نسبت‏هاى ناروا به قرآن‏

الف- جادو

«وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ».[1]

«و كسانى كه به حق- چون به سويشان آمد- كافر شدند، مى‏گويند: اين، جز سِحْرى آشكار نيست».

347 المستدرك على الصحيحين عن ابن عبّاس: إنَّ الوَليدَ بنَ المُغيرَةِ جاءَ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، فَقَرَأَ عَلَيهِ القُرآنَ فَكَأَنَّهُ رَقَّ لَهُ، فَبَلَغَ ذلِكَ أبا جَهلٍ، فَأَتاهُ فَقالَ:

يا عَمِّ إنَّ قَومَكَ يَرَونَ أن يَجمَعوا لَكَ مالًا، قالَ: لِمَ؟ قالَ: لِيُعطوكَهُ فَإِنَّكَ أتَيتَ مُحَمَّداً لِتَعَرَّضَ لِما قِبَلَهُ، قالَ: قَد عَلِمَت قُرَيشٌ أنّي مِن أكثَرِها مالًا.

قالَ: فَقُل فيهِ قَولًا يَبلُغ قَومَكَ أنَّكَ مُنكِرٌ لَهُ أو أنَّكَ كارِهٌ لَهُ.

قالَ: وماذا أقولُ، فَوَاللَّهِ ما فيكُم رَجُلٌ أعلَمُ بِالأَشعارِ مِنّي، ولا أعلَمُ بِرَجَزٍ ولا بِقَصيدَةٍ مِنّي، ولا بِأَشعارِ الجِنِّ، وَاللَّهِ ما يُشبِهُ الَّذي يَقولُ شَيئاً مِن هذا، ووَاللَّهِ إنَّ لِقَولِهِ الَّذي يَقولُ حَلاوَةً، وإنَّ عَلَيهِ لَطَلاوَةً، وإنَّهُ لَمُثمِرٌ أعلاهُ مُغدِقٌ أسفَلُهُ، وإنَّهُ لَيَعلو وما يُعلى‏، وإنَّهُ لَيَحطِمُ فاتِحَتَهُ.[2]

قالَ: لا يَرضى‏ عَنكَ قَومُكَ حَتّى‏ تَقولَ فيهِ. قالَ: فَدَعني حَتّى‏ افَكِّرَ.

فَلَمّا فَكَّرَ قالَ: هذا سِحرٌ يُؤثَرُ يَأثِرُهُ عَن غَيرِهِ، فَنَزَلَت: «ذَرْنِي وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً»[3].[4]

347 المستدرك على الصحيحين‏- به نقل از ابن عبّاس-: وليد بن مُغَيره، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد.

پيامبر صلى الله عليه و آله براى او قرآن خواند و گويا وليد، تحت تأثير آن قرار گرفت. خبر به ابو جهل رسيد. نزد وليد آمد و گفت: عمو جان! قوم تو در نظر دارند كه برايت، پولى جمع كنند.

وليد گفت: چرا؟

ابو جهل گفت: تا آن را به تو بدهند؛ چون تو نزد محمّد رفته‏اى و تحت تأثيرش قرار گرفته‏اى (/ تا از جانب او به نوايى برسى). وليد گفت: قريش مى‏داند كه من، از همه آنها ثروتمندترم. ابو جهل گفت: پس در باره او سخنى بگو تا به قومت بفهمانَد كه تو منكر او هستى يا وى را خوش نمى‏دارى.

وليد گفت: چه بگويم؟ به خدا سوگند كه در ميان شما، هيچ كس به اندازه من، شعر نمى‏شناسد و با رَجَز و قصيده و اشعار جنّيان، آشنا نيست. به خدا سوگند، سخنانى كه او مى‏گويد، به هيچ كدام از اينها شباهت ندارد. به خدا سوگند كه سخن او، از حلاوت و زيبايى خاصّى برخوردار است. شاخه‏هايش، پُرميوه است و تنه‏اش، خوش‏گوار. او برتر است و چيزى برتر از او نيست، و آغازش را مى‏شِكَند.[5]

ابو جهل گفت: قومت، از تو راضى نمى‏شوند، مگر آن كه در باره او چيزى بگويى.

وليد گفت: پس اجازه بده تا بينديشم.

چون قدرى انديشيد، گفت: اين، جادويى است آموختنى كه آن را از غير خود، مى‏آموزد. در اين هنگام، اين آيه نازل شد: «مرا با آن كه‏ [او را] تنها آفريدم، وا گذار».

ب- جنون‏

«وَ قالُوا يا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ».[6]

«و گفتند: اى كسى كه قرآن بر او نازل شده است! به يقين، تو مجنونى».

«كَذلِكَ ما أَتَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ».[7]

«بدين سان، بر كسانى كه پيش از آنها بودند، هيچ پيامبرى نيامد، جز اين كه گفتند: ساحر يا مجنونى است».

348 تفسير القمّي: عَن أبِي المُهاجِرِ عَن أبي جَعفَرٍ [الباقر]- في قوله تعالى-: «ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ قالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ» قالَ عليه السلام: قالوا ذلِكَ لَمّا نَزَلَ الوَحيُ عَلى‏ رَسولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وأخَذَهُ الغَشيُ، فَقالوا: هُوَ مَجنونٌ.[8]

348 تفسير القمّى‏- به نقل از ابو مهاجر-: امام باقر عليه السلام- در باره آيه‏ «پس، از او روى برتافتند و گفتند: تعليم‏يافته‏اى ديوانه است» فرمود: اين را زمانى مى‏گفتند كه بر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وحى نازل شد و به ايشان حالت غش دست داد. آنها گفتند: او مجنون است».

ج- كِهانت‏[9]

«فَذَكِّرْ فَما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِكاهِنٍ وَ لا مَجْنُونٍ».[10]

«پس اندرز ده كه تو به لطف پروردگارت، نه كاهنى و نه ديوانه».

د- شاعرى‏

«وَ يَقُولُونَ أَ إِنَّا لَتارِكُوا آلِهَتِنا لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ».[11]

«و مى‏گفتند: آيا ما براى شاعرى مجنون، دست از خدايانمان برداريم؟!».

«وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شاعِرٍ قَلِيلًا ما تُؤْمِنُونَ».[12]

«و آن، گفتار شاعرى نيست، چه اندك ايمان مى‏آوريد».

ه- افسانه‏پردازى‏

«وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَ جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها حَتَّى إِذا جاؤُكَ يُجادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ».[13]

«وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ».[14]

«و چون آيات ما بر آنان خوانده شود، مى‏گويند: «به خوبى شنيديم. اگر مى‏خواستيم، قطعاً ما نيز همانند اين را مى‏گفتيم. اين، جز افسانه‏هاى پيشينيان نيست»».

352 مجمع البيان‏- في بَيانِ شَأنِ نُزولِ قَولِهِ‏تَعالى‏: «وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَ جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها حَتَّى إِذا جاؤُكَ يُجادِلُونَكَ‏ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ»-: قيلَ: إنَّ نَفَراً مِن مُشرِكي مَكَّةَ، مِنهُم:

النَّضرُ بنُ الحارِثِ، وأبو سُفيانَ بنُ حَربٍ، وَالوَليدُ بنُ المُغيرَةِ، وعُتبَةُ بنُ رَبيعَةَ وأخوهُ شَيبَةُ، وغَيرُهُم، جَلَسوا إلى‏ رَسولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، وهُوَ يَقرَأُ القُرآنَ، فَقالوا لِلنَّضرِ: ما يَقولُ مُحَمَّدٌ؟

فَقالَ: أساطيرَ الأَوَّلينَ، مِثلَ ما كُنتُ احَدِّثُكُم عَنِ القُرُونِ الماضِيَةِ. فَأَنزَلَ اللَّهُ هذِهِ الآيَةَ.[15]

352 مجمع البيان‏- در بيان شأن نزول اين سخن خداى متعال: «و برخى از آنان، به تو گوش فرا مى‏دهند؛ ولى ما بر دل‏هايشان، پرده‏هايى افكنده‏ايم تا آن را نفهمند، و در گوش‏هايشان، سنگينى‏ [قرار داده‏ايم‏]، و اگر هر معجزه‏اى را ببينند، به آن ايمان نمى‏آورند، تا آن جا كه وقتى نزد تو مى‏آيند و با تو جدال مى‏كنند، كسانى كه كفر ورزيدند، مى‏گويند: اين‏ [كتاب‏]، چيزى جز افسانه‏هاى پيشينيان نيست»-: مى‏گويند: جمعى از مشركان مكّه، از جمله نضر بن حارث و ابو سفيان بن حرب و وليد بن مُغَيره و عُتبة بن ربيعه و برادرش شَيبه و ديگران، در كنار پيامبر خدا صلى الله عليه و آله- كه مشغول خواندن قرآن بود- نشستند. سپس به نضر گفتند: محمّد، چه مى‏گويد؟

نضر گفت: افسانه‏هاى پيشينيان را [مى‏گويد]، مانند همان افسانه‏هايى كه من در باره گذشتگان، برايتان حكايت مى‏كنم.

پس خداوند، اين آيه را فرو فرستاد.

353 تفسير الطبري عن ابن عبّاس: كانَ النَّضرُ بنُ الحارِثِ بنِ كَلَدَةَ بنِ عَلقَمَةَ بنِ عَبدِ مَنافِ بنِ عَبدِ الدّارِ بنِ قُصَيٍّ مِن شَياطينِ قُرَيشٍ، وكانَ يُؤذي رَسولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله ويَنصِبُ لَهُ العَداوَةَ، وكانَ قَد قَدِمَ الحيرَةَ، تَعَلَّمَ بِها أحاديثَ مُلوكِ فارِسَ وأحاديثَ رُستُمَ وأسفَندِيارَ.

فَكانَ رَسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله إذا جَلَسَ مَجلِساً فَذَكَّرَ بِاللَّهِ وحَدَّثَ قَومَهُ ما أصابَ مَن قَبلَهُم مِنَ الامَمِ مِن نَقِمَةِ اللَّهِ، خَلَفَهُ في مَجلِسِهِ إذا قامَ.

ثُمَّ يَقولُ: أنا وَاللَّهِ يا مَعشَرَ قُرَيشٍ أحسَنُ حَديثاً مِنهُ، فَهَلُمّوا فَأَنَا احَدِّثُكُم أحسَنَ مِن حَديثِهِ، ثُمَّ يُحَدِّثُهُم عَن مُلوكِ فارِسَ ورُستُمَ وأسفَندِيارَ، ثُمَّ يَقولُ: ما مُحَمَّدٌ أحسَنُ حَديثاً مِنّي.

قالَ: فَأَنزَلَ اللَّهُ تَبارَكَ وتَعالى‏ فِي النَّضرِ ثَمانِيَ آياتٍ مِنَ القُرآنِ، قَولَهُ: «إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِ آياتُنا قالَ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ»[16] وكُلَّ ما ذُكِرَ فيهِ الأَساطيرُ فِي القُرآنِ.[17]

353 تفسير الطبرى‏- به نقل از ابن عبّاس-: نضر بن حارث بن كَلَدة بن عَلقَمة بن عبد مناف بن عبد الدار بن قُصَى، از شيطان‏هاى قريش بود. او به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آزار و اذيّت مى‏رسانْد و با ايشان، آشكارا دشمنى مى‏نمود. وى به حيره رفته و در آن جا، تاريخ پادشاهان ايران و داستان‏هاى رستم و اسفنديار را آموخته بود.

بنا بر اين، هر گاه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در جايى مى‏نشست و از خدا ياد مى‏كرد و در باره عذاب‏هايى كه خداوند بر سر امّت‏هاى پيشين آورده بود، براى قومش مى‏گفت، چون بر مى‏خاست و مى‏رفت، نضر به جاى او مى‏نشست و مى‏گفت: اى قريش! به خدا سوگند كه من، داستان‏هايى خوش‏تر از داستان‏هاى او برايتان مى‏گويم. پس بياييد كه من، سخنانى نيكوتر از سخنان او براى شما مى‏گويم.

آن گاه، از پادشاهان ايران و رستم و اسفنديار، براى آنها حكايت مى‏كرد. سپس مى‏گفت: داستان‏هاى محمّد، خوش‏تر از داستان‏هاى من نيست.

بدين سبب، خداوند- تبارك و تعالى-، هشت آيه از قرآن را در باره نضر، فرو فرستاد. آيه: «چون آيات ما بر او خوانده شود، مى‏گويد: افسانه‏هاى پيشينيان است» و تمام آياتى كه در آنها تعبير «افسانه‏ها» آمده است.

و- آموختن از ديگران‏

«وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ».[18]

«و نيك مى‏دانيم كه آنان مى‏گويند: «جز اين نيست كه بشرى به او مى‏آموزد». [نه! چنين نيست؛ زيرا] زبان كسى كه [اين‏] نسبت را به او مى‏دهند، غير عربى است و اين [قرآن‏]، به زبان عربىِ روشن است».

354 تفسير القمّي: قَولُهُ تَعالى‏: «وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ» وهُوَ لِسانُ أبي فُكَيهَةَ مَولَى ابنِ الحَضرَمِيِّ، كانَ أعجَمِيَّ اللِّسانِ، وكانَ قَدِ اتَّبَعَ نَبِيَّ اللَّهِ وآمَنَ بِهِ، وكانَ مِن أهلِ الكِتابِ.

فَقالَت قُرَيشٌ: هذا وَاللَّهِ يُعَلِّمُ مُحَمَّداً بِلِسانِهِ. يَقولُ اللَّهُ: «وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ».[19]

354 تفسير القمّى: اين سخن خداى متعال: «و نيك مى‏دانيم كه آنان مى‏گويند: «جز اين نيست كه بشرى به او مى‏آموزد». [نه. چنين نيست؛ زيرا] زبان كسى كه‏ [اين‏] نسبت را به او مى‏دهند، غير عربى است». مقصود، ابو فُكَيهه، وابسته ابن حَضرَمى، است كه زبانش غير عربى بود.

او از اهل كتاب بود و به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ايمان آورد و از ايشان، پيروى مى‏كرد.

از اين رو، قريش گفتند: به خدا سوگند كه او با زبان خودش، به محمّد، تعليم مى‏دهد. خداوند مى‏فرمايد: «در حالى كه اين‏ [قرآن‏] به زبان عربىِ روشن است».

356. تفسير القمّي: ثُمَّ حَكى‏ عز و جل أيضاً فَقالَ: «وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذا» يَعنِي القُرآنَ‏ «إِلَّا إِفْكٌ افْتَراهُ وَ أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ»[20] قالوا: إنَّ هذَا الَّذي يَقرَؤُهُ مُحَمَّدٌ ويُخبِرُنا بِهِ، إنّما يَتَعَلَّمُهُ مِنَ اليَهودِ ويَكتُبُهُ مِن عُلَماءِ النَّصارى‏، ويَكتُبُ عَن رَجُلٍ يُقالُ لَهُ: ابنُ قُبَيطَةَ، ويَنقُلُهُ عَنهُ بِالغَداةِ وَالعَشِيِّ.[21]

356 تفسير القمّى: سپس خداوند عز و جل نقل قول كرد و فرمود: «و كسانى كه كافر شدند، گفتند: اين نيست»، يعنى قرآن نيست، «مگر دروغى كه آن را بر بافتند و گروهى ديگر، به او بر آن، يارى كرده‏اند». آنها گفتند: اين چيزى كه محمّد مى‏خوانَد و ما را از آن، خبر مى‏دهد، در واقع، آن را از يهود مى‏آموزد و از قول دانشمندان نصارا مى‏نويسد. آن را از مردى به نام ابن قُبَيطه [آموخته و] مى‏نويسد و هر صبح و شام، از سخنان او نقل مى‏كند»


[1] سبأ: 43.

[2] في دلائل النبوّة للبيهقي:« ما تحته»، والظاهر أنّه هو الصواب.

[3] المدّثّر: 11.

[4] المستدرك على الصحيحين: ج 2 ص 550 ح 3872، دلائل النبوّة للبيهقي: ج 2 ص 198، تفسير الطبري: ج 14 الجزء 29 ص 156، تفسير ابن كثير: ج 8 ص 292 كلاهما عن عكرمة، البداية والنهاية: ج 3 ص 60.

[5] در دلائل النبوة ى بيهقى،« فرودستش» آمده كه ظاهراً همين درست است؛ يعنى: فرودستش را خُرد مى‏كند و مى‏شِكَند.

[6] الحجر: 6.

[7] الذاريات: 52.

[8] تفسير القمّي: ج 2 ص 290، بصائر الدرجات: ص 221 ح 5 عن أبي الهذيل وفيه صدره إلى« يطوفون بنا فيها»، بحار الأنوار: ج 97 ص 13 ح 19.

[9] كهانت: فالگويى؛ پيشگويى.

[10] الطور: 29.

[11] الصافّات: 36.

[12] الحاقّة: 41.

[13] الأنعام: 25.

[14] الأنفال: 31.

[15] مجمع البيان: ج 4 ص 442، المناقب لابن شهرآشوب: ج 1 ص 48 نحوه، بحار الأنوار: ج 9 ص 85.

[16] القلم: 15.

[17] تفسير الطبري: ج 10 الجزء 18 ص 182، السيرة النبويّة لابن هشام: ج 1 ص 321، السيرة النبويّة لابن كثير: ج 2 ص 51 نحوه.

[18] النحل: 103.

[19] تفسير القمّي: ج 1 ص 390، بحار الأنوار: ج 9 ص 221 ح 106.

[20] الفرقان: 4.

[21] تفسير القمّي: ج 2 ص 110.