گفت: «اگر آدم دو رکعت نماز مستحبی بخواند فقط برای خدا بدون اینکه خواسته ای داشته باشد مشکلش برطرف می شود»
این نماز همان و رفتن همیشگی سردرد همان.
از ایشان دربارۀ این نماز پرسیدم فرمود: «اگر کسی دو
رکعت نماز بخواند فقط برای اینکه به خدا بگوید دوستت دارم این نماز درِ خانه خدا غوغا میکند»
راوی : حجت الاسلام سید احمد فقیهی.
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۳۵.
لابه لای صحبت هایش دائم از آقا [ یعنی آیت الله خامنه ای] می گفت.
آن روز هم سخن از ایشان بود میانه بحث و گفت وگو یک نفر پرسید : شما هم مثل برخی معتقدید که حضرت آقا -
همان سید حسنی است؟
جواب داد : «من مقام ایشان را کم از سید حسنی
نمی دانم، سید حسنی یار امام است و ایشان نایب امام»
راوی : حجت الاسلام علی ابوترابی
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۴۰.
ایام فاطمیه تهران بودم یکی از آقایان، روی منبر جمله ای گفت تأمل برانگیز «مقام حضرت فاطمه از حضرت علی هم بالاتر است!»
به قم که رسیدم با حاج آقا تماس گرفتم و نظرشان را جویا شدم فرمود: «چقدر کج سلیقگی است که بخواهیم به اهل بیت نمره بدهیم! ما چکاره هستیم که بگوییم کدام اما یک از دیگری بالاتر است؟ برای نمره دادن باید بر هر دو شخصیت اشراف داشت اما ما کجا و شناخت آنها کجا! البته هر چه خود معصومان فرمودند، همان درست است؛ چنان که از بیشتر امامان نقل شده که حضرت امیر را
بالاتر از خود میدانستند.
راوی : حجت الاسلام اکبر میرسپاه
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۴۶.
در مشکلات به او پناه میبردیم.
مشورتهای مهم را هم از او میگرفتیم فرقی نمیکرد مشکل چه باشد و مشورت برای چه کاری زندگی شخصی و اجتماعی
و سیاسی هم
نداشت؛ می گفت بروید در خانه اهل بیت.
می گفت : «توسل که باشد انسان دچار غرور نمیشود آدمی که مدام توسل میکند، موفق هم که شود، موفقیت را از خودش نمیبیند ، میگوید کار امیرالمؤمنین است یا
حضرت معصومه به ما عنایت کردند».
راوی : حجت الاسلام صفدر الهی راد
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۵۳.
سال ۹۷ آمد مشهد برای طرح ولایت با اساتید دیداری داشت. صحبتهایی نمود و دست آخر هم ما را به توصیۀ پدرانه ای مهمان کرد : «حرم که میروید
توسلتان تشریفاتی و از روی تعارف نباشد. توی دلتان این نباشد که یا امام
رضا مشکلات و گرفتاریهایی داریم؛ آمده ایم تعارفی هم به شما بزنیم. حالا اگر شما راهمان انداختید که چه بهتر و گرنه راههای دیگری هم هست! این توسل نیست توسل آن است که با تمام وجودتان گدایی حضرت را بکنید. ته دلتان این باشد که اگر امام رضا کمکم نکند، بیچاره میشوم. باید راه دیگری
را پیش روی خود نبینید.
راوی : حجت الاسلام صفدر الهى راد
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۵۴.
توصیه همیشگی اش به دوستان و اطرافیان این بود که جلسات ختم صلوات بگیرید. می گفت: «یک صلوات بر پیغمبر این ظرفیت را دارد که یک آتش
عظیمی را خاموش کند، اگر درست رفتار کنید، این دارای همچنین قدرتی است. از مجالس ختم صلوات غفلت نکنید؛ مخصوصاً اگر با اطعام و انفاق... همراه باشد. آدم یک مهمانی بدهد، یک عده از دوستان پاک را دعوت کند و یک ساعتی را با توجه به اولیای خدا و صلوات بر آنها بگذراند چشمه های نور می جوشد، بسیاری از بلاها رفع می شود.
اینها را سبک نگیرید خیال نکنید همه چیز در سایه تکنولوژی حاصل می شود نه خیلی چیزها هست که تکنولوژی درونی میخواهد ، توجهات میخواهد، توسلات میخواهد و اینها خیلی از مشکلات را میتواند حل کند.
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۵۵.
آمده بود سراغ آقا درد دل میکرد که چرا ارادت قلبی اش به امام زمان کم است احساس دوری از حضرت میکرد و همین آزارش میداد.
حاج آقا تأملی کرد و
گفت: «لا اله الا الله... من که اهل نصیحت کردن نیستم و دستم خالی است؛ اما اگر جای تو بودم هر روز دعای عهد را میخواندم. هرگاه هم قلبم متوجه حضرت ولی عصر علیه السلام میشد میگفتم : «السلام علیک یا ابا صالح المهدی» امام زمان بزرگوارتر از این است که جواب ما را ندهد».
پاسخش را گرفته بود برگشت در حالی که زیر لب تکرار می کرد: «امام زمان
بزرگوارتر از این است که جواب ما را ندهد».
راوی : حسین علی عربی، به نقل از یکی از طلاب.
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۸۱.
دولت بودجهٔ تصویب شده را واریز نمیکرد.
در پرداخت حقوق کارمندان و تامین هزینه های جاری مؤسسه نیز مانده بودیم جلسه ای با حضور علامه تشکیل شد.
ابتدا توصیه های اداری کرد و دستور پیگیری داد؛ اما پایان جلسه گفت: «همین الآن بروید جمکران و از حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف کمک بخواهید».
بلافاصله عده ای
راهی جمکران شدند یکی دو ساعت بعد مسئول مالی موسسه با آنها تماس گرفت و گفت: «مبلغی را که مدت ها پیش قول آن را داده بودند الان به حساب موسسه واریز کردند».
راوی حجت الاسلام محسن منطقی.
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۸۴.
کارم
گیر یک میلیون تومان بود.
به هر که رو انداختم این مقدار پول را یکجا نداشت. به ذهنم رسید از افراد مختلف به هر مقدار شده بگیرم.
از صبح پیش این و آن رفتم تا بالاخره غروب پول جور شد.
همان روز آیت الله حق وردی به قم آمده بود. طبق عادت همیشه هرجا که بود نماز حاج آقا را از دست نمیداد و به مؤسسه میآمد. بعد از نماز مغرب و عشا با حاج آقا به گفت و گو نشست. لابه لای
صحبت هایشان علامه فرمود : «چه جالب است! آدم برای چندرغاز از صبح
غروب به همه رو بیندازد ولی حاضر نباشد یک لحظه برود پیش حضرت معصومه و مشکلش را آبرومندانه حل کند».
از تعجب خشکم زد نه من و نه دیگری در این باره به ایشان چیزی نگفته بودیم.
راوی: حجت الاسلام حسین جلالی مسئول سابق دفتر علامه
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۹۱.
نسخهٔ همیشگی اش بود؛ این و آن هم نداشت.
در بن بستها و مشکلات حواله میداد به بانو حتی در خوشیها هم آدرس خانۀ او را میداد.
به حرم که میرفت گوشه ای تنها می نشست به پهنای صورت اشک میریخت.
میگفت : «اگر مردم قدر حرم حضرت معصومه را میدانستند دور قبر خانم خندق شده بود، از
بس خاکش را برای تبرک برده بودند».
راوی : حجت الاسلام قاسم روان بخش
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۲۰۳.