وصيّت پيامبر (صلی الله علیه و آله) به على (علیه السلام) در باره گردآورى قرآن‏

222. عنه عليه السلام: إنَّ رَسولَ اللَّهِ قالَ لي: «سَيَفتَتِنُ فيكَ طَوائِفُ مِن امَّتي فَيَقولونَ: إنَّ رَسولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله لَم يُخَلِّف شَيئاً، فَبِماذا أوصى‏ عَلِيّاً؟ أوَ لَيسَ كِتابُ رَبّي أفضَلَ الأَشياءِ بَعدَ اللَّهِ عز و جل؟! وَالَّذي بَعَثَني بِالحَقِّ لَئِن لَم تَجمَعهُ بِإِتقانٍ لَم يُجمَع أبَداً»، فَخَصَّنِيَ اللَّهُ عزّوجلّ بِذلِكَ مِن دونِ الصَّحابَةِ.[1]

222. امام على عليه السلام: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به من فرمود: «به زودى، گروه‏هايى از امّتم در باره تو به كج‏راهه مى‏روند و مى‏گويند:" پيامبر خدا صلى الله عليه و آله كه چيزى بر جاى ننهاد. پس على را در چه چيز، وصى قرار داد؟". آيا كتاب پروردگارم، برترين چيزها بعد از خداوند عز و جل نيست [كه آن را از جانب خود، بر جا مى‏گذارم‏]؟! سوگند به آن كه مرا به حق فرستاد، اگر آن را به درستى گردآورى نكنى، ديگر هرگز گردآورى نخواهد شد».

بنا بر اين، خداوند عز و جل، اين كار را تنها به من اختصاص داد، نه هيچ صحابىِ ديگرى.

223. الإمام الصادق عليه السلام: إنَّ رَسولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله قالَ لِعَلِيٍّ عليه السلام: «يا عَلِيُّ، القُرآنُ خَلفَ فِراشي فِي الصُّحُفِ وَالحَريرِ وَالقَراطيسِ، فَخُذوهُ وَاجمَعوهُ ولا تُضَيِّعوهُ كَما ضَيَّعَتِ اليَهودُ التَّوراةَ،» فَانطَلَقَ عَلِيٌّ عليه السلام فَجَمَعَهُ في ثَوبٍ أصفَرَ، ثُمَّ خَتَمَ عَلَيهِ في بَيتِهِ، وقالَ: لا أرتَدي حَتّى‏ أجمَعَهُ، فَإِنَّهُ كانَ الرَّجُلُ لَيَأتيهِ فَيَخرُجُ إلَيهِ بِغَيرِ رِداءٍ حَتّى‏ جَمَعَهُ.[2]

223. امام صادق عليه السلام: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: «اى على! قرآن، در صحيفه‏ها و پارچه‏هاى حرير و كاغذهايى [نوشته شده‏] است و در پشت بسترم، قرار دارد. آن را برداريد و جمع‏آورى كنيد و آن را از بين نبريد، چنان كه يهود، تورات را از بين بردند».

پس على عليه السلام رفت و آنها را در پارچه‏اى زردرنگ گذاشت. سپس آن را ممهور كرد و در خانه‏اش گذاشت و فرمود: «ردا بر تن نمى‏كنم [و از خانه، خارج نمى‏شوم‏] تا اين كه قرآن را جمع‏آورى كنم». از اين رو گاه كسى [براى ديدن‏] نزد ايشان مى‏آمد و ايشان بدون ردا، به سويش بيرون مى‏آمد، تا آن كه قرآن را گرد آورد.


[1] الخصال: ص 579 ح 1 عن مكحول، بحار الأنوار: ج 31 ص 444 ح 2.

[2] تفسير القمّي: ج 2 ص 451 عن أبي بكر الحضرمي، مجمع البحرين: ج 1 ص 314 وليس فيه ذيله، بحار الأنوار: ج 92 ص 48 ح 7.